The first 200 lines.
...بعضی وقتا
همینطوری فقط اتفاقهای مختلف برات میفته
اونا فقط اتفاق میفتن
کاری از دست شما برنمیاد
ولی اینکه چه کاری بعدش انجام میدین، مهمه
...نه اون چیزی که اتفاق میفته
بلکه تصمیم شما در مورد اون اتفاق هست که مهمه
خواهش میکنم، همسرم
داشتم با همسرم صحبت میکردم
تلفنم کجاست؟
قربان، آروم باشید ما ازتون مواظب میکنیم
ولی من باید با همسرم تماس بگیرم. خواهش میکنم
و من خیلی تصمیمات بدی تو زندگیم گرفتم
همونطور که شما هم در جریان هستین
چیه؟
به چی داری فکر میکنی؟
...فقط
از آخرین باری که تو خونهتون بودیم، مدتی میگذره
آره
از موقعی که اینجا مهمونی بود، درسته؟
واقعاً؟
فکر کنم حتی یادمم نیست
آره، کاملاً مطمئنم
از مهمونی بود
خیلی وقت میشه
میتونی هر وقت بخوای بیای اینجا
بابات از من متنفره
اینطور نیست
همینطوره ،تابستون گذشته بابات بهم گفت که من دردسرسازم
و اینکه بهتره به حرفش گوش کنم و حد و مرزم رو بشناسم
اون به همهی پسرها این حرف رو میزنه
اگه برخوردش با الکس رو میدیدی چی میگفتی
با اون موهاش
پس از الکس هم خوشش نمیاد
خب یه جورایی ازش خوشش اومد
:اونم فقط بخاطر اینکه همهش میگفت «بله، قربان. نه قربان»
کجا داری میری؟
بمون
باید برم، جس
اوه
بیخیال، بمون
بیشتر تو بغلم بمون
بیخیال، امشب خیلی سرده
همیشه من رو گرم میکنی
...نظرت چیه
با این جاستین کوچولو همآغوش بشی؟
!جاستین کوچولو
این رو برای من برنده شدی
آره، یادمه
بهترین دوستپسر دنیا
اینطور نیست
تو حواست به من هست
یه کم بگیر بخواب، باشه؟
...فردا
میبینمت
مجبور نیستی از پنجره بری بیرون
خوابهای خوش ببینی، جس
فقط خوابهای خوش ببینی
بهتون گفتم که اتفاقهای زیادی شب ،مهمونی جسیکا اتفاق افتادند
پس اجازه بدین تعریف کنم
!کلی
سلام، بچهها
کلی
رفیق، داری میری؟
آره، یه جورایی دیگه دارم میرم
به نظر میومد داره برات اتفاقای جالبی میفته اون داخل
واقعاً؟
یعنی اینطور نبود؟
...نمیدونم رفیق. من
...هیچ وقت
.نمیفهمم
برای همینه که تو من رو داری، رفیق
میدونم
...هر اتفاقی که اون داخل افتاده
بهش یه کم فرصت بده
بعدش برگرد داخل و پیداش کن
من دارم میرم خونه
یه کم پیشم بمون، رفیق
میخوام برم آبجو جور کنم
با من بیا - خودت رانندگی میکنی؟ -
کوکاکولا، دوست من
.دو تا آبجو دو ساعت پیش خوردم الان حالم خوبه
نه. نه
...ممنون جف، میخوام
تا خونه پیادهروی کنم و به این فکر کنم که چرا زندگیم ایقدر داغونه
تو خیلی پسر بامزهای هستی، کلی
خیلیها بهم میگن
دوشنبه میبینمت؟ - آره -
!کلی
میبینمتون بچهها
،هی شری
.ماشینت رو بد جایی پارک کردی باید برم دنبال یه سری وسایل برای پارتی
اوه، لعنتی. باشه، الان میام باید در هر صورت میرفتم خونه
نمیخوام کاری کنم که از اینجا بری - نه -
من تو خونهی بابامم که ممنوعیت رفت و آمد تو ساعات بخصوصی داره
الان سوئیچم رو برمیدارم و زودی میام - ممنون، خانم -
میخواستم برم
ولی کجا باید میرفتم؟
و چطور باید تا اونجا میرفتم؟
برای پیادهروی خیلی ضعیف بودم
