Warrior Nun

Warrior Nun

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Warrior Nun S01E02 WEBRip x264-ION10
A Commentary by _SinCities_
▓░╠⫸ سینا صداقت ⣿ FilmoGen.Org ⫷

Tags

webrip
web
x264
BRip
Published on: 2020-07-02
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫آره!

‫ایوا؟

‫گندش بزنن

‫دوشِ لعنتی سعی کرد من رو بکشه

‫چیه؟ گمونم تو از پاشیدنِ یه عالمه ‫آب یخ روت لذت می‌بری؟

‫خب، نمی‌دونم تو از کدوم سرزمینِ جادویی اومدی

‫که توش دمای آبِ دوش از اول عالیه،

‫ولی... باید به این یه دقیقه ‫وقت بدی تا گرم شه

‫اون ازم خوشش میاد

‫یه جوری پرید تو انگار می‌خواست ‫برای نجاتم یه اژدها رو بکشه

‫بذار برات درستش کنم

‫و من رو از غرق شدن نجات داد

‫و از دستِ اون دیوی که توهّم زدم

‫اوه، لعنت بر شیطون

‫یه الگویی اینجا دیده میشه، ‫و اون بیچارگیِ ایواست

‫خب، نورپردازیِ محیطی، آهنگِ ملایم ‫و بخار درمانی داره

‫اون ازم خوشش نمیاد. فقط ‫داره محترمانه برخورد می‌کنه

‫آره

‫در اصل، هر چیزی که هرگز فکر نمی‌کردی ‫زیرِ دوش لازمت باشن

‫باید بهش بگم می‌تونم از تو دیوارها رد بشم

‫اگه شنا کردن و استفاده از دوش ‫رو بلد نیستم به چه دردی می‌خوره؟

‫ناسلامتی از مرگ برگشتم

‫چرا انقدر پیچیده‌ست؟

‫وای خاک تو سرم. بلند گفتم

‫اشکالی نداره. اگه بخوای می‌تونی ‫با تنظیماتِ من دوش بگیری

‫با تنظیماتِ اون دوش بگیرم؟

‫صبر کن، داره باهام لاس می‌زنه؟

‫ولی باید بهت هشدار بدم. ‫تحملش سخته.

‫اوه، قطعاً داره لاس می‌زنه

‫طرحِ روی بدنت خفنه. کجا انجامش دادی؟

‫چیِ بدنم؟

‫زخمی که رو کمرته؟

‫اوه. تو یه تصادفِ رانندگی زخمی شدم

‫احتمالاً چندتا جای زخم ازش دارم

‫میشه ازش حرف نزنیم؟

‫آره، البته

‫شرمنده. فکر کردم... فقط افتادیم ‫تو یه دورِ عالی، واسه همین...

‫صبر کن. چی؟ این خیلی ناجوره

‫خب، صبحونه می‌خوری؟

‫- آره، البته ‫- آره؟ عالیه. خوبه...

‫آخه چرا...

« بندرِ مالاگا، اسپانیا »

‫خب اونا از اومدنِ ما خبر داشتن

‫وگرنه چرا مزدورهایی منتظرمون بودن؟

‫تا حالا هیچوقت این اتفاق نیوفتاده

‫چی عوض شده؟

‫تعجبی نداره که نتونستیم پیداش کنیم

‫دیشب کافه‌ها پر بودن از دخترهایی مثلِ اون

‫پیدا کردنش تو روز راحت‌تره

‫باید به جستجو ادامه بدیم

‫افراد بیشتری لازم داریم

‫از سایرِ کلیساها پرس و جو می‌کنم

‫حتماً یه نفر اون رو دیده

‫پیداش می‌کنیم

‫یه جایی اون بیرونه

‫مزدورهایی که شانون رو کشتن هم اون بیرونن

‫و هر ثانیه که برای اون دخترِ مُرده تلف می‌کنید،

‫یه ثانیه‌ی دیگه‌ست که اونا آزاد می‌گردن

‫بگو که تونستی تکه‌های گلوله‌ی ‫شرپنل رو دوباره سرهم کنی

‫حرارتِ انفجار تکه‌هاش رو ‫فراتر از توانِ من تاب داده

‫پس به جای این که به بقیه‌مون کمک کنی هاله ‫رو پیدا کنیم رفته بودی دنبال تئوریِ توطئه؟

‫نمی‌تونی یه لحظه در موردش دَری وَری نگی، نه؟

‫تو تمام عمرت اصرار داشتی ‫هاله رو به دست بیاری،

‫می‌تونی یکم دیگه منتظر بمونی

‫حتماً، چرا که نه

‫آخه اصلاً سرنوشت دنیا بهش ‫بستگی نداره. اوه، صبر کن...

