The first 147 lines.
...دیگه نمیتونی همۀ اینو بسوزونی
...تیکه تیکه هم نمیتونی کنی
...وقتی با همچین تودۀ عظیمی روبهرو بشی
چیکار میکنی؟
...کار خودت رو کردی
...گریز و دفاع
تا حالا جفتش رو .با تمام قدرت انجام نداده بودم
خب؟ ازم پرسیدی چه جوری در برابر یه توده ی عظیم مقاومت میکنم؟
...خب
...در برابر یه توده
!یا یه توده میایستم
!چقدر سفته
!تیغهای که از برادۀ آهن ساختم، نتونست ببرش
یه عروسک از برادۀ آهن، ها؟
میتونی بازسازیش کنی ...یا تا حدی شکلش رو تغییر بدی
.درست مثل من
ولی ذراتی که تشکیلـش میدن خیلی ریز و شکنندهاند، مگه نه؟
.از نظر قدرت من از تو سرترم
قبل از اینکه بتونی بازسازیش کنی .کارت رو تموم میکنم
...اگه با بیاحتیاطی بهش دست بزنی
!ممکنه دستت اوف بشه
ذرات و برادههای آهنی که ...که این بدنه رو تشکیل دادن
...توی اون دارن به همدیگه مالیده میشن
.و جریان الکتریکی ایجاد میکنن
و همینطور، اگه از این ...جریان الکتریکی استفاده کنم
...و یه توده برادۀ آهنی رو باهاش شلیک کنم
...حتی میتونم این زرۀ محکمت رو
!از بین ببرم
.که اینطور
...قدرت فوقالعادهای داره، ولی
...این قدرت در برابر توانایی بازسازی من
این برادهها اونقدر ریزن .که میتونن تو هر چیزی نفوذ کنن
...همونطور که فکر میکردم
...نمیتونی تک تک ذراتی که
در کنترل یکی دیگه هستن رو به تسلط خودت در بیاری، مگه نه؟
ولی من میتونم حرکت اونا رو !درون بدنۀ عروسکت حس کنم
...حالا وقتشه که با یه شلیک دیگه
چیه؟
!یه مخزن گاز فشرده؟
این مثل اون قبلی ...که جلوتون ترکید، خالی نیست
.این یکی پره
به نظرت اگه اون رو توی منطقۀ مسکونی رها کنم، چی میشه؟
با اینکه چندین کیلومتر دورتر بود .بازم با قدرت بالایی نابودش کرد
...پس
با چندتا همزمان چیکار میکنی؟
!سه تا؟
پس میخوای انرژی منو تخلیه کنی، ها؟
خیلی وقت میشه ...نیومده بودم خونهات برای شام
.و شب رو اینجا بمونم
چیزی شده؟
الان صدای چیزی نشنیدی؟ مثل صدای یه آتیش بازیه بزرگ؟
ها؟ ولی فکر نکنم امشب .مناسبت خاصی داشته باشه
آه! دیدی؟
راست میگی، چی میتونه باشه؟
!امکان نداره
.نه، بعید نیست کار اونه ساما باشه
.ولی بهم زنگی نزده
اگه مشکلی پیش اومد .به اولین کسی که زنگ میزنم، تویی
!آه! اونه سامـا، خیلی حالم گرفته است
...اینم از
!آخریش
.کنترل خوبی داری
اونا رو جوری تو هوا ترکوندی .که به اهالی شهر آسیبی وارد نشه
تودههای برادۀ آهنی که ...به عنوان گلوله شلیک کرد
.الان توی آسمون شهر آکادمی پخش شدن
...درصد فضایی که اشغال کردن
در مقایسه با ...غبار فوران یه آتشفشان خیلی ناچیزه
ولی برادههای آهنی ...که توی استراتوسفر گیر افتادن
.روی بدنۀ اجسام توی هوا میچسبن
حتی اگه بتونن خیلی عالی ...اون رو از دید بقیه پنهان کنن
