The first 200 lines.
پطرس" هيچ وقت فرصت خودنمايي رو از دست نميداد"
ميبينه مسيح داره روي آب راه ميره
،و ميگه، "يه چيزي رو ميدوني
"شرط ميبندم منم ميتونم همچين کنم
،و مسيح بهش ميگه
"از قايق بيا بيرون و شروع کن به راه رفتن"
ببخشيد. صدا مياد؟
درست کار ميکنه؟ صدامو ميشنويد؟
نه؟ باشه
خب
پطرس شروع ميکنه به راه رفتن روي آب و خيلي کيف ميکنه
به همه دست تکون ميده
جز اينکه ما داريم در مورد پطرس حرف ميزنيم
و اون چيکار ميکنه؟
به پايين نگاه ميکنه
فکر مي کنيد بعدش چي ميشه؟
"درسته، "لوييز
مثل يه تخته سنگ ميافته تو آب
به همين سادگي
و بعدش مسيح بازوش رو ميگيره
،و ميندازتش تو قايق و بهش ميگه
چه مرگت شده؟"
من گفتم ميتوني رو آب راه بري
"چرا حرفمو باور نکردي؟
عيب نداره شک و ترديد داشته باشيم
عيب نداره سوال کنيم
خداوند ميخواد خودتون راه درست رو پيدا کنيد
،اما گاهي ،هر چند وقت يکبار
خداوند يه کاري تو دامنتون ميذاره
،و وقتي اين اتفاق ميافته بايد همه چيو بذاريد کنار
و فقط شروع کنيد به راه رفتن
ممنون از اينکه تشريف آورديد
ـ ممنونم "ـ هي، "کيسي
خواهرت چطوره؟ برگشته خونه، درسته؟
آره هفته پيش گچ پاشو باز کرده
خيلي باحاله
بهش بگو احساس غريبي نکنه بياد اينجا
ـ باشه ـ خدافظ
"خدافظ، "هنري
اوه، آره
پدر، چه موعظه زيبايي بود
کيسي، کلاه ـش سرش نيست
ميخواييم اينو داشته باشيد
براي شماست
بابت بازسازي کليسا
...ـ آنجلا، اين ـ نه، نه، نه
خيلي ارزش داره جايي باشي که بياييم
که اون باهاش آشنا باشه
حالش چطوره؟
روزاي خوب و بد داره
،اگه خواستي با يکي درددل کني در اينجا هميشه به روت باز ـه
ممنون
بابا
کت"؟" دونات گرفتيم
کت؟
گرسنهم نيست
"جسيکا ريدمارک"
ـ شرمنده ـ هي، آبجي
فهرست موجودي گرفتن خيلي طول کشيد
هي، لوييز
رفيق
هي
لوييز
مامانت اومده
نميخواي بهم بگي اين چيه؟
...اين
مسائل خصوصي ـه
از کِي تا حالا جسيکا برات نامه ميده؟
چرا اصلاً باهاش حرف ميزني؟
دوستمه
متاهل ـه
متاهلها نميتونن دوست داشته باشن؟
ميدوني کيا نامه مينويسن؟
کسايي که نميخوان گير بيفتن
اليويا"، چيزي واسه گير افتادن نيست، باشه؟"
هيچي در کار نيست
اولين بار هم همينو گفتي
،توماس"، اگه نميخواي کشيش باشي"
خب نباش
اما نميتوني از اين کارا بکني
کي گفته نميخوام کشيش باشم؟
مامان؟
هي، عزيزم
بهت خوش گذشت؟
آره؟ يالا
اوه، کفشات هنوز پاته
گوش کن، فقط دارم ميگم
مامان بزرگ ديگه زنده نيست
،خجالت نداره اگه بگي "هي، يه امتحاني کردم"
هي، ديگه هيچي رو امتحان نميکنم، باشه؟
،عاشق کارم هستم تو کارم خوبم
هيچ رابطهاي با جسيکا ندارم
قول ميدي؟
...آره، به جون اين پيتزاي روغني
قسم ميخورم
ـ که قراره همين الان بخوريش ...ـ من نميخوام
خيلي خري
باشه چي بايد به دايي توماس بگي؟
ـ ممنونم ـ بعداً ميبينمت، رفيق
ـ خدافظ ـ ممنون
"پدر "مارکوس
از رُم خيلي دور شدي
