The first 200 lines.
. شيلوم" ، کله خر"
. يه بسته واست اومده
. يه توراتِ
. حالا هرچي که هست
. رئيس، رئيس
مشکل چيه ؟
خيلي نپخته بود ؟
، دل پيچه بدي گرفتم . رئيس
. فکر کنم مسموميت غذاييِ
. خودت که قوانينُ ميدوني احمق
. برو جلوتر
. جنگل زيادي بزرگِ و تاريکم هست . خيالي نيست
. جز اونز" نميتونست از اون سگا جلو بيافته"
! تکون بخور، تکون بخور
A TV Series By: « AliRezA P. عليرضا »
. نيمرو، گوشتِ خوک، سوسيس، با نون برشته
. املت سفيده تخم مرغ، اسفناج، لطفاً چرب هم نباشه
. صبحانه بي خطر براي قلب، دوسش دارم
. نگراني بچه هاي هليکوپتر بود
دوشمپ" سلامتي انجامِ کارو داره ؟"
بازرس "رنر" ، خوشحال ميشم که يکي از
. اون تنبل هاي پشت ميز نشين باهام به باشگاه بيان
. ببينيم اولين قرعه به اسمِ کي ميافته
. براي همين توي ترفيع هم نظير نداري
آره، هرکسي که رئيس جديد ، تحقيقات داخلي هست
بايد با کاغذبازي هاي احمقانه زيادي که
. لازمِ باهاشون درگير بشه دست و پنجه نرم کنه
هرکسي ؟ فکر ميکردم من پيشتاز از همه بودم ؟
، باشه، قرار نبود اينو بگم
، هستن USMS ولي کله گنده هايي که توي شعبه مرکزي
. شفاهاً اجازه دادن تا تو شغل رو بگيري
فقط بايد يه سري مراحل استاندارد کاري رو . طي کني ، بهتر بخوام بگم، تشريفات اداري
. عاليه، واقعاً خوبه
. منظورم اينه که، واشينگتون رو دوست دارم . شهر خيلي خوبيه
، اونجا اقوام هستن ! لباس تماشاگرا رو بگو
... ولي
همونجور که قبلاً گفتم، هنوزم ، يه سري مشکلات دارم
، و قبل از اين که شغل رو قبول کنم
. فقط ميخوام دوباره اطمينانم جلب بشه
. يه لحظه منو ببخشيد
"دوچمت"
. لويد" ، انقدر به اينور اونور نپر"
فقط خيلي هيجان زده ام، باشه ؟
چيه، از وقتي که فراري داشتيم يه ماهي ميشه ؟
. دارم فکر ميکنم مردُم از آزادي متنفر شدن
. اوه، بوي آبجو توي هواي آزاد
! خيلي خوشحالم که بيرونم
. احساس ميکنم "ريکي مارتين" ـم
. دروغ بسه، براي اين هيجان زده نيستي
. فقط ميخواي "جولين" رو ببيني
. اوهو، مزخرفِ
. نه، مزخرف؛ اسم مستعار زندانتِ
. درسته اگه از "ويزي" خوشت مياد
"خجالت نداره، "جورج
. من که نفهميدم
. خودت ميدوني، "جفرسوني" ـهارو ميگم
. شبيه "کازبوي" بودن، ولي سياه پوست
، شايد، از طرفي ميشه گفت
، بخاطر نجابت "جولين" ممنون بودم
، رفتار خانمانه اي
، که توي اينجا درمقابل "جان جت" داشت
ولي به اين معني نيست . که من نسبت بهش احساساتي دارم
چيکار ميکني ؟
. حساب ميکنم
... هفتده تا زنداني فراري رو گرفتيم
. راستش، من و "مزخرف" قبل از تو وارد تيم شديم
. ماه هاي بيشتري به جيب زديم
. خب، حالا هرچي که هست ، من 17 تا زنداني فراري رو گرفتم
واسه همين 17 ماهِش بايد کم بشه، ... دو ماه هم بخاطر بدرفتاري کم ميشه
