The first 200 lines.
(قسمت نهم)
داری خجالتم میدی من که بچه نیستم
نباید تو اولین روزِ کاریم منو برسونی
یه خواب بد دیدم نمیخواستم امروز رانندگی کنی
همیشه مواظب باش
و سخت کار کن بسه دیگه
من که نمیخوام برم سربازی
خانم جونگ، برید دیگه
خدافظ
همونطور که دیروز گفتم خودم به این موضوع رسیدگی میکنم
رئيس؟
خودشه؟
یه دِیقه صبر کن صبر کن!
یه دِیقه صبر کن. صبر کن! رئیس
یه لحظه صبر کن
منم بله
همین الان رسوندمِش واقعا؟
عجله دارم بیا با هم غذا بخوریم
منم دوستت دارم
مطمئنم اون آنا بود
چه اتفاقی افتاده، رئیس؟
گفتی امروز قراره کارکنای جدید رو ببینیم؟
بیا بریم
آنا؟
(پیوستن شما را به جمع تیم تحقیق و توسعه مِنوی جدید تبریک می گوییم)
باورم نمیشه
داری چیکار می کنی؟
شما زودتر رسیدین؟
چی شده؟ اتفاقی افتاده؟
نه، چیزی نیس
معلومه یه اتفاقی افتاده چشمات پُرِ اشکه
بهم بگو چی شده؟
فقط یه کم...
احساساتی شدم
همه باهام مثل یه بازنده رفتار می کردن
خیلی خوشحالم که بالاخره تو این جامعه یه جایگاهی برای خودم دارم
حتی موقعی که تو مترو بودم و داشتم میومدم سرکار...
اشک تو چشمام جمع شده بود
وقتی کت و شلوار پوشیده بودم و بین آدمایی وایساده بودم که داشتن میرفتن سرکار...
احساس میکردم دارم خواب می بینم
به هر حال شما ناجیِ من هستین
ممنونم
تو کسی هستی که منو تحت تاثیر قرار داد
تو همیشه منو تحت تاثیر قرار میدی
من اینکارو میکنم؟
لی رو ری، فراموش نکن
اینجا همیشه برات خالیه
اینجاس؟
ای بابا، مسخره بازي در نيار
درد می کنه
خیلی محکم زدم؟
در مورد برنامه های آینده ـمون خبر داری؟
بله، میخواید یه جانشین از بین کارکنای شرکت ـمون پیدا کنید
لطفا فرد لایقی رو پیدا کنید...
چون آینده ی شرکت اس سی به این بستگی داره
اگه مردم بفهمن، جونگ ته یانگ از طریق رابطه تو شرکت استخدام شده،
شدیدا اعتراض می کنن
هر چی رقیب بیشتر باشه برای شرکت سودآورتره، نه؟
رئیس چیه؟
پرواز مدیر جو به تاخیر افتاده، بخاطر همین دیر میرسن
مدیر جو؟
اون مدیرِ جدید تیم توسعه مِنو هست
اون دخترمه، اما کاملا بی طرفانه ارزیابیش کنید
خب بیاید بدونِ اون شروع کنیم
رئیس کوین یه دختر داره؟
هیچوقت راجبش نشنیده بودم
شنیده بودم تمومِ عُمرشون مجرد بودن
چرا اوضاع همینطور داره بدتر میشه؟
تحقیق کن و ببین چه اتفاقی افتاده
بله، خانم
بهت خوش میگذره داری ما رو نگاه میکنی؟
حواست به جلوت باشه و درست رانندگی کن
آه، چشم
شنیدم تو شعبه ججو خیلی سختی کشیدی
آره
به عنوان بانویِ شرکت اس سی یه جورایی الگو بودم
الگو؟ چه الگویی؟
پول
میخوام وانمود کنم یه آشپز قابل اعتمادم تا دل بابام رو بدست بیارم
مجبوری اینکارو کنی؟
تو تنها دخترشی شرکت اس سی به کس دیگه ای نمیرسه
بابایِ فوق العاده ـم نمیخواد من تازه بدوران رسیده باشم
اون جانشینِش رو بر اساس صلاحیت انتخاب میکنه نه رابطه خونی
پس بعدا به کمکم احتیاج پیدا میکنی
شاهزاده خانم
از ديدنتون خوشبختم
ما قبلا همدیگه رو دیدیم، پس لازم نیست خودمون رو معرفی کنیم
بیاید براساس یه توافق با هم کار کنیم،
و تاریخ جدیدی رو برای شرکت اس سی رقم بزنیم
پس به طور خلاصه برنامه رو اعلام می کنم
من یه سوال دارم
اون اینجا چیکار میکنه؟
آقای جونگ ته یانگ به صورت ویژه استخدام شدن
ایشون بخاطر اشتباه شرکت مجبور شدن از مسابقه خارج بشن
ما به صورت جداگانه ارزیابی و استخدام ـشون کردیم
پس حتما من مدیر تیم هستم، درسته؟
ما نمی تونیم تو یه آشپزخونه دو تا مدیر تیم داشته باشیم
ما همین الان هم یه مدیر داریم
سلام به همگی
من از امروز برای توسعه مِنو باهاتون کار می کنم
من مدیر جو اِری ام
جو اِری؟
هی
درد میکنه چی شده؟
پس من اینو برمیدارم
حالا باید چیکار کنیم؟
برندگان مسابقه نو جی شیم، کیم سونگ تان،
جونگ ته یانگ و لی رو ری
(لی رو ری)
لی رو ری؟
ببین کی اینجاس
اول باید از شَرِ آشغالا راحت بشم
جو اِری کیه؟
اون دختر خونده یِ رئیسه
پس دختر واقعیش نیست؟
او دخترِ یه دستیاره که خیلی وقت پیش...
