The first 200 lines.
اين ولگرد ديگه چيکار کرده ؟
واقعا نشناختش ؟
.نه . بهش نگاه نکرد چون شناخته بودش
واقعا اون نمي شناسه
صورت نامزد خودش رو ... ؟
!ارباب جوان
. اوه ؟ اوه ، دول سائه
... واي خداي من
،اگه ميخواستي مراسم تشييع جنازه برپا کني .خودتم بايد مسئوليتش رو تا آخر قبول کني
داري چيکار ميکني ؟
، من بايد به دفتر يه سر بزنم
.پس تو ميتوني بري وخودت به کارها برسي
چي گفتي ؟
! خودت بودي که گفتي ، بعد از مراسم ميريم
.يکم کار دارم ، به اين خاطره
اين به خاطر اون زنه است ، درسته ؟
هان ؟ کدوم زنه ؟
.اون زني که چند لحظه پيش ديدمش
ارباب جوان ، داري خيلي کارهاي عجيب ميکني ؟
چطوري ميتوني ، زني رو زير سر داشته باشي که من حتي نمي شناسمش ؟
چطوري ميتوني ، زني رو زير سر داشته باشي که من حتي نمي شناسمش ؟
.نمي دونم ميتونم اسمش رو خيانت بزارم
...اوه ... در اون مورد ... اومم
.اينطوري که فکر ميکني نيست
چطوري اينطوري نيست که من فکر ميکنم؟ . پس چيزايي که ديدم چي ميشه
کي اون رو ملاقات کردي ؟
چطوري من چيزي راجع بهش نمي دونم ؟
ديگه چي هست که در موردش چيزي نمي دونم؟
هان ؟ هان ؟
چرا نمي توني چيزي بگي ، هان ؟
صحبت هات تموم شده ؟
.پس بعد از اينکه کارت رو انجام دادي ،برگرد دفتر
! واقعا ؟ ايش
.بالاخره اومدي
... تو واقعا
! گفتم که بهت نيا
چي ؟
داري در مورد چي صحبت ميکني ؟
.هيچ ايده اي ندارم ، داري در مورد چي صحبت ميکني
داري منو مسخره مي کني ؟ !تو به مراسم با يک لباس ديگه اومده بودي
کجاست ؟ اون لباسا کجاست ؟ کجاست ؟
واي خداي من ! چه اتفاقي برات افتاده؟-- اون لباسا کجاست ؟--
لباسها کجاست ؟
اينجاست ؟
لخت ... پاهاي لخت ؟
. من ... واقعا متاسفم
.در مورد ... در مورد چي ؟ منم همين حسو دارم
چطوري ميتوني يک دختر از خانواده اصيل و سر شناس رو اذيت و آزار کني ... ؟
. واقعا يک ارباب جوان بي شرمي
! آه ، خفه شو
، علاوه بر اين
.بيا در مورد چيزي که اول گفتم صحبت کنيم
کدوم يکي منظورت هست ؟
واقعا اومده بودي که حقيقت رو راجع به مرگت بفهمي ؟
، بهت گفته بودم که
.خوب پس ، اول اون گيره مو رو بهم بده
اوه ، گيره مو رو ميگي ؟
.توي دنياي اموات جاش گذاشتم
چي ؟
چرا داري فرياد مي کشي ؟
هيچ کس نمي تونه از دنياي اموات . چيزي رو برگردونه
فکر ميکني وقتي برگشتم همه چيز باهام بود ؟
.بهر حال ، اون چيزي بود که وقتي روح بودم ، داشتم
حالا ديگه انسان شدم
پس ، داري ميگي که بدون اون گيره مو برگشتي ؟
چرا همش راجع به اون گيره مو حرف مي زني؟
! اوه يه چيز واقعي نبوده
يک نفر که قبلا روح بوده ...اما حالا به عنوان يک انسان برگشته
پس اون گيره مو چه اهميتي ميتونه داشته باشه؟
! براي من اون گيره مو از يم روح شيطان صفتي مثل تو مهم تره
روح شيطان صفت ؟
، چند دفعه ديگه بايد بهت بگم که من حالا ديگه تبديل به انسان شدم ؟
! واقعا کري ؟
چه خوبي داره که يک انسان بشي وقتي که فقط ظاهرت يک انسانه ؟
تو حتي ميتوني بفهمي قلب يه آدم يعني چي ؟
.مي دونم
مي دوني ؟
