The first 199 lines.
!مامان
!خیلی بدجنسمها... واقعاً
!هی! نکن، تینیا
!هی، نکنید! از دستِ شما
امیدوارم زندگی شما هم مثل ما .بهکام باشه
خدانگهدار - خدانگهدار -
خداحافظ
باید از پنجره بفرستیمش بیرون
خیلیخب. چیز خاصی نیست
!ماتیاس، ماتیاس
!بگیرش
!نه
تینیا
بیرون آزادش کنم؟ - بیارش اینجا ببینم -
منم میخوام ببینمش
مواظب باش پات نره رو خردهشیشهها
...ببینمـ
...ماتیاس، بیا ما بریم ببینیمـ
ببر بندازش تو سطلآشغال، عزیزدلم
پیش زبالههای غذایی
« ترجمه از یـاشـار جـماران و صـاحـب » .:: SAHEB2485 & TAMAGOTCHi ::.
!بدوبدو. بدو
سلام! اسم من «ریتا»ست
منم «تینیا»ام. سلام
ما تازه اومدیم اینجا
...البته .فکرکنم تابلوئه دیگه
میشه نازش کنم؟ - معلومـه که میشه -
!ای بیادب !رُزا
نباید همچین کاری کنی
!شرمنده. تا حالا کسی رو گاز نگرفته بود
چیزیت شد؟
نه، اشکال نداره. تقصیر خودم بود
.بلندتر بخون، مامان !جوندارتر
بلندتر
خوابید
همون ویدیوی معرفی جدید ـه؟
آره
هنوز کامل آماده نشده
« زندگی شیرین ما »
سلام. به بلاگ «زندگی شیرین ما» خوش اومدید
قصد دارم روزمرگیهای یه خونوادۀ معمولی فنلاندی رو .براتون به تصویر بکشم
خواهید دید که چه لحظات .شیرینی رو سپری میکنیم
من متأهلم و مادر دو فرزند
دختر نازم، تینیا، ژیمناست حرفهایـه و
بهزودی قراره واسه اولینبار تو مسابقه شرکت کنه
یهخرده نگرانم، ولی واقعاً بهش افتخار میکنم
چیـه؟
.انگشتهامو درست نکشیدم .اینطوریـه
بهجای اینکه اینطوری باشه
اون تیکهش رو میبُرم معلوم نشه
باشه
یه خونوادۀ جدید خونهبغلی رو گرفتن
!چه خوب
باهاشون آشنا شدی؟ - آره -
البته فقط با دخترشون، ریتا، صحبت کردم
دعوتم کرد فردا برم خونهشون
یه هاپو کوچولوی بامزه داره
قرارمون این بود فکر و ذکرت .فقط آمادگی واسه مسابقه باشه
نکنه دیگه اولویتت اون نیست؟
چرا. مسابقه برام مهمترین چیزه
الان کمکت میکنم
شروع کن
آفرین
!البته بازم چرخش آخر رو انجام ندادیها
میدونم
دوبهشکی... باید اعتمادبهنفس داشته باشی
ببخشید - ،نیازی به عذرخواهی نیست -
اما اگه درست انجامش ندی .از مسابقه جا میمونی
میتونم یه دور دیگه برم - واسه امروز همینقدر کافیـه -
مضطرب نباش، خب؟
با ما میای، تینیا؟ - باید برم یهکم بدوئم -
!بیخیال
اصلاً واسه چی بهش میگی؟ .همیشۀ خدا میگه نه
!خوش بگذره
سلام! ایشون «ترو» ـه
سلام - سلام -
چطوره بری لباسهاتو عوض کنی، عزیزدلم؟
!سلامعلیکم - سلام -
تمرین چطور بود؟ - عالی -
خیلی هم خوب
یه سورپرایز برات دارم
دوستش دارم
!قراره حسابی بدرخشیها
!مُچمون رو گرفتی
...آدمبزرگها بعضیوقتها با یهسری از دوستهاشون
یهخرده رابطهشون خاصـه
پس بابا چی؟ - ...خب -
بابات باباست و جای خود داره
خودت خوب میشناسیش
آره
چطوره این جریان بین خودمون بمونه؟ باشه؟
من یه چند روزی نیستم
...ولی یادت نره که
