Outlander: Blood of My Blood

Outlander: Blood of My Blood

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Outlander Blood of My Blood S01E10 720p x264-FENiX
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian فصل 1 قسمت 10 Outlander: Blood of My Blood 2025 زیرنویس فارسی سریال

Tags

other
Published on: 2025-11-20
Downloads: 15
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

قبلاً

مورتاگ

اگه قرار باشه کسی تو رو بکشه، اون منم.

منو توی لدرز ببین. یه نشونه برات میذارم.

کنار درخت نزدیک دیوار شکسته.

من نشونه رو پیدا می‌کنم و اونجا می‌بینمت.

تو، فریزر، یه دروغگویی.

یه خیال‌پرداز و یه آدم پست.

پسرم، به زودی ازدواج می‌کنی.

خب، دلباخته‌ش میشی.

بهش آسیبی نمی‌رسونم و اجازه نمیدم آسیبی بهش برسه.

بهت قول میدم.

باید برای همیشه باهاش تموم کنی.

بهت قول میدم.

خدایا، چقدر دلم برات تنگ شده بود!

چی شده؟

ما نمیتونیم با هم باشیم، برایان.

من یه مدت مسحور تو شده بودم.

اما دلم برگشته.

بین ما تمومه.

عاشقتم، اِلِن مَکِنزی

کیک رو با خرگوشه قسمت می‌کنی؟

مامان چی داره؟

وای، ببین

آره!

اوه، این برای توئه عزیز دلم

آره

یه فوت محکم کن

یه آرزو کن

آفرین

آفرین

به سلامتی کِلِر

امیدوارم تمام سال‌های عمرت

در این کره‌ی خاکی باشکوه و بی‌نظیر

به همین اندازه شاد و پر از عشق باشه که این دو سال اولت بود

و به سلامتی ماجراجویی‌های بزرگی که در انتظارت هستن

امیدوارم هر راهی که پیش می‌گیری، تو رو به جاهای دور و وسیع ببره

اما همیشه تو رو به خونه برگردونه

سفر و ماجراجویی برای یه دو ساله، "کیو"، واقعاً؟

آهان

فقط چشم‌هاشو ببین.

این حرف رو از من داشته باش.

اون روحیهٔ یک ماجراجو رو داره.

و اهمیت رو می‌فهمه

حفاری دقیق رو.

میشه لطفاً دختر کوچولومو یه کم بیشتر پیش خودم نگه دارم

قبل از اینکه بفرستیش

برای حفاری مقبره‌های مصری؟

بله، شاید اول چند تا کاوش ساده‌تر داشته باشیم.

مثلاً هاید پارک.

خب، یه تکه بزرگ برای دختر تولد.

آماده‌ای؟

ممم

وای!

بفرمایید. اینو ببین.

یه تکه بزرگ برای کلر. اوه.

آخ. دختر بزرگ تولد.

Hi a bho

Hoireann eile o

Hi a bho

Fair a leo fair a lè

Hi a bho

Hoireann eile o

آدم حسابی‌ای نیست

خب، این بستگی داره چطور حسابش کنی

من چیزای زیادی برای عرضه دارم

آره، خب، یه ذره هم که شده باید چیزی داشته باشی

اگه یکی حاضره کلی پول بده تا تو رو مرده ببینه

الن دیگه منو نمی‌خواد

باورش خیلی سخته، مگه نه؟

توی دل خطر داریم برای جونمون می‌جنگیم

و فکر و ذکرت اِلنه؟

عقلت کنده شده

ببین، من خیلی دوست دارم کمک کنم به این زجری

که می‌کشی پایان بدی

و گالوگلاس‌ها هم همین رو می‌خوان

اما اونا، برخلاف من، و هرکی بهشون پول داده

می‌خوان شش وجب زیر خاک ببیننت

حرفای اون یه چیز می‌گفت

اما چشماش یه چیز دیگه

من نمی‌تونم ازش سر در بیارم

حواست باشه مرد!

اگه جون خودت برات مهم نیست

فکری هم به حال من بکن!

من...

حرفاشو فراموش کن

چشماش چی بهت می‌گفت؟

چشماش برعکس حرفاش رو می‌گفت

و دلت چی می‌گه؟

تا آخرین دمِ عمرم دوسش دارم

آره

متاسفم، مورتاگ.

هستم.

می‌فهممت.

نمی‌خواستی اینو بشنوی.

من قبلاً یه زندگی با اِلن رو تصور می‌کردم.

رویای چیزی که می‌تونست باشه رو می‌دیدم.

اما حالا می‌بینم که...

