The Lincoln Lawyer

The Lincoln Lawyer

Download Farsi Persian Subtitle

Season 4

Release info

The Lincoln Lawyer S04E03 1080p WEB h264
A Commentary by Ehsan_Cn
🔷 ترجمه‌ از احسان ‌| SandsMovie.Ir 🟥

Tags

webdl
Published on: 2026-02-07
Downloads: 76
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

SANDS Movie

‫اگه میخوام زندگیم رو پس بگیرم، ‫باید بی‌ گناهیم رو ثابت کنم.

‫- مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟ ‫- صد درصد. پای زندگیم در میونه.

‫مشکوک بودم که شاید معاون‌ های کلانتر ‫توی زندان دارن جاسوسیم رو میکنن.

‫- برای «باخا» آماده‌ ای؟ ‫- همه‌ چی ردیفه.

‫این مکالمه یه امتحان بود تا ببینیم ‫مصونیت رابطه وکیل و موکل نقض شده یا نه.

‫بی‌ عدالتی بزرگی صورت گرفته.

‫من مبلغ وثیقه رو به یک میلیون دلار کاهش میدم، ‫که از همین لحظه لازم‌ الاجراست.

‫- آفرین. ‫- اینم دستگاه ردیابته.

‫- باتریش چقدر دووم میاره؟ ‫- تا ۴۰ ساعت.

‫اگه بذاری باتریش تموم بشه، ‫به نیروهای انتظامی اطلاع داده میشه.

‫مطمئنم جک مشتاقه که برگردی پیشش.

‫خیلی وقته ندیدمت و همش دارم ‫درباره خودم حرف میزنم.

‫و اون.

‫دنبال یه وکیل میگردم. ‫لورنا کرین.

‫با این وضعیت حتی نمیتونم از پس ‫هزینه‌ های موندن توی اون خونه بر بیام.

‫آخرش فقط یه تبخال برام موند، ‫و یه کبودی روی پام اونم به خاطر ترمز ماشینش؟

‫توی ماشینش باهاش رابطه داشتی؟

‫سلست، لورنام. ‫فکر کنم یه نقشه دارم.

‫دارم سعی میکنم بفهمم قدم بعدیم چیه.

‫من رو صحیح و سالم از اینجا بیار بیرون، ‫شاید بتونم کمکت کنم.

‫- این قطعاً یه کیف پوله. ‫- توی گزارش اموال ثبت نشده.

‫برای این کارآگاه دراکر احضاریه بفرست. ‫اون گزارش اموال رو امضا کرده.

‫باید خیلی بیشتر به آخرین ‫سرمایه‌ گذارم پول بدم.

‫اگه ندم، مُردم.

‫سم یه کلاهبرداری طولانی‌ مدت راه انداخته بود. ‫یه چیز بزرگ.

‫اون کیف پول رو پیدا کنیم، ‫میفهمیم سم دنبال چی بوده و با کی.

‫- میکی. ‫- دارن میان سراغم.

‫این تازه اولشه.

‫اون میکی هالره؟

‫وای.

‫داره خودش رو نشون میده؟

‫فقط بهشون بی‌ توجهی کن.

‫- خوزه. ‫- از دیدنت خوشحالم، هالر.

‫اوه. وایسا.

‫- چیز فلزی همراهت داری؟ ‫- این یکی رو یادم رفته بود.

‫میدونیم خوشگلیم. ‫نیازی نیست زل بزنید.

‫خیلی خب، بفرما.

‫- خوبی؟ ‫- آره، خوبم. همه‌ چی مرتبه.

‫امروز صبح به سیسکو زنگ زدم. ‫رفت روی پیغام‌ گیر.

‫میدونی چیزی درباره وضعیت ‫مالی سم پیدا کرده یا نه؟

‫یه چیزهایی زیر لب درباره پرواز به آریزونا گفت، ‫ولی من نیمه‌ خواب بودم و بعدش اون رفت.

‫آریزونا؟

‫هالر.

‫اوه، بامبا. ‫اینجا چیکار میکنی؟

‫دنبالت میگشتم. ‫چم و خم دادگاه دستمه.

