The first 200 lines.
ميرزيا
"درد جدايي از يار، گرفته جانش را"
"شعله ميدمد در آتش عشق"
"آسمان را به آتش ميکشد"
"همينجا.. اي ميرزيا"
اينجا کوچهي آهنگراست
کوچهي آهنگرا، خونهي اونا اينجاست
اين کوچه با آتش ابدي ميدرخشه
اينجا وقتي آهن داغ گداخته ميشه
اخگر طلايي شناور ميشه
خاکستر کوره بال ميگيرد
مثل لحظههاي زمان که انگار از مشت برافراشته ميشوند
ميرزاي جنگجو هميشه همينجا برميگرده
آهنگرا دوباره قصهي عشقش به ساهيبا رو ميگن
وقتي داستانشون تو اين کوچه گفته ميشه
صداي سم مياد
"واديان از اين کوچه پر از مه عبور ميکنند"
"عشق هرگز نخواهد مُرد، اي ميرزيا"
"صاحبان قرنهاست که به زندگي خود ادامه ميدهند"
"برخي نيزه به دست آمدهاند"
"ميرزيا اما با تير و کمان است"
"نگاه کنيد، ميرزياي شجاع من ميآيد"
"اي ميرزيا"
:ترجمه تخصصي مرجع باليووديها نيلوفر و بينگ سامي
ميرزيا
اومدم
مونيش
ـ اومدم رفيق ـ زودبيا ـ باشه
کجاست؟ کجاست؟
آهان ايناهاش
کيف
ـ شيرت ـ ديگه نميخوام
توهما! هر روز دير ميکني
ـ تا الان داشتي چيکار ميکردي؟ ـ داشتم دارت بازي ميکردم ـ دارت
کيف ـ زود ـ بيا مونيش
"درد جدايي خيلي عميق است"
"زندگي آدم را به آتش ميکشد"
"اخگر عشق را روشن کن"
"آسمان را روشن کن، اي ميرزيا"
"تا که خورشيد غروب ميکند"
"بگذار بذر آتشينت رشد کند تا که افسانه"
"ميرزيا را بشنود"
ـ الان ميام ـ ديگه چي رو فراموش کردي؟
اتوبوس ميره زود بيا
.."اين واديان قرنهاست که"
"در اين کوچههاي مه آلود حضور دارند"
.."اين واديان قرنهاست که"
"در اين کوچههاي مه آلود حضور دارند"
"عشق هرگز نخواهد مُرد، اي ميرزيا"
"زمين همينطور ميچرخد"
"از ناکجا مي ايد و به نا کجا مي رود"
"به دور تو ميچرخد، اي ميرزيا"
6(3k+5)= 34 5x X +4 = 3x
ـ چي رو جا گذاشته بودي؟ ـ لادوي مورد علاقهي تورو
ـ مونيش ـ بله آقا
پسرم تو از زمين اومدي يا از آسمون پايين افتادي؟
تا چند دقيقه پيش که اينجا نبودي
برگشتم که مشقامو بيارم آقا
اه خوبه پس بايد مشقاتو انجام داده باشي
بله آقا
نشونم بده
زود
آفرين
دستخط تو هر روز داره بهتر ميشه
هر روز يه صفحه مينويسم آقا
سوچيترا ـ بله آقا
دخترم تو مشقاتو نشونم بده ـ آقا چيزه
زود
تو برو
آقا من مشقامو ننوشتم
شما مشق ننوشتي؟
ميدوني جزاش چيه؟
چي دارم ميپرسم من؟
بله آقا
ـ متاسفم رفيق ـ تو گريه نکن مونيشا
سوچي به بابات بگو اون پليسه ديگه.. ميندازتش زندان
ميزنه درب و داغونش ميکنه
سوچي حتما به بابات بگو
ميدوني که بابات اونو ول نميکنه
اونو با گلوله ميکشه
به بابات همين الان نشون بده
به دردسر ميوفتي، معلم بهش ميگه که تو مشق من رو گرفته بودي، اونوقت چي؟
مدرسه چطور بود؟
خوب
آقا چاي ـ مرسي
ـ مشق داري؟ ـ بله پدر
خداحافظ مونيش خداحافظ
چطوري.. مونيش پسرم؟
انگار داره حرف ميزنه ولي چيزي نميگه
دوتا ستاره ناب دارن با هم حرف ميزنند
تا زمان بازگشت آنها، چشم انتظار اشارهاش در آسمان هستند
و اگر چشمانش در پشت سرش بود چه؟
دخترم اگه به آسمون نگاه کني پس چطوري روي زمين اين موها رو درست کنم؟
تا که آرامش او را به ديدگانش آورد
در آنسوي يک عاشق روي زمين نشسته است
مونيش
اون صبح رفته مدرسه
گفتش که معلم اونو خواسته
باشه
ـ صبح بخير آقاي ميسرا ـ صبح بخير آقا
