The first 200 lines.
.عصر شینوبی به پایان رسیده
!ازت بعید بود تا اینجا هم بیخیال نشی، کاواکی
.میفرستمت همونجایی که نانادایمه رو فرستادم، بوروتو
نمیشد طور دیگهای حلش کرد؟
.خیر
!دورهی شینوبی... به سر رسیده
...من
!هنوزم شینوبیم
داستان از چندین سال پیش از این .شروع میشه
!اوزوماکی بوروتو
هان...؟
!هوی
!بوروتو، آرومتر
اینقدر عجله داری!؟
!آره پسر، بدو، بدو عجله کن
!خیلی لفتش دادی، هوکاگه دونو
دفتر هوکاگه
.دیگه وقتی نداریم
...فرداست، همم
،فقط خواهشا عجله کنید
.وگرنه برای مراسم ورودی به موقع نمیرسید
.ظاهرا امشب هم همینجام
صاعقه
.به موقع رسیدم
!همبرگر مخصوص سبز تند
.امروز هم روز آخرش بود
به کدامین گناه ناکرده من باید رفیق این بشم؟
دوست نداری؟- !چرا دارم-
!سوختم- !سوختم-
این دیگه چه زهر ماریه!؟
.به خدا تو یه چیزیت میشه پسر
.خدایی این قطار چه قطار خوبیه
.دیگه نمیخواد پیادهروی کنم
.کونوها روز به روز پیشرفتهتر میشه
...همم
...ولی بدبختی هنوز
.باید مثل قدیما بریم مدرسهی نینجایی، اونم از فردا
اوه راستی، فرداست!؟
یعنی اصلا آماده نشدی؟ کجای کاری؟
...واااه
پدرت بهت نگفته چیزی؟
...یه چیزایی
بوروتو، خواهشا مایهی شرمندگی پدرت نشو، باشه؟
.آخه از چشم منم که رفیقتم میبینن
چی گفتی؟
...مامانت همیشه بهم میگه
.که مراقبت باشم
مامانم بهت میگه؟
.خب دیگه... مثل قطار میمونه
هان؟
.تا وقتی روی ریل حرکت میکنه، بیدردسر به مقصد میرسه
.کافیه بشینی سر جات
یعنی چی این حرفا؟
.منظورم اینه که جان من آدم باش
.فعلا
!فردا دیر نکنی
!بمیــــر
.بابا فقط به فکر امورات خودشه
!یه روز حالیت میکنم
هوی فسقلی! بچهی کیای؟
بهت یاد ندادن رو سقف قطار خطرناکه!؟
!شرمنده جناب
!...اوووی
دنکی، همش همینقدر داری؟
کافی نیست؟
...چرا... خب... ولی
آره بچهها؟
.آره دیگه، منم آدمم ها
هان؟
...درست
چی بود...!؟
.ببخشید، از دستم ریخت
!چه مرگته
گه خوری اضافه میکنی؟ کتک میخوای؟
.یالا حرفت رو پسر بگیر
.تا منم این بار رو چشمپوشی کنم
چی شد؟
.راست میگی بیا پایین بچه
بدل سایهای زد!؟- طرف نینجاست!؟-
مسخرهمون کردی جوجه!؟
!...خودتون گوش نکردید
.بگیرش
...تـ تو
.اینقدر نترس تو هم
پس چی شد؟ چقدر طولش میدین؟
اینجا چه خبره لعنتیا!؟
!زود در ریم
!و واسا
تو خوبی!؟
!نه خوب نیستم
!حالا فردا رفقاشونم میارن
.اون یه ذره ته جیبم بود
...گوش کن چی میگم
چطور تحمل میکنی!؟
!بزن دهنشون رو سرویس کن
.من مثل تو قوی نیستم
هان!؟
تو نینجوتسو بلدی دیگه؟
مدرسه میری؟
...نه
.از فردا شروع میشه
از فردا؟
.منم همینطور
جون من؟
.پس خوشبختم
.پدرم اینطور میخواد
،میگه اگه میخوام شرکتش به من برسه
.باید برم مدرسه و نینجوتسو رو استاد بشم
جدی؟ اسم شرکتتون چیه مگه؟
.کمپانی کامیناریمون
آیندهای درخشانتر با ریل صاعقه با همکاری کونوها کمپانی کامیناریمون
!بزرگترین شرکت این جاست لعنتی
میشه قطارهای بعدیتون رو پیشخرید کنم؟
...حـ حتما
خب حالا مگه بده نینجوتسو یاد بگیری؟
...پدرم شینوبی بوده
تو چهارمین جنگ بزرگ نینجایی ...کلی افتخارات داره
.که برای کمپانی اعتبار و موفقیت آوردن
.برای همین به نینجا احترام زیادی میذاره
خودت میخوای نینجا بشی؟
...نه والا
.پس محل نذار چی بهت میگه
.تا حالا نشده به حرفش گوش ندم
.خب عیب نداره .دست کم پدرت در خونه حضور داره
.پدر احمق من خونهی اول و دومش سر کارشه .انگار نه انگار خانواده هم داره
واقعا؟
!ولی خب اگه به حرفش گوش ندم هم آب از آب تکون نمیخوره
!بابات رو ولش کن پسر
!اصلا باید تنبیهش کنی
تنبیهش کنم؟
.من باشم این کارو میکنم
.الانم دارم نقشهی خفنی پیاده میکنم
.ولی خیلی سخته که مامانم چیزی نفهمه
ای وای ساعت چنده؟
...حدود هفت
!ای داد! مامانم سرم رو میبره
هان؟
.مگه نگفتی به حرف کسی گوش نمیدی کاریت ندارن
.در مورد مامانم صدق نمیکنه
!عصبانی میشه کرک و پرم میریزه
!فعلا
!یادت بشه اون بچهها اذیتت نکن
.دهنشون رو سرویس کن
.اوهوم
.دهنشون رو سرویس میکنم
!من اومدم
.بوروتو، قول دادی واسه جشن خونه باشی
.ببخش مامان
.شیکادای دست از سر آدم برنمیداره
.خب شیکادای بچهی باهوشیه میدونه چکار میکنه
.ولی تو فقط خودتو میندازی تو دردسر
!میفتی تو دردسر- !وااای-
شام چی داریم؟
!یه چی بهت بگم؟ منم واسه شام کمک کردم
!وای، چه عالی
!بوروتو، دستهات رو بشوری ها
!باشه
!واو- !واو-
.از فردا باید بری مدرسه
.من تو مدرسه با پدرت آشنا شدم
.آره، به خدا بارها این داستان رو شنیدم پسر
،همیشه میفتاد تو دردسر
.همه از دستش کلافه بودن
.ولی خیلی پسر باحالی بود
.اینم به خدا بارها شنیدم
...ای کاش پدرت هم امشب اینجا بود
.دیگه عادت کردیم
.هیچ کاری به شما و هیماواری هم نداره
.گله نکن پسرم
امنیت دهکده به خاطر اینه که پدرت و .بقیه حواسشون بهش هست
.خب دیگه، شروع کنیم
آخه در برابر دشمن فرضی حواسشون بهمون هست؟
...بوروتو
.تنها وظیفهی یه نینجا جنگیدن نیست
...هوکاگه مسئولیتهای زیادی به عهدشه
.تا امنیت و آرامش مردم رو فراهم کنه
تو هم از فردا که بری مدرسه .همه این چیزا رو یاد میگیری
.این مسئلهی خیلی مهمیه
.مسخره
.دنکی، تو وارث کمپانی کامیناریمون هستی
...مدرسهی عمومی
...بابا
...من
...نگاهش کن
پس امروز هم با بچههای شر .درگیر شدی
معلوم هست برنامهت چیه؟
.باید بری مدرسه آموزش ببینی
...من
.بابات رو ولش کن پسر
!تنبیهش کن
پس میخواین من قوی بشم؟
...اگه بهتون ثابت کنم که قویم
.درسته
،اگه ثابت کنم
هر رشتهای بخوام میتونم بخونم؟
.اگه قوی باشی آره
...قدرت
.چنین قدرتی ندارم
پس باید بهت ثابت کنم، هان؟
.قدرت من
No comments yet. Be the first to leave one.