Release info

★ ★ Man Who Sets The Table E09 ★ ★ Man in the Kitchen ★ ★
A Commentary by Mehdi_Rain
➤➤➤Translator : Mehdi_Rain ➨ ➨ ➨ Telegram : @Mehdi_Rain

Tags

TS
Published on: 2017-10-02
Downloads: 12
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫(قسمت نهم)

‫داری خجالتم میدی ‫من که بچه نیستم

‫نباید تو اولین روزِ کاریم منو برسونی

‫یه خواب بد دیدم ‫نمیخواستم امروز رانندگی کنی

‫همیشه مواظب باش

‫و سخت کار کن ‫بسه دیگه

‫من که نمیخوام برم سربازی

‫خانم جونگ، برید دیگه

‫خدافظ

‫همونطور که دیروز گفتم ‫خودم به این موضوع رسیدگی میکنم

‫رئيس؟

‫خودشه؟

‫یه دِیقه صبر کن ‫صبر کن!

‫یه دِیقه صبر کن. صبر کن! ‫رئیس

‫یه لحظه صبر کن

‫منم ‫بله

‫همین الان رسوندمِش ‫واقعا؟

‫عجله دارم ‫بیا با هم غذا بخوریم

‫منم دوستت دارم

‫مطمئنم اون آنا بود

‫چه اتفاقی افتاده، رئیس؟

‫گفتی امروز قراره کارکنای جدید رو ببینیم؟

‫بیا بریم

‫آنا؟

‫ (پیوستن شما را به جمع تیم تحقیق ‫و توسعه مِنوی جدید تبریک می گوییم)

‫باورم نمیشه

‫داری چیکار می کنی؟

‫شما زودتر رسیدین؟

‫چی شده؟ ‫اتفاقی افتاده؟

‫نه، چیزی نیس

‫معلومه یه اتفاقی افتاده ‫چشمات پُرِ اشکه

‫بهم بگو ‫چی شده؟

‫فقط یه کم...

‫احساساتی شدم

‫همه باهام مثل یه بازنده رفتار می کردن

‫خیلی خوشحالم که بالاخره تو این جامعه ‫یه جایگاهی برای خودم دارم

‫حتی موقعی که تو مترو بودم ‫و داشتم میومدم سرکار...

‫اشک تو چشمام جمع شده بود

‫وقتی کت و شلوار پوشیده بودم ‫و بین آدمایی وایساده بودم که داشتن میرفتن سرکار...

‫احساس میکردم دارم خواب می بینم

‫به هر حال شما ناجیِ من هستین

‫ممنونم

‫تو کسی هستی که منو تحت تاثیر قرار داد

‫تو همیشه منو تحت تاثیر قرار میدی

‫من اینکارو میکنم؟

‫لی رو ری، فراموش نکن

‫اینجا همیشه برات خالیه

‫اینجاس؟

‫ای بابا، مسخره بازي در نيار

‫درد می کنه

‫خیلی محکم زدم؟

‫در مورد برنامه های آینده ـمون خبر داری؟

‫بله، میخواید یه جانشین از بین کارکنای شرکت ـمون پیدا کنید

‫لطفا فرد لایقی رو پیدا کنید...

