The first 200 lines.
...آنچه گذشت
بهتون اطمینان میدم کلیو کسی رو .شکنجه نمیکنه
نگهبانی که شوالیه سیلی رو برگردوند ادریس
میگه میتونه بهم بگه توی گارد .چه خبره
.توماس گرینلاو
.داخل
.جادوم... از بین رفته
میشه مثل اون شب نور مهتاب برام درست کنی؟
.الان نمیتونم
.تحویلش بدید
.درست میشه
.بدون خواهر کوچولوم زنده نبودم
.اگه جاناتان کُشته بشه، منم میشم
.هر لحظه ممکنه بمیرم
.باید اونطوری که میخوام زندگی کنم
دلم برات تنگ شده
دلت برام تنگ شده بود؟
.بهت گفته بودم که شده
دفعهی بعدی که میخواستی همچین پیغامی .رو برسونی، از ایمیل استفاده کن
.اعتراف میکنم یکم شورش رو درآوردم
ولی توجهت رو جلب کردم، مگه نه؟
برگشتن توی مؤسسه
و اینکه مجبور باشم دوباره نقش دوستدختر ،دستنخوردهی جیس رو بازی کنم
.خیلی سریع، قدیمی شد
.دلم برای زندگیمون با هم تنگ شد
چرا از همون اول ترکم کردی؟
.چون دلم خواست
ما مورگنسترنها دوست نداریم .بهمون بگن چیکار کنیم
اولین باریه که خودت رو مورگنسترن .خطاب میکنی
کسیه که هستم، مگه نه؟
نظرت چیه دیدار دوبارهی خانوادگی رو بزنیم به جاده؟
.میریم مادرید .تمپرانیلو مینوشیم و رو پرادو دیدن میکنیم
.خوشحال میشم
همیشه دلم میخواست شخصاً اون .نقاشیهای بوچ رو ببینم
بوچ"؟ نقاشیها باچ؟"
.درستش بوشه، احمق .کلاری هیچوقت این رو اشتباه نمیگه
.حالا هرچی، به اندازهی کافی نزدیک بود
بگو ببینم، تمام حوریهای سیلی
فروخته شده توسط بون شندلیر اینقدر نفهم هستن؟
.تقصیر من نیست که کلمهها احمقانه هستن
.بچسب به نوشته .و هیچوقت برای من چرب زبونی نکن
.دیگه تکرار نمیشه .قول میدم
.بهتر میشم - .به خودت زحمت نده -
احمق بودم که فکر میکردم با .نسخهی جعلی راضی میشم
.فکر کنم باید دستم به خود واقعیش برسه
ترجمه از: شقایـق ، امیرعلی
چیه؟
.ضربهها .متوقف شدن
.حتماً خورشید طلوع کرده
.باید همین الان از اینجا ببریمت بیرون
.مراقب باش. مراقب باش فقط به این خاطر که چیزی نمیشنویم
به این معنی نیست که هایدی خونآشامهای .بیشتری نذاشته که کارمون رو تموم کنن
مطمئنی هایدی پشت جریان این حملهست؟
.تضمین میکنم
برام پاپوش دوخت که برم سراغ .خونآشامهای دمورت
.این چیزیه که اون میخواد - .حاضرم ریسک کنم -
.لعنتی
.حتماً این تو زندانیمون کردن - موبایلت کجاست؟ -
.آنتن نداره
سایمون کجاست؟ اگه خبری ازت نشه .نگران میشه
.فکر نمیکنم .رابطهمون رو بهم زدیم
.خیلیخوب، فقط باید منتظر بمونیم
.بالاخره یهنفر میاد سراغمون - کی؟ -
،تمام گلهام قتلعام شدن
لوک بیخیال شده، و جِید ولف .توی دوشنبههای کوفتی تعطیله
آهای؟ کسی هست؟ آهای؟
.یادم دفته بود ترس از فضای بسته داری
.به خدا اگه از اینجا درنیایم تبدیل میشم
.سعی کن آروم باشی .یالا
.نفس بکش
.همهچیز درست میشه
.درست میشه
.صبح بخیر - .سلام، صبح بخیر -
چی شده؟
موهام خراب شده؟ یا نفسم بوی بد میده؟
وایسا ببینم. جیس هرندیل به خودش اطمینان نداره؟
.شاید تا یه حدودی
اون خوشگلترین زن دنیا رو .توی تختش داره
حدس میزنم اولین باری نیست که .این جمله رو میگی
.راستش، چرا هست
مدت زیادی میخواستم کنار تو ...از خواب بیدار بشم، و حالا
.هی - هومـ؟ -
داشتم فکر میکردم امروز، شاید بتونیم .یهکاری برای برگشتنت به خونه انجام بدیم
چه فکری داری؟
چطوره بذاریم سوپرایز بمونه، هومـ؟
تمام اینها رو توی کتابفروشی الیوت پیدا کردی؟
آره، جزئیات رو توی همون محل
مینوشت، همهجور بقایا از .شکارچیهای سایه
اگه دنبال شمشیری هستی که جاناتان .دنبالشه، این جای خوبی برای شروعه
.یه گروه براش جمع میکنیم
.زنگ میزنیم اگه چیزی پیدا کردیم - .خوبه -
!سلام - .سلام، ایزابل -
داشتم به حرفی که سنتری گرینلاو قبل از اینکه بمیره
.میزد فکر میکردم
مامان درمورد دخالت توی کارهای کلیو چی گفت؟
توی اطلاعاتی درمورد اتفاقاتی که توی گارد میوفته داشت
.و بهخاطرش کُشته شد
نمیخوای بدونی اون اطلاعات چی بودن؟
...معلومه، ولی - .آخرین کلمهش "داخل" بود -
