The first 177 lines.
"خانه جغد"
میشه انقدر اینور و اونور نری ...پرنده ی
...خوش اومدی به
خانه جغد...
!پس یه خواب نبود
صبح بخیر ای دنیای خیالی ترسناک
صبح بخیر
صبح بخیر عسلیه من
!من عسلیه تو نیستم
چرا هستی
میدونم
!سلام ، لوز
میخواستم بهت صبح بخیر بگم
!وحشی! هود !آخ
ببخشید ، هودی
خودشه دختر قدیمی
اولین روزت توی بویلینگ آیلز به عنوان یه کاراموز ساحره
تروخدا لباس جادوگری داشته باش ترو خدا لباس جادوگری داشته باش
تروخدا لباس جادوگری داشته باش
!ایول ایول ایول
صبح بخیر ، ادا خانم جغد
من برای اولین روز کاراموزیه ساحرگیم آمادم
آه! شما کی باشی؟
منو یادت میاد؟
لوز؟
ما زندانیای بیگناهاو آزاد کردیم و واردن خبیث رو باهم شکست دادیم؟
همین دیروز؟
بچه جون ، بیخیال جزئیات شو
من هنوز یه فنجون خون سیبم نخوردم
منظورت آب سیبه؟ - نه -
یکم طلسم بهم یاد بده من کی یه چوب جادوئی میگیرم؟
منم میتونم طلسم های مخصوص به خودمو داشته باشم؟
تو برام یه ماموریت خطرناک جادوئی نداری؟
وای وای وای وای سرم رفت بچه آروم باش
یه شبه که نمیشه ساحره شد
درضمن باید یه دستی به یر و روت بکشی
و اون مخروط ترافیکی رو از رو سرت برداری
اما چوب جادوئی ها؟ یکی میخوای؟
بیشتر از هر چیزی
!چوب جادوئی ، بیا پیش من
هنوز زوده
خب ، ساحره ها از توی مدرسه میتونن اون چوب هارو بگیرن
ولی با من به عنوان معلمت میتونی زودتر بهش برسی
باید براش کار کنی
من یه چندتایی کار انجام میدم
آخر هفته ها من گنجینه های نادر انسانی
که اولبرت اونا رو از قلمروی شما میاره میفروشم
!من دشمنانم را خورد میکنم
اما اکثر روزا من بهترین معجون ها و اکسیر های خونگی رو میفروشم
".روغن مار"
هیچکس مار غیر روغنی بکارش نمیاد بیا دنبالم
امروز میری به اون شهر و معجون میفروشی و بسته هارو تحویل میدی
بونزبورو
باید خیلی مراقب باشی
من همه جا برای خودم رقیب دارم
که میخوان کسب و کارمو بخوابونن
تا خودشون کاسبی کنن
تو یه ماموریت جادوئی میخواستی نه؟
پس الان یکی گیرت اومده
نا امیدتون نمیکنم خانم ادا
مشخصه
یادت باشه با مردای صندل دار دوست نشی
حواستم باشه کم فروشی زیاد فروشی نکنی
!موفق باشی
متنفرم از اینکه چُرتتو بهم بزنم اما تو هم باید باهاش بری
چی؟ من تازه یجای خوب پیدا کردم چرا باید برم؟
خودت میدونی که اون میتونه اونجا یا گم یا خورده بشه یا حتی جفتش
نخیرم ، نمیشم
و اینکه تو هم برای من کار میکنی
مگه اینکه میخوای شروع کنم ازت اجاره بگیرم
هوا که تاریک شد سریع برگردید وگرنه مرگ و میر میاد سراغ تون
سفر به سلامت
هاه! بیا بریم تمومش کنیم
هی ، خیلی زشته که بهشون خیره بشی
من فقط یه همچین جایی رو توی خواب و رویا میدیدم
این شگفت انگیزه و من تنها انسان اینجام؟
تا حالا که مثل تو نداشتیم - واو -
حتما باید یه دلیلی داشته باشه مگه نه؟ من چرا اینجام؟
چی میشه اگه من ، لوز نوسِدا یه نوجوون متویط ...درواقع یه
یه مسیر از پیش تعیین شده از عظمت داشته باشم چی؟
!درست مثل آزورا
آره. آزورا هم تو راه عظمتش میرفت کرم جوش تحویل میداد؟
امروز من بسته تحویل میدم
اما از فردا من توی بویلینگ آیلز با
قدرت جادوئییم احترام همه رو جلب میکنم
ها! به همین خیال باش
بویلینگ آیلز هیچی جز آبشار ناامیدی نیست
بیشتر شبیه یه آبشار پر از لذته
کی چهارتا سم داره و دلش میخواد معجون بخره؟
ایشون
چشمام این پایینه
من به اندازه کافی دیگه از امروز لذت بردم