تنبيه واسه چي گرفتي ؟
. حتي نبايد ميگرفتمش، ولي گرفتمش
، هيچ سوالي درمورد کارام نپرس
. يه سري دختر خوشگل خواستن بهم دست بزنن
. موهاشونُ کشيدم، مُشت بارونشون کردم
اوه، آره
. ديگه حتي نميخواست به يه قدميم نزديک بشه
اوهوم. . از اين دعوا زنونه ها
. سلام، امروز يه مورد بد داشتيم
. کنترل اينا سخت ميشه
. آره، شنيدم کي ميخواستي بهم بگي ؟
. ميدوني، هنوزم رفقايي توي اداره فدرال دارم
. هنوز هيچي تغير نکرده . پس، تو انکارش نميکني
. نه، انکارش نميکنم
. راستش، نيازي ندارم درموردش باهات بحث کنم
، ظاهراً که همينطوره. خيلي خب، ببينين
. اين اولين چيز توي صبحِ
. بياين همه چيز رو از اول شروع کنم
چه خبر احوال ، "رِي" ؟
چطوري ؟ ... ببين
، اين تيم، فکر کن بود
، ولي تو اون کسي هستي که ترفيع گرفته
، اون زنداني ها دهنشون رو ميبندن و منم هنوز اون احمقي هستم
. که وسط خيابون، بدون هيچ نشان ـي دارم زندگي ميکنم
ميتوني نگرانيمُ ببيني ؟
... سلام ، دوستان ! برگشتتون رو به
. دفترِ پادشاهان فرار خوش آمد ميگم
... امروز توي ليست
. يه فرار از "دنبوريِ - کانکتيکات" هست،
، اخيراً در اومده
. شايد شما بگين، بدترم شده
. ولي عمداً
وقتي که کاغذُ بخونين متوجه ميشين، باشه ؟
اه، اون چه کوفتي بود ؟
. بيخيالِ اون بابا
. اونجا يه خبراييِ
. اوه، ميتونم اون يکي رو ترجمه کنم
. يه بار يه شيريني به اين بزرگي خوردم
ميدوني چقدر خوشگلم ؟ ؟
. خيلي خوشگلم
. تو که زياد نيستي
. من ؟ ، هنوزم خوشگلم
، تا دلتون ميخواد جوک بگين
، وقتي مامان بابا دعوا ميکنن . اين بچه ها هستن که اذيت ميشن
. خيلي خب، بريم سرِکار
... ديمين فرانتلروي" 10 سال پيش با اين"
. همکارِ دست پرودش، "برنت هاسون" به زندان اتفاد
ديمين فرانتلروي" ؟"
ميشناسيش ؟
. مثِ کفِ دستم
. اون و "برنت" يه تيم بودن . هدفشون بچه هاي دو جنسِ بود
، برنت" از يه طرف شنونده بود"
. چون نگاه کرد، شهوت "ديمين" رو افزايش ميداد
، به تمام پليس هاي پرديس دانشگاه هايي
. که اين اطراف هستن خبر بده
ليود" ، جريان تو با اون يارو چيه ؟"
خب، چند ماهي بود که از
، مدرسه از مدرسه پزشکي بيون اومده بودم ، دانشجوي ممتاز دانشگاه هاروارد
بهرحال ... و
. عضو مطالعات حکومتي درمورد "ذهن هاي جنايي" شدم
، اساسشون باعث آسيبشون ميشه ... که چطوري خودشيفتگي باعثِ
... طرحِ جناييشون ميشه، چطوري زندگيشون
"چرا همه اش داري ميگي "ـــشون
مثِ اين ميممونه که خودت جنايي نيستي ؟
. لطفاً تمامي نظراتتون رو بعد از اتمام سخنراني بيان کنيد
درمورد ذهنِ اين يکي چي ميدوني ؟
... باشه، خب، پدرش
، تاجر خيلي ثروتمندي بود
و مطالعات ساختار عصب شناسي
موفقيت مديران اجرايي رو نشون ميده ... که معمولاً مطابقت دقيقي با
. اون قاتلين سريالي داره
