The first 200 lines.
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
میتونیم فیلمبرداری کنیم؟
ما باید فیلمبرداری کنیم ؛ من الان اینجام ؛ بجنب
من واقعا دوست دارم فیلمبرداری کنم من اینجا نشستم
واقعا دوست دارم فیلمبرداری کنم آره ما هم همینطور
باشه
هر وقت آماده شدی بهم بگو فی آماده ام
شروع کنیم؟
داریم برداشت می کنیم
چیزی که شگفت انگیزه اینه که
امروز 29 مارسه
حالا در ۲۹ مارس ۱۹۷۷
تو این عکس رو گرفتی
آره
عکس رو به دوربین نشون بده
دقیقا ۴۵ سال پیشه
زمان به طور وحشتناکی سریع میگذره
وقتی امروز به این عکس نگاه می کنی
چی میبینی؟
خب من اون لحظه رو یادمه
شب قبل اینو برای شبکه اسکار گرفته بودم
و نزدیک ساعت پنج بود
تری اونیل سعی کرد منو متقاعد کنه
تا موقع طلوع آفتابی بیام به استخر
چون اون یک عکس سنتی نمیخواست
با بازیگری که به اسکار رسیده و بدستش آورده بود
اما اون صحنه رو ساخت
چیزی که دوست داشتم این بود که
تمام چیزی که هست همینه؟ به نوعی موضوع همین بود
چون همه روزنامه های صبح زیر پام هستند
اعلام برنده ها و همچنین اسکار پس از مرگ پیتر فینچ
چون سه ماه زودتر از دنیا رفت
پس تلخ بود و این یک مکان کلاسیکه
هتل بورلی هیلز و استخر
پس به هر حال شب شگفت انگیزی بود
واقعا دیوونه کننده بود
خیلی خیلی خاطره انگیز بود
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
منو میشناسی؟
خب
فکر کنم یادمه
تا حالا همدیگه رو دیدیم؟
... فی دانوی در یک کلمه
غیرقابل اخراج بود
خب من خانم بانی بارکر هستم
و این آقای کلاید باروئه
ما از بانک ها دزدی می کنیم
فی یک افسانه و یک الهامه
نیرویی از طبیعته
به معنی واقعی کلمه
و نبوغ مطلقه
از یک هنرمند بازیگر
و فی دوست منه
این کار خنده دار ؛کوچیک و کثیفه
کیمیاگری
این رابطه بین یک لنز و یک چهره است
تو نمی تونی اونو به عنوان یک ستاره سینما تخریب کنی
تو فیلم فی دانوی رو میبینی
و چیز کاملا متفاوتی میبینی
تو فی داناوی رو نمی بینی تو بانی پارکر رو میبینی
لورا مارس رو می بینی
واندا ویلکاکس رو میبینی جوآن کرافورد رو میبینی
خانواده سلطنتی هالیوود
مسحور کننده است
میدونی ؛ خیلی نادره کسی رو پیدا کنی
که اونقدر قیافه چشمگیری به عنوان یک بازیگر داشته باشه
و اون اعتماد به نفس داشت چون فی میدونست که میتونه کار رو دربیاره
من ترسیدم منم همینطور
از چی میترسی؟ تو اسلحه داری آره
مادر من زن خیلی قویه
و من فکر می کنم این یکی از دلایلیه
که اینقدر تو بازیگری خوب بود
برای اینکه اون احساساتش رو درونش نگه میداشت
و بعد زمانی که مجبور بود صحنه ای رو بازی کنه اونو بیرون میداد
بهش گفتم لو
یک هفته است که هر روز بهش میگم
حالم به هم میخوره از اینکه بهش بگم حالا تو بگو
اگه برگردی
و تمام فیلم های مامانم رو تماشا کنی
فکر می کنم اون همه شخصیت ها رو در یکی داره
در زندگی واقعیش چون اون یکم از خودش
درون هر شخصیت گذاشت
و اون یکم از شخصیت خودش رو در اون قرار داد
من هرگز اینطور مغرور نبودم
میدونستم که به یک نگاه نیاز دارم و به دستش آوردم
فی داناوی در یک کلمه؟
بغرنج
بدترین آدمی که تو هالیوود میشناسی کیه؟
که باهاش کار کردم؟
...یا اینکه نمیخوای دوباره باهاش کار کنی ؛ اگه
یک میلیون دلار، فی داناوی
هر کسی که میتونی روی این صحنه بزاری
دقیقا همینو بهت میگه
مردم اینو میخونند
با اظهارنظر های سطحی درباره فی
اون بی ثباته و خلق و خوی بدی داره
خشونت آمیزه ؛ خب آره
این هم درسته
اما اون به همون اندازه که سختگیره
دلسوزه و عمیقا اهمیت میده
و اون یک چشم داره
و خلق و خویی رو که با جزئیات بهش فکر می کنم به تعادل میرسونه
به چیزی که مردم بهش میگند دشوار
و من فکر می کنم قبل از شروع قضاوت های سطحی
درباره کسی مثل فی
باید عمیق تر به یک هنرمند نگاه کرد
این بدترین صندلی دنیاست
اینجا از هیچی راضی نیستم
من میخوام با این زاویه بشینم
