The first 200 lines.
♥️ ♥️
اسم من لو چینگ چینگه
من یه دختر عجیبم
که با سرزمین چی یوآن هماهنگ نیست
مردم اینجا با قدرت جادوییشون مورد احترام قرار میگیرن
ولی من با وجود سالها تمرین هیچ قدرت جادویی ندارم
«شنیدم که یه جایی هست به اسم «دره ی بدون جادو
که هیچ کدوم از مردمش قدرت جادویی ندارن
همیشه فکر میکردم که
باید تو دره بدون جادو زندگی میکردم
اینطوری دیگه
تو حیاط زندانی نمیشدم
و بیرون رفتن برام قدغن نمیشد
داپانگ
میخوای قدرت جادوییتو امتحان کنی؟
بانوی من
امروز ولیعهد جشن کلاه گذاریشو برگزار میکنه
به خاطر همین مردم زیادی تو خیابونن
اگه ارباب اینو بفهمه
دوباره تنبیه مون میکنه
سخت نگیر بای هه
بعد از دیدن صحنه هیاهو فورا برمیگردم
بانوی من
شما نمیتونین برین بیرون
!بانوی من! بانوی من
!بانوی من! بانوی من
بانوی من! وایسین
!وایسین! بانوی من
!وایسا! وایسا! وایسا
سرم
ارباب نانگونگ، فکر کنم یه خرگوش رو زیر گرفتیم
طفلکی
خوبی؟
میدان قدرت جادویی اون خیلی قویه
تو بغلش
خیلی احساس گرما و خوشبختی میکنم
میخوام بدونم اگه گازش بگیرم میتونم یه مقدار
قدرت جادویی بگیرم؟
خدای من
!باید فرار کنم! الفرار
بذار بیام بیرون
بذار بیام بیرون
داری با من حرف میزنی؟
چطور میتونم این دو تا کاراکتر رو بخونم؟
مهر و موم باید شکسته شده باشه
کی هستی؟
خودت کی هستی؟
من؟
یه هیولای درنده
صبر کن
الان جشن کلاه گزاری شروع میشه
فرمانده ی ارتش قدرت جادویی
استاد اعظم لو لطفا تاج رو روی سر ولیعهد بذارین
از زمان فوت امپراتور نانگونگ
بیشتر از ده ساله که همچین صحنه باشکوهی ندیدیم
حق با توعه
خیلی بالا پرواز میکنی، آروم تر
همین الان از رو من بیا پایین
نه
نمیتونم الان پیاده بشم
من هیچ قدرت جادویی ندارم، پس می میرم
هیچ قدرت جادویی نداری؟
به عنوان شهروند سرزمین چی یوآن
هیچ قدرت جادویی نداری؟
پس چطوری مهر و موم منو شکستی؟
گربه ی زشت
من فقط لمسش کردم و تو ازش اومدی بیرون
گربه ی زشت خودتی
من یه هیولای شبح ام
گربه ی زشت
آروم تر
لعنت
خیلی وقته که پرواز نکردم
واسه همین مهارت های پروازم خیلی خوب نیست
نمیتونم خوب جهت مسیرو کنترل کنم
تبریک میگم عالیجناب
میخوام جشنو ببینم
ولی نه از روی پشت بوم
گارد سلطنتی
چینگ چینگ؟
...تو چطور
پدر
این بانو چینگ چینگه که تا حالا
تو عموم دیده نشده؟
عالیجناب
اون دخترمه، لو چینگ چینگ
خیلی بی ادبه
و مزاحم جشنتون شد
خواهش میکنم ببخشیدش
اون ولیعهده؟
همونطور که شایعات میگفتن خیلی شجاع و خوش قیافه ست
!زانو بزن، سریع
گارد سلطنتی
تائو وو؟
لو هونگ ژو
تو یه مدت طولانی منو حبس کردی
میکشمت
از ولیعهد و ملکه محافظت کنین
به پدرم صدمه نزن
اون پدر توعه؟
پس با پدرت برو به جهنم
ارباب جین؟
میدان اون خیلی قویه
چرا سرم گیج میره؟
قلبم خیلی تند میزنه
اون خرگوش گوش قرمزه؟
تویی؟
ارباب لو
اون دختر توعه؟
فکر کنم از هیولا کوچولو ترسیده
برادر
میدونستم امروز میای اینجا
اون قدرت جادویی داره؟
نکشش
تائو وو شخصیت تخسی داره
خیلی سخته که رامش کنی
کلی طول کشید تا گیرش انداختیم
چطور امروز اومد اینجا؟
ما نمیدونیم چه اتفاقی افتاد
ولی حتما دلیلشو میفهمیم
تائو وو آزادی رو دوست داره
عین من
از اونجایی که شماها نمیتونین درست نگهش دارین
چطوره بدینش من؟
تو مهارت بالایی داری
واسه همین خوب میشه اگه زحمتشو بکشی
تو نگهش دار
از کمک ارباب جین سپاسگزارم
یقینا تو ماهرترین آدم
تو سرزمین چی یوآنی
بیشتر از یه سال از وقتی که
ییشین به دره بدون جادو رفت میگذره
چرا بهم نگفتی که برگشتی؟
میخواستم بیام پیشوازت
شما به خاطر امور سیاسی سرتون شلوغه
نمیتونستم
بابت همچین چیزی مزاحمتون بشم
برادر
حالا که برگشتی میشه
یه کم بیشتر بمونی؟
زیاد نمی مونم
چند روز دیگه برمیگردم
تو دره ی بدون جادو میتونم از آزادی بیشتری لذت ببرم
چه شرم آور
اون خیلی کودنه
آره
داری درمورد من حرف میزنی؟
تو دربار سلطنتی توبیختون نکردم
ولی یه توجیه منطقی برای مزاحمت
تائو وو تو جشن کلاه گذاری میخوام
بگو ببینم
چطور باید با این قضیه کنار بیام؟
عالیجناب
این از بی عرضگی من بود
که باعث شد دخترم همچین اشتباه بزرگی مرتکب بشه
تقصیر منه
پس لطفا منو به خاطر جرمم مجازات کنین
ولی به نظر من این دختر
ربطی به تائو وو نداره
همه دیدن چه اتفاقی افتاد
ارباب لو، تائو وو میخواست شما رو بکشه
حالا که مشکل حل شد
ما هم باید بی خیال شیم
آره
من اونو
اتفاقی دیدم
لو چینگ چینگ
تو اجازه نداری اینجا حرف بزنی
ارباب جین
بابت مهربونیتون سپاسگزارم
ولی به نظر من قضیه ی
تائوو تحقیقات بیشتری نیاز داره
این اتفاق بزرگیه
پس نمیتونیم عجولانه نتیجه گیری کنیم
مادر
با اینکه لو چینگ چینگ مزاحم جشن شد
ولی وقتی برادرم تو خطر بود اون با زندگیش
اونو نجات داد
خدمت ها اشتباهات رو جبران میکنه
ولیعهد قلب مهربونی دارن
پس من وظیفه ی بررسی قضیه ی تائو وو رو به ارباب لو محول میکنم
برای راحتی تون
بهت اختیار فرماندهی
ارتش دوم رو میدم
اطاعت امر میکنم
عالیجناب
...این
ولیعهد
و ملکه
حالا که مسئله حل شده
از حضورتون مرخص میشم
پدر
بهم گوش بده
...اونجوری که فکر میکنی نیست
بیشتر از این حرف نزن
رسیدیم خونه حسابتو میرسم
پدر واقعا نمیخواستم اون کارو بکنم
خفه شو
عالیجناب
ارباب لو؟
No comments yet. Be the first to leave one.