این راز زنونه بین خودمون میمونه
.سلام !چه بوی خوبی میاد
!خدایا! چقدرم قشنگ
!مامان .برات وافل درست کردیم، مامان
خبخب، بسـه دیگه
هی! ولم کن دیگه، ماتیاس
خوب میکنی! حالا لباسهای هردومون کثیف شد
سفر کاری خوب بود؟
آره، عالی بود
!سلام
خب؟ چیزی شده، تینیا؟
هیچی
مامانی از سفرش برات گفت؟
آره
گفت سمینار خوبی بوده و به بهتر شدن بلاگش .کمک میکنه
خوبـه
ساز جدید خریدم. ببین - قشنگـه -
خیلیخب
خوب بود - !آفرین، تینیا -
داری راه میافتی
هنوز برای شرکت در مسابقه یه ظرفیت باقی مونده
...حالا آخرین داوطلب اسمت چی بود؟
ریتا
!سلام - !خدایا! باورم نمیشه -
خیلیخب. شروع کن، ریتا
همینـه. بینقص بود
خب. دوباره انجامش بده
خب. یه بار دیگه
دوباره. دوباره
پاشو ببینم، تینیا. یه بار دیگه
باید سالن رو ببندم - بسپرش به ما -
زیادهروی نکن، تینیا - مشکلی نیست -
خیلیخب. یه بار دیگه انجامش میدیم، عزیزم
آفرین. اینطوری درستـه
شکمت رو بده تو. پشتت صاف
دستها متقارن. قوز نکن
.یادت نره سرتو هم بالا بگیری .آفرین، تینیا
پیش خودم گفتم بد نیست .یه پخشزنده هم از مسابقه بذاریم
.هیچ مشکلی نیست .خودم مراقبتم
اینجا پیوند بینمون قشنگ ملموسـه
مردم حسابی خوششون میاد
...هی
میتونم یه رازی رو بهت بگم؟
...فکرکنم
عاشق شدم
...آخه من
سالیان سال خودمو فدای بقیه کردم چون پیش خودم میگفتم
یه زن وظیفهش همینـه
...ولی اینـ
...انگار
ترو بهترین اتفاق زندگیمـه
واسه اولینبار تو عمرم
عمیقاً دارم طعمِ عشق واقعی رو میچشم
تا ببینیم عاقبت چی میشه
درکم میکنی؟
آره، کاملاً
مطمئن بودم تو درکم میکنی
آخرهفتۀ دیگه باز میرم، عزیزدلم
تینیا؟
اوضاعت روبهراهـه؟
اونجا چه خبره؟
تینیا؟
تینیا
چی شده؟ سالمی؟
یه پرنده بود
یه پرنده اومده بود تو
انگار زخمی هم شده بوده
چه پرندهای بود؟
نمیدونم. خیلی بزرگ بود
داری چیکار میکنی؟
!برو ببینم - جیش دارم -
برو بیرون بکن - میترسم -
...آخ! تینیا
برو ببینم
این بوی چیـه میاد؟ - !تینیا خیلی عوضیـه -
بذار خواهرت جریان رو توضیح بده، ماتیاس
چی شده؟
...چرا اونجا
...خب
دیشب نذاشتی ماتیاس بره دستشویی
!تینیا خیلی عوضیـه
نیومدیم اینجا دعوا راه بندازیم
حالا ماتیاس جاشو خیس کرده
باشه، خودم ملافه ایناش رو عوض میکنم
تازه تینیا دیشب رفته بود بیرون
واقعاً؟ راست میگه؟
نخیر. کار دیگهای نداری؟
...نه، فکرنکنمـ
...اوه
خیلیخب
باشه پس. که اینطور
بیا بریم، ماتیاس
پرنده داری؟
نه
البته... شاید یکی بگیریم
چرا امروز نیومدی؟
کجا؟
تمرین دیگه
یا... یادم رفت
!خیلی عجیبغریبـه
میخوای باهم برگردیم خونه؟
.بعد طوفان شدیدی راه افتاد ...موجها خیلی بزرگ بودن
اینطوری میشدن... باورنکردنی بود
کمکم میکنی اینا رو بچسبونم؟
رُزا دیشب فرار کرده - آها -
!یعنی... وای، نه
No comments yet. Be the first to leave one.