‫دیدم اسمت توی لیست برنامه هست.

‫کی آزاد شدی؟

‫دیروز. بالاخره وکیل تسخیریم ‫کارم رو راه انداخت...

‫ولی افسر تعلیقم برای پیدا کردن کار ‫بدجور بهم گیر داده.

‫ببخشید، این لورنا کرین، همکارمه.

‫لورنا، این بامباست. ‫یادت میاد وقتی بازداشتگاه بودم کمکم کرد؟

‫آه، درسته.

‫شوهرم هر هفته پول حفاظت رو ‫به دوست‌ دخترت میرسوند تا میکی اون تو تیزی نخوره.

‫توی زندان روال کار همینه.

‫ولی الان بیرونیم.

‫میخوام از اون پیشنهادت استفاده کنم.

‫کدوم... کدوم پیشنهاد؟

‫گفتی وقتی آزاد شدم، ‫یه کاری برام ردیف میکنی.

‫آه، درسته. آره.

‫آره.

‫- گواهینامه... رانندگی داری؟ ‫- آره.

‫تازگی‌ ها ماشینم رو از دست دادم، ‫و ممکنه گاهی به یه راننده نیاز داشته باشم.

‫اوه، آره. عالیه.

‫خیلی خوبه پسر. میتونم به عنوان ‫یه شغل جانبی روش حساب کنم.

‫ببین، من به داشتن چند تا ‫منبع درآمد عادت دارم.

‫البته از راه قانونی.

‫- اوم. ‫- لازم نیست نگران من باشی.

‫فقط با دفترم تماس بگیر، ‫با مدیر دفترم صحبت کن.

‫اون کارهای اداری رو برات ردیف میکنه.

‫باید برم دادگاه، ‫ولی از دیدنت توی آزادی خوشحالم مرد.

‫- منم همینطور داداش. ‫- خیلی خب.

‫و ممنونم مرد.

‫ناامیدت نمیکنم.

‫از دیدنت خوشحال شدم، بامبا.

‫چیه؟ وقتی زندان بودم باید ‫انگیزه‌ش رو حفظ میکردم.

‫تازه، به یه نفر احتیاج دارم، ‫و اونم آدم قابل‌ اعتمادیه.

‫تو برو داخل. ‫منم الان میام.

‫سلام لورنا. ‫چه خبر؟

‫سلام ایزی، یکی به اسم بامبا قراره باهات تماس بگیره، ‫در مورد اینکه راننده جدید میکی بشه.

‫یه لطفی بهم بکن. سوابقش رو چک کن، ‫اونم خیلی موشکافانه.

‫مگه از پس هزینه‌ راننده جدید بر میایم؟

‫نه، مخصوصاً کسی که تازه از هلفدونی آزاد شده، ‫و خالکوبی‌ های «کریپ لایف» هم ثابتش میکنه.

‫وایسا، سوابق من رو هم چک کردی؟

‫نه.

‫البته که نه.

‫سیسکو چکش کرد.

‫ولی میدونی چیه؟ ‫ببین چقدر عالی از آب در اومد.

‫اوهوم. باشه، ردیفش میکنم.

‫باشه ایزی. ‫خداحافظ.

‫می‌بینم که به خبرنگارها خبر دادی.

‫من نه. فکر میکنی دلم میخواد ‫این پرونده رسانه‌ ای بشه؟

‫من دارم به جرم قتل محاکمه میشم.

‫اوه، بیخیال. ‫همه میدونن تو عاشق توی چشم بودنی.

‫چیزی به اسم تبلیغات بد وجود نداره، مگه نه؟

‫این رو به مدیر دفترم بگو، اونم بعد از اینکه ‫همه مشتری‌ هامون عذرمون رو خواستن.

‫دینا، این یه لکه ننگ روی اعتبار منه، ‫و از این اتهامت بیزارم.

‫خب، منم از اتهام تو بیزارم، هالر.

‫این یه درخواست واهی برای ‫الزام به افشای ادله‌ست.

‫من همه‌ چی رو بهت دادم.

‫آره، حتماً.

‫قاضی قراره قشنگ ‫حسابت رو کف دستت بذاره.

