The first 145 lines.
Blood winE
Vereasa & FarzaN
"روز 21 اکتبر سال 1600"
"حدود ساعت 2:00 بعد از ظهر"
"سکیگاهارا"
!شیمازو رو دست کم نگیرین
!ما اومدیم
.نتیجهی جنگ مشخص شده
"فوکوشیما ماسانوری - فرماندهی ارتش شرقی"
...اوکیتا و ایشیدا که هیچ .تموم ارتش غربی کارش تمومه
...توی این لحظات آخر
تو دیگه چرا تسلیم نمیشی شیمازو؟...
چی فکر میکنین؟
...شیمازو رو
!دست کم نگیرین...
!با اجازه گزارش میدم
فرمانده فوکوشیما نتونستن جلوی حملهی سنگین !شیمازو مقاومت کنن
!استدعا دارم توی تعقیب دشمن، ما رو همراهی کنین
"ای نائوماسا" "ژنرال ارتش شرقی"
.بسیار خب
پردهی نخست نغمهی جنگ
"اوتوزاکا"
!جونمون رو واسه فرمانده میدیم
!تویوهیسا - !شما عقب بکش تو رو خدا -
!عمو جان! شما برو
!از اینجا به بعدش رو بسپار به من
"شیمازو یوشیهیرو - ژنرال ارتش غربی"
!چی!؟ تو هم باید با من برگردی ساتسوما !تویوهیسا
،خودم هم دلم میخواد برگردم.، اگه قرار به مردن باشه .خوش دارم توی ساتسوما سرم رو بذارم زمین
،ولی حتی اگه من و تموم ارتش اینجا پرپر بشیم ،همین که تو سالم برسی ساتسوما
!برد کردیم
!عقبدارها! هدف بگیرین
!وقت مردنه
،طرف حساب ما، شیاطین سرخ ای نائوماسا
.سگجونترین دشمنیه که توکوگاوا دست و پا کرده
.یه حریف درست و حسابی
!وقتشه جونمون رو بگیریم کف دستمون
،اگه بذاریم زنده برگردن ساشو
.واسه قبیلهی ای از توکوگاوا، آبرو نمیمونه
!ارباب
وقت بخرین! تا جایی که میشه .بپیچین به دست و پاشون
!هر چند تا رو تونستین نگه دارین
!منتظرت میمونم تویوهیسا !توی ساتسوما چشم انتظارتم
!خودت رو برسون! اجازه نداری بمیری تویوهیسا
.خوش به حالم، چه عموی مهربونی دارم
.خب دیگه! وقتشه نشون بدم یه من ماست چقدر کره داره
!آماده باشین
!هدف بگیرین
!آتش
!نترسین! زیر پا لهشون کنین
!ها! فوقالعاده بود
،به من میگن تویوهیسا از قبیلهی شیمازو !جناب معاون
!کارت تمومه
،من نائوماسا از قبیلهی ای هستم !معاون وزیر جنگ
مگه نمیدونی ارتشت شکست خورده!؟
.سرت مال منه
هه... چی میگی الاغ جان!؟
...سر من به تو یکی نمیرسه
!ولی سر تو مال خودمه
!ابله نادون
!نائوماسا ساما
!از ارباب محافظت کنین
!پس اینجوریاس
!عجب آدمیه
!مردک نادون
،نادون هفت جد و آبادته نائوماسا !کلهگندهی قبیلهی ای
!کارت رو ساختم
دونو!؟
!دونو - !دونو -
!دونو
!نائوماسا ساما
!عقب نشینی! عقب بکشین
!عقبنشینی
!وایسین بینم
!وایسا نائوماسا
!مسخرهش رو در آوردی عوضی
!سرت رو بذار و برو
!سرت مال من بود نائوماسا
...من برمیگردم
.ساتسوما
تایم ناهار" "زود برمیگردم
"لطفا شماره بگیرید"
"جنگ سکیگاهارا به سرانجام رسید"
"شیمازو تویوهیسا"
تایم ناهار" "زود برمیگردم
.بعدی
چی شد؟ چطور شد!؟
اینجا کجاست!؟ من کجام!؟
تو دیگه کی هستی!؟
...لعنتی... من برمیگردم
!ساتسوما...
"تویوهیسا شیمازو"
.بعدی
یا خدا! چی شد یهو!؟
این دیگه چیه!؟
چش شده داداش؟ مرده؟
.چی بگم؟ غرق خونه
هوی. چت شده؟
زندهای؟
با تو ام. حالت خوبه!؟
.داداش، از این بیگوشهاست
...شیطونن. پس آخرش رفتم جهنم
!هوی یارو
.این یه مرد دم مرگ عادی نیست
...از زبونش معلومه
.دریفتره
چی!؟ بازم!؟
چـ... چی کار کنیم حالا؟
چه میشه کرد؟
.باید ببریمش قلعهی متروکه
!چه سنگینه
"بکش بکش بکش..." "هن... هن"
.یه تن وزنشه
.باید عجله کنیم
...اگه ارباب بو ببره، حسابمون پاکه
!وایسین
!اگه نزدیکتر بیاین، کشتمتون
!اگه جیغ بزنین هم کشتمتون
چی میخواین؟
این یکی از شماهاست، نه؟
!داره میمیره
!با یه جونکندنی آوردیمش تا اینجا
.آرومتر. نفهمیدم. دوباره بگو
.اگه آروم آروم حرف نزنی، کشتمت
!مگه مثل تو دریفتر نیست؟ ببینش
!نگاه کن
.بذارینش همونجا
.اصلا درکشون نمیکنم
.بسه دیگه. بیا برگردیم
،اگه بفهمن نه تنها رفتیم توی جنگل
...بلکه یه دریفتر رو هم دیدیم، تیکه بزرگه گوشمونه
.باید زودی برگردیم
این یارو جنگجوئه. نکنه از سرزمین آفتاب تابانه؟
کی هست حالا؟
خیر باشه؟
.روستاییها یه نیمهجون رو آوردن اینجا .از سرزمین آفتاب تابانه
.جنگجوی یکی از قبایل
جونش در نرفته؟
.به زور نفسش بالا میاد، ولی زندهست
.عجب
،دوا درمون حسابی نداریم .ولی زخمهاش رو میبندم
...مگر پوست کلفت خودش و سرنوشتش، زنده نگهش دارن
.مثل ما...
...تو رو خدا دنیا رو ببین
!تویوهیسا! تویوهیسا
No comments yet. Be the first to leave one.