The first 200 lines.
آره!
ایوا؟
گندش بزنن
دوشِ لعنتی سعی کرد من رو بکشه
چیه؟ گمونم تو از پاشیدنِ یه عالمه آب یخ روت لذت میبری؟
خب، نمیدونم تو از کدوم سرزمینِ جادویی اومدی
که توش دمای آبِ دوش از اول عالیه،
ولی... باید به این یه دقیقه وقت بدی تا گرم شه
اون ازم خوشش میاد
یه جوری پرید تو انگار میخواست برای نجاتم یه اژدها رو بکشه
بذار برات درستش کنم
و من رو از غرق شدن نجات داد
و از دستِ اون دیوی که توهّم زدم
اوه، لعنت بر شیطون
یه الگویی اینجا دیده میشه، و اون بیچارگیِ ایواست
خب، نورپردازیِ محیطی، آهنگِ ملایم و بخار درمانی داره
اون ازم خوشش نمیاد. فقط داره محترمانه برخورد میکنه
آره
در اصل، هر چیزی که هرگز فکر نمیکردی زیرِ دوش لازمت باشن
باید بهش بگم میتونم از تو دیوارها رد بشم
اگه شنا کردن و استفاده از دوش رو بلد نیستم به چه دردی میخوره؟
ناسلامتی از مرگ برگشتم
چرا انقدر پیچیدهست؟
وای خاک تو سرم. بلند گفتم
اشکالی نداره. اگه بخوای میتونی با تنظیماتِ من دوش بگیری
با تنظیماتِ اون دوش بگیرم؟
صبر کن، داره باهام لاس میزنه؟
ولی باید بهت هشدار بدم. تحملش سخته.
اوه، قطعاً داره لاس میزنه
طرحِ روی بدنت خفنه. کجا انجامش دادی؟
چیِ بدنم؟
زخمی که رو کمرته؟
اوه. تو یه تصادفِ رانندگی زخمی شدم
احتمالاً چندتا جای زخم ازش دارم
میشه ازش حرف نزنیم؟
آره، البته
شرمنده. فکر کردم... فقط افتادیم تو یه دورِ عالی، واسه همین...
صبر کن. چی؟ این خیلی ناجوره
خب، صبحونه میخوری؟
- آره، البته - آره؟ عالیه. خوبه...
آخه چرا...
« بندرِ مالاگا، اسپانیا »
خب اونا از اومدنِ ما خبر داشتن
وگرنه چرا مزدورهایی منتظرمون بودن؟
تا حالا هیچوقت این اتفاق نیوفتاده
چی عوض شده؟
تعجبی نداره که نتونستیم پیداش کنیم
دیشب کافهها پر بودن از دخترهایی مثلِ اون
پیدا کردنش تو روز راحتتره
باید به جستجو ادامه بدیم
افراد بیشتری لازم داریم
از سایرِ کلیساها پرس و جو میکنم
حتماً یه نفر اون رو دیده
پیداش میکنیم
یه جایی اون بیرونه
مزدورهایی که شانون رو کشتن هم اون بیرونن
و هر ثانیه که برای اون دخترِ مُرده تلف میکنید،
یه ثانیهی دیگهست که اونا آزاد میگردن
بگو که تونستی تکههای گلولهی شرپنل رو دوباره سرهم کنی
حرارتِ انفجار تکههاش رو فراتر از توانِ من تاب داده
پس به جای این که به بقیهمون کمک کنی هاله رو پیدا کنیم رفته بودی دنبال تئوریِ توطئه؟
نمیتونی یه لحظه در موردش دَری وَری نگی، نه؟
تو تمام عمرت اصرار داشتی هاله رو به دست بیاری،
میتونی یکم دیگه منتظر بمونی
حتماً، چرا که نه
آخه اصلاً سرنوشت دنیا بهش بستگی نداره. اوه، صبر کن...