... اوه ، مي دوني
گفته بودي که قلب تند تند ميزده ؟
با احساسات دروغي ات و چيزايي که شنيدي .خيلي راحت مي توني نقش بازي کني و تظاهر کني
! تو يه حرومزاده وحشتناکي
چي ؟
! بله ، درسته
.من بايد اينطوري مي بودم
تو براي مادرت يه پسر وحشتناک بودي ،درسته؟
الان چي گفتي ؟
مهارت هاي سخنراني خوبي داري ولي کسي هستي که ميتوني راحت توي قلب . بقيه ي چاقو فرو کني
بديهي است که همين کار رو با !مادرت خودت هم کردي ، درسته
! دهنتو ببند
مادرت فرار نکرده بود ، اون تو رو ترک کرده بود چون ديگه نمي خواست ببينتت ،درسته؟
! گفتم که دهنتو ببند
الان همه چيز داره به وضوح خودشو نشون . ميده ، تو نه يک چهره بلکه 10 ها چهره داري
،با حرفهاي بدي که ميزني چرا نمي توني به حرفايي که زدي ، فکر کني؟
... تو ... تو
... تو حتي جرات کردي ... جرات کردي
. دارم بهت ميگم ، که نمي خوام برم
واي خداي من ، ارباب جوان . پدرت منتظرت هست
! نمي خوام . نمي خوام برم
خيلي بهتر بود که من هيچ وقت مادري مثل تو نداشتم
هي ... چرا اينطوري شدي ؟
، حالا که يک انسان شدم بخاطر همين نمي تونم بخوابم
.اين يه نوع عارضه جانبي هست
اگه بخوام صادق باشم ، الان .نمي تونم هيچ چيزي رو به وضوح ببينم
خيلي خيلي بد به نظر مي رسم ؟
چرا داري مي خندي ؟
.ديروز خيلي نخراشيده و نتراشيده بودي
.من يه قضاوت از پيش تعيين شده داشتم
.تا زماني که اينو مي دوني ، کافيه
!اما بازم ، تو هم کار بهتري از من نکردي
هر دومون راجع به هم اشتباه کرديم .بيا دو تا بگيم که از هم عذر مي خوايم
.من هيچ وقت از کلمه اي مثل " متاسفم " استفاده نمي کنم
.پس بيا فقط فراموشش کنيم
.اون ... گيره مو ، مادرم بود
چي ؟
.گيره مويي که تو داشتي
اون ... همون گيره مويي بود که .من به مادرم هديه اش داده بودم
واقعا ؟
اما ، چرا من داشتمش ؟
اين دقيقا همون چيزي هست که من ميگم . همون چيزي که منم ميخوام ازت بپرسم
... من .من واقعا چيزي نمي دونم
.البته ، به خاطر اينکه تو "حافظه پاک شده " هستي
.... اما ... اون اون
.شايدم اونو بر حسب تصادف برداشته بودم
.يا شايدم مادرم خودش شخصا بهت داده باشه
. يا شايدم تو به زور ازش گرفتي
.يا از راه ديگه اي ، جوابشو فقط حافظه ات ميتونه بگه
بعدش ؟
توي اين لحظه ، تو تنها سرنخي .هستي که ميتونه منو به مادرم برسونه
توي اين لحظه ، تو تنها سرنخي .هستي که ميتونه منو به مادرم برسونه
حالا که چي ؟ از من ميخواي که کمکت کنم ؟
.نه ، فقط ميگم بيا نيرومونو با هم جمع کنيم
نيرومون رو با هم جمع کنيم ؟
،با پيدا کردن مادر تو من ميتونم بفهمم که چطوري مردم ؟
. بهش فکر کن
سه سال پيش بوده که مادرم به . ميليانگ اومده و بعدش ناپديد شده
همون موقع يعني سه سال پيش بوده .که لي سو ريم هم گم شده بودم ، تاريخشون يکي هست
. به علاوه ، لي سو ريم گيره مو مادر منو داشته
. و لي سو ريم گم شده ، مرده پيدا شده
دارم ميگم که حتم يک ارتباطي . بين مرگ تو و مادر من هست
مي دونم داري چي مي گي ، باشه ؟
پس بيا همه قدرتمون رو روي هم بزاريم ، و بفهميم که چطوري مردي
. و به علاوه مادر من هم پيدا کنيم
زمان ... تو چقدر به زمان نياز داري ؟
! نمي دونم
... اما ، وقتي که بهم کمک کردي
به خاطر اين قضيه بوده ، درسته ؟
گفته بودم بهت که ، تو در مورد اينکه من يک آدم شجاع هستم حق داشتي ، اما
. اما اون آدمي که فکر ميکردي ، نبودم
از حالا به بعد ، هرجا که ميري .به کسي نگو که ميتوني ذهن مردم رو بخوني
نيرومون رو با هم جمع کنيم ؟ .به نظر کلمه جمع کردن نيرو با هم جالب مياد
اما اگه اون فقط از من استفاده کنه و وقتي مادرش رو پيدا کرد اينجا رو ترک کنه ،چي ؟
! چه دادرس بي شرمي
امروز آخرين روزي هست که بايد . به خاطر دادرس و لرد چويي روي پوست تخم مرغ راه بريم
مثل قبل ، ما فقط از دستورات لرد چويي ... پيروي ميکنيم ، اين اداره دوباره تبديل ميشه به
!! دنياي ما
.تونستيد خيلي خوب اين ضجرو تحمل کنيد
اما ... من نگرانم که اين واقعا آخر کار نباشه ... احساس خوبي ندارم . شايد که
! به چيزي که داري ميگي فکر کن
اين کيه ... اين دختره کي هست ؟
! به اينجا نگاه کن دختر ! هي
من ؟
کي هستي که انقدر آزادنه داري اينو و اونور ول ميچرخي ؟
. من ... آرانگ هستم
آ ... آرانگ ؟ چيزي که دارم ازت ميپرسم اينه که
با اجازه کي داري اين دور و ورا ول مي چرخي؟
! دادرس
و بعدشم ، اجازه ، اجازه واسه چي ؟
! من هرجا بخوام با اين دوتا پام ميرم
بعلاوه ، نگهبان هاي هم هيچ وقت !سر پستاشون جلوي در نيستن ، بهرحال
! به در حياط يه نگاه بندازين
اون مي تونسته ... همون پسر ديروزي بوده باشه؟
داري در مورد چي صحبت ميکني ؟! ما مي مونيم ؟
.مسائلي پيش اومد که اوضاع اينطوري شد
!چرا ؟
.يه سري کار دارم که بايد قبل از رفتن انجامشون بدم
! چي هست ؟
يه چيزايي هست ديگه
. مي دونم اما چه اتفاقي داره ميوفته ؟
!ميخوام همه چيز تموم بشه و همين حالا برگرديم خونه
. فقط يکم ديگه تحمل کن
! تا کي ؟
! نمي توني همين حالا تمومش کني ؟
مسئله اون دختره است ، درسته ؟ همه چيز به خاطر اون دختره است ، درسته؟
چطوري يه دختر برات از من مهم تر شده ؟
! چطوري تونسته مهم تر بشه ؟
!اون ... داره در مورد چي صحبت مي کنه ؟
... نمي خواد از اينجا بره
پس يعني اينکه دادرس کيم واقعا به عنوان دادرس کيم ازش ياد ميشه ؟
.اولش بيا بريم و ببينيم که قضيه چي هست
،از حالا به بعد ماجرا تازه شروع ميشه .من به عنوان دادرس اين شهر کارمو شروع ميکنم
.آه ، تازه يک دختر هم هست که با خودم آوردم . اون هم اينجا مي مونه
با يک دختر که با خودتون آورديد ، منظورتون اينه که...؟
. اين دختر استاد منه
. بايد همون دختر باشه که ديديمش
. حالا که همه چيز رو فهميديد ، ميتونيد بريد
. باشه
اس ... استاد ؟ ، چند وقت پيش
،وقتي که خودت به کوه هاي گيوريونگ رفته بودي در مورد همون استاده صحبت ميکنه که صداي اردک از خودش در مي آورد ؟
. اون صداي اردک در نمي آورد
به خاطر در آوردن اون صداها بود که هيچ وقت هويت واقعي اش شناخته نشد
No comments yet. Be the first to leave one.