The first 200 lines.
...آنچه گذشت
مدي تهديدي براي اوکتيويا محسوب نميشه
اون يه بچهست
بله، يه بچهي نايتبلاد
اوکتيويا، ازش دور شو
.کلارک، چيزي نيست خودم اومدم پيش اون
درّه متعلق به ماست
اگه اون درّه تنها ،مکان قابل بقا باشه
پس بايد مالِ ما باشه
...ما همهچي داريم اسلحه، سيستم نظارت هوايي
اونا هيچي ندارن
ما تنها چيزي هستيم که ميتونيم موجب شکستِ خودمون بشيم
،مردمت گرسنه هستن و تو نگران فراريها هستي؟
بايد سعي کنيم راهي براي برگشت به اون دره پيدا کنيم
وقتی اون سفینه برگرده
مردم سعي ميکنن فرار کنن
نميتونم بذارم اين اتفاق بيافته
!بجنبین
مانتی نميتونه سيستم نظارتي رو از اينجا هک کنه
يه برنامه روش هست که يه راه ورود به سيستمهاشون باز ميکنه
.به دست ريون برسونـش خودش ميدونه چيکار کنه
این درّه مثل هر یک از ما به نحوی بقا پیدا کرده
این آخرین منطقهی حفاظت شده روی زمینـه
و ما محافظاش هستیم
!آره. خیلیخب
،برای ساختنِ یک زندگی در اینجا ما همگی مسئولیتهایی داریم
شما هم خواهید داشت
همهی ما برای زندگی بهتری ،پولیس رو ترک کردیم
و همهی ما باید سهم خودمون رو برای به دست آوردنش انجام بدیم
من با هر یک از شما مصاحبه میکنم
،که از داستانهاتون با خبر بشم
تا بشنوم که چه مهارتهایی میتونین ،برای جامعه به ارمغان بیارین
،چطور میتونین سودمند باشین
و اینکه ببینم قابل اعتماد هستین یا نه
،تا وقتی تبرئه بشید گلوبندهای پالسیتون
به لحاظ موقعیت مکانی به این ساختمون محدود شدن
به خونه خوش اومدین
اَبی؟
اَبی؟
چه اتفاقی افتاد؟
گلوله رو خارج کردم، ولی آسیبِ داخلی وارده زیاد بود
هر کاری میتونستم کردم
قبل از مصرف این قرصها بود یا بعدش؟
اون گلوله خورده بود، مارکوس
اوکتیویا بلیک اون رو کشت، نه من
کارینا برای یه شانس مجدد به اینجا اومد
هر کاری میتونستم کردم
!هی
هی، من جونم رو برای ،تو به خطر انداختم
و تو بهم قول دادی که ترک میکنی
و ترک میکنم
دروغ نگو. داره بدتر میشه
یه قرص برای کار کردن میخوری و بعدش یه قرص برای خوابیدن
بطري رو بده به من
این قرار بود شانس مجدد ما باشه
برای همینه که اینجاییم - اشتباه ميكني -
،ما به خاطر من اینجاییم
،چون من براشون مفیدم
و فقط وقتی میتونم براشون مفید باشم
اگه توانایی کار کردن داشته باشم
،اگه به زودی درماني پیدا نکنم
مردم شروع به مُردن میکنن
،مردم الانم دارن میمیرن
و تو به این میگی کار کردن؟
تو حتی زخمش رو بخیه نزدی
!من هرکاری میتونستم کردم
کافی نبود
و عرفان sin«سـينـا»cities زيرنويس از
بلامی، تمام شب به اون صفحه زُل زدی
برو. یکم بخواب، باشه؟ من حواسم بهش هست
هشت ساعت گذشته
ريون تا الان رهِ صد ساله رفته بود
اونا انجامش میدن
میدونم
فقط... کاش من اونجا بودم
خب؟ خبری نشد؟
ببین، میدونستیم که یکم زمان میبره
میتونیم روی اِکو حساب کنیم
اولین باری نمیشه که بهمون خیانت کرد
،اگه برادرت بهش اعتماد داره
شاید ماهم باید بهش اعتماد کنیم
هنوز ناراحتی که به خائنها شلیک کردیم
متوجهم احتمالاً چطور ،به نظرت میاد
ولی اینجا داریم برای حفظ جونمون میجنگیم، بلامی
چيزي به نابوديِ مزرعهی آبکشتی نمونده
حقیقت اینه که، معجزهست
که تو اونموقع از راه رسیدی
به اندازه کافی به خاطرش ازت تشکر نکردم
اگه فقط بتونیم به ،درّهی کمعمق برسیم
اوضاع بهتر میشه، قول میدم
خندهداره، همون حرفیه که
در مورد برگشتن روی زمین زدیم
بعد تو رو پیدا کردیم
خواهرت رسماً من رو میترسونه
خیلیخب
وایسا، وایسا، وایسا، هی
قمقمه
مطمئنم که اونجا آب دارن
به هر حال ببرش
کلارک، من دیگه بچه نیستم
میدونم، برای همینم احتمالش بیشتره
