射雕英雄传
The first 170 lines.
افسانه ی عقابهای مبارز
قسمت46
صبر کن.گدای پیر حرفی برای گفتن داره
استادشما اومدین- هیجان زده نباش -
برادر چی
انتظار نداشتم حالت اینقدر زودخب بشه - متاسفم زهر پیر که طبق انتظارت پیش نرفت-
شماها خودتون رو قهرمانان بزرگ وولین مینامین
اما مثل بزدل ها رفتار میکنین وحرفاتون باد هواست
ارشد، بهمون یاد بدین - یاد بدم؟-
شنیدم که روز پانزدهم از هشتمین ماه قراردر Immortal Drunken Pavilionیه مسابقه برگزار بشه
خب الان که زمانش نشده
برای همین میخوام برای خودم در آرامش بخوابم و ول بچرخم
اما صدای نزاع و فحشهای صخیف به گوشم میرسه
اول صبحی این صدا اجازه نمیده چرت بزنم
صداجوریه که انگار دارن یه سگ رو میکشن
برادر چی اگه چیزی مزاحمت میشه جای خوابت رو عوض کن
چرت نگو.مگه امروز 14دهم ماه نیست؟
حق با ارشد امروز چهاردهمه و یه روز مونده
ما نباید مزاحم ارشد بشیم
بسیارخب اویانگ فنگ ما جای دیگه ای باهم میجنگیم
باشه قبول میکنم
برادر یائو بیا بریم- صبر کن-
وانگ چونگ یانگ مرده
چوان جن به خاطر شماها تو دردسر افتاده
نصیحت من رو گوش کنین
شما شش نفر حتی اگه نیروتون رو باهم یکی کنین بازم حریف زهر پیر نمیشین
بزارین بپرسم شماها فردا چه طور میخواین بااون مبارزه کنین؟
قصد دارین همگی بمیرین؟
ارشد حرف شما کاملا متین
پسما زمان گرفتن انتقام برادر تان رو عقب میندازیم
برادر چی- نمیخوام چیزی بشنوم -
میخوام در آرامش باشم.هرکی سروصداکنه به من توهین کرده
اگه میخواین همدیگرو بکشین باشه اشکالی نداره فردا بیوفتین به جون هم
باشه یادت باشه چی گفتی امروز به حرفت احترام میزارم
فردا حق نداری جانب داری کنی
زهر پیر باورم نمیشه این تویی که شکایت میکنه
رونگ ار، بریم پاهامو ماساژ بده.درد میکنن - چشم استاد -
برادر چی
من غذا آوردم
بیاین باهم بخوریم - زهر پیر -
تو یه موقعیت معمولی من هیچ وقت پیشنهادت رو رد نمیکنم
اما امروز نمیتونم قبول کنم
امروز صبح من خیلی خوردم و اشتها ندارم
رونگ ار شونه هامو ماساژ بده - چشم -
استاد، خوشتون میاد؟- خیلی-
هوانگ پیر، آیا این دریاچه اسم دیگه ای هم داره؟
اسمش دریاچه ی اردک ماندارینه - چه اسم قشنگی-
اردک های ماندارین جفت هستن
ببین دخترت و دامادت آشفته ان وتو اونها رو آروم نمیکنی
اون پنج استاد منو کشته و دیگه پدر زنم نیست
همه ی هفت قهرمان که نمردن هنوز یه مرد نابینا باقی مونده
گفته باشم، اون رنگ فردا رو نخواهد دید
تو- جینگ ار-
حق نداری بجنگی.نکنه حرفام باد هوا بودن؟ چنین جسارتی نمیکنم -
پدر من میدونم شما قاتل نیستین لطفا براشون توضیح بدین
تو این دنیاهمه میگن که پدرت مرد خبیث وخطرناکیه یه شیطانه
تمام جرم های این دنیا زیر سر منه
و هفت قهرمان جیانگ نان ادعا میکنن که جوانمرد هستن
من از قهرمانان مدعی که از خودشون تعریف میکنن متنفرم
حق با برادر یائو عه
امروز صبح وقتی تو یه مدرسه استراحت میکردم
یه ادیب بوگندو به شاگردهاش یاد میداد
که در کار خودصادق باشن و فرزندانی شایسته ومیهن پرست باشن
من از شنیدن این جملات متنفرم و درجااونو کشتم
برادر یائو ،تو شیطان مشرق زمینی و من زهر مردم غرب
هر دوی ما
یه جور هستیم
من در زندگیم وفاداری رو تحسین میکنم
به نظرم تو خیلی اهل تشریفاتی
هوانگ مرتد هوانگ مرتد اما فقط به اسم
صداقت و وفاداری کمال یک زندگیه نه شایستگی فردی
هوانگ شیطان صفت به من صدمه زد
اما حرف هاش بیدارم کرد
به غیر از خصومت استادبزرگ
کتابچه ی وومو هم هست
من باید چیکار کنم؟
جناب شاهزاده
تو موقعیت رو خوب مدیریت کردی - استاد، من اومدم تفریح کنم -
میبینم که شما با قدرتتون این شیاطین رو تو چنگ دارین
امروز با کمک اویانگ فنگ شاهزاده آسوده خاطر خواهند بود
استاد، همه اینجا هستن منتظر چی هستین؟
یانگ کانگ
پسره ی آشغال تو به جین ملحق شدی؟
تائوئیست چیو
نکنه فراموش کردین؟من جین هستم
منو چی صدا کردین؟
برادر بیخود وقتت رو حروم این پسرنمک نشناس نکن
