The first 200 lines.
آرون: یادمه وقتی بچه بودم
مامانا و باباها به همه بچههای کوچیک میگفتن
درباره شیطان تو اقیانوس
که چطور شهر رو نفرین کرده
و همه آدماش رو
و همه ترسیده بودن و همه غمگین بودن
و انگار فقط تاریکی قرار بود بمونه
و اونا میدونستن که فقط اگه شیطان رو بگیرن
اوضاع به حالت قبل برمیگرده
کتی: هیس. اشکالی نداره
همه چی درست میشه، قول میدم
مرد ۱: ما همیشه با این بزرگ شدیم که به دریا احترام بذاریم
چون دریا صاحباختیاره
و ریسک نمیکنی. هیچوقت ریسک نکن
مرد ۲: دریا خیلی آروم بود، خیلی ساکت
خیلی آرام و بدون باد زیاد
حتماً یه چیزی خیلی فاجعهبار اشتباه بوده
مرد ۳: اگه اونجا باشی و قرار باشه اتفاقی بیفته
میافته دیگه
اگه قراره ببرتت، میبره
سرتو بالا بگیر
زن: قایقهای نجات و هلیکوپترها نتونستن پیدا کنن
چیزی رو روز بعد
ولی هنوز از گمشدگان خبری نیست
کشیش: این هفته جشنها
فرصتیه تا ما یاد کنیم
اونایی رو که امسال از دست دادیم
فرصتیه تا شادیها رو یادمون بیاد
و عشقی رو که بهمون دادن
و بفهمیم که اونا همیشه با ما خواهند بود
چه حالا و چه برای همیشه
"بر مزار من نایست و گریه مکن
من آنجا نیستم، من نخفتهام
من هزاران بادم که میوزند
من درخشش الماس بر روی برفم
من خورشید بر گندم رسیدهام
من باران ملایم پاییزم
هنگامی که در سکوت صبحگاهی بیدار میشوی
من هجوم سریع و رهاییبخش هستم
پرندگان ساکت در پروازهای دایرهای
من ستارگان لطیفی هستم که شبها میدرخشند
بر مزار من نایست و گریه مکن
من آنجا نیستم، من نمردم."
زن ۱: واقعاً همهاش یه فاجعهست
آرون رو دیدم که با برادر بزرگش رفت به دریا
برادر بزرگترش برنگشت
زن ۲: شش نفر رفتن و فقط یه نفر برگشت
واقعاً خیلی غمانگیزه که
این همه مرد جوون تو یه فاجعه از دست رفتن
زن ۳: اون زنده موند و برگشت
ولی حیف که بقیه پسرا نتونستن برگردن
دوباره برگردی به زندگی عادی خوشحال میشی، نه؟
آره
آرون چطوره؟
آره، حالش خوبه
چه خوب
ولی دیگه منو تنها نذاری بری، باشه؟
اگه تو اینجا نباشی، وانمود کردن به مشغول بودن سخته
باشه پس
آرون: هنوزم تو رو اطرافم میبینم
تو تاریکی
تو زیبایی
با هم صد تا جنگ رو پشت سر گذاشتیم
با هم دنیا رو پیدا کردیم
فقط دلم برات تنگ شده، میدونی
همه ما واقعاً دلمون برات تنگ شده
بچرخ
نه این نیست. یه لحظه صبر کن. یه لحظه صبر کن
تو اینجایی
حالا خوب به این فکر کن. من اینو به عنوان مدرک میخوام
ما نامزد میشیم
در چی؟ کمتر از سه سال دیگه
سه سال؟ خب
خودت رو خیس نکردی مگه؟
من که خودمو از ترس خراب کرده بودم، رفیق.
معلومه که خودتو خراب میکردی
وقتی اَنی گنده اونجاش رو نشونت داد، خودتو خراب کردی، نه رفیق؟
ما فکر میکردیم از اینجا رفتی
نه، فقط یه مدت اینجا نبودم
چیزی یادت میاد؟
نه
هیچی اصلاً یادت نمیاد؟
نه، راستش نه
برو. برو
داره میره، رفیق
اونجاست. کجاست؟
رفت بالا. کجاست؟
اینه
اونجاست. آره، میبینمش
اینه. هنوز زندهست
باحال
اوه، رفیق
لعنتی!
خورد تو سرش، مرد.
ببین، داره برات دست تکون میده. انجامش بده.
یالا.
خودتو خراب کردی.
مرد ۴: همه فقط دارن تلاش میکنن که به جلو حرکت کنن،
و به زندگیشون ادامه بدن.
ولی هر بار که اونو میبینی، فقط یاد گذشته میفتی.
یه تصادف بد اینجا اتفاق افتاده،
و آرون همیشه فقط یه یادآوره.