فکر میکردم تنها انسان اینجا یعنی یه سرزمین جادوئی منو خاص میکنه
اما ظاهرا ، فقط همه رو مجبور میکنه که سرم نعره ...بکشن یا
منو بخورن
ولی در عوض
آزورا به یه ماموریت محسور فرستاده شد
پس جادوگر اعطای ماموریت من کجاس؟
ببخشید که نا امیدت میکنم ، لوز اما اینجا هیچکس یه همچین لباسی نداره
روز خیلی سختی بود
بیا آخرین بسته رو تحویل بدیم و بریم خونه
...شاید این دنیا چیزی نبوده که انتظارشو داشتم
!چه قشنگه
خونه های بزرگ معمولا مال جادوگرای بزرگه
بیا بسته شو همینجا بیرون بذاریم و بریم
سلام؟
هی ، وایسا
وایسا
من یه بسته از طرف خانم جغد براتون اوردم
عجب روزه خوبیه امروز
!جادوگر جادوئی
یه پیرمرد توی لباس خواب
من توی اسیلاریوم بودم داشتم ستاره هارو میخوندم
و شما با این چشمای پر از کنجکاوی کی هستی؟
...آه ، من
خانم جوان ، به جرات میتونم بگم که
من یه چیز منحصر به فردی توی تو حس میکنم
لطفا بیا یه لیوان چایی بخور
باشه
!بیا بریم از اینجا جادوگرا فقط یه مشت پیرمردن که از جیب شون چیزای درخشان میاد بیرون
بهش اعتماد ندارم
ولی ستاره های روی لباسشم درخشانن
و ببین ، یه بچه روباه هم توی ریشه شه
درضمن ، روی میز اسکون هم داره
کجاس؟
دوست داریم باهاتون یه چایی بخوریم
شما اون معجون هارو میفروشید جناب جادوگر؟
لطافا ، منو ادگاست صدا کن
یجورایی درسته من یه کسب و کار کوچیکو راه میندازم
باید این کاره کوچیک تو روی شیرینی هات که توی دهن من میرن بیشتر کنی
!ایول
از دیدنت اینجا غافلگیر شدم
من فکر میکردم ادا خودش بیاد و بسته رو تحویل بده بهم
خب ، من یجورایی ،کاراموزشم
اوه! و الان چجوری داری تجربه کسب میکنی؟
میتونم باهاتون صادق باشم آقای ادگاست؟
وقتی تصمیم گرفتم که توی این دنیای جادوئی بمونم
فکر میکردم یه چیز خاص پیش رومه
اما ادا فکر میکنه که من برای انجام کارای روزمرش اینجام
و از همین نگرانم که جای اشتباهی اومده باشم
...خب من یه مامو
یه ماموریت؟
نذاشتی که حرفمو تموم کنم
من یه سوال ازت دارم
میخوای بری به یه ماموریت؟
!اره
یه چیز خوبی برات سراغ دارم
پیشگوئی میگه که یه دختر جوان انسان
کسی که به دنبال چوب جادوئی آسمانیه
و میتونه دنیا رو از شر یه هیولای باستانی خلاص کنه
شاید یه دلیلی داره که تو اینجایی
شاید همینطوره
...باید به خودت ایمان داشته باشی و برای خودت و این ماموریت ارزش قائل بشی
ارزش قائل میشم
باید بدونی که این مسیر خیلی مسیر تاریک و خطرناکیه
عاشق خطرم طرفدارشم
و فقط یه برگزیده میتونه این این چوب جادوئی رو از جاش در بیاره
برگزیده
چه داستان قشنگی به به حالا که غذات ته کشیده ما هم دیگه زحمتو کم میکنیم
آره ، ما باید بریم
!و وسایل مونو برای این ماموریت محسور جمع کنیم
خیلی عالیه
خب ، پادشاه
من چه برگزیده ای باید باشم؟
هاه؟چی؟
باید پر از خوشبینی و خوبی باشم
مثل آزورا یه جادوگر خوب باشم؟
با باید مثل یه دختر برگزیده بدجنس باشم
با لاک های سیاه و به طرز مرموزی فاز نا امیدی بردارم و چصناله کنم؟
"هرجوری دلم بخواد رفتار میکنم و مخفیکاری میکنم"
اوه شماها دارید راجب دخترای بدجنس حرف میزنید؟
وایسا ببینم چه خبره؟
ادا ، به لوز بگو که چقدر جادوگرا احمقن
آه! جادوگرا خیلی بدردنخورن
هیچوقت به اینجور مردا اعتماد نکن چطور مگه؟
...مشتری جادوگرت به لوز گفت که
...اون یه
No comments yet. Be the first to leave one.