The first 200 lines.
SANDS Movie
اگه میخوام زندگیم رو پس بگیرم، باید بی گناهیم رو ثابت کنم.
- مطمئنی میخوای این کار رو بکنی؟ - صد درصد. پای زندگیم در میونه.
مشکوک بودم که شاید معاون های کلانتر توی زندان دارن جاسوسیم رو میکنن.
- برای «باخا» آماده ای؟ - همه چی ردیفه.
این مکالمه یه امتحان بود تا ببینیم مصونیت رابطه وکیل و موکل نقض شده یا نه.
بی عدالتی بزرگی صورت گرفته.
من مبلغ وثیقه رو به یک میلیون دلار کاهش میدم، که از همین لحظه لازم الاجراست.
- آفرین. - اینم دستگاه ردیابته.
- باتریش چقدر دووم میاره؟ - تا ۴۰ ساعت.
اگه بذاری باتریش تموم بشه، به نیروهای انتظامی اطلاع داده میشه.
مطمئنم جک مشتاقه که برگردی پیشش.
خیلی وقته ندیدمت و همش دارم درباره خودم حرف میزنم.
و اون.
دنبال یه وکیل میگردم. لورنا کرین.
با این وضعیت حتی نمیتونم از پس هزینه های موندن توی اون خونه بر بیام.
آخرش فقط یه تبخال برام موند، و یه کبودی روی پام اونم به خاطر ترمز ماشینش؟
توی ماشینش باهاش رابطه داشتی؟
سلست، لورنام. فکر کنم یه نقشه دارم.
دارم سعی میکنم بفهمم قدم بعدیم چیه.
من رو صحیح و سالم از اینجا بیار بیرون، شاید بتونم کمکت کنم.
- این قطعاً یه کیف پوله. - توی گزارش اموال ثبت نشده.
برای این کارآگاه دراکر احضاریه بفرست. اون گزارش اموال رو امضا کرده.
باید خیلی بیشتر به آخرین سرمایه گذارم پول بدم.
اگه ندم، مُردم.
سم یه کلاهبرداری طولانی مدت راه انداخته بود. یه چیز بزرگ.
اون کیف پول رو پیدا کنیم، میفهمیم سم دنبال چی بوده و با کی.
- میکی. - دارن میان سراغم.
این تازه اولشه.
اون میکی هالره؟
وای.
داره خودش رو نشون میده؟
فقط بهشون بی توجهی کن.
- خوزه. - از دیدنت خوشحالم، هالر.
اوه. وایسا.
- چیز فلزی همراهت داری؟ - این یکی رو یادم رفته بود.
میدونیم خوشگلیم. نیازی نیست زل بزنید.
خیلی خب، بفرما.
- خوبی؟ - آره، خوبم. همه چی مرتبه.
امروز صبح به سیسکو زنگ زدم. رفت روی پیغام گیر.
میدونی چیزی درباره وضعیت مالی سم پیدا کرده یا نه؟
یه چیزهایی زیر لب درباره پرواز به آریزونا گفت، ولی من نیمه خواب بودم و بعدش اون رفت.
آریزونا؟
هالر.
اوه، بامبا. اینجا چیکار میکنی؟
دنبالت میگشتم. چم و خم دادگاه دستمه.
دیدم اسمت توی لیست برنامه هست.
کی آزاد شدی؟
دیروز. بالاخره وکیل تسخیریم کارم رو راه انداخت...
ولی افسر تعلیقم برای پیدا کردن کار بدجور بهم گیر داده.
ببخشید، این لورنا کرین، همکارمه.
لورنا، این بامباست. یادت میاد وقتی بازداشتگاه بودم کمکم کرد؟
آه، درسته.
شوهرم هر هفته پول حفاظت رو به دوست دخترت میرسوند تا میکی اون تو تیزی نخوره.
توی زندان روال کار همینه.
ولی الان بیرونیم.
میخوام از اون پیشنهادت استفاده کنم.
کدوم... کدوم پیشنهاد؟
گفتی وقتی آزاد شدم، یه کاری برام ردیف میکنی.
آه، درسته. آره.
آره.
- گواهینامه... رانندگی داری؟ - آره.
تازگی ها ماشینم رو از دست دادم، و ممکنه گاهی به یه راننده نیاز داشته باشم.
اوه، آره. عالیه.
خیلی خوبه پسر. میتونم به عنوان یه شغل