‫چون آینده ی شرکت اس سی به این بستگی داره

‫اگه مردم بفهمن، جونگ ته یانگ ‫از طریق رابطه تو شرکت استخدام شده،

‫شدیدا اعتراض می کنن

‫هر چی رقیب بیشتر باشه ‫برای شرکت سودآورتره، نه؟

‫رئیس ‫چیه؟

‫پرواز مدیر جو به تاخیر افتاده، ‫بخاطر همین دیر میرسن

‫مدیر جو؟

‫اون مدیرِ جدید تیم توسعه مِنو هست

‫اون دخترمه، ‫اما کاملا بی طرفانه ارزیابیش کنید

‫خب بیاید بدونِ اون شروع کنیم

‫رئیس کوین یه دختر داره؟

‫هیچوقت راجبش نشنیده بودم

‫شنیده بودم تمومِ عُمرشون مجرد بودن

‫چرا اوضاع همینطور داره بدتر میشه؟

‫تحقیق کن و ببین چه اتفاقی افتاده

‫بله، خانم

‫بهت خوش میگذره داری ما رو نگاه میکنی؟

‫حواست به جلوت باشه و درست رانندگی کن

‫آه، چشم

‫شنیدم تو شعبه ججو خیلی سختی کشیدی

‫آره

‫به عنوان بانویِ شرکت اس سی یه جورایی الگو بودم

‫الگو؟ چه الگویی؟

‫پول

‫میخوام وانمود کنم یه آشپز قابل اعتمادم ‫تا دل بابام رو بدست بیارم

‫مجبوری اینکارو کنی؟

‫تو تنها دخترشی ‫شرکت اس سی به کس دیگه ای نمیرسه

‫بابایِ فوق العاده ـم ‫نمیخواد من تازه بدوران رسیده باشم

‫اون جانشینِش رو بر اساس صلاحیت انتخاب میکنه ‫نه رابطه خونی

‫پس بعدا به کمکم احتیاج پیدا میکنی

‫شاهزاده خانم

‫از ديدنتون خوشبختم

‫ما قبلا همدیگه رو دیدیم، ‫پس لازم نیست خودمون رو معرفی کنیم

‫بیاید براساس یه توافق با هم کار کنیم،

‫و تاریخ جدیدی رو برای شرکت اس سی رقم بزنیم

‫پس به طور خلاصه برنامه رو اعلام می کنم

‫من یه سوال دارم

‫اون اینجا چیکار میکنه؟

‫آقای جونگ ته یانگ به صورت ویژه استخدام شدن

‫ایشون بخاطر اشتباه شرکت ‫مجبور شدن از مسابقه خارج بشن

‫ما به صورت جداگانه ارزیابی و استخدام ـشون کردیم

‫پس حتما من مدیر تیم هستم، درسته؟

‫ما نمی تونیم تو یه آشپزخونه ‫دو تا مدیر تیم داشته باشیم

‫ما همین الان هم یه مدیر داریم

‫سلام به همگی

‫من از امروز برای توسعه مِنو باهاتون کار می کنم

‫من مدیر جو اِری ام

‫جو اِری؟

‫هی

‫درد میکنه ‫چی شده؟

‫پس من اینو برمیدارم

‫حالا باید چیکار کنیم؟

‫برندگان مسابقه ‫نو جی شیم، کیم سونگ تان،

‫جونگ ته یانگ و لی رو ری

‫(لی رو ری)

‫لی رو ری؟

‫ببین کی اینجاس

‫اول باید از شَرِ آشغالا راحت بشم

‫جو اِری کیه؟

‫اون دختر خونده یِ رئیسه

‫پس دختر واقعیش نیست؟

‫او دخترِ یه دستیاره که خیلی وقت پیش...

‫کارایِ خونه رئیس کوین رو انجام میداده

‫اونا بیشتر از 20 سال با هم زندگی کردن

‫رئیس کوین مثل دخترش ازش حمایت کرده

‫نکنه اون بچه یِ مخفیش باشه؟

‫احساس بدی دارم ‫دقیق راجبش تحقیق کن

‫بله، خانم

‫اون دختر نامزدیم رو خراب کرد

‫نمیخوام سَرِ کار ببینمش، ‫پس سریع اخراجش کن

‫میخوام دو تا چیز رو بهت گوشزد کنم

‫اولا ‫اینجا جای این کارا نیست

‫دوما

‫اگه میخوای بیرونِش کنی، ‫تو رقابت شکستِش بده

‫اینجا فقط مهارت هات در نظر گرفته میشه ‫نه حرفات

‫باشه

‫اگه قانون شما اینه، ‫حتما ازش اطاعت می کنم، بابا

‫وای نه ‫حالا چیکار کنم؟

‫به مامانم گفتم که استخدام شدم

‫تو اولین روز کاریم دارم اخراج میشم

‫خیلی خجالت آوره

‫چرا همش بدشانسی میارم؟

‫داری چیکار می کنی؟

‫باید تو شعبه ها آموزش ببینیم

‫این الان مهم نیس

‫احتمالا همین الان باید وسایلمو جمع کنم و برم...