‫فقط واسه این عصبانی هستی ‫که میراثت از چنگت در اومده

‫میشه لطفاً تو کلیسا با این زبون حرف نزنی؟

‫میراث؟

‫بیاید روی بحرانِ کنونی تمرکز کنیم، لطفاً

‫راست میگی، مری

‫من اینجام چون خاندانِ من در طول سه قرن

‫شش وارثِ هاله تحویل داده

‫ولی من خودم جایگاهم به عنوان ‫وارثِ بعدی رو به دست آوردم

‫من بیشتر و سخت‌تر از هر کسِ دیگه ‫تمرین می‌کنم،

‫که اگه به خودت زحمت می‌دادی و ‫واسه تمریناتِ رزمی میومدی می‌فهمیدی

‫دختر جون، من دوتا شاتگان دارم

‫وقتی دوتا شاتگان داشته باشی، ‫نیازی به مهارت‌های رزمی نداری

‫تا وقتی هاله رو به دست نیاریم، ‫کُل انجمن در خطره

‫شاید بهتره یه بار به چیزی ‫غیر از خودت فکر کنی

‫کافیه دیگه

‫این انصاف نبود

‫واقعاً؟

‫اون اینجا جایی نداره

‫هیچوقت جایی نداشت

‫بازم براش فرق می‌ذارن

‫سوگند خوردن تنها راه برای بیانِ تعهد نیست

‫وفاداریِ اون به انجمن کمتر از تو نیست

‫بایدم متعهد باشه

‫مری، می‌دونم داری رنج می‌کشی

‫همه‌مون همینطوریم

‫قول میدم، به محض این که ‫هاله رو به دست بیاریم،

‫حتماً به مشاجره‌ی پیش اومده تو اسکله ‫رسیدگی لازم رو می‌کنیم

‫فقط یه مشاجره نبود، پدر

‫یه کمین بود

‫هیچکس برای نگهبانی و محافظتِ ساده ‫گلوله‌های ضدزرهِ مثل این حمل نمی‌کنه

‫می‌دونستن ما داریم میایم

‫آماده بودن

‫و اگه نفهمیم کی استخدامشون کرده

‫و تهدیدشون رو خنثی نکنیم، مجبور می‌شیم...

‫باید بریم

‫همین الان

‫هرکی این کارو کرده تقاص پس میده

‫هرکی این کارو کرده آدم نبوده

‫شیاطین نمی‌تونن سرِ آدم‌ها رو ببرن ‫یا بدنشون رو پاره کنن

‫اشباح خبیث می‌تونن

‫ولی فکر کنم احتمالاً این... ‫کارِ یه تاراسک بوده

‫همونایی که تو متونِ باستانی هستن؟

‫بله

‫برخلافِ اشباح خبیث،

‫یه تاراسک می‌تونه تو دنیای ما شکلِ ‫جسمانی به خودش بگیره،

‫که یعنی می‌تونه آسیبِ جسمی وارد کنه

‫آسیبِ مرگبار

‫بیش از یک قرنه که هیچ ‫شیطانِ سطح بالایی دیده نشده

‫حتماً هاله مدتِ زیادی در معرض خطر بوده

‫یا ضعفِ وارثش رو حس می‌کنه

‫اون چی می‌خواد؟

‫می‌خواد هاله رو برای جهنم به دست بیاره

‫و حالا که بو برده، ‫از گشتن دست بر نمی‌داره،

‫هرکسی رو که سر راهش قرار بگیره می‌کشه

‫و این دلیلِ بیشتری مبنی بر اینه که شخصی ‫باید هاله رو حمل کنه که آمادگیش رو داره

‫تمام کُتبِ خطی رو که به تاراسک ‫اشاره کردن رو پیدا می‌کنم

‫می‌بینم چه استراتژی‌هایی در گذشته جواب دادن

‫برو

‫کاری رو که لازمه برای شانون انجام بده

‫باید ایوا رو قبل از تاراسک پیدا کنیم

« زیرنویس از سینا صداقت » .: SinCities :.

« راهبه‌ی جنگجو »

« مراکش »

‫این از زمانِ جنگ صلیبی سوّم...

‫از کلیسا گُمشده بود

‫حدس می‌زدم اینجا پیداش کنیم

‫پسر، وزنش باید تقریباً... شیش کیلویی باشه

‫این بزرگترین کشفمون تا حالاست، کریستین

‫شکی توش نیست

‫به هر کی که داری پول میدی...

