The End of an Era

The End of an Era

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Taylor Swift The Eras Tour The End of an Era S01E05 1080p WEB h264-GRACE
A Commentary by amirluminox
SANDS Movie :ارائه از

Tags

webdl
Published on: 2025-12-24
Downloads: 114
Hearing Impaired: No
FPS: 23.976

Farsi Persian subtitle preview

The first 191 lines.

‫آره.

‫اوه...

‫این عالیه.

‫- اون نت‌های بالاتر رو دوست داره. ‫- اوه، آره.

‫می‌دونی این یعنی چی؟

‫باید یه پیانو بخری.

‫- چی گفتی مامان؟ ‫- باید یه پیانو بخری.

‫- مطمئنی؟ ‫- آره، مطمئنم.

‫آره. عالیه!

‫خیلی عالیه!

‫ « پــایــان یــک دوره (اِرا) » ‫قسمت پنجم: "مارجوری ( نام مادربزرگ تیلور)"

‫یک، دو. سکوی سی، سی. یک...

‫اصلاً صداش خوب نیست.

‫وقتی سرما می‌خورم، یه مدتی طول می‌کشه تا خوب شم.

‫قشنگ موندگار می‌شن.

‫یه قهوه از دلگیرترین قهوه‌فروشیِ دنیا می‌خوای؟

‫اوه، حتماً.

‫- چی می‌خوای؟ فقط قهوه سرد؟ ‫- خب وقتی این‌طوری تبلیغش می‌کنی، آره دیگه.

‫تا حالا چیزی درباره‌ی مدلِ باز کردنِ جناغِ بوقلمون شنیدی؟

‫فکر کنم امسال واسه شکرگزاری این مدل رو امتحان کنم.

‫نمی‌دونم نباید زیاد با بوقلمون قرتی‌بازی دربیاریم.

‫یادت میاد اون بار که سعی کردیم سرخِش کنیم؟

‫یه فاجعه بود، ولی آره.

‫فکر کنم تا شش ماه یه لکه‌ی روغن وسطِ حیاط‌مون مونده بود.

‫اما گذشته از اون... اصلاً نمی‌شد خوردش.

‫می‌تونی از اون دنده‌های بزرگ واسه تراویس درست کنی؟

‫دارم از همون دنده‌های بزرگ واسه تراویس درست می‌کنم.

‫همون‌هایی که خودش با محبت بهشون می‌گه استخون‌های دایناسور.

‫دنده‌های بزرگِ تگزاسی واسه یه مردِ تگزاسی.

‫اوه خدای من.

‫تور گذاشتن چیزیه که واقعاً خونواده‌ام رو از خیلی جهات دورِ هم جمع می‌کنه.

‫واسه من، بخشی از تورِ اِراس در واقع تجلیل از خونواده‌مه.

‫در نهایت، فکر نمی‌کنم هیچ‌کدوم از این اتفاقا می‌افتاد

‫اگه کلِ خونواده‌ام درگیرش نبودن.

‫اونا عواملِ صحنه‌امن.

‫اون برادرمه.

‫منظورم اینه که ما با هم کار می‌کنیم.

‫یه جورایی ۲۰ ساله که یه کسب‌وکارِ خونوادگی داریم.

‫آهنگِ بعدی از گروهِ دیکسی چیکس هست. اوه، آب. ایول.

‫مامانش وقتی اون آب نمی‌خوره عصبانی می‌شه.

‫پدر و مادرم هیچ‌چیزی از صنعتِ موسیقی نمی‌دونستن،

‫اما می‌گفتن: آره، سخته، آره.

‫ما فعلاً هیچی ازش نمی‌دونیم. می‌ریم چند تا کتاب می‌گیریم و می‌خونیم.

‫واقعاً عجیبه.

‫مامانم هر شب این کارو می‌کنه.

‫یه عدد ۱۳ می‌کشه، پس الان دیگه براق و جدیده.

‫توی صنعتی که به بی‌رحمیِ صنعتِ موسیقیه،

‫یاد گرفتنِ درس‌های سخت و تجربه کردنِ بالا و پایین‌ها،

‫و پیروزی‌ها و شکست‌ها.