اصلاً شبیه عشقی که اون به تو داره نیست.

دیگه نه. آره.

آره داره، من دیدم چطور بهت نگاه می‌کنه.

اون عاشقتِه.

عشق تو از اون مدل‌هایی هست که تو افسانه‌ها می‌شنوی.

فراتر از دسترس هر مرد عادی.

اون مال توئه و تو مال اون.

یه دلیلی داره که اون از من جدا شد.

حتماً داره.

آزاد هستی که بری تو لئوخ.

آره.

تقریباً به عروسی دعوت شدی.

اما روز موعود نزدیکه.

کمکم می‌کنی برسم بهش؟

پس اون بالاخره با مالکوم گرانت ازدواج نمی‌کنه، درسته؟

اگه من کاری از دستم بربیاد، نه.

آخ!

آخ!

این باید نگه داره.

آره.

آخ!

کی استخدامت کرده؟

گفتم، کی استخدامت کرده!

از این سکوت پشیمون می‌شی.

کالوم.

کالوم مک‌کِنزی.

یا مسیح!

می‌دونم اونا ازت خوششون نمی‌اومد.

اما پول خرج کردن برای کشتنت؟

چرا کالوم باید بخواد تو بمیری؟

که برای همیشه منو از اِلن دور نگه داره.

و اتحادی که با گرانت‌ها داره رو تضمین کنه.

منو ببخش.

اما نمی‌تونم تو رو زنده بذارم.

چطور می‌تونم رهات کنم؟

آه، این فقط یه خراش کوچیکه، همین.

برو.

طاقت بیار، پسرعمو.

هر چه زودتر برمی‌گردم.

شاید این اون رویایی نباشه که تو قلبت داشتی، عزیزم.

اما مراسمی درخور پادشاهیه.

من قراره ملکه باشم یا اسیر؟

شاید هر دو کمی.

اما حتی اگه قفس هم باشه،

میگن دیوارهای قلعه گرانت

با ابریشم و طلا آراسته شده.

خب، گلنا.

حداقل عظمتش رو با هم کشف می‌کنیم.

بانوی اِلن.

خانم فیتزگیبونز.

روز بخیر.

آقای مک‌رَنوخ.

نمی‌تونم ادعا کنم خوشحالم.

این روزِ غم‌انگیزی برای همه مردهای مجرد هایلندزه.

این تقدیر خداست، نه من.

که تو به یکی دیگه وصلی.

اما با تمام وجودم و صداقت قلبم،

بهترین آرزوها رو برای وصلتتون تقدیم می‌کنم، بانوی اِلن.

ممنونم.

این چیه؟

هدیه‌ای برای یادبود عروسی‌تون.

اوه، چه لطف بزرگی کردین.

آقای مک‌رَنوخ، شما می‌فهمید که...

آقای گرانت به زودی می‌رسه.

و ما نمی‌تونیم بذاریم اون چشمش به...

بانوی اِلن قبل از عروسی بیفته.

شگون نداره.

ممنونم.

اوه!

اینجایی، هِتی.

بله، بانوی من.

خب، قصد نداشتم مزاحم بشم.

اما وقتی کارت اینجا تموم شد،

تو رو تو اتاقم نیاز دارم.

هر طور شما بخواهید، بانوی من.

و شما کی هستین؟

خواهر شوهر آینده‌تون.

مائورا گرانت؟

آره.

بزرگ شدی.

حس مشاهده‌ی تیزی داری، دوگال مک‌کِنزی.

شما هم بزرگ شدید.

به کارت برسید.

کنجکاوم بدونم کی این اتاق رو به ارث می‌بره؟

اگه اقبال به ما رو کنه، لتیشیا خواهد بود.

با یه بچه در راه.

حدس می‌زنم باید امیدوار باشی مالکوم مشتاق باشه

که تو این کتاب‌ها رو براش با صدای بلند بخونی.

چون وقت کمی برای انجام هر کاری که دوست داری خواهی داشت.

نه اینکه خیلی مشتاق باشی زیاد خودتو به زحمت بندازی

با وظایف همسرداری.

شاید نه، جوکاستا.

این چیه؟ خبری از نیش و کنایه نیست؟

راست می‌گویی.

من کار و بار خانه را به اندازه کافی بلدم،

اما از بعضی ریزه‌کاری‌ها غفلت کردم،

چیزهایی که مادرمان از پسش برمی‌آمد.

خیلی چیزها باید یاد بگیرم.

شاید تو راهنماییم کنی.

من؟

تو رو راهنمایی کنم؟

تو از من واردتری.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left