‫از شدت هیجان دارم میلرزم.

‫به نظرت «دینای چشم‌ مرده» چطوره؟ ‫این یکی جدیده، خودم ساختمش.

‫اوه، این رو قبلاً هم شنیده بودم.

‫لعنتی. بازم روش کار میکنم.

‫همگی بلند بشید.

‫با حضور قاضی عالی‌ رتبه، ‫لایونل استون.

‫بفرمایید بشینید.

‫متوجهم که برای رسیدگی ‫به درخواست الزام به افشا اینجاییم.

‫فکر میکردم خیلی روشن توضیح دادم که انتظار دارم ‫روند افشای ادله توی دادگاه من چطور پیش بره.

‫جناب قاضی، قبل از اینکه به آقای هالر ‫اجازه داده بشه ادعاهای کاملاً بی‌ اساسش رو...

‫برای دوست هاش در مطبوعات مطرح کنه...

‫دادستانی درخواست داره که این جلسه در اتاق قاضی ‫برگزار بشه تا ذهنیت هیئت منصفه مسموم نشه.

‫و دفاعیه اعتراض داره، جناب قاضی.

‫تنها چیزی که بی‌ اساسه، کنایه خانم برگ هستش ‫که من رو به نوعی مسئول حضور رسانه‌ ها میدونه.

‫دفاعیه چیزی برای مخفی کردن نداره، ‫دادستانی هم نباید داشته باشه.

‫این پرونده باید علنی بمونه، ‫و در صورت‌ جلسه ثبت بشه.

‫من مایلم در این مورد ‫با آقای هالر موافقت کنم.

‫درخواست رد شد. ‫بریم سراغ اصل مطلب.

‫آقای هالر، این درخواست توئه. ‫شاهدی داری؟

‫بله، جناب قاضی. ‫دفاعیه کارآگاه کنت دراکر رو فرا میخونه.

‫کارآگاه، تو بازپرس ارشد ‫این پرونده ای. درسته؟

‫بله، به همراه همکارم.

‫می‌بینم که امروز پرونده‌ ‫قتل رو با خودت آوردی.

‫بله، آوردم.

‫خوبه. لطفاً سراغ گزارش ‫اموال کشف‌ شده برو.

‫خیلی خب.

‫میشه لطفاً لیست اشیایی که در صحنه ‫همراه «سم اسکیلز» پیدا شد رو بخونی؟

‫پول خرد، یه شونه، یه گیره‌ پول حاوی ۱۸۰ دلار ‫به صورت اسکناس‌ های ۲۰ دلاری، و ظاهراً یه بالم لب.

‫چیز دیگه‌ ای توی جیبش نبود؟ ‫تلفن همراه؟

.خیر، جناب

‫کیف پول چطور؟

‫کیف پول هم نداشت.

‫پس حدس میزنم گواهینامه ‫یا کارت شناسایی هم همراهش نبوده؟

‫درسته.

‫این به نظرت عجیب نیومد؟

‫نه، چندان عجیب نیست.

‫خیلی خب، پس...

‫چطور هویت آقای اسکیلز رو شناسایی کردی؟ ‫منظورم اینه که اگه کارت شناسایی نداشت؟

‫ازش انگشت‌ نگاری کردیم.

‫این کار باعث شد ‫سوابق کیفریش مشخص بشه؟

‫بله. اون لیست بلندی از کلاهبرداری، ‫فریب کاری و جرایم دیگه داره...

‫که مطمئنم به خوبی ‫ازشون اطلاع دارید

‫و آیا این حقیقت نداره که در تمام اون ‫کلاهبرداری‌ ها، فریب کاری‌ ها و جرایم دیگه...

‫آقای اسکیلز از نام‌ های مستعار ‫متفاوتی استفاده میکرده؟

‫اعتراض دارم. اینا چه ربطی ‫به درخواست الزام به ارائه مدارک داره؟

‫برو سر اصل مطلب، آقای هالر.

‫حتماً، جناب قاضی.

‫کارآگاه، میخوام توجه‌ت رو ‫به این دو عکس جلب کنم.

