The first 200 lines.
...خدای من
آیا در مسیر درستی قرار دارم؟
...اگر اره، خواهشا
.یه نشونه بهم بده
.هیچی بدتر از یه قهوهء بد نیست
"مارتا"؟ همه چیز روبه راهه؟
.تو بهم بگو، بچه جون
،اخرین باری که ما با هم بودیم ،تو و "ریچارد" باهم
"هاها"، میدونی؟ ((شاد بودین
،و حالا ،فقط چند هفته بعد
تو و "ریچارد"، "پوف"، میفهمی که؟
.پیچیده ست
.هوم
.دوتا طلاقِ آخریش هم همینجور بود
.وای خدا .مارتا"، ما طلاق نمیگیریم"
،خُب، منو یه آدمِ سنتی بدون
اما مگه زن و شوهرها باهمدیگه زندگی نمیکنند؟
.بله، اما پیچیده ست
.و دارم رو یه سری چیزا کار میکنم
..."ریچارد" اینو بهم گفته
،درست قبل از اینکه اعلام کنه که .تو رو برمیگردونه
،ببین، همونجور که خودت میدونی ...پسرم خیلی چیزا هست
،بعضیهاش خوبه .بعضیهاش هم چندان خوب نیست
.اما اون آدمیه که همیشه میتونی روش حساب کنی
.و این خیلی کمیابه، بچه جون
."بکت" هستم
.بله
،خیلی خُب .کارگاهان رو خبر میکنم
.اه، "مارتا" متاسفم ...یه قتلی رخ داده و
..."کاترین" عزیزم
،ببین، با خودت رو راست باش
.و بعد با شوهرت رو راست باش
پسر، فکر کردم بچهء دوم .خرجش کمتره
..."اما "جنی .همه چیز رو نو میخواد
باید کالاسکهء بچه .که انتخاب کرده بود رو میدیدی
.جدی میگم، شاید نیمه وقت برم سرِ یه شغل دوم
،یا میتونی از شغل اولت .پول بیشتری در بیاری
چطوری، با اضافه کار؟
.نه... با ترفیع گرفتن
.آزمون گروهبانی این هفته ست .بیا امتحان بدیم
یه هفته؟ کی وقت میکنیم درس بخونیم؟
مگه چقدر میتونه سخت باشه؟
،گروهبان "ویلکی" قبول شد
.و اون مثلِ یه کرومزومّ "نئاندرتال"ـه (.(نوعی انسان که بین 39 تا 41 هزار سال پیش منقرض شدند
.شاید حق با تو باشه
،باشه، من با مقر ادارهء پلیس تماس میگیرم .و جفتمون رو ثبت نام میکنم
.صبح بخیر
،اجازه بدین افتخار معرفیِـتون
،به "دِیو جانسون"ـه 52 ساله .با یک زخم گلوله رویِ جناغِ سینه، رو داشته باشم
،وقتی داشته دعا میکرده .قاتل اومده سراغش
چیه؟ قبلا اینو تمرین کرده بودین؟
.قبلا پسرهایِ مذهبیِ بودیم
.اره. احتمالا یه واکنشِ غیر اِرادی یا یه همچین چیزی بوده
زخم نشون میده که اون
.بین 8 تا 11 دیشب، تیر خورده
،یه جورایی برایِ باز بودنِ کلیسا برایِ عموم دیر وقته، نیست؟
...باز نبوده خواهرانِ کلیسا گفتند
،کلیسا ساعت 6 بسته شده
اما امرز صبح فهمیدند که
.در با دیلم باز شده
خُب، پس چی... "دِیو" و قاتل با همدیگه غیرقانونی وارد کلیسا شدند؟
شک دارم... شواهد نشون میده که
قاتل یواشکی اومده و از پشت به "دِیو" شلیک کرده
،این یه پنچرهء شیشهایِ تزئینی و رنگامیزی شده .برای عبادت بوده
.اه
!جدی؟
چه خبره اینجا؟
پدر، شما "دِیو جانسون" رو میشناختین؟