‫این واسه کلِ خونواده‌ام یه چالشِ بزرگ بود،

‫اما همه‌شون تمامِ عمرم قشنگ پای کار بودن.

‫همه‌شون با هم متحد شدن تا بگن:

‫نه، اون اینو می‌خواد. ما هم اینو براش می‌خوایم.

‫کار کردن روی این تور یه افتخاره.

‫این یه امتیازِ واقعی محسوب می‌شه، و ما اینو می‌دونیم

‫چون هیچ‌کدوم از ما کاری رو که توش مهارت داریم انجام نمی‌دادیم،

‫اگه به خاطرِ کاری که اون انجام می‌ده ‫و توش فوق‌العاده بااستعداده نبود.

‫خیلی خوش می‌گذره، اما بیشتر از هر چیز راهیه که ما به عنوان یه خونواده کنار هم باشیم

‫و به این چیزی که کلِ زندگی‌مون رو وقفش کردیم، احترام بذاریم.

‫فکر کنم من و گریسی قراره اون کاری که می‌خواستیم بکنیم رو عوض کنیم.

‫ولی فکر می‌کنیم بهتره آهنگِ ما رو اجرا کنیم به جای...

‫چون همین الان واسه آهنگِ ما نامزدِ گرمی شدیم.

‫خب، چند روز قبل از اینکه توی تورنتو ‫اجرا داشته باشیم، نامزدهای گرمی اعلام شدن.

‫خیلی خوش‌شانس بودیم، شش تا نامزدی گرفتیم.

‫و یکی از اونا واسه آهنگی بود که من با گریسی انجام دادم،

‫اونم وقتی که هنوز توی تورِ اِراس بودیم، یعنی یه سالِ پیش.

‫آره.

‫پارسال همین موقع، من و اون بینِ اجراها رفتیم بیرون تا جشن بگیریم.

‫ آخرش هم کلی نوشیدنی خوردیم.

‫صبر کن، با این چیکار کنم؟

‫اوکی، باید با کپسولِ آتش‌نشانی خاموشش کنی.

‫باشه، عالیه. فکر کنم قراره بمیریم.

‫- فقط فشارش بده. ‫- نمی‌دونم.

‫آره-آره. اوه خدای من!

‫چی شد... من خوبم.

‫و بعدش تهش یه آهنگ نوشتیم که واقعاً بهش افتخار می‌کنیم.

‫- چطور می‌خوامش. چطور من... ‫- چطور...

‫و همین الان نامزدِ گرمی شد،

‫واسه همین با خودم گفتم، خیلی باحال نمی‌شه اگه اون آهنگ رو توی تورنتو اجرا کنیم؟

‫یه جورایی یه لحظه‌ی خاص بسازیم،

‫و ترکیبش کنیم با یکی دیگه از ‫آهنگ‌هایی که طرفدارا واقعاً عاشقشن.

‫اون این ایده رو داشت که آهنگِ ‫ما و خارج از جنگل رو با هم بخونیم،

‫که مثلاً...

‫خارج از جنگل جزوِ سه تا آهنگِ موردعلاقه‌ی من در تمامِ دورانه.

‫هی رفیق، من سرما خوردم، واسه همین فقط یه دورِ سریع...

‫پس ما ترجیع‌بندِ دوبل می‌ریم، یه جور ترکیبِ

‫خارج از جنگل و ما، و فکر کنم توی این گام خوب دربیاد.

‫خب، درسته؟ پس مثلاً، اوم، کلِ اون ترجیع‌بند رو بخون

‫و بعدش می‌تونیم بخش‌های اوج رو پشتِ‌سرِ هم بخونیم، درسته؟ مثلاً...

‫منتظرش باش.

‫به هر حال، پس ما بخش‌های اوجِ دوبل رو می‌ریم،

‫و بعدش می‌ریم سراغِ یه ترجیع‌بندِ دوبل، مثلِ یه ترکیب

‫از خارج از جنگل و ما، و خیلی خیلی خفن می‌شه.