کارایِ خونه رئیس کوین رو انجام میداده
اونا بیشتر از 20 سال با هم زندگی کردن
رئیس کوین مثل دخترش ازش حمایت کرده
نکنه اون بچه یِ مخفیش باشه؟
احساس بدی دارم دقیق راجبش تحقیق کن
بله، خانم
اون دختر نامزدیم رو خراب کرد
نمیخوام سَرِ کار ببینمش، پس سریع اخراجش کن
میخوام دو تا چیز رو بهت گوشزد کنم
اولا اینجا جای این کارا نیست
دوما
اگه میخوای بیرونِش کنی، تو رقابت شکستِش بده
اینجا فقط مهارت هات در نظر گرفته میشه نه حرفات
باشه
اگه قانون شما اینه، حتما ازش اطاعت می کنم، بابا
وای نه حالا چیکار کنم؟
به مامانم گفتم که استخدام شدم
تو اولین روز کاریم دارم اخراج میشم
خیلی خجالت آوره
چرا همش بدشانسی میارم؟
داری چیکار می کنی؟
باید تو شعبه ها آموزش ببینیم
این الان مهم نیس
احتمالا همین الان باید وسایلمو جمع کنم و برم...
چون جو اِری مدیره
انقدر ازش میترسی؟
شرکت ها تفریحگاه نیستن
اگه بخاطر احساسات شخصیش خواست بندازتت بیرون،
باید به هر قیمتی که شده اینجا بمونی
اما اون دختر رئیس کِوینه
ممکنه این حرفم یه کم کلیشه ای باشه
آهن هر چی بیشتر تو آتیش بره و چکش کاری بشه،
تبدیل به آهنِ محکم تر و سفت تری میشه
هدف اصلیت...
دشمنِت نیست آشپزخونه ـس
"برای درست کردن غذای خوشمزه..."
"باید چیکار کنم؟"
بیا تو
حق با اونه باید بین زندگی شخصیم و کارم یه خط بکشم
اگه اتفاقی افتاد، مثل موقعی که تو گوام بودیم حالشو میگیرم
صبر کنید منم بیام، مدیر جونگ!
آی، کمرم درد میکنه، اوه
بیا بریم ای خدا
هیچ جا نرید و تو لابی بمونید
باید به کارِ اشتباهی که کردین فکر کنین
و تمامِ شب رو توبه کنید
ای خدا، اون آدم سَرسختیه
حتما تو لابی خوابیده
اینطوری سرما میخوره، ای خدا
این چیه؟
"هتل اولیویا"؟
"350 دلار"؟
صبر کن. یعنی اون دیشب به کارایِ اشتباهش فکر نکرده
تو یه هتل لوکس خوابیده و خوش گذرونده؟
حتی تو یه هتل پنج ستاره خوابیده؟
باور نکردنیه. مگه عقلشو از دست داده؟
ای خدا
کجایی؟
میخواستی کجا باشم؟ تو خونه ـم هستم
تو خونه ـت؟
هی تو. این لباسا رو از کجا آوردی؟
با یه نگاه میشه فهمید خیلی گرونن
ای وای، چه خوب تشخیص دادی
رفتم فروشگاه خرید کردم
چند تا لباس برای خودم و رو ری خریدم
کارتِت کجاس؟ بِدش به من
ای بابا
این کارتُ ازت میگیرم
هر جور راحتی. قبلا کارتُ خالی کردم
هی
چیه؟
الان سَرَم داد زدی؟
آره
بعد از 34 سال زندگی کردن باهات تازه الان فهمیدم
هیچکس ازم حمایت نمیکنه فقط خودم میتونم از حق خودم دفاع کنم
از این به بعد، حق نداری باهام بد رفتاری کنی
اگه هر چی از دَهنت در بیاد بهم بگی،
سرم داد بزنی، بهم دستور بدی
مجبورم کنی زانو بزنم یا از خونه بیرونم کنی
دیگه واقعا اون روز آخرین روزِ زندگی مشترکِ ـمون میشه
از اون لحظه به بعد، دیگه برای همیشه از زندگیم حذف میشی
هی، من کِی باهات بدرفتاری کردم؟
گذشته از این، ببين کی داره اين حرفو ميزنه
تو بودی که از پشت بهم خنجر زدی
No comments yet. Be the first to leave one.