The first 200 lines.
...آنچه گذشت
ممنون، آقا
خواهش
بری گفت به کمک ما نیاز داری
و آدم خیلی خطرناکی دنبالته
اون دختره رو بده به من و در ازاش سریع میکشمت
اسم مردی که دنبالشین وَندال سَوِج ــه
اون نامیراست
،شِیارا منم، کوفو
ما در هر زندگی به سمت هم کشیده میشیم
و بعد از اینکه میمیریم دوباره زاییده میشیم
تو میدونی وندال سوج کیه؟
در هر زندگی اون ما رو شکار میکنه
ما فکر میکنیم اون میخواد عصای 'هورِس' رو پیدا کنه [در اساطیر مصر باستان عنوانی است که به طور کلی برای ایزدان متعددی به کار برده میشود]
من تنها در صورتی به کسی که واقعاً هستم تبدیل میشم که خودم رو رها کنم
!نه
شیارا
مصر باستان دوره پادشاهی میانه
شاهزاده کوفو، پسرم
چه پیشکشی به همراه آوردی؟
پدر، ما این پیشکش رو برای سپاسگزاری از زحمات
محافظتکننده تمام اونچه که میبینیم و میشناسیم، هورس، آوردیم
همانا که حمد و ستایش شایسته اوست
پیشکش مناسبی آوردی، کوفو
شایستگی تقدیم کردن به یه خدا رو داره
اما ظاهراً کشیشه شیارا
با این حرف موافق نیست
پیشکشی شما بسیار دوست داشتنیه، شاهزاده من
اما اندکی هم نابخردانهست
نابخردانه؟
اینکه فکر میکنید هورس با چنین پیشکشیهای ناقابلی
خشنود میشه
نشانههای این ناخرسندی
هر روز دارن بیشتر و بیشتر میشن
در گذشته سنگهای آسمانی در هر نسل یک بار سقوط میکردن
اما حالا با هر بار گردش ماه به زمین میخورن
من فکر میکردم خوشحال ...نگه داشتن هورس وظیفه شماست
کشیشه
کشیشه شیارا تنها چون نگران همهست داره این حرفا رو میزنه
،در غیر این صورت اندکی مودبانهتر
برخورد میکرد
ما تا به حال چندین بار بهتون درباره سنگهای آسمانی و خطری که
برای بارگاه 'رامسس' حکیم در بر دارن هشدار داده بودیم
دوران تاریکی در راهه، فرعون من
دعا و پیشکش برای متوقف کردنش کفایت نمیکنن
کشیشه
اونجا زبونت حرفهای سنگینی بیان کرد
زیادهروی کردم؟
نه، من عاشق زبونتم
حالت خوبه؟
،آره، خوبم فقط یه کم سرم درد میکنه
مطمئنی؟ معمولاً سردرد گرفتن به این معنیه
که خاطراتت دارن برمیگردن
مطمئنم همینطوره
هنوز چیزی رو به یاد نمیارم
یه مشت ابرقهرمان باید توی یه مزرعه اقامت کنیم؟
احساس میکنم قبلاً همچین چیزی رو توی یه فیلم دیدم
ما به یه جای امن نیاز داریم
مگه آزمایشگاههای استار چش بود؟
اگه اون در جدیدی که نصب کردین که آدم بدا هروقت
دلشون بخواد میتونن بیان و برن رو
در نظر نگیریم، هیچ ایرادی نداره
میشه بگی چه اتفاقی برای پناهگاه قبلیت
و اونی که قبل از اون داشتی افتاد؟
پناهگاه اولی رو که پلیس پیدا کرد
...و
من دیگه کمک نمیکنم
سوج فقط به این خاطر گذاشت من و بری زنده بمونیم
چون احساس کرد که کندرا به عنوان هاکگرل ظهور کرده
اون میتونه حضور کندرا و کارتر رو احساس کنه
نیازی نداره با موندن داخل شهر کارش رو راحت کنیم
شرط میبندم الان آرزو میکنی که ایکاش میرفتی پیش مادرت
ما باید یه راهی پیدا کنیم که
بتونیم برتری و نقطه قوت سوج رو خنثی کنیم
بری، دیر کردی
شرمنده، ظاهراً پیدا کردن آدرس یه خونه توی ناکجاآباد کار آسونی نیست
،آره واقعاً فقط هزینه رومینگ خط تلفنم
من رو ورشکست میکنه
ما داریم درباره این صحبت میکنیم
که چجوری میتونیم قدرت تازه به دست اومده سوج رو ازش بگیریم
همون تیکه چوب جادوییش رو
عصای هورس
یه جور میدان انرژی ازش محافظت میکنه
من نتونستم حتی بهش دست بزنم
شاید بهتر باشه دفعه بعد دستکش آشپزخونه دستت کنی
اگه یه جور دستکش مخصوصِ ...عایقدار درست کنیم چی
آره، پوشش مغناطیسی ...میتونه باعث ایجاد اختلال در
قطب مغناطیسی عصا بشه
...تا جوخه خرخونا دارن کار میکنن