یا خیلی ضعیف بودم که حتی سعی کنم
و بعدش یه قهرمان باورنکردنی بهم برخورد
هی، میخوای برسونمت؟
خیلی مشخصه؟
قیافهات خیلی خوب نیست
یعنی همیشه خیلی خوبیها ولی
الان خیلی خوب نیستی
ببین میتونم برسونمت
...ام
چقدر مشروب خوردی؟
تقریباً هیچی
باشه، نگاه کن، این رو ببین
بسیار خب، بچهها،ببخشید راه رو برای شری باز کنین، لطفاً
خیلی خب، آمادهای؟
بریم که داشته باشیم
میبینی؟
دیدی حالا، اگه این کار رو بتونم انجام بدم، میتونم تا خونه هم رانندگی کنم. یالا
فهمیدی؟
حالا با خودم میگم اگه هر دوتامون تو مهمونی مونده بودیم، بهتر بود
شری، این نوار برای توئه
نه، متوجه شدم
مطمئنی که حالت خوبه؟
نمیخوای برات آبی چیزی بیارم؟
میل ندارم، ممنون
مواظب پات باش
انتظار داشتم بیشتر خوش بگذره، میدونی؟
یعنی خب مثلاً این اولین مهمونی سال بود
انتظار داشتم کارهای خفنتری انجام بشه
...برایس و زک، هر دفعه که اینا باهمدیگه رو هم میریزن
.آروم باش فقط داریم خوش میگذرونیم، باشه؟
فقط داریم یه کم خوش میگذرونیم
...داری چیکار
داری چیکار میکنی؟
.موسیقی مهمونی رو دوست داشتم از موسیقیاش خوشت اومد؟
شری
چیه؟
...باید بهت بگم
چی رو؟
یه اتفاقی امشب افتاد
چی شده؟
چیزی نیست. منظورم اینه که میتونی به من بگی
مست کردم
والدینم میکشنم
نه اگه بهشون بگی که امشب خونهی من میمونی
فکر خوبیه
آره، امشب رو خونهی من بمون و دیگه والدینت چیزی متوجه نمیشن
.باطری گوشیم تموم شده شارژر داری تو ماشینت؟
گوشی من
...کاملاً مطمئنم که «گوشی همراه» به اسپانیایی
حالت خوبه؟
آره. چی شد؟
نمیدونم
وای، خدای من
وای، لعنتی
.وای خدای من، ببین، مست نبودم بهت گفتم که، مست نبودم
میدونم، میدونم
بابام منو میکشه
ماشین چیزیش نشده
ولی باید به یه جایی بخاطر تابلو توقف زنگ بزنیم
نه. باید بریم
اگه بابام بفهمه کارم ساختهاس
باید به پلیس زنگ بزنیم. ۱۱۰؟
وای خدای من. ببین، امکان نداره هانا، سوار ماشین شو
!شری
...وقتی که کار اشتباهی انجام میدی، باید
...همینجوری
بیخیالش بشی
.هانا، سوار ماشین شو وقتی که رسیدم خونه زنگ میزنم
نه
!یالا - !نه -
شری، جان من
!شری
...وای...خدای..جدی میگی
!شری
باید یه تلفن پیدا میکردم
کاش زودتر پیداش میکردم
کمک لازم دارم. تلفنم باطریش تموم شده
شارژرها کنار گوشتها هستند
نه گوش کن. یه تصادف رخ داده. باید یه تلفن بزنم
ببخشید، ما تلفن کارتی نداریم
تلفنت رو بهم بده
!تلفنت رو بهم بده
باشه. باشه
...فکر میکنی چقدر - خفه شو! خدایا -
پلیس، مورد اضطراریتون چیه؟
...من
میخوام یه تصادف رو گزارش بدم
کجا؟
«کنار خیابونهای «تنگلوود» و «بی استریت
بله، خانم. دریافت شد. درست میشه
قبلاً بهمون خبر دادن. واحدها دارن میرن سر صحنه
باهاتون تماس گرفتن؟ - آره. باهامون تماس گرفتن -
...کی
یه دختر زنگ زد؟
نمیتونم بهتون این اطلاعات رو بدم
ما واحدها رو فرستادیم سر صحبنه
باشه، خوبه. خوبه
کار دیگهای از دست من بر میاد؟
نه، همین بود
ممنونم
No comments yet. Be the first to leave one.