پيش مياد
اين چيزا معمولا تو عشق اتفاق ميوفته
يه جا صدمه ميبينه
و يه جاي ديگه زخمي ميشه
"پيش ميآيد"
"پيش ميآيد"
"جايي ديگر زخم شده است"
"در حالي که جاي ديگر درد دارد"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
.." در عشق"
"پيش ميآيد"
"خورشيد آسمان را روشن ميکند"
"و زمين را خوف برداشته است"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
"زمان ثابت کرده که به عشق نبايد رحم کرد"
"عاشق اسير زنجير شده است"
..."در عشق"
"تقريبا همه چيز را امتحان کردند"
"تمام چراغها از روغن پُر شده"
"همه چيز را امتحان کردند"
"تمام چراغها از روغن پُر شده"
.."ولي جز جرقهي کبريت"
"هيچ نوري در آن نبود"
"حتي حنا هم به خود رنگ خواهد گرفت"
"تا که چلانده شود"
"حتي حنا هم به خود رنگ خواهد گرفت"
"تا که چلانده شود"
"پيش ميآيد"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
..."درعشق"
"جاي ديگر زخم شده در حالي که جاي ديگر درد دارد"
"گاهي اتفاق ميافتد"
.."که دوستان از هم جدا مي شوند، ولي خاطرات"
بدون حرف زدن، چيزهايي را " "در گوش نجوا ميکنند
حتي برکه هم خشکيده اما " "ترکهاي روي خاک باقيست
"آن خاطرات ناگفته"
"تا ابد زير نور آفتاب خواهد سوخت"
"گاهي اتفاق ميافتد"
"خورشيد، آسمان را روشن ميکند"
" و زمين را خوف بر ميدارد"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
"وقتي که دارم ميرم"
"پيش ميآيد"
"در عشق اين چيزها پيش ميآيد"
.."در جنون"
"پيش ميآيد"
"معمولا پيش مياد"
"پيش ميآيد"
"وقتي که دارم ميرم" "پيش ميآيد"
"جاي ديگر زخم زشده در حالي که جاي ديگر درد دارد"
"پيش ميآيد"
"اي ميرزيا"
:اينستاگرام و کانال تلگرام رسانه باليووديها @BollywoodihaOfficial
سلام عادل ميرزا
بيا اينجا
بزنش
آفرين
سلام پدر
زنده باشي
!اين اطراف نديدمت
فراموش که نکردي چطوري نعل اسبو ميخ کني؟
بابا اينو خيلي خوب ازت ياد گرفتم ـ چاي
ـ راشيد رو نميبينم ـ اون الان زير پاهاش بال داره
بيا اومد
ـ اسم اين چيه؟ ـاين؟
سفيدا
خب معلومه ديگه سياه که نميتونه باشه
زبون باز
مونا، تموم شد؟ ـ صبور باش
اين چهارتا پا داره مثل تو دوتا پا نداره که
عه اون نه، وقت نمازت شده
بچهي هشت ساله
جوري به من ميگه انگار منم مثل اون بچهم
خب پس چي بگه بابا؟ اسم شما همينجوريه ديگه
چرا؟ پدربزرگم ميتونه صدا کنه
ـ چه نيازيه؟ ـ بگير
حالا ببين يه روز پولاتو ميدزدم
چيکار ميکني؟
مثل خودت يه موتور ميخرم
هي از تو بزرگتره ها نميتوني بهش "شما" بگي؟
ولي تو هم ميگي تو، مونا هم ميگه تو، همه ميگن تو
ـ هي بيا ـ آره ببرش
سرت رو بپوشون
زينت نذار عادل بدون اينکه چيزي بخوره بره
بله پدر
خوش آمدين قربان
بيا اينجا پسر
بفرما عليحضرت، همه چي همون جوريه
پسرت مثل خودت زندگي ميکنه
شاهزاده جوان من
..تمام اين هتلهاي لوکس بخاطر کارنه
شکوهش از يه قصر کمتره؟
شاهان روزگار مدرن امپراطوريهاي اقتصادي ميسازن
هرچي کمتر راههاي مدرنيته رو بدونه بهتره جناب راتور
کارن، چاي
جناب کميسر با يه مجوز اينجان
براي حکم زندگي آماده شو
آقا من به جرم اقرار ميکنم
ـ آقاـ بله؟ ـ سوچيترا با کدوم پرواز داره مياد؟
No comments yet. Be the first to leave one.