.اوه بله .اون یه آدمِ بخشنده بود
میدونین "دِیو" دیشب
تو کلیسا چیکار میکرده؟
.ابدا
.شاید زنش بدونه
با "وِندی" حرف زدین؟
.نه. هنوز بهش خبر ندادیم
اما در مورد "دِیو" چی میتونین بهمون بگین؟
دشمنی هم داشت؟
.اوه، نه
،اون یه مرد خوب ،و یه شوهر دوست داشتنی بود
...و مسلما یکی از بزرگترین
بزرگترین چی؟
.خُب، دیر یا زود خبرش درز پیدا میکنه
"دِیو" از بزرگترین رماننویسانـه
.50 ساله گذشته ست
"دِیو جانسون"؟
.هیچوقت اسمش رو نشنیدده بودم، پدر
.چون با یه اسم مستعار کتاب مینوشت
پدر؟ خبرش رو شنیدی؟
پدر؟
.این "پونی"ـه منه. تو نمیتونی نوازشش کنی ((اسب کوتوله
"پونی"ـه تو؟
.چی؟ سلام
چه خبر؟
."پی.جِی مافِتز" مُرده
."پی.جِی مافِتز" یکی از قهرمانهایِ من بود
.منم همینطور
.اون مقالهای که کلاس هشتم در موردش نوشتم رو یادته
،آرزویِ هر نویسندهای، نوشتنِ بهترین رمانِ آمریکاییـه
.اما "پی.جِی مافِتز" واقعا این کارو انجام داد
...اونم با اولین تلاشش "کتابِ "آوازِ پرندهء قصاب
،و 25 سال گذشته .و یه کلمه دیگه هم ننوشته
.فقط یه کتاب نوشت و بعد از چشم عموم ناپدید شد
"برطبق "توئیتر ((شبکهء اجتماعی
.در خیابانِ "مارک" به قتل رسیده
.فوقالعادهست
.پدر، یکم احترام برا مُرده قائل شو
،به قتل رسیدنش ...فوقالعاه نیست
،جایی که به قتل رسیده .فوقالعاده ست
..."خیابان "مارک
.در قلمرو حوزهء 12ست
و منم متخصصِ تمام چیزها .در مورد "پی.جی مافِتز"ـم
،پس هنوزم میخوای با نقشهء "برگردوندنِ بکت
با کار کردن رویِ قتلها باهاش" پیش بری؟
....اولین بار اونو اینجوری شیفتهء خودم کردم
،اون و اینکه... وقتی میبوسمش ...از جایی استفاده میکنم که
،پدر، وقتی حرفِ زندگیِ سکسیـتون میشه
بهتر نیست بچسبیم به همون نسخهء "ویژهء بعد از مدرسه"؟ ((برنامهای تلویزیونی مخصوص جوانان و نحوهء ارتباط با آنها
.منصفانه ست
خیلی خُب، پس ، این بار
چطوری میخوای خودتو در مسیر این پرونده قرار بدی؟
...خُب، تنها چیزی که نیاز دارم
.یه موکلـه
.بچهها، "لِنی" زنگ زد
،هیچ اثر انگشتِ قابل استفادهای تو صحنهء جرم نیست
.و هیچ شانسی هم تو گلولهشناسی نداریم
"هی، کتابِ "آوازِ پرندء قصاب هنوزم یه رمانِ پراستقباله، درسته؟
،منطورم اینه که، 25سال گذشته
.اما قربانیـمون هنوزم باید حقِ تالیفِ زیادی دریافت کنه
.اره. تو بیشترِ دبیرستانها جزء کتابهاییه که باید بخونند
پس برایِ چی باید در یه خونهء یک خوابه زندگی کنه
و 5سالِ گذشته رو به عنوانِ خدمتکار کار کنه؟
،من با ناشرش تماس میگیرم .تا ببینم چه کسیـه
.نیازی نیست
.ما میتونیم این کارو برات انجام بدیم
،"اه... "کسل اینجا چیکار میکنی؟
.با موکل من آشنا شو