‫بعدش اون چیکار می‌کنه؟ اولین ترجیع‌بند...

‫واقعاً دیوانه‌کننده‌ست. اون انگار ‫توی خواب هم می‌تونه این کارو بکنه.

‫جایی که مثلاً، من می‌خوام

‫دو تا پنج تا آهنگ رو تیکه تیکه کنم و همه‌شون رو...

‫چطوری این‌طوری نقشه‌چینی کرد؟

‫نمی‌دونم، چون اون قشنگ یه مغزِ متفکره.

‫باید با ماژیک روی دستم بنویسم، مثلاً...

‫غش نکن.

‫«غش نکن، ساختارِ آهنگ این‌طوریه...»

‫مثلاً: بیتِ من، ترجیع‌بندِ من، بیتِ تیلور، ترجیع‌بندِ تیلور.

‫اوجِ من، اوجِ تیلور، بیتِ تیلور...

‫اوه خدای من. بیدار شو.

‫منتظر باش که منو در حالِ بالا آوردنِ شدید روی صحنه‌ی اِراس ببینی.

‫اِورمور و پیتر؟ یا حضرت عباس.

‫من به پیر، به پیغمبر، ‫نمی‌فهمم اون چطوری این کارو می‌کنه.

‫اصلاً نمی‌دونم، چون اگه جونم هم به این کار بسته بود، نمی‌تونستم انجامش بدم.

‫نمی‌تونستم انجامش بدم.

‫حتی یه ذره خلاقیت هم توی وجودم نبود.

‫این انگار آهنگِ متنِ یه فیلمِ ترسناکه.

‫موافقم.

‫- می‌خوای الان اینو امضا کنم؟ ‫- آره.

‫من دقیقاً برعکس بودم. توی مدرسه رفتم دنبال بیزنس.

‫من نه پیشینۀ موسیقی دارم و نه ساز می‌زنم،

‫اما یه جور شناخت عمیق و نزدیکی

‫از روانِ کسی دارم که واقعاً مجبوره این کارو بکنه.

‫خب، برمی‌گرده به مادرم... مارجوری.

‫اون خوانندۀ اپرا بود.

‫بعدِ دانشگاه رشته‌اش موسیقی بود و صاف رفت سرِ کار.

‫رادیوی زنده، اجرا توی نیویورک.

‫اما با بابام ازدواج کرد و اونا ‫شروع کردن به چرخیدن دور دنیا.

‫پس هر جا که زندگی می‌کردن، ‫اون ستاره‌اپراهای محلی می‌شد.

‫هر جا که می‌رفتیم، ‫مردم واقعاً عاشقش بودن.

‫من و خواهرم رو اغلب با خودش می‌برد ‫و می‌نشوند ردیفِ اول تا گوش بدیم.

‫و یادمه توی راهِ خونه بهم می‌گفت:

‫«خب آندریا، ‫توی اون بخش از اجرا،

‫دلت خواست گریه کنی؟»

‫و منم می‌گفتم: «خب مامان،

‫اوم... یه ذره، یه ذره...»

‫می‌دونی، اون همیشه ‫دنبال بازخورد بود،

‫- اونم از یه بچۀ هشت‌ساله. ‫- مثلِ... اپرا.

‫منم هر چی از دستم برمی‌اومد بهش می‌گفتم.

‫اما می‌دونستم که وظیفه‌ای دارم

‫چون می‌دونستم توی راهِ خونه قراره ازم بازجویی بشه.

‫رابطۀ قشنگی با مامانم داشتم،

‫اما با آگاهیِ کامل از اینکه مامانم کسی بود

‫که عاشق خوندن بود، عاشق اجرا کردن بود و مردم هم دوستش دارن.

‫اوه!

‫پیانونوازی دوتایی، داریم می‌ریم روی صحنه.

‫ممنون.

‫خیلی خب. بریم تیلور.

‫پس همه‌چیز با مادرم شروع شد.

‫بوس بفرست.

‫و فکر می‌کنم اون دوران منو آماده کرد، احتمالاً

‫ بهتر از هر چیز دیگه‌ای، واسه داشتنِ فرزندی مثلِ تیلور...