‫عکسی که در سمت چپه، ‫توسط دادستانی در مرحله افشای ادله ارائه شده.

‫عکسی که در سمت راسته، ‫نسخه بزرگ نمایی‌ شده همون عکسه.

‫حالا، صرفاً جهت ثبت در پرونده، ‫میتونی... میتونی عکس‌ ها رو توصیف کنی؟

‫اینا عکس‌ های صحنه جرم هستن ‫که جسد مقتول رو نشون میدن...

‫در حالی که در صندوق‌ عقب ماشینت افتاده.

‫و میتونم توجه‌ت رو به عکس ‫سمت راستی جلب کنم؟

‫به‌ طور مشخص، ‫جیب جلوی سمت چپ مقتول؟

‫آیا در اینجا طرحی مستطیل‌ شکل می‌بینی...

‫با این لکه تیره که از جیبش بیرون زده؟

‫یه جور طرحی می‌بینم.

‫کارآگاه، شبیه به طرح کلی ‫یه کیف پول نیست؟

‫اوه، بفرما. ‫از نزدیک‌ تر نگاه کن.

‫نمیتونم با اطمینان بگم اون چیه.

‫ولی قبول داری که یه چیزی توی جیبشه.

‫من، اوم... واقعاً نمیتونم بگم.

‫بالاخره کدومش، کارآگاه؟

‫همین الان گفتی نمیتونی ‫تشخیص بدی اون چیه.

‫چیزی توی جیب مقتول می‌بینی یا نه؟

‫اعتراض دارم. ‫داره به شاهد فشار میاره.

‫فقط دارم سعی میکنم ‫از کارآگاه شفاف‌ سازی بخوام.

‫ادامه بده، آقای هالر.

‫آیا ممکنه چیزی که مقتول ‫با خودش حمل میکرده...

‫توی جیب جلوی سمت چپش، ‫در واقع یه کیف پول بوده باشه؟

‫اعتراض دارم. ‫این سوال بر پایه حدس و گمانه.

‫سوالم رو اصلاح میکنم. ‫کارآگاه، بر اساس سال‌ ها تجربه‌ت...

‫به نظرت میاد که مقتول ‫یه کیف پول توی جیبش داشته؟

‫نمیدونم چه چیزی همراهش بوده.

‫تنها چیزی که میدونم اینه که ‫هیچ کیف پولی از طرف تیم تشخیص هویت...

‫یا دفتر پزشکی قانونی ‫به من تحویل داده نشده.

‫خیلی خب. فعلاً سوال دیگه ای ‫از این شاهد ندارم، جناب قاضی.

‫وایسا، پس واقعاً به خبرنگارها خبر دادی.

‫نه به همشون. شاید یه آمار کوچیک به اون ‫خبرنگار شبکه ۵، کیسی مونتویا، داده باشم.

‫میخوام هر کلک کثیفی که دینا ‫میخواد سوار کنه رو پخش کنن.

‫ایزی!

‫اوه، خوبه. اومدید.

‫هی، مگز. اینجا چیکار میکنی؟

‫خب، توی شهر بودم.

‫اوم، لورنا، میکی، این جکه.

‫جک، لورنا، میکی.

‫سلام، از دیدنت خوشبختم.

‫سلام، آره، منم همینطور.

‫خیلی تعریفت رو شنیده بودم. ‫تو هم همینطور، لورنا.

‫خیلی عالیه که هر دوتون اینجایید.

‫چه سعادتی.

‫- ایزی، میتونم یه لحظه اون‌ طرف ببینمت؟ ‫- آره، حتماً.

‫چرا بهم هشدار ندادی؟

‫همین الان رسیدن. ‫نمیدونستم میکی هم باهات میاد.

‫قاضی زودتر وقت ناهار داد. ‫خودت که میدونی میکی چقدر روی ناهار حساسه.

‫خب، ام... توی لس‌ آنجلس چیکار میکنی؟

‫خب، جک جراح ارتوپده، پزشکی ورزشی، ‫و یکی از مریض‌ هاش بازیکن تیم لیکرزه.

More Farsi Persian subtitles for The Lincoln Lawyer

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left