The first 182 lines.
هامپتی-دامپتی تقریباً تا 5 ساعت دیگه به منطقه مورد هدف میرسه.
وستکوت در چه حاله؟
همونجوری که انتظار داشتیم.
هتلش تو شهر تنگو رو ترک نکرده.
دختری با خود فکر میکند، "اگه فقط اندکی بیشتر با خودم صادق بودم."
دختری آرزو میکند، "اگه فقط شجاعت بیشتری داشتم."
به درگاه ستارهای دنبالهدار آرزو میکند.
"قسمت پنجم: 'نا امیدی در حال سقوط'"
شاید یه خورده زیادهروی کردیم...
فکر نمیکردم اون دختر اینقدرا ناراحت باشه...
نه، اونقدرا که فکر میکنی بد نیستش.
وضعیت ذهنی، حالش، و خوشحالیش...
همهی این معیارها از مقدار حداکثر هم بالاتر رفتن.
احتمالاً به شنیدن این همه تعریف اونم بدون تغییر حالت عادت نداره.
با وجود اینکه از صمیم قلب میخواد که تأیید بشه،
ولی هیچ اعتماد به نفسی نداره.
حالا که به این موضوع اشاره کردی،
ناتسومی گفت که هیچکس تا حالا بهش توجه نکرده.
ظاهراً چندین تجربهی ناگوار باعث شده همچین دیدگاهی به خودش داشته باشه.
اینجا مشکلمون خوشگلی نیست.
مشکلمون قبول کردن ناتسومی برای کسی که هستشـه، مگه نه؟
اونا، این همه دروغ میگن...
هانیل.
حقیقت رو میفهمم.
توکا، یوشینو...
هان؟
سلام.
تو هم برای استراحت اومدی؟
هی، نظر شما دو نفر چیه؟
دربارهی اون دختره، ناتسومی رو میگم.
منظورت از نظرمون چیه؟
اینکه ناتسومی چقدر میتونه زشت باشه؟
خیلی زشته، حتی بامزه هم نیست، درسته؟
کوتوری، موضوع چیه؟
تو اینجوری نیستی.
عه؟
ا-اوم، من اصلاً فکر نمیکنم که ناتسومی زشت باشه.
درسته، درسته!
در-دربارهی چی حرف میزنین؟
اینقدری که شرمآوره باعث چشمدرد میشه.
هان؟ اینجا چه خبره؟
کوتوری، چی شده؟ انگار امروز مثل همیشه نیستی.
گوش کنین بچهها، اینا دارن حرفهای عجیب میزنن...
شک دارم. چه حرفهای عجیبی؟
اینکه ناتسومی خوشگله و نگهداری ازش دردسری نداره...
عه؟
گمونم کسی که داره حرفهای عجیب میزنه تو باشی.
گیج شدم. این حرفایی نیست که آدمی مثل تو بزنه.
نباید دربارهی ناتسومی اینجوری حرف بزنی!
-- امکان نداره، ممکن نیست... یعنی اینکه...
-- چه قیافهی با مزهای گرفتی! -- امکان نداره، ممکن نیست... یعنی اینکه...
هی، کوتوری؟
آخ!
کوتوری؟ شرمنده، خوبی؟
انگار گرفتهای، مشکل چیه؟
چیزی نیست، خب؟
بگذریم، دربارهی ناتسومی و وعدههای غذاییش...
بالاخره حقیقت قراره فاش بشه...
موندم اگه بشه از اتاق بیاریمش بیرون.
عه؟
کلی دربارهش فکر کردم، و خب...
اگه تنهایی غذا بخوره احساس تنهایی میکنه.
ولی اگه با بقیه غذاهای خوشمزه بخوره،
گمونم که ناتسومی با ما صمیمیتر میشه.
هی، چی شده؟
حرف عجیبی زدم.
ببند احمق!
هی کوتوری!
اون آبنباتش رو همینجوری ول کنه...
چش شده؟
کوتوری؟
تو چت شده؟
هان؟ چی داری میگی؟
بگذریم، یه موضوع اضطراریه.
ناتسومی...از اتاقش فرار کرده.
فایده نداره...
همه جا رو گشتم، ولی هیچ اثری ازش نیست!
شک دارم اینجا باشه، ولی...
ناتسومی!
خدارو شکر، اینجایی--
تو...
ببخشید که مزاحم میشم.
الن؟! تو اینجا چیکار میکنی؟!