،بردخورد بادهای خورشیدی با برادهها ...میدان مغناطیسی اطرافش رو مختل میکنه
.و سیندرلای قصه ـمون پیدا میشه
.پیداش کردم
...همۀ مخزنهای گاز رو
...وایسا
!چی شد؟
خودش رو تقسیم کرد؟
...نه
...اوه
با آهن قراضهها از خودش بدل ساخته؟
اصل کاری کجاست؟
...چیزی که الان دیدم
از بین رفت؟
!نه
!آخ
!داپلگانگر
!یه پیشنهاد دارم! جوابم رو بده
!باهات حرف دارم
.خیلی خوب
.با من بیا
...ها؟ اِه! وایسا
.درست حدس زدم
دیدنشون خیلی سخته .ولی یه چیزایی تار مانند اینجاست
...اینا
!کوریبا سان؟
!داپلگانگر
.هدف واقعی داپلگانگر، کشتی هوایی بود
...با من مبارزه کرد تا بتونه اون رو پیدا کنه
پس یعنی اون غول بتونی هم فقط واسه رد گم کنی بود؟
هدف اصلیش چیه؟
...بههرحال فعلاً باید
!کوریبا سان رو نجات بدم
!برس بهــــــــش
...خیلی خب
از اونجایی که خودت ...با پای خودت اومدی اینجا
.حداقل به پیشنهادت گوش میدم
میشه دو ماه بهم وقت بدی؟
...پوکر هندی
این یه وسیله است که من پخش کردم .و با اون میتونی از طریق رویا چیز یاد بگیری
...طبق محاسباتم، تا دو ماه دیگه
وسیلهای که میتونه .روح رو از بین ببره، کشف میشه
...اینجوری
...وقتی ظرفم شکست و روحم آزاد شد
با خیال راحت میتونی اون رو از بین ببری؟
...فکر میکردم با الگوی فکری تو آشنا هستم
ولی الان فهمیدم تو یه احمقی .که فقط بلده چرت و پرت بگه
فکر کردی وقتی بیای ...و به کسی که میخوای بکشیش بگی
.یه راه برای نابود کردنت پیدا کردم
!اونم میگه: چشم، هرچی تو بگی و بعد مطیعت میشه؟
،اگه قصد داری زمان بخری ...بهتره یه راه درست و حسابی پیدا
!اشتباه میکنی
...چیزی که قراره از بین بره
!روح منه
،وقتی من بمیرم .بدنم با از بین بردن روحم از کار میوفته
و این موضوع به نفع تو هم تموم میشه، مگه نه؟
...اگر هدفت اینه که تبدیل بشی به یه انسان
...با خودم میگفتم چی میخواد بگه
از من انتظار داری حرفات رو باور کنم؟
حتی اگه راهی ...برای از بین بردن روح پیدا کنی
چه اثباتی هست که تو بدون مقاومت بدنت رو به من بدی؟
چه اثباتی هست که این قدرت رو روی من اجرا نکنی؟
،بهت رک میگم .من به بدنت هیچ علاقهای ندارم
...به عبارت سادهتر
فقط میخوام تویی که من رو خلق کردی .از این دنیا محو بشی
...اگه واقعاً آمادهای که بدنت رو به من بدی
!پس همین الان جلوی من بمیر
قصد داشتم تمام شهر رو ...به خاطرت بسوزونم ولی اگه
...من از همون اولم قرار بود یه مرده باشم
حالا که برای نجات مادرم ...همه چی رو ردیف کردم
.پس دیگه نیازی به این زندگی ندارم
!کوریبا سان
...دیگه نمیتونم ببینمش
میتونم بگیرمش؟
چطور میتونم نجاتش بدم؟
چقدر دیگه به زمین میخوره؟
!بسپارش به من
...شمال- شمال شرقی، فاصله 1600
No comments yet. Be the first to leave one.