.و فکر میکنم منظورش به معنای واقعی کلمه بوده .میخوام کالبدشکافی کنم
فکر میکنی جیا متوجه جسدی که از قبل باز شده نمیشه؟
.مخفیانه کار میکنم
.مهمه، اَلک
.مسئولیتش با ماست که بفهمیم جریان چیه
.24 ساعت .و بعدش گزارشش رو به کلیو میدم
تویی، بِین؟
.ندیدم تا اینجا بیای
،خیلی متأسفم که درمورد وضعیت خب .خجالتآورت شنیدم
.شنیدم جادوت به چالش کشیدنتت
شنیدم تمام وارلاکهای شهر رو از .کمک کردن به من منع کردی
.همینطوره .و حالا اومدی سراغ من
که چی؟ میخوای به پات بیوفتم؟
،این برای شروعه .مخصوصاً بعد از اینکه بهم توهین کردی
.اون رو نمیشه توجیه کرد - .قصد داشتم برای اون کار تنبیهت کنم -
ولی ضاهراً سرنوشت به جای من .اینکار رو کرده
خب، چه کمکی از دستم برمیاد؟
.بیخیال، لورنزو .خودت میدونی برای چی اومدم اینجا
.آره، میدونم .ولی میخوام از زبون خودت بشنوم
و خیلی خوب میشه اگه از کلمهی .لطفاً" استفاده کنی"
،لطفاً، لورنزو
کمکم میکنی جادوم رو پس بگیرم؟
خب، زندگی انسانی برات چطور بوده؟
.حتماً خیلی انسانی بوده
...شستن لباس، استفاده از مترو
.ولی عمیقتر از اینها میشه
کمکم میکنی یا نه؟
.درواقع، آره
.در ازای پرداخت یک بهایی
.هرچی بگی قبوله
راه هوشمندانهای برای شروع .یه مذاکره نیست
.هر چیز مادیای بخوای، قبوله
،بدون جادوم .نمیتونی تصور بکنی که چطوریه
،شاید ندونم، ولی، به عنوان وارلاک اعظم .وظیفهی منه که ازت محافظت کنم
.ممنون، لورنزو
،تو، البته .مطلع هستی که خطراتی وجود داره
،میتونم جادو بهت منتقل کنم ...ولی بدنت قبولش بکنه یا نه
.میتونم مراقب خودم باشم
.خیلیخوب
.یه دوز از جادوی وارلاک اعظم
.یالا .یه امتحانی بکن
.این کارت رو فراموش نمیکنم، لورنزو
.نه، فکر نمیکنم فراموش بکنی
قبل از اینکه بری، کنجکاو نیستی درمورد بهای من بدونی؟
.ورود غیرقانونی، چه رمانتیک
.اینطوری خودمون تنهاییم
.هیچوقت نگفته بودی اسکیت روی یخ بلدی - .خب بلد نیستم، فعلاً -
یعنی، یهجورایی امیدوار بودم تو .نشونم بدی چطوریه
خب، یه مدتی از اسکیتسواری کردنم میگذره. چطور این فکر به ذهنت رسید؟
خب، توی کمد لباسهات یه عکس از .خودت و مامانت هست
.توی مرکز راکرفلر بودید
و توی لباس کوچولوی اسکیتسواریت ،خیلی خوشحال بودی
و میدونستم این یه کاریه که .باید برات انجام بدم
.چقدر بافکر
خیلیخوب، اندازه پات چنده؟
.شش - .عالیه -
خونریزی متوقف شده؟
.داری میلرزی
.فقط یهمقدار سردمه
.با نقره بهم چاقو خورده
.نمیخواستم تو نگران بشی
.نه، جوردن، اگه درمان نشی، ممکنه بمیری
.باید همینالان ببریمت مؤسسه
پریتور تنها جاییه که سم نقره رو .درمان میکنه
کسی بیرون هست؟
!یکی کمکمون کنه - .مایا -
.آرومم. آرومم
.ببین، حداقل کاپشنم رو بگیر
.تا وقتی برسونیمت پریتور گرمت کنه
.لازم نیست
.واقعاً؟ الان وقت جنتلمن بودن نیست
.فقط کاپشن رو بگیر
...میدونی، من
یه حقه دارم که وقتی توی موقعیت بدی .هستم استفاده میکنم
،به زمانی که خوشحالم فکر میکنم .و خودم رو به اونجا انتقال میدم
.باید امتحانش کنی
.اولین چیزی که به فکرت میرسه
.و، بگو
.خجالتآوره
.نیازی به خجالتزده شدن نیست
فقط من هستم با یهمشت .کلوچه شانسی کپک زده
...باشه. خب، شبی بود که
.یه دعوا بزرگ با خانوادهام داشتم
برای همین، ماشین بابام رو دزدیدم .و رانندگی کردم
.نمیدونستم دارم کجا میرم .فقط میدونستم میخوام دور بشم
بعدش ماشین صداهای عجیبی ،از خودش درآورد و خاموش شد
و من گیر افتادم درست وسط .بزرگراه کِیپمِی
خیلیخوب، قرار بود خاطرات خوب رو بگیم، یادته؟
.ولی خوب بود
.چون بهت زنگ زدم و اومدی
خاطرهی تو چیه؟
،نشستم کنار ساحل
.برای موجسواری آماده میشم
،و درست وقتی میخوام وارد آب بشم
یه دختری رو میبینم که داره یه .کتاب میخونه و یخ میزنه
میتونی؟
.آره - .میتونی -
.آره - .خیلیخوب، حالا ول کن -
.میتونم - .بفرما -
.بذار کمکت کنم
.بفرما
No comments yet. Be the first to leave one.