من نمیخوام صاف بشینم
پس شونه ها اونجا هستند؟ به نظرم بهتره عزیزم
با همین دوربین مستقیم حرف بزنم به نظرم خوبه
این کاره ؛ میدونی؟ چیزی که میخوای رو بدست میاری
مردم فکر می کنند ساده است و قراره واقعی باشه
اما جزئیات زیادی وجود داره
من آرایش می کنم و موهام رو درست می کنم
میدونی باید زودتر برسی
تا زمانی که زمان دقیق رو بدست بیاری پس اون موقع بهش میرسی
و تو وقت نداری و عصبی میشی و بداخلاقی می کنی
اگه زود بیای آمادگی خودت رو داری
تو یک سازمان داری ؛ این فقط چیزهای زیادیه
که باید مثل یک پازل کنار هم قرار بگیرند
منم یک لیوان آب میخوام نه بطری
فهمیدم؛ صبر کن
و قراره تو رو آزاد کنه
و سخته ؛ چون همش تنش داره
خیلی خب فی کتاب رو بزار زمین کتاب رو بزار زمین
تا یک دقیقه
پس حالا میبینی که چطوره
درمورد من
آسون نیست
آسون نیست ؛ اما نتیجه میگیره
خواهیم دید، خواهیم دید
انگار همیشه دوست داشتم بازیگر بشم
یا همیشه میدونستم که به هر حال این چیزیه که میخوام دنبال کنم
میدونی ؛ از سنین پایین وقتی جنوب بودم
وقتی پنج شش ساله بودم و داشتم رشد می کردم
احساس می کنم میتونم بهش برسم
اگه به اندازه کافی سخت کار می کردم میخواستم بهش برسم
منظورم اینه این همون رویای آمریکاییه ؛ درسته؟
من به عنوان دوروتی فی داناوی به دنیا اومدم
در ۱۴ ژانویه ۱۹۴۱
دوروتی فی دختر کوچیکی با موهای قهوه ایه
که در وسط یک جاده خاکی در بسکام فلوریدا ایستاده بود
و چارخونه و مامان بازی می کرد
اما من مدت زیادیه که دیگه دوروتی فی نیستم
اون ممکنه خارج از فیلمنامه نوشته شده باشه
امیدوارم همینطور باشه مگه نه؟ اون نبوده
اون برام خیلی مهمه
و این همون کسیه که گاهی اوقات دلم میخواد بهش برگردم
اما فی کسیه که شاید من خلق کرده باشم
این شخصیتیه که خیلی با کار من مرتبطه
مخصوص حرفه منه
فکر کنم اون بازیگره
و دوروتی فی اون دخترکوچولو اهل جنوبه
این هنوز بخش عمیقی از وجود منه
و من باید بهش نزدیک بمونم
چون میدونم این جز, جدایی ناپذیری از چیزیه که من هستم
مادر و پدرم
وقتی ازدواج کردند جوان بودند
و من فکر نمی کنم که اونا رابطه خوبی داشتند
چون اون به الکل اعتیاد داشت
درسته ؛ بیماریش جدی بود
و اون پولی سر سفره نمیاورد
شاید حتی اونموقع هم زیاد مشروب میخورد
پس مامانم نامه ای به وزارت جنگ فرستاد
از اونا خواستم که پدرم رو به خدمت بگیرند و همین کار رو کردند
اون آشپز بود تو آشپزخونه کار می کرد
و هر ماه چک براش میفرستاد
و تونستیم خرج قبض ها و خونه رو بدیم
اما مامانم حس خوبی از انجام این کارها داشت
و همچنین همه چیز رو خودش اداره می کرد
و زمانی که اون کار نمی کرد این چیزی بود که یاد گرفتم
که باهاش باشم و نحوه عملکرد اونو ببینم
و این همون چیزیه که برای انجام دادن هر کاری لازمه
مامانم خیلی به گریس نزدیک بود
و ما به مزرعه کوچیک اون در کارولینای جنوبی میرفتیم
و مادرم همیشه سعی می کرد ازش مراقبت کنه
من همیشه باهاش صمیمی بودم
یعنی اون همه چیز رو بهم یاد داد
اون دیسک کمر داشت و خیلی سخت مبارزه می کرد
در یک زندگی بسیار دشوار با پول خیلی کم
و مشکلاتی که با پدرم داشت
و مادرم همیشه چیز بیشتری میخواست
پس اون بهم یاد داد تا بهش برسم
اون بهم یاد داد تا در هر کاری که انجام میدم درجه یک باشم
سخت کار کردن مهم نیست
و من خوشحالم که اون این کار رو کرد
اما همچنین خیلی خواسته داشت
من برای بهترین بودن آموزش دیدم و همینطور هم شدم
فکری اومد تو ذهنم
و من برای ریدن بهش تلاش می کردم اون مادرمه
ما با اون یارو شروع می کنیم خدای من
خب ؛ این من و برادر عزیزم مک هستیم
شیرین ترین پسر دنیا به جز لیام
من همیشه فکر می کردم اون خیلی بامزه است
و بعد از مادرم به نوعی من مراقبش بودم
احساس گناه می کردم و احساس می کردم کاش بیشتر شبیه اون بودم
برادرم اسمش مک سیمون داناوی بود
No comments yet. Be the first to leave one.