"ایشون "وِندی جانسون ،همسرِ "دِیو جانسون" هستند
همچنین به عنوانِ رماننویسِ معروف ."پی.جی مافِتز" شناخته میشه
.اومدیم اینجا تا بیانهـش رو بگه
.خُب، ما تا دفتر کاپیتان "بکت" همراهیشون میکنیم
موکلت، "کسل"؟
خواهشا بگو که .وکالت این خانم رو برایِ اهدافِ شخصیت قبول نکردی
، ""بکت .این یه اتهامِ ظالمانه ست
،من، به عنوانِ یه عضو از جامعهء نویسندگان
.فقط به خونهء اون رفتم تا همدردیِ خودم رو ابراز کنم
هوم. و گمون کنم بهش گفتی که .یه کارگاهِ شخصی هستی
که به طور اتفاقی .با پلیس "نیویورک" ارتباط داره
.حرفش شاید پیش اومده باشه
.درظمن خیلی جیگر شدی
.اه، باید بریم با موکل صحبت کنیم
.ما تنها 8ماه بود که ازدواج کرده بودیم
.حس میکردم، تمامِ طول عمرم اونو میشناسم
احتمالا بخاطر اینکه .با عشقِ به اون کتاب بزرگ شدم
..."خُب، در مورد اون خانم "جانسون
،با توجه به موفقیتِ همسرتون
چرا باید به عنوانِ یه خدمتکار، کار کنه؟
خُب، اون بخاطرِ تحقیقات .برایِ کتابِ جدیدش بود
دومین رمانِ "پی.جی مافِتز"؟
5سال داشته تحقیق انجام میداده؟
.اوهوم
،"مافتز" افسانهایه
....در غوطهور شدن در موضوعی که براش مهم باشه
.درست مثل من در مورد تو
میدونستی قبل از اینکه حتی یه کلمه ،از "آوازِ پرندهء قصاب" رو بنویسه
"مافتز" 7سال به عنوان یه معتاد مواد مخدر
زندگی کرده؟
.حقیقت داره
.شدیدا خودش رو وقفِ هنرش کرده بود
،بااینکه یه مزرعه در "وایومینگ" داره
اما اصرار داشت .برای صحت اطلاعات در "بروکلین" زندگی کنیم
چرا دیشب دزدکی وارد کلیسایِ خیابانِ "مارک" شده؟
.تنها حدسم اینه که برایِ دعا بوده
.اخیرا خیلی تو دردسر افتاده بود
میدونین برای چی؟
.فکر میکنم حتما بخاطرِ تحقیقاتش بوده
،وقتی "دِیو" خونه رو ترک کرد
،بهم گفت که اون روز صبح یه نفر رو دیده
.و اوضاع ملتهب شده
و چه کسی رو دیده؟
...حرفی نزد .فقط گفت اون مردِ خطرناکیه
خُب، کتابِ جدیدش در موردِ چی بود؟
.مافیا
هی. "کسل" کجاست؟
.موکلش رو برد خونه
.یادت باشه دیگه رو پروندهها با ما کار نمیکنه
.هی. خُب، فهمیدم که قربانی دیروز صبح کجا بوده
،طبقِ سوابقِ مالیـش .یه تاکسی برایِ "بروکلین" گرفته
کجا پیاده شده؟
...خونهء این آقا ""میلتون سیسِرو
.در تصفیه خونهء آب کار میکنه
.حرفش هست که با مافیا در ارتباطه
اگه قربانی داشته برایِ کتابش تحقیق میکرده
،و سوالاتِ زیادی هم پرسیده
ممکنه "میلتون" مشکوک شده باشه و .ترتیبش رو داده باشه
.خیلی خُب
،اون اومد به خونهء من
.اما من نکشتمش .قسم میخورم
- پس از کجا میشناسیش؟ .- نمیشناسمش
اون فقط اومد سراغم و .شروع کرد به سوال پرسیدن
در مورد چی؟
No comments yet. Be the first to leave one.