،که مردم متوجه شن تو چقدر خاصی
و برای همین تو امروز قراره افتضاح عمل کنی
به هیچ نحوی خودت رو نشون نمیدی
هیچکس نباید فکر کنه که تو فرماندهی خوبی میشی
نه گایا و مخصوصاً نه اوکتیویا
کلارک، میفهمم
همینکه اکو دوربینِ نظارتي رو از کار بندازه
همهمون میتونیم بریم خونه به درّهی کمعمق
،عالیه. شاید وقتی اونجا میجنگیم
مجبور نباشم افتضاح عمل کنم
هارپر بهم گفت شاید این پایین پیدات کنم
دلم برای مزرعهی جلبکم تنگ شده
فکر کردم شاید بودن بینِ همهی اینا کمک کنه
کمکی هم میکنه؟
بیشتر محصولات قابلیت کِشت مجدد ندارن
تجهیزات نیاز به تعمیر دارن
به نظرم فقط سه هفته طول میکشه که اینجا
درست به اندازهي بیابون مُرده باشه
اوه. آه، چند وقتی هست میخواستم این رو بهت بدم
فقط هیچوقت حس نکردم زمانِ مناسبی باشه
دستخط جاسپر
مدت کوتاهی بعد از پرایمفایا تو آرکیدیا پیداش کردم
،چند بار نزدیک بود بخونمش
ولی حالا خوشحالم که نخوندمش
از در نگهبانی کن. تا یه دقیقه میام
باشه
یالا. برو. برو
بیا بریم
مانتی، نمیتونی با قیچی باغبونی قفل باز کنی
یکم ایمان داشته باش
،صفحهکلید سیملوله رو شارژ میکنه
حلقه و سنجاق قفل رو عقب میکشه
...یه آهنربا
میتونه همین کار رو بکنه
آزمایشگاه قرنطینهی زیستی؟ این دیگه برای چیه؟
بیا سر در بیاریم
از اینکار خوشم نمیاد
وای، خدای من
تو گفتی کسِ دیگهای گزیده نشده بود
...نه. نشده بودن. نمی
...نمیفهمم. چرا اون باید
دارن اونا رو پرورش میدن
حتماً سرما سرعتشون رو کم میکنه
کلارک، اگه اوکتیویا بتونه این کرمها ...رو از طریق یه پناهنده منتقل کنه
اون زندهست
سلام، اسپیسواکر
چه عجب. بهم بگو که این یه عملیاتِ نجاتـه
اگه نتونیم از این کلیسا خارج شیم
هیچی نمیشه
،شرط میبندم، تا الان
رفيقـم راهی برای خلاص شدن از گلوبندش پیدا کرده
،اونا زیرِ نظرمون دارن
ولی چیزی هست که باید ببینی
بیا بریم یکم آب بیاریم
مانتی گفت باید وصلش کنم به هر کنسولی
که به سرور اصلیِ سفینهی ترابریشون متصلـه
این اساساً یه کیلاگره
به طور خودکار نصب میشه ...و یه راه ورودی
به سیستم نظارتیشون باز میکنه که فقط مانتی میتونه ببینه
استادانهست
حیف که نمیتونیم بدون منفجر شدنِ سرهامون وارد پل فرماندهی بشیم
...کین چی؟ شاید اون
من دیدمش. اون با دیوزاست
نمیدونم تو اون پناهگاه ،چه اتفاقی براش افتاده
ولی اون فرق کرده
تو اونا رو ندیدی، ریون
همهشون فرق کردن
مورفی گفت یه نفوذی تو اردوگاهشون داشتی
میتونیم بهش اعتماد کنیم؟
امیدوارم
اون تنها شانسمونه
هی، میتونیم حرف بزنیم؟
من و تو هیچ حرفی باهم نداریم
خبرای بدی دارم
کارینا مُرده
،اون از قبیلهی لُوادا کلیرون بود
بنابراین مراسم خاکسپاریش امروز بعد از ظهر برگزار میشه
باهم، میتونیم اطمینان حاصل کنیم که
مرگش بیهوده نخواهد بود
« به خاکسپاری نرو »
خواهرم هیچوقت با آزمایش انسانی موافقت نکرده
برام مهم نیست این پایین اوضاع چقدر دیوانهوار شده
ناچاری به نحو خاصی میتونه کارهای غیرقابل تصور رو به ضرورت تبدیل کنه
بازم، اگه اون کرمها رو تبديل به اسلحه كنه
،و اونا رو به درّه بفرسته
،در اینصورت اکو، ریون ...مورفی، کین، مامانـت
نه فقط اونا. همهمون
رها کردن یه گونهی مهاجم
تو آخرین مکان قابل کِشت روی زمین
به طرز افتضاحی فکر بدیـه
،حتی اگه اوکتیویا بدونه به حرفم گوش نمیده
کمک لازم داریم
سیاست به خرج بده
باشه
کلارک، بلامی وقتی پایک بهش شلیک کرد
و 300 نفر از مردمش رو کشت اونجا بود
همراهش میرم
آره. من ميرم جاي هارپر
میتونم باهات حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.