پانزدهم ماه شده
ازشاهزاده در کشتی محافظت کنین - اطاعت.شاهزاده بریم -
پدر لطفا به اون پیرمرد نابینا کمک کن
چرا باید به اون کمک کنم؟
اویانگ فنگ خواهر می رو کشته اون دشمن بزرگ شماست
جادوگر کوچولو کی کمک تورو خواست؟
تو کمک دشمنت رو نمیخوای اما من میخوام کمکت کنم
انتظار نداشتم که تنها بازمانده ی جیانگ نان
کمک دشمنش رو قبول کنه
حتی اگه امروز بمیرم تا آخرش خودم باهات مبارزه میکنم
یانگ کانگ میدونه که فقط یکی از هفت قهرمان باقی مونده؟
قهرمان که.گواجینگ- استاد-
چرا منتظر نموندین بیام بعد شروع کنین نامردیه خیلی نامردین
عمو ژو
عمو شما نمردین؟ - به نظرت من شبیه روحم؟-
من هنوز با هوانگ پیر مبارزه نکرده،بمیرم
خوب شد اومدی رفقات منو به قتل تو متهم کردن
و میخواستن انتقامت رو بگیرن
چرا ازخودت حرف درمیاری مگه میتونی منو بکشی؟
من شبیه یه روحم؟
هوانگ پیر از دیدنت خوشحالم بیا بیا باهم مبارزه کنیم
باشه قبول میکنم
خارپشت پیر من ازت درخواستی دارم تو هم باید قبول کنی
باشه بعد از اینکه با پدرت مبارزه کردم قبول میکنم
چهار هاله ی نور مواج اردک های عاشق ماندارین پرواز میکنن
بیچاره نه پیر- وااای-
موهاشون سفید شده
درختان بهاری شکوفه دادن و سرمای سخت به پایان رسیده
باشه، باشه، باشه
نخون نخون قبول میکنم
زهر پیر رو بزن
چی؟ بزنش - باشه -
زهر پیر زودباش زانو بزن تا زندگیت رو بهت ببخشم
خوبه.هان؟
سرم گیج میره- استاد چی شده؟حالتون خوبه؟ -
گواجینگ احساس ضعف میکنم انگار مسموم شدم
این دود سمیه- برادر چی ،افراد رو ببر داخل-
این دود سمیه ما مسموم شدیم
برادر جینگف حالت خوب؟
من کمکت رو نمیخوام - پسر خرفت میخوای بمیری؟- هوانگ یائوشی-
پدر
خیلی ساده است یانگ کانگ حتما خیالاتی داره
شاهزاده ی جوان طبق دستور شما من اینجا رو محاصره کردم
با سم اویانگ فنگ اونها نمیتونن فرار کنن
جین مارو محاصره کرده
یانگ کانگ آدم خبیثیه من اونو میکشم
جین میخواد ما به همدیگه آسیب بزنیم تا اون بتونه بهمون حمله کنه
باوجودهرج و مرج قوانین هنوز حاکم هستن
جین کشور مارو مستعمره کرده اما دشمنی ما باهم سطحیه
ارشد هونگ درست میگن چه طوره اول با ارتش جین مبارزه کنیم؟
من از نصیحت مایو پیروی میکنم
شماها خیلی حرف میزنین بهتر من اول برم بجنگم
عمو منم میام - اما بیرون ناامنه-
سربازان جین همه جا هستن و هیچ راه فراری نیست
فکر کن اویانگ فنگ از این حقه ی کثیف استفاده کرده
حتی اگه شکنجه بشم وبمیرم
تا آخر عمرم باهاش دشمن خواهم بود
برم- ارشد چیو، برادران ارشد-
آروم باشین و اول به حرف من گوش کنین
شاهزاده ی جوان، تیرها آماده ان
دود سمی بهشون آسیب زده
به زودی جونی برای مبارزه نخواهند داشت
این کتابچه ی وومو یادگار باارزشی از یو فی است
این کتاب تاکتیک ها جنگی رو آموزش میده
این نوشته ها استراتژی های ژنرال فی هستن
هدف این کتاب بیرون راندن دشمن و بدست آوردن پیروزی برای ملت سونگ عه
اولش گیج شدم اما وقتی حرف های ریس هوانگ رو شنیدم فهمیدم
یانگ کانگ ارتش بزرگی رو به اینجا آورده
اون مطمئنا کتابچه ی وومو رو میخواد
این کتاب نباید به دست جین بیوفته - استاد بزرگ درست میگن -
برای همین فکر میکنم باید این کتاب رو به شما ارشدها بدم
تا شماها درموردش تصمیم بگیرین
گواجینگ
کتابچه ی وومو رو تحویل بده تا جین از جون شما بگذره
پسره ی فاسد.چنین انتظاری نداشته باش
کسی رو زنده نزارین.همه رو بکشین تیرهارو پرتاب کنین
کتاب وو مو باید در دست یه فرد پرهیزکار باشه
بهتر اونو به ارشد هونگ بدیم - نه، من زخمی شدم-
در مورد جنگ و فنونش هم چیزی نمیدونم
برادر یائو تو نگهش دار- من به مسائل خارج از جزیره ام اهمیت نمیدم-
فکر کنم بهتر باشه چوان جن نگهش داره
نه .توانایی ما خیلی کمه زحمات یوفی از بین خواهد رفت
فکر میکنم قهرمان که مناسب باشن - من نابینا هستم و میخوام انتقام بگیرم-
No comments yet. Be the first to leave one.