، هردوشون حساب کتاب ميکنن، برنامه ميريزن
. ميتونن خودشون رو از احساسات جدا کنن
، معمولاً ، يه تلنگر که به مغزشون ميخوره
. ميشه از "گوردن گِکو" به "چارلي مانسون" بري
. اونجور که معلمومه، "ديمين" توي دسته ي آخر افتاده
تو کمک کردي اون تنه لش بيافته زندان ؟
از کِي تاحالا از اين فحش ها ميدي ؟
. ولي نه
. من توصيه کردم که توي تيمارستان بندازنش
چون تنها راهي که ميتوني باهاش ... جلوي کسي که ماشين داره رو واسه
، کشتن کسي مثِ "ديمين" بگيري . اينه که بدوني اون يارو احمقِ
، و وقتي که اينو توي جايگاه شهود ( دادگاه ) گفتم
. دوتا نگهبان بايد اونو سرجاش نگه ميداشتن
اين يارو از دستوراتِ زبان عبري استفاده کرده
، چون ياد گرفته بوده که
. سگ هاي پليس توي اسرائيل آموزش ديدن
. يه حرومزاده زرنگِ
. خيلي خب، "ليود" ، تو اين يارو رو ميشناسي
. ميخوام اين پرونده رو در وضيعت مهمتري قرار بدي
، اوه، راستش، انتظار بيش از اينارو داشتم، مثِ
. "موقعيت قبلي که داشتم رو پس بگيرم، "چارلي
. اين يارو از من متنفره، و نه مثِ تو که ازم بدت مياد
اون ازم متنفره، ازم متنفره . من نميخوام پا توي مسيرِ اون بذارم
نميتوني براي هميشه بترسي که، باشه ؟
همدستِش، "هاسون" ، توي "جرسي" حبس شده . برو ببينش
اگه "برنت" بدونه من با فدرالي ها کار ميکنم ... اون
، ما تورو دکتر يه ماموريت دولتي معرفي ميکنيم
. مثِ آخرين باري که تورو ديده
. پس، بهونه رو تموم کن، چون ميري
. اگه منو بفرستي، هيچ اطلاعاتي نميگيري
، باشه، اگه ميخواي يه بچه بهت بگه کي لامپ رو شکونده
. بايد يخورده شکلات جلوي دماغش بچرخوني
. خودت گفتي شکلات
و از نگاهِ تو ، ميگم که تو
. کسي هستي که سينه هات تو چشم ميزنه
! کثافتِ احمق
. اگه کارم داشتي، من همينجام
. اوهوم
. موهاتو تکون بده
. دکمه رو باز کن
. و جلوي چشم بذارشون
، "آقاي "هاسون
. من "جين فرانسيس" ، هستم از اداره فدرال
. از ديدنتون خوشبختم
... تا اين که در موردِ
، شايعات فرار "ديمين" رو شنيدم
. ميدونستم که فرصتي ميشه تا افراد جديدي رو ببينم
، انجام وظيفست
، ولي من کاراي زيادي کردم . تا اونو پشت ميله هاي زندان بندازم
ميخواي دوستِت دستگير بشه ؟
. نه، "ديمين فونتلوري" دوست من نيست
پس، تو با کسايي که بهشون علاقه اي نداري ميرفتي الکي آدم بکُشي ؟
، "از زماني که توي زندان افتادم، خانم "فرانسيس
. خدا تنها دوستي هست که بهش نياز دارم
. بخاطر گناهانم تقاضاي بخشش کردم
. ديمين" مثِ تَبـي شده که همينطور دماش داره بالاتر ميره"
... حرف از تب شد، اينجا يکم گرم شده، فقط
. خيلي خب، "رِي" ، فکر کنم يه دقيقه بخوام تنها باشم
. فهميدم
. اگه يه دقيقه رو بهم بدي، منم واست جورش ميکنم
No comments yet. Be the first to leave one.