فقط واسه این عصبانی هستی که میراثت از چنگت در اومده
میشه لطفاً تو کلیسا با این زبون حرف نزنی؟
میراث؟
بیاید روی بحرانِ کنونی تمرکز کنیم، لطفاً
راست میگی، مری
من اینجام چون خاندانِ من در طول سه قرن
شش وارثِ هاله تحویل داده
ولی من خودم جایگاهم به عنوان وارثِ بعدی رو به دست آوردم
من بیشتر و سختتر از هر کسِ دیگه تمرین میکنم،
که اگه به خودت زحمت میدادی و واسه تمریناتِ رزمی میومدی میفهمیدی
دختر جون، من دوتا شاتگان دارم
وقتی دوتا شاتگان داشته باشی، نیازی به مهارتهای رزمی نداری
تا وقتی هاله رو به دست نیاریم، کُل انجمن در خطره
شاید بهتره یه بار به چیزی غیر از خودت فکر کنی
کافیه دیگه
این انصاف نبود
واقعاً؟
اون اینجا جایی نداره
هیچوقت جایی نداشت
بازم براش فرق میذارن
سوگند خوردن تنها راه برای بیانِ تعهد نیست
وفاداریِ اون به انجمن کمتر از تو نیست
بایدم متعهد باشه
مری، میدونم داری رنج میکشی
همهمون همینطوریم
قول میدم، به محض این که هاله رو به دست بیاریم،
حتماً به مشاجرهی پیش اومده تو اسکله رسیدگی لازم رو میکنیم
فقط یه مشاجره نبود، پدر
یه کمین بود
هیچکس برای نگهبانی و محافظتِ ساده گلولههای ضدزرهِ مثل این حمل نمیکنه
میدونستن ما داریم میایم
آماده بودن
و اگه نفهمیم کی استخدامشون کرده
و تهدیدشون رو خنثی نکنیم، مجبور میشیم...
باید بریم
همین الان
هرکی این کارو کرده تقاص پس میده
هرکی این کارو کرده آدم نبوده
شیاطین نمیتونن سرِ آدمها رو ببرن یا بدنشون رو پاره کنن
اشباح خبیث میتونن
ولی فکر کنم احتمالاً این... کارِ یه تاراسک بوده
همونایی که تو متونِ باستانی هستن؟
بله
برخلافِ اشباح خبیث،
یه تاراسک میتونه تو دنیای ما شکلِ جسمانی به خودش بگیره،
که یعنی میتونه آسیبِ جسمی وارد کنه
آسیبِ مرگبار
بیش از یک قرنه که هیچ شیطانِ سطح بالایی دیده نشده
حتماً هاله مدتِ زیادی در معرض خطر بوده
یا ضعفِ وارثش رو حس میکنه
اون چی میخواد؟
میخواد هاله رو برای جهنم به دست بیاره
و حالا که بو برده، از گشتن دست بر نمیداره،
هرکسی رو که سر راهش قرار بگیره میکشه
و این دلیلِ بیشتری مبنی بر اینه که شخصی باید هاله رو حمل کنه که آمادگیش رو داره
تمام کُتبِ خطی رو که به تاراسک اشاره کردن رو پیدا میکنم
میبینم چه استراتژیهایی در گذشته جواب دادن
برو
کاری رو که لازمه برای شانون انجام بده
باید ایوا رو قبل از تاراسک پیدا کنیم
« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.
« راهبهی جنگجو »
« مراکش »
این از زمانِ جنگ صلیبی سوّم...
از کلیسا گُمشده بود
حدس میزدم اینجا پیداش کنیم
پسر، وزنش باید تقریباً... شیش کیلویی باشه
این بزرگترین کشفمون تا حالاست، کریستین
شکی توش نیست
به هر کی که داری پول میدی...
تا قرونِ آخرش میارزه
طبقِ روایاتی از سالهای ۱۵۳۲ و ۱۷۴۹،
تاراسکها فقط میتونن لحظاتِ کوتاهی تو دنیای فانی ما پدیدار بشن
ظاهراً تو جهنم محبوس شدن
- این خبرِ خوبیه - منم فکر میکردم اینطور باشه
ولی تاراسک به رغم این محدودیت به طور اجتنابناپذیری وارثِ هاله رو تعقیب میکنه
تونستی راهی برای کشتنش پیدا کنی؟
هر یادداشتی که در موردش پیدا کردم به یه نتیجه ختم میشه
فقط ترکیبی از وارثِ هاله و شمشیر دیوینیوم میتونه نابودش کنه
پدر؟
اگه دستِ تاراسک به هاله برسه...
و ببرتش جهنم...
چی میشه؟
جهنم به پا میشه
بهشت سقوط میکنه
روزِ خوبی برای بشریت نیست
- عالیجناب - خواهر
پدر وینسنت
وقتی برای دفترتون پیغام گذاشتم، نمیدونستم در این نزدیکی هستید
خوشبختانه برای کارِ دیگهای به شهر اومدم
به مدت هزار سال،
هاله تحتِ محافظت این انجمن بود
چطور بزرگترین سلاحِ ما علیه شیطان افتاده دستِ یه کافر؟
جراحِ ما از یه شرایط غیرممکن بهترین استفاده رو کرد
چنین اتفاقی سابقه نداشته
هیچ نقشهی جایگزینی نبود
غفلتی که باید بهش رسیدگی کنیم
گرچه، الان اولویتِ اصلیمون هالهست تا وقتی به جای خودش برگرده
البته. دارم روش کار میکنم
انتظاری جز این نداشتم
بهم بگو چه کمکی ازم برمیاد
گمونم مادرِ روحانی ارشد شما رو در جریان کمینِ اسکله...
و خواهر شانون گذاشتن
بله
به نظر میاد یه نفر به دیوینیوم علاقه پیدا کرده
زمانِ خیلی بدیه
چیزی هست که باید بدونم؟
شاید وقتی که سرت انقدر شلوغ نباشه
خواهر لیلیث وارثِ بعدیه
آمادهست؟
- کاملاً - خوبه
خانوادش از جنگِ صلیبی اول به طور مداوم از کلیسا حمایت کردن
رهبریش اساسی از کارایی و اطمینان به همراه میاره،
چیزی که امروز انجمن به شدت بهش نیاز داره
من رو در جریان پیشرفتت قرار بده، و منم اجازه نمیدم مقاماتِ مورد نظر
احساس کنن لازمه اختیارِ امور رو ازت بگیرن
ممنون
پدر وینسنت...
اگه هاله تا فردا صبح دستِ خواهر لیلیث نباشه،
مطمئن نیستم چقدر بتونم هوات رو داشته باشم
این باورنکردنیه. جدی خودت این رو درست کردی؟
قبلاً با مادرم برنامههای آشپزی میدیدم
ترجمه: اگه برنامهی آشپزی نشون بده، سرِ کنترلِ تلویزیون باهات دعوا میکنه
حتی به زبونهایی که نمیفهمه برنامهی آشپزی میبینه
هی، رفیقمون رو باهامون بد نکنید
میخواید دیگه برامون آشپزی نکنه؟
این خیلی قشنگه. تا حالا هیچوقت با گروهی از دوستان نبودم
یعنی، اونا دوستهای من نیستن، ولی یه گروه از دوستان دیگه
اونا خیلی باهم راحتن
و با خودشون. انگار، تو پوستِ خودشون راحتن
دو روز پیش، من حتی نمیتونستم ۹۵ درصد پوستم رو حس کنم
من و پوستم کم و بیش باهم غریبهایم
این بچهها بالأخره میفهمن که من مثلِ اونا نیستم
که من یه موجود عجیب و غریبم
No comments yet. Be the first to leave one.