The first 200 lines.
- - کی قوی بودن رو بهمون یاد میده؟
پادره!
واسه محض رضای خدا که به
بچههای ۸ ساله آدم کشی یاد نمیدن.
میدونم با این نصف نگهبانهای سکونتگاه رو کشتی.
- برو عقب! - نکن.
چیکار میکنی؟!
هفت سال پیش آوردمت اینجا.
به تو و پدرت هم کمک کردم از اینجا فرار کنین.
میخوای من رو کجا ببری؟
به بابات یه قولی دادم و میخوام سر قولم وایسم.
چرا برگشته پیش پادره؟
اونها طوری ازت محافظت میکنن که ما نمیتونیم.
چطوری پیدامون کردن؟
الان دیگه هدفی داریم که میتونیم براش تلاش کنیم.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی: DigiMoviez@
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
واربلر، کی میرسی؟
ده دقیقه دیگه میرسم.
بجنب. یه تخم رو پیدا کردیم.
احتمالا گندکاری کرده باشن.
وای، گندش بزنن! بهمون حمله کردن.
تکرار میکنم، بهمون حمله کردن.
واربلر، خودتی؟ چی شد؟
کجایین؟
واربلر، جواب بده.
چی شد؟
به نظر خودت چی شد؟
آشغال عوضی بهمون حمله کرد.
انگشتهامون رو قطع کرد.
باید آمادگی مقابله باهاش رو میداشتین.
الان چند ساله مشغول همین کاره.
وای، نمیخواد بگی «من که گفته بودم.»
وقتی این حرومزاده رو پیدا کنم،
جفت دستهاش رو قطع میکنم...
و فرو میکنم تو...
«ترس از مردگان متحرک» «فصل هشتم - قسمت دوم"
از «پادره 3». نجاتشون دادیم.
دریافت شد «پادره ۳». داریم میایم سمتتون.
کسی نیست؟
فقط میخوام صحبت کنم.
شلیک نکن.
یه دلیل خوب واسه شلیک نکردنم بیار.
- ببین چی میگم دیگه. - اینجا رو از کجا پیدا کردی؟
تا اینجا تعقیبت کردم.
خواهش میکنم! چند وقته دارم رو تابلوهات یادداشت مینویسم.
- آدریان هستم. - نمیخوام اسمت رو بدونم.
- باید کمکم کنی. - کمکی از دستم برنمیاد.
- دخترم، هانا... - نمیشناسمش.
جمعکنندگان چند سال پیش همینجا ازم گرفتنش.
گفتم نمیشناسمش!
شاید نشناسی.
ولی پادره رو میشناسی.
خودم تابلوهات رو دیدم.
با توجه به محتوای اون شیشه،
میدونم میتونی کمکم کنی.
برو بیرون.
بهم اعتماد نداری؟
درک میکنم. هر سوالی میخوای ازم بپرس.
- نمیخوام باهات آشنا بشم. - چرا که نه؟
آخه نمیخوام با کسی آشنا بشم.
چیکارت کردن؟
بچهات رو گرفتن؟
خودت براشون بچه جمع میکردی؟
برو بیرون!
دیگه هم برنگرد.
عه! آروم باش!
عکس دخترمه. عکس هاناست.
عکس هاناست.
این عکس مال هفت سالگیشه.
الان دوازده سالشه.
اون دستبند رو میبینی؟
واسه جفتمون درست کرده بود.
خواهش میکنم.
گفتم کمکی از دستم برنمیاد.
من هر روز برمیگردم اینجا.
افراد هممسلک زیادی اینجا هستن...
که حاضرن تو کارت کمکت کنن.
داریم ارتش تشکیل میدیم که با پادره بجنگیم.
تو هم میتونی همراه بشی.
اگه دوباره اینجا ببینمت، میکشمت.
به نظرم صرفا واسه ترسوندنم چنین حرفی میزنی.
میخوام دلیلش رو بدونم.
بذار نصیحتی بهت بکنم.
اگه دخترت این همه مدت دست پادره بوده باشه،
قرار نیست پسش بگیری.
چرا قرار نیست؟
آخه آدم رو بیش از همه...
علیه عزیزانش میشورن.
من از جستوجو دست نمیکشم.
الان دیگه دست نمیکشم.
بعد از این همه مدت دست نمیکشم.
پس یا میتونی من رو بکشی...
یا کمکم کنی؛
ولی دست برنمیدارم.
دست برنمیدارم!
الان دیگه میشناسیمت.
برمیگردیم.
پشمهام.
پشمهام.
بیحرکت.
نمیدونستم بچه هم سواره.
- تو کجا... - وقتی بهشون شلیک کردی، زیر برزنت قایم شدم.
میشه تفنگه رو کنار بذاری؟
به پادره میگم چیکار کردی.
نگو.
خواهش میکنم نگو.
از «پادره ۲»، به قایقمون حمله کردن.
تویی فینچ؟ ویسلر کجاست؟
مرده. خانمه کشتش.
رد کایت و استارلینگ چی؟
بیهوششون کرده.
کجایین؟
اینجا کجاست؟
عه. عه. آروم باش.
ای بابا.
تکرار میکنم فینچ، کجایین؟
جون، خودتی؟
خاک بر سرم شد.
بهتون دارت شلیک کرده.
میخواست قایقمون رو بدزده.
پشمهام.
تویی که انگشت ملت رو قطع میکنی.
- نه، نه. - دوایت، ول کن!
نه، گمون نکنم.
واسه چی دوایت صدات میکنه؟
واسه چنین کاری از دست پادره فرار کردی؟
مهم نیست.
قبلا پیش پادره بودی؟
فرصت نمیشه قایق دیگهای بفرستن.
منظورت چیه؟
ببین، لزومی نداره جواب سوالاتمون رو بدی؛
ولی این پسر کمک لازم داره.
خب؟ گمون میکنیم آپاندیسیت گرفته.
- باید عمل بشه. - ببرینش درمانگاه.
خیال کردی داشتیم چیکار میکردیم؟
گشت اعزام کردی. دریافت شد فینچ؟
بهشون بگو کجاییم «رد کایت»
- آروم باش. - نه.
چرا نمیگی؟
خودش عملت میکنه.
- دوایت، نه. - پرستاره بابا.
شما که داشتین میبردینش درمانگاه.
یکی اونجا کمکتون میکنه.
سی ودو کیلومتر تا درمانگاه مونده.
ممکنه تا بخوایم پیاده برسیم،
آپاندیسش بترکه.
ابزار عمل آپاندکتومی همراهم نیست.
خب، باید یه کاریش بکنی.
واسه چی؟
آخه اگه نکنی، به پادره میگم...
کی انگشتهای جمعکنندگانش رو قطع میکرده.
من فقط میخواستم برم.
واسه چی؟
چون...
اینجا دیگه در امان نیستم.
آروم باش رفیق. حالت خوبه؟
نظرت چیه یه دقیقه از قایقمون پیاده بشی، خب؟
- خیلیخب. - آهای، آموزههام یادت باشه.
اگه واکر دیدی...
چشمش رو هدف میگیرم.
- آفرین. - ردیفه.
خیلیخب.
چرا مجبورم میکنی چنین کاری بکنم؟
خودت واسه چی مجبورمون کردی که مجبورت کنیم چنین کاری بکنی جون؟
چه بلایی سرت اومده؟
ببین چی میگم.
اگه این عمل رو انجام بدی، ما برات قایق جور میکنیم.
میتونی باهاش هر گورستونی بری،
پادره هم اصلا نمیفهمه کار تو بوده.
بچه خودته، مگه نه؟
سوار قایق ها که بودیم و پیدامون کردن، باردار بودی.
پادره خبر داره؟
خبر نداره پدرش دوایته.
خودش که گفت بهش چیز میز یاد داده.
به کل بچهها یاد میده. مربی مبارزاتشونه.
رد کایت صداش میکنن.
خودت چی؟
پادره تو پرورشگاه مستقرم کرد.
فینچ هم خبر نداره والدینش هستیم.
چطوری سوار قایق شدین؟
عمرا اگه پادره بذاره ملت پیش بچه خودشون باشن.
کارم رو عوض کردم.
یعنی دروغ گفتی؟
مدتهاست مشغول اطاعت از قوانین پادره بودیم.
چندین سال بود که پیش هم نبودیم.
میخواستیم از سلامت فینچ اطمینان حاصل کنیم.
بعدش چی میشد؟
عملش که انجام بشه، برمیگردونیمش...
و هیچکس خبردار نمیشه، خب؟
همهچی عین سابق میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.