آرون: میگن باید قوی باشم،
که همه باید از این وضعیت بگذریم.
این آقا پسر گنده از فردا کارش شروع میشه.
میدونم چی داری فکر میکنی.
داری بهش نگاه میکنی و میگی "مگه این پیک روزنامهست؟"
خب، نه، در واقع نیست.
اون داره با من میاد رو قایقها.
آرون: همهشون یادشون رفته که میگن تو رفتی،
که هیچوقت برنمیگردی.
ولی من میدونم که نرفتی.
میدونم هنوز زندهای.
خبرنگار: هیچ اثری از قایق پیدا نشده،
از وقتی که از لنگرگاه حرکت کرده.
مرد ۵: شما به توضیح بازمانده تکیه میکنید؟
چی شد؟
اگه میتونه توضیح بده چرا اون زنده موند و بقیه نه؟
خبرنگار: تیمهای جستجو و نجات
هیچ اثری از مردها پیدا نکردند.
زن ۴: آدم با خودش فکر میکنه،
"دو تا برادر روی اون قایق بودن.
شاید باید برای نجات همدیگه تلاشی میکردن،
ولی با این حال فقط یکی زنده موند."
مرد ۶: وقتی یه قایق غرق میشه،
خانوادهها به اونایی که از دست رفتن احترام میذارن،
بیشتر از اونی که به ساحل برمیگرده.
همیشه همینطوره.
در مورد رویاها، اون کابوسهایی که ازشون حرف میزدی، چی؟
دیگه خیلی اونا رو نمیبینم.
آره خب، این یه پروسه است، روز به روز.
ما فقط داریم سعی میکنیم بفهمیم الان چی برات بهتره.
نمیبینی چرا نگران توایم؟
من هیچ مشکلی ندارم.
مرد: سلام، امداد ساحلی. چطور میتونم کمک کنم؟
آرون: فقط داشتم میپرسیدم،
اگه هنوز قایقها دارن برای پیدا کردن میرن،
و اگه چیزی دیدید.
متاسفم. شما اصلاً افراد روی قایق رو میشناسید؟
آرون: آره، نه، میشناختم.
یکی از اونا برادرم بود.
با توجه به زمانی که گذشته، نه، نیست.
راستش رو بخوای، متاسفم، اوضاع خوب به نظر نمیرسه.
از کجا میدونید اونا مردن؟
شما باید اینجا واقعبین باشید،
اینکه خیلی بعیده که ما اونا رو دوباره ببینیم.
دیوی.
دیوی.
میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
آره.
پسر خوبی بود، درسته؟
اون گفت یکی از اون قایقها مال شما بود.
درسته، آره.
داشتم فکر میکردم اگه مشکلی نیست،
شاید دفعه بعد که میرید بیرون،
شاید منم بتونم باهاتون بیام.
پول یا چیزی نمیخوام.
فقط باید برم بیرون، میدونید.
متاسفم، نمیتونم در این مورد کمکت کنم.
یا کس دیگه ای رو میشناسی که بتونم باهاش حرف بزنم؟
متاسفم، نمیتونم کمکت کنم.
خب، شما چیزی اونجا دیدید؟
مثلاً چی؟
نمیدونم.
فقط هر چیزی.
جان رو یادت میاد، آره؟
اون با تو و برادرت توی قایق بود.
جان رو یادت میاد، درسته؟
آره.
آره، خب جان پسر من بود.
فکر کردم اومدی اینجا که درباره جان باهام حرف بزنی،
بپرسی حال من و مادرش چطوره، ولی نه.
جالبه، یادمه یه بار به من گفت،
فکر نمیکرد تو برای قایقها مناسب باشی.
گفت بودن یکی مثل تو اونجا خطرناکه.
فکر میکنی چرا اینو میگفت، هان؟
نمیدونم. هان؟
نمیدونم.
نمیدونی؟
خب، شاید تو بتونی بهم بگی،
چرا دیگه پسرمو نمیبینم،
چرا حتی فرصت پیدا نمیکنم خاکش کنم.
با این حال تو اینجا سالم و سر و مر و گنده نشستی،
و میپرسی میتونی بیای رو قایق من.
تو نمیدونی که دیگه اون رو نمیبینی.
چی گفتی؟
چی غلطی کردی گفتی؟ مرد: هی، آروم باش!
اونو از من دور کن لعنتی.
فکر میکنم بهتره بری.
آرون: اونا میگن این ممکنه.
این ممکن نیست.
اونا نمیدونن.
مطمئن نیستن.
پیدات میکنم
جین: الو؟
آرون: سلام جین. منم.
فقط خواستم ببینم میخوای یه قرار بذاریم یا چیزی؟
هنوز کالجی؟
نه
خوشت اومد؟
No comments yet. Be the first to leave one.