‫چون جو اِری مدیره

‫انقدر ازش میترسی؟

‫شرکت ها تفریحگاه نیستن

‫اگه بخاطر احساسات شخصیش ‫خواست بندازتت بیرون،

‫باید به هر قیمتی که شده اینجا بمونی

‫اما اون دختر رئیس کِوینه

‫ممکنه این حرفم یه کم کلیشه ای باشه

‫آهن هر چی بیشتر تو آتیش بره و چکش کاری بشه،

‫تبدیل به آهنِ محکم تر و سفت تری میشه

‫هدف اصلیت...

‫دشمنِت نیست ‫آشپزخونه ـس

‫"برای درست کردن غذای خوشمزه..."

‫"باید چیکار کنم؟"

‫بیا تو

‫حق با اونه ‫باید بین زندگی شخصیم و کارم یه خط بکشم

‫اگه اتفاقی افتاد، ‫مثل موقعی که تو گوام بودیم حالشو میگیرم

‫صبر کنید منم بیام، مدیر جونگ!

‫آی، کمرم درد میکنه، اوه

‫بیا بریم ‫ای خدا

‫هیچ جا نرید و تو لابی بمونید

‫باید به کارِ اشتباهی که کردین فکر کنین

‫و تمامِ شب رو توبه کنید

‫ای خدا، اون آدم سَرسختیه

‫حتما تو لابی خوابیده

‫اینطوری سرما میخوره، ای خدا

‫این چیه؟

‫"هتل اولیویا"؟

‫"350 دلار"؟

‫صبر کن. یعنی اون دیشب به کارایِ اشتباهش فکر نکرده

‫تو یه هتل لوکس خوابیده و خوش گذرونده؟

‫حتی تو یه هتل پنج ستاره خوابیده؟

‫باور نکردنیه. مگه عقلشو از دست داده؟

‫ای خدا

‫کجایی؟

‫میخواستی کجا باشم؟ ‫تو خونه ـم هستم

‫تو خونه ـت؟

‫هی تو. این لباسا رو از کجا آوردی؟

‫با یه نگاه میشه فهمید ‫خیلی گرونن

‫ای وای، چه خوب تشخیص دادی

‫رفتم فروشگاه خرید کردم

‫چند تا لباس برای خودم و رو ری خریدم

‫کارتِت کجاس؟ ‫بِدش به من

‫ای بابا

‫این کارتُ ازت میگیرم

‫هر جور راحتی. قبلا کارتُ خالی کردم

‫هی

‫چیه؟

‫الان سَرَم داد زدی؟

‫آره

‫بعد از 34 سال زندگی کردن باهات ‫تازه الان فهمیدم

‫هیچکس ازم حمایت نمیکنه ‫فقط خودم میتونم از حق خودم دفاع کنم

‫از این به بعد، ‫حق نداری باهام بد رفتاری کنی

‫اگه هر چی از دَهنت در بیاد بهم بگی،

‫سرم داد بزنی، بهم دستور بدی

‫مجبورم کنی زانو بزنم یا از خونه بیرونم کنی

‫دیگه واقعا اون روز ‫آخرین روزِ زندگی مشترکِ ـمون میشه

‫از اون لحظه به بعد، ‫دیگه برای همیشه از زندگیم حذف میشی

‫هی، من کِی باهات بدرفتاری کردم؟

‫گذشته از این، ببين کی داره اين حرفو ميزنه

‫تو بودی که از پشت بهم خنجر زدی

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left