شنیدم چی گفتی، عزیزم
تا اونا روی این کار میکنن که بتونیم عصا رو از سوج بگیریم
ما باید تا جایی که میتونیم دربارهش اطلاعات جمع کنیم
من عبارت دیوونههای دوباره زنده شده رو سرچ کردم
ولی نتیجهای نداشت
من و کندرا دیوونههای دوباره زنده شده هستیم
سوج فقط نامیرائه
فقط؟ به دنیای جدید حرفای معمولی خوش آمدید
هرکسی که 4000سال زنده بوده باشه باید یه ردی از خودش به جا گذاشته باشه
من میرم با آزگوس چک کنم ببینم اونا چیزی دربارهش میدونن یا نه
من و لورل میتونیم گزارشات پلیس و اینجور چیزا رو چک کنیم
خوبه. ما باید یه راهی برای استفاده کردن از توانایی جدید تو
پیدا کنیم
توانایی من؟
ممکنه همون برگ برندهمون باشه
هرکاری که میکنی فقط نزار الیور بهت آموزش بده
،شرمنده اما هنوزم وقتی بارون میاد
اون جاهایی که با پیکان بهم شلیک کردی رو احساس میکنم
پس مسئولیت آموزشش با من
باشه
الیور
من باید به یه کاری برسم
به محض اینکه بتونم برمیگردم
دقیقاً میخوای به چه چیزی رسیدگی کنی؟
،نگران نباش چیز خطرناکی نیست
حالت خوبه؟
ما باید با یه آدم دیوونه نامیرا مقابله کنیم
،که یه عصای جادویی هم داره
میشه گفت یه کم ذهنم مشغوله
آره، اما تا وقتی خونه بودیم
تو با همهچیز روبراه بودی
ولی حالا که اومدیم به سنترال سیتی
تو مثه همیشه نیستی
شاید به خاطر نور زیاد خورشید باشه
یه اتفاقاتی در جریانه
و من بعداً همهچیز رو برات تعریف میکنم
فقط میخوام قبلش بدونم با چی طرف هستم
باشه
باشه
!هِی
حتماً الان فکرت خیلی مشغوله
آره، ما باید با هم صحبت کنیم
هرگز در تاریخ عشق و عاشقی اون کلمات معنی خوبی نداشتن
منظورم اینه که احتمالاً باید درباره
...اتفاقاتی که افتاده صحبت کنیم
اتفاقاتی که داره میافته
میدونی چیه
من میخوام یه پیشنهاد غیرمنتظره بدم
و بگم بیا در این باره صحبت نکنیم
الان چیزای زیادی تو ذهنت هست
و من نمیخوام مثه اون تیکه مغذی کلم بروکلی کنار بشقاب باشم
که همه میندازن کنار تا سگه بیاد بخوره
منظورم اینه که
فکر نمیکنم درست باشه
الان حواست پرت بشه
بیا بریم
آره
بیاین بریم
،شرمنده، رفیق کارمون خصوصیه
خصوصیه؟
آره
من میرم اونور چندتا شنا برم
بازش کن
چرا؟ توش چیه؟
یه چیزی که هربار زنده میشیم باید پیداش کنیم
بعضی وقتا من پیداش میکنم بعضی وقتا تو من رو پیدا میکنی
و با هم میریم پیداش میکنیم
تو این 4000سال و 206 زندگیای که داشتیم
تقریباً تمام ترکیبات ممکن رو دیدیم
...فکر نمیکنم واقعاً
برای این کار آماده باشی
توی هر زندگی همین حرف رو میزنی
،وقتی ظهور میکنی ،وقتی خاطراتت برمیگردن
چیزای دیگه هم میان سراغت
مهارتها و زبانهای مختلف و قسمتهایی از زندگی شخصی ــت
'کاتالاوینس؟'
'دخومی'
دیدی گفتم
این خیلی مسخرهست
ایرادی نداره من بهت کمک میکنم
آخرین باری که کمکم کردی
از بالای یه ساختمون پرتم کردی پایین
بله و اگه درست یادم باشه
بعدش پرواز کردی
و اون به خاطر ،خشم، ترس
...و آدرنالین بود این چیزا هستن که
جنگجوی درونت رو بیدار میکنن
بر اساس حرفای سوج من یه کشیشه هستم
روحانیها جنگجو بودن
کشیشهای جنگجو
اون بُعدیه که تو باید به یاد بیاری
اگه نتونستم چی؟
در اون صورت احتمالاً هردومون میمیریم
دوباره
نوبت توئه
،خیلی خب یه وقت دیرمون نشه
همهچی هست؟
بفرما
الیور؟
سلام
یه ثانیه صبر کن
اینجا چیکار میکنی؟
شرمنده سرزده اومدم
دیروز اومدم سنترال سیتی
و تو رو با پسرت دیدم
ویلیام
ویلیام؟
چه اسم قشنگی
الیور، چرا اومدی دم خونه من؟
تو و ویلیام رو با هم دیدم
،و برام سخت بود به فکر نیفتم
No comments yet. Be the first to leave one.