‫که قشنگ می‌خواست جای پای مادرم بذاره.

‫تیلور همیشه می‌دونست ‫که می‌خواد اجرا کنه...

‫...و خودش داشت آهنگ‌هاشو می‌نوشت، ‫بدونِ اینکه هیچ همکارِ نویسنده‌ای داشته باشه.

‫این آهنگی‌یه که دیروز نوشتم.

‫این آهنگ رو دیروز نوشتم.

‫این آهنگی‌یه که مثلاً یه هفته پیش نوشتم.

‫اسمش «خداحافظیِ یک‌طرفه» هست.

‫اسمِ این آهنگ «روزهای زیبا»ست.

‫و اسمش هم که معلومه درباره چیه. پس، بریم که داشته باشیم.

‫و بعدش توی ۱۱ سالگی بود که تیلور ‫بهم نگاه کرد و گفت:

‫«ما باید بریم نشویل. ‫لطفاً، لطفاً منو ببر نشویل.

‫اونجا جاییه که فیث هیل رفت.»

‫خیلی زود فهمیدم ‫که اینجا همون‌جاییه که گذشته‌ام با مادرم

‫قراره واقعاً به کار بیاد.

‫فکر کنم تیلور می‌خواست چیزی رو تجربه کنه ‫که فکر می‌کرد...

‫بدم میاد این کلمه رو بگم، ولی سرنوشته.

‫واقعاً فکر می‌کنم توی سنِ خیلی کم، ‫ما معمولاً می‌دونیم که توی زندگی قراره به کجا بریم.

‫خیلی از همه‌تون ممنونم.

‫و خوبه که بهشون گوش بدی

‫به اینکه رویاهاشون چیه، حتی توی اون سن.

‫خب، ما توی تورنتو هستیم، توی شهرِ زادگاهِ من.

‫هر چی که دارم...

‫اصلاً متوجه‌شون نمی‌شم چون همیشه همین‌جان.

‫اینا بخشی از بافتِ ‫زندگیِ من هستن،

‫اما واقعاً، ‫همه‌چیز به رقص مربوط می‌شه.

‫همه‌چیز رقصه‌... این فکر کنم ‫یه آویزِ درختِ کریسمس باشه.

‫من قشنگ خورۀ رقصم.

‫فکر کنم فراتر از فقط دوست داشتنِ رقص، ‫من یه خورۀ واقعیِ رقصم.

‫آره، خیلی زیاد.

‫فکر کنم واسه تور رفتن ‫باید شخصیتِ خاصی داشته باشی.

‫واقعاً رقصنده یا موزیسین بودن یه چیزه،

‫اما اینکه بتونی از پسِ سختی‌های تور بربیای یه چیزِ دیگه هست.

‫و این کار واسه همه نیست.

‫اما واسه من همیشه بود. من عالی بودم. ‫عاشقِ توی جاده بودن بودم.

‫تمامِ عمرم، ‫رویام این بود که این‌طوری تور بذارم.

‫و عاشقِ اجرا کردن توی این کنسرت بودم.

‫اما بعد از این تور، ‫دورانِ رقصِ من به پایان می‌رسه.

‫یه جور حسِ شیرین و تلخِ قشنگه... ‫فکر کنم این‌طوری واسم تموم می‌شه.

‫هر چی که می‌دیدم یه ردی از رقص توش بود.

‫پس از همون بچگی می‌دونستم ‫که این همون کاریه که می‌خوای انجام بدی.

‫قبل از اینکه حتی بتونی بنویسی، ‫عکسِ خودت رو در حالِ رقصیدن می‌کشیدی.

‫و معلمت هم نوشته بود: ‫«آماندا می‌خواد رقصنده بشه.»

‫آخی. «من رقصیدن رو دوست دارم چون خوش می‌گذره. ‫من خوب می‌رقصم.»

‫«مامانم منو می‌بره کلاسِ رقص ‫و بعضی وقت‌ها هم بابام می‌بره.»

The End of an Era subtitles in other languages

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left