The first 100 lines.
پنج ارواحی که این دنیا رو کنترل میکنید ، لطفاً آرزو منو بپذیرید .
نوری که در تاریکی میدرخشد .
زمین بخشنده که زندگی به ارمغان میاره .
آب خالص که دهان ما رو مرطوب میکنه .
باد که حامل روح ما است .
و شعله که ضربات شجاعت در ذهن مردم است .
ما در این دنیا تحت حفاظت 5 ارواح زندگی میکنیم .
با اینحال ، مردم این رو فراموش کردن ،
و متکبر شدن .
جنگیدن و بهم آسیب رساندن .
این تراژدی چقدر باید تکرار بشه !؟
پنج ارواح به شما دعا میکنم ، لطفاً برای ما فقط یک شلعه از امید به ارمغان بیارید .
و ای مردم سپاسگزار ، هرگز صندوقچه پیمان را فراموش نکنید ،
که آن به عنوان مدرک به شما اهدا شده است .
هیچ کسی نباید هرگز صندوقچه را باز کند .
ببخشید که در چنین موردی بهتون زحمت دادم .
مهم نیست که برای شما کار کنم ، آقای کلایو .
ولی هرگز انتظار چنین چیزی رو نداشتم .
ازش خوشت نمیاد ؟
این شغلمه . با درآمدش خرج یک خانواده رو میدم .
این دقیقاً چه کوفتیـه ؟
مطمئنی میخوای بدونی ؟
اه ، حدس میزنم بهتره ندونم .
دنبالم بیا .
هنوز نمیفهمم چرا ما نیاز داریم به طور منظم از این بالون هوایی برای تمام این مشکلات استفاده کنیم ؟
فکر بهتری نداریم . این برای حفظ امنیتِ .
آره ولی این چیز واقعاً نیاز به حمل و نقل امنیتی داره ؟
منم چنین چیزی میگم . بیخیال ، در رو ببین .
فکر میکنی ارک میاد دنبالش ؟
شنیدم تاسیسات در هورن 3 روز قبل مورد حمله قرار گرفته .
واقعاً ؟
این یه شایعه ست ، اما همچنین شنیدم یه دختر از هورن منتقل شده .
پس ممکنه اتفاق بیفته .
فکر نکنم فقط برای دزدیدن یه دختر زحمت اومدن به اینجا رو به خودش بده .
من این یارو از آلفرد رو ندیدم ؟
تمام این مدت داخل دستشویی ـه .
فکر میکنی واقعاً میتونیم بهش اعتماد کنیم ؟
کلایو شخصاً اون رو انتخاب کرده . پس میتونی آروم بگیری .
امیدوارم بتونه .
چانتـه ! چانتـــه !!
تو پسر خوبی هستی پس بهم گوش بده و لطفاً ساکت باش .
من خوبم ، همه چی قراره خوب بشه ، باشه .
این آخرین فراخوانی برای سوار شدنه ، لطفاً به گیت شماره 6 مراجعه فرمایید .
فرار کن .
تو باید منو ول کنی و فرار کنی .
نه ، نمیتونم اینکارو بکنم بابا .
برو ! پسر قوی هستی ، مشکلی برات پیش نمیاد .
بابا !
تو باید زنده بمونی پسرم ، اروح شعله همیشه ازت محافظت میکنن ...
نـــــــــه !
اِلک ... اِلک ...
لعنت بهت ! چطوری میتونی تو همچین زمانی بخوابی !
ما داریم کار رو بدون تو شروع میکنیم .
کارت سختر از اونیـه که فکر میکنی .
خودم اینو میدونم .
شو امروز باهات نیست .
خب چطوره سعی کنی منو همراهی کنی و چند تا چیز هم یاد بگیری ؟
میدونم که جادوت همیشه کار نمیکنه .
ازم میخوای نحوه عملکرد جادوم رو نشونت بدم ، کوگر ؟
دوست دارم این حُقّه رو ببینم ؟
منو سرزنش نکنی اگه سوختی !
هی ، میشه اینجا اینکارو نکنید !
ممکنه تصادفاً اینجا رو آتیش بزنی .
باشه ، بیبیگا .
هنوز نمیفهمم چرا باید اینطوری باشه .
چرا باید با چنین زیبای خفته ای کار کنم ؟
کوگر !؟
چاره ای نیست . این کار ضروریه .
رسیدیم .
یک ساعت از اوّل ماه .
منظنونان هیچ درخواستی نداشتن .
هیچ سازمان تروریستی مسئولیتـش رو برعهده نگرفته .
درخواست انجمن صنفی شکارچیان ...
اینه که ما مسافران رو نجات بدیم و هواپیماربایان رو دستگیر کنیم .
نمیتونیم اونا رو بکُشیم ؟
ایندفعه نه کوگر .
مفهوم شد ، انگار همه چی رو باید به تو بسپاریم .
شُل بازی در نیار تا بتونی کمک کنی پیرمرد .
به تو ربطی نداره ، برو بیرون .
چی شده ، ترسیدی یا همچین چیزی ؟
اگه اینطوره ، از سر راهم برو کنـــار .
مشکلی نیست ، همینـو به خودت میگم .
حس میکنم این قراره جالب بشه .
فکر نمیکنی زیادی ساکتِ ؟
آره ، هیچ خبری از مظنونیـن هم نیست .
مگر اینکه ... صبر کن ، یه فکری دارم .
همگی آروم باشید ، ما شکارچی هستیم .
اومدید ما رو نجات بدید ؟
درسته .
از پله های اضطراری استفاده کنید و از طریق عرشه بالایی از اینجا خارج بشید .
محیط کاملاً امنه .
عجله کنید ، منتظر چی هستید !
هی ، فکر نمیکنی بهتره یکم بیشتر مراقب باشیم ؟
هنوز مطمئن نیستیم امنه .
تعداد هواپیماربایان خیلی کمه ،
تازه خبری از گروگان هم نیست . پس همه چی خوبه .
بیاید تمومش کنیم .
در قسمت من ، مطمئنـم یک هواپیماربا هست .
داره از کابین خلبان استفاده میکنه .
اونـو پوشش میدم ، ممنون بابت اطلاعات .
No comments yet. Be the first to leave one.