The first 200 lines.
یورش!
دستاتون بالا! بشینید پایین! بشینید پایین!
تو، بشین پایین! بشین پایین!
دستاتو بذار جایی که ببینمشون!
پول رو بده! همونجا بمون!
پول رو بده!
زود باش لعنتی!
همونجا بمون!
پول! عجله کن!
زود باش!
یالا! برو، برو، برو، برو!
همشو بریز توش!
یالا! یالا! عجله کنیم!
یالا! یالا!
یالا!
هی
هی
برنیس، حالا چیکار کنیم؟
هر کاری دلمون بخواد
ما هیچ وقت از خونه بیرون نرفته بودیم
ما آزادیم؟
آزادی اینجوریه؟
فکر کنم خیلی بهتر از اونه
من زندانی نیستم!
کسکش، مادرجنده
بذار تخماتو ببینم!
کفشای سفیدمو کثیف نکن!
فرماندار: این خودشه؟ مرد: بله، قربان، فرماندار
این یارو چه قیافهی ترسناکی داره، مگه نه؟
میگن
تو یک شبح تمام عیاری
که از چنگال محکم قانون گریختی
بیشتر از هر مرد دیگه ای رو زمین خدا
همچنین میگن
تویی که به بانک ملی بلوفر در پی ۲۹ دستبرد زدی
و در این بین، از جمله، کشتی:
سه صندوقدار
دو نگهبان امنیتی
یک سرهنگ بازنشسته نیروی دریایی
مادرش
و یک پسر بچه کوچک
که تنها گناهش جویدن یه آدامس گیلاس شیرین و خوشرنگ بود
کت و شلوار، لطفا، یاسوجیرو
نوه ام، برنیس، از دستمون رفته، قربان
آه، ممنونم، یاسوجیرو
برنیس...
من به چرم مشکی علاقه خاصی دارم
صادقانه بهتون میگم، قربان
نوه ی عزیزم
شیرین عسل من
میخوام که به من برگردونده بشه
میخوام هرچه سریعتر به من برگردونده بشه
و شما، قربان
شما، قربان، شنیدم که...
مرد این کار هستید
برنیس...
برنیس!
برنیس! برنیس!
فرماندار: اِم... یاسوجیرو
برنیس...
اوه، خدای من!
بهتر از این هم دیدم
ساعت پدربزرگم برای طاقچه خیلی بزرگ بود... من...
پس نود سال روی زمین ایستاده بود... من...
یک و نیم برابر قد خود پیرمرد بود... من...
گرچه به اندازه یک مثقال هم سنگین تر نبود... من...
در صبح روزی که او به دنیا آمد خریداری شد... من...
و همیشه گنج و غرور او بود... من...
ولی یهو وایستاد و دیگه راه نیفتاد... من...
وقتی پیرمرد مرد... من...
نود سال بدون خواب... من...
تیک تاک، تیک تاک... من...
ثانیههای عمرش را میشمرد... من...
تیک تاک، تیک تاک... من...
یهو وایستاد و دیگه راه نیفتاد... من...
وقتی پیرمرد مرد... من...
عجب!
چه خوب و محکم جا افتاد!
درست اون سوی جایی که الان ایستادیم
قطعهای از یه بزرگراه قرار داره
جایی که شرارت حکومت میکنه
روحه!
میگم روحه!
اوه!
سر راه جاده!
اونا میتونن هر جا باشن. خفه شو!
الان میبینیشون. الان نه.
گفتم خفه شو!
اوه، اشکالی نداره، کلانتر
خیلیها رو میشناسم که این حرفا رو باور دارن
چرت و پرتهای ماوراء الطبیعه
ارواح
شاید
یا شاید هم یه مشت...
سدومیهای بیخدا
که این سرزمین رو اسیر خودشون کردن
میترسم برنیس عزیزم
در دامگاه منحرفشون افتاده باشه
میفهمم چرا میخواید برش گردونید
چی گفت؟!
میکشمت!
یااااا!
فرماندار... هیچ مردی هنوز نشده که...
یک حریف شایسته برای یاسوجیروی من باشه.
بهت هشدار میدم آقا، سرشاخ شدن با من یه اشتباهه.
که خیلیها مرتکب شدن و دیگه هرگز فرصتشو پیدا نکردن.
بهتره زیپت رو بکشی بالا.
نمیخوای سرما بخوری.
یه وسیله عجیب و غریبیه، مگه نه؟
بذار بعضی از قابلیتهای عالیش رو بهت بگم.
هر بازوش یه بمب داره.
اوه، این یه اقدام محافظتیه.
این دستگاهها وصل هستن...
به یه سنسور عصبی.
که میتونه انگیزه رو تشخیص بده...
یک مردی که قصد حمله به یه زن بیدفاع رو داره.
اگه چنین قصدی شناسایی بشه...
یه آژیر به صدا در میاد و اگه بهش اهمیت ندن...
منفجر میشه.
شلوارت هم بمب داره.
یکی دقیقاً روی هر بیضه.
بوم!
جدی؟
میخوام برنیسم سالم و بیعیب و نقص بهم برگرده، آقا.
پس بهتره حواست به رفتارت باشه.
اوه، حالا، مطمئنم متوجه بمبای دور گردنت شدی.
اگه بخوای اینو برداری یا تغییرش بدی...
این لباس باشکوه رو...
خب فکر کنم منظورم رو فهمیدی، آقا.
اگه بتونی اون پوست سگیتو تا جاهای ناشناخته و پلید بکشونی...
برنیسم رو نجات بدی...
سالمه و بیعیب و نقص به همین جا برگردونیش...
یه آدم آزاد راهت رو میگیری و میری.
سوزی: نه!
خواهرم رو بهش ندید!
اون شیطانه.
یه شیطان واقعی!
دا-دا-دا-دا-دا-دا!
دا-دا-دا-دا-دا-دا!
دا-دا-دا-دا-دا-دا! دا-دا-دا-دا-دا-دا!
دا-دا-دا-دا-دا-دا!
خب، گمونم پیشنهادم رو قبول کردی.
شین؟
کلیدای ماشینشو بده بهش.
قهرمان: این چیه؟
هر چراغ روی اون صفحه نمایش رنگی...
نشونه گذشت ۲۴ ساعته.
در پایان سه روز...
برنیس باید اسمش رو بگه...
توی میکروفن اسپکتروگرام.
این برای شناسایی صدای دلنشینش برنامهریزی شده.
وقتی تشخیص صدای اون انجام بشه...
دستگاه بهت دو روز اضافه پاداش میده...
تا کارتو تموم کنی.
در پایان پنج روز...
اگه با برنیس برنگشته باشی...
تا لباست رو باز کنن و در بیارن...
بمبها یکجا منفجر میشن.
مطمئنم این باعث میشه...
که کارت رو با سرعت انجام بدی.
حرفمو فهمیدی، پسر؟
با چی میخوای بازش کنی؟
همینجا.
به امید خدا.
اگه خدایی باشه که بتونه صورت نحستو تحمل کنه!
صبر کن!
ای کرم کثیف پست!
عجب گندهلاتی!
خیلی باحاله.
وقت زیادی نمونده، نه؟
باشه.
باشه.
مرد: اشکالی نداره! نگران نباش!
اون دست کثیفتو به من نزن، جونور!
من جونور نیستم! من یه مردم!
یه مرد همینجا!
استلا چی شد؟
برنیس؟
برنیس؟ من برنیس نیستم.
جلوی گذر زمان رو بگیرید!
زنان: خون قرمز غلیظ!
اون خون قرمز غلیظی داره!
وقتشه!
نه! نه، نه، نه. دستم نزن.
دستم نزن. نه، نه، نه.
ولم کن. نه، نه.
نه، نه، نه، نه، نه.
قهرمان.
قهرمان: نه!
با کاراته لهت میکنم!
همه چیز درد داره.
باید تسلیم سرنوشت بشی.
راهتو گم کردی...
و افتادی تو یه خطر ناشناخته.
شانس آوردی که اون آدمموشی و قبیله موشش...
تو رو کنار بزرگراه پیدا کردن...
و آوردنت به سرزمین اشباح.
شاید بهتر باشه ازش تشکر کنی.
های-فاکینگ-یا!
های-فاکینگ-یا!
No comments yet. Be the first to leave one.