خب، خب اون دیایاِم پوش بزرگ از من چی میخواد؟
یه سوالی ازت دارم.
سوال؟
آره...
اون سِری که اون روز با خودت بردی، اون جادوگر...
الان کجاست؟
امکان نداره همچین چیزی رو بهت بگم!
اینجوریاست؟
چه خونهی قشنگی.
تصور میکنم که اینجا مثل یه خانواده شاد میمونین.
اون خانوادهی شاد...میخوای از دستش بدی؟
یه بار دیگه ازت میپرسم.
برای تأمین امنیت شش سِر دیگه،
بهم بگو کجا میتونم اون جادوگر رو پیدا کنم.
واکنشی از ناتسومی هست؟
تو نقطه الف خبری نیست.
تو نقطهی ب هم همینطور.
خوب نیست...
اگه در برابر ما محتاط باشه و از نشون دادن خودش خودداری کنه...
هوم؟ این واکنش...
ناتسومی؟
نه، ولی خاصه...
بر مبنای ارتفاع و مسیری که داره، ممکنه یه ماهواره باشه.
عجیبه. چرا همچین چیزی باید--
فرمانده!
اینجا قدرت جادویی داریم، ولی ضعیفه...
این... یه انفجار جادوییـه!
عکس رو بزرگش کن!
باندر اِسنچ...
که اینطور...
نگو که...!
آره.
فهمیدم.
اوضاع اینجا رو ردیف میکنم.
امروز، روز شانستـه، ایتسوکا شیدو.
ناتسومی رو پیدا کردی؟
نه... یه خورده دردسر پیش اومد...
شیدو، گوش کن ببین چی میگم.
باورت نمیشه، ولی...
...طی دوازده دقیقه یا بیشتر، یه ماهواره با شهر تنگو برخورد میکنه.
صـ-صبر کن ببینم! منظورت چیه؟!
بعداً بهت توضیح میدم. رو زمین بودن خطرناکه.
خودت رو به نزدیکترین پناهگاه برسون.
توکا و بقیه چی؟!
نگران نباش. جایی که اونا هستن خرابی یه خط هم روش نمیاندازه.
خرابی؟
آره، میخوایم با انفجار به تیکههای کوچکتری تقسیمش کنیم.
تا جایی که میتونی به جستوجوی ناتسومی ادامه بده.
ولی اگه نتونستی پیداش کنی، قبل اینکه دیر بشه تخلیه کن.
باشه، فهمیدم.
روت حساب میکنم شیدو.
کوتوری...
چیه؟
ممنونم.
اینو من باید بگم.
"اعلامیهی رسمی هشدار انفجار فضایی "
-- میترسم -- اینور! از این طرف!
ناتسومی! ناتسومی!
"اعلامیهی رسمی هشدار انفجار فضایی "
اگه میشنوی پس جواب بده! ناتسومی!
تیکههای ماهواره در حال برخورد به زمین هستن!
خطرناکه این بیرون باشی!
بیا به یه پناهگاه زیرزمینی بریم!
اگه نمیدونی کجا بری، فقط دنبال من بیا!
"اعلامیهی رسمی هشدار انفجار فضایی "
ناتسومی، فهمیدی؟!
دیگه تو اتاق حبست نمیکنیم!
.وقتی تموم شد، هرجا دلت خواست میتونی بری
!خواهش میکنم
چرا تا این حد حاضری پیش بری؟
...اونی که الآن دنبالشی .من واقعیه
...من میخواستم زندگیت رو خراب کنم
...دوستاتو غیب کردم
...اون همه کار وحشتناک انجام دادم
پس چرا انقدر به من اهمیت میدی؟
!ناتسومــــــــی
!فرمانده! ماهواره
!پس وقتشه... محل برخورد رو ارزیابی کنین
!اطاعت
.آمادهین؟ باید رو هوا بترکونیمش
!ناتسومـــی
!ناتسومی! این اطرافی؟
-من همینجام! همین
!میستلتین، آتش
!چرا؟
...عجیبه
امکان نداره یه بندرناتچ تریتوری بتونه .اینجوری میستلتین رو دفع کنه
!چی...؟
.بمباران از سمت ساعت 12
!روی صفحه است
...اون
!فرمانده
...الآن نمیتونیم
.کانازوکی، فرماندهی با تو
.فرمانده
خب، شروع کنیم؟
.جنگمون رو
.کامائل
!مگیدو
No comments yet. Be the first to leave one.