‫تا قرونِ آخرش می‌ارزه

‫طبقِ روایاتی از سال‌های ۱۵۳۲ و ۱۷۴۹،

‫تاراسک‌ها فقط می‌تونن لحظاتِ کوتاهی ‫تو دنیای فانی ما پدیدار بشن

‫ظاهراً تو جهنم محبوس شدن

‫- این خبرِ خوبیه ‫- منم فکر می‌کردم اینطور باشه

‫ولی تاراسک به رغم این محدودیت به طور ‫اجتناب‌ناپذیری وارثِ هاله رو تعقیب می‌کنه

‫تونستی راهی برای کشتنش پیدا کنی؟

‫هر یادداشتی که در موردش پیدا کردم ‫به یه نتیجه ختم میشه

‫فقط ترکیبی از وارثِ هاله و شمشیر دیوینیوم ‫می‌تونه نابودش کنه

‫پدر؟

‫اگه دستِ تاراسک به هاله برسه...

‫و ببرتش جهنم...

‫چی میشه؟

‫جهنم به پا میشه

‫بهشت سقوط می‌کنه

‫روزِ خوبی برای بشریت نیست

‫- عالیجناب ‫- خواهر

‫پدر وینسنت

‫وقتی برای دفترتون پیغام گذاشتم، ‫نمی‌دونستم در این نزدیکی هستید

‫خوشبختانه برای کارِ دیگه‌ای به شهر اومدم

‫به مدت هزار سال،

‫هاله تحتِ محافظت این انجمن بود

‫چطور بزرگترین سلاحِ ما علیه شیطان ‫افتاده دستِ یه کافر؟

‫جراحِ ما از یه شرایط غیرممکن ‫بهترین استفاده رو کرد

‫چنین اتفاقی سابقه نداشته

‫هیچ نقشه‌ی جایگزینی نبود

‫غفلتی که باید بهش رسیدگی کنیم

‫گرچه، الان اولویتِ اصلی‌مون هاله‌ست ‫تا وقتی به جای خودش برگرده

‫البته. دارم روش کار می‌کنم

‫انتظاری جز این نداشتم

‫بهم بگو چه کمکی ازم برمیاد

‫گمونم مادرِ روحانی ارشد شما رو ‫در جریان کمینِ اسکله...

‫و خواهر شانون گذاشتن

‫بله

‫به نظر میاد یه نفر به دیوینیوم ‫علاقه پیدا کرده

‫زمانِ خیلی بدیه

‫چیزی هست که باید بدونم؟

‫شاید وقتی که سرت انقدر شلوغ نباشه

‫خواهر لیلیث وارثِ بعدیه

‫آماده‌ست؟

‫- کاملاً ‫- خوبه

‫خانوادش از جنگِ صلیبی اول به طور مداوم ‫از کلیسا حمایت کردن

‫رهبریش اساسی از کارایی ‫و اطمینان به همراه میاره،

‫چیزی که امروز انجمن به شدت بهش نیاز داره

‫من رو در جریان پیشرفتت قرار بده، ‫و منم اجازه نمیدم مقاماتِ مورد نظر

‫احساس کنن لازمه اختیارِ امور رو ازت بگیرن

‫ممنون

‫پدر وینسنت...

‫اگه هاله تا فردا صبح ‫دستِ خواهر لیلیث نباشه،

‫مطمئن نیستم چقدر بتونم هوات رو داشته باشم

‫این باورنکردنیه. جدی خودت این رو درست کردی؟

‫قبلاً با مادرم برنامه‌های آشپزی می‌دیدم

‫ترجمه: اگه برنامه‌ی آشپزی نشون بده، ‫سرِ کنترلِ تلویزیون باهات دعوا می‌کنه

‫حتی به زبون‌هایی که نمی‌فهمه ‫برنامه‌ی آشپزی می‌بینه

‫هی، رفیقمون رو باهامون بد نکنید

‫می‌خواید دیگه برامون آشپزی نکنه؟

‫این خیلی قشنگه. تا حالا هیچوقت ‫با گروهی از دوستان نبودم

‫یعنی، اونا دوست‌های من نیستن، ‫ولی یه گروه از دوستان دیگه

‫اونا خیلی باهم راحتن

‫و با خودشون. انگار، تو پوستِ خودشون راحتن

‫دو روز پیش، من حتی نمی‌تونستم ‫‏۹۵ درصد پوستم رو حس کنم

‫من و پوستم کم و بیش باهم غریبه‌ایم

‫این بچه‌ها بالأخره می‌فهمن ‫که من مثلِ اونا نیستم

‫که من یه موجود عجیب و غریبم

More Farsi Persian subtitles for Warrior Nun

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left