،اوه، خوشحالم متوجه شديد با توجه به اينکه تقصير شماست
26روزه که هيچ کس از شما خبر نداره
واقف هستم
...همينطور واقف هستيد کليسا براي کساني که از
،دستور مستقيم سرپيچي ميکنن يه مکانهاي مخصوص داره؟
ميخواي منو از کار برکنار کني، "بنت"؟
اگه مجبور بشم، بدون ترديد
نميتوني اينطور ادامه بدي، مارکوس
مردم ترسيدن
ترسيدن؟
هيتي" رو فراموش کردي؟"
چطور يه ملحفه دور گردن دختره بستن؟
...از شاخههاي درخت انبه آويزونش کردن
ـ هيتي رو يادمه ـ وقتي ما هيچ کاري نکرديم
اعتماد دارم که يه پيشرفتايي کردي
هر روز مثل پيشرفت ـه
قدرت در تکرار
خيلي شاعرانهس، مارکوس
چيکار کردي؟
ـ کارم رو ـ کارت؟
اون بچه داره ميميره
پسره قوي ـه ميتونم برش گردونم
از پروتکل خيلي فراتر رفتي
پروتکل تو نه من
همين الان بايد تمومش کني
پسره رو ميبرم بيمارستان
بنت
ميخواي به من شليک کني؟
بدون ترديد
پسره به کمکم نياز داره
ولش نميکنم
رُم اين کارت رو نميبخشه، مارکوس
من دنبال بخشش اونا نيستم
مامانم کجاست؟
مادرت تو اتاق بغليه
"گابريل" گوش کن چي ميگم
درد داره
من ميخوام نجاتت بدم، قول ميدم اما بايد باهاش بجنگي
درد داره
...يه بار يه گربه بود"
با پاهاي پارچهاي
"...و با چشماي قيچ
ميخواي دوباره برات بخونم؟
گابريل، گابريل برگرد پيشم. برگرد پيشم
برگرد بايد باهاش مبارزه کني
ـ خداوند تو رو رها نکرده ـ مارکوس
!مارکوس
اينجا ديگه کجاست؟
آزادانه بهت پيشنهاد قرباني ميدهم
،هر روح ناپاک، هر نيروي شيطاني
هر حملهي دشمن اهريمني
آهاي؟
!فرمان ميدهم، برويد
ـ صدامو ميشنوي؟ ـ و از کليساي خداوند دور شويد
خواهش ميکنم، صدامو ميشنوي؟
!مارکوس
ـ به شما فرمان ميدهيم !ـ مارکوس
آنجلا، همه چي تحت کنترل ـه
باشه، نمايشگاه کتاب شرکت "پالمر" قراره رزرو آخرين لحظه رو بردارن
پالمر؟ از کِي تا حالا نگران اونا شدي؟ آنجلا؟
ـ بله؟ ـ برو پيش خانوادهات باش
ـ آنجلا ـ باشه
برو. برو
خيله خب
...اين تصميم بعد از سالها فشار
،از طرف بانکها اتخاذ شد که نياز روزافزون به سرمايه رو طاقت فرسا ميدانن
...همينطور مخالفان اين امر را
مامان؟
هي، عزيزم
ـ حالت خوبه؟ ـ تمرين چطور بود؟
خوب بود
خوبه
واي خداي من
همه تو اين خانواده به نور حساسيت دارن؟
شام حاضر ـه
اوه، اين بوي چيه؟
بوي توئه؟
چي ميخواي؟
...من فقط
...مچ مامان رو موقع گريه کردن گرفتم پس
عجيب نبود
مطمئنم تصادفي بوده
خيلي باهاش بدجنسي ميکني
،وقتي ميخواد جلب توجه کنه از سر و کول کليسا و صليبش بالا ميره
اين ديگه چه حرفيه؟
هي، ما جمعه تو دانشگاه "دپال" بازي داريم
اگه خواستي، ميدوني
يه روز از اين اتاق بزني بيرون
بيخيال
ـ پسرها هم ميان ـ پس کلاً بيخيال
...خودت ميدوني که اين مظلومبازي در آوردنا
تا همون 14 سالگي بامزه بود؟
چرا برات مهمه؟
چون تو خواهر احمق خودمي
و خيلي گرسنمه
بدون من برو بخور
اين هم يه انتخاب ـه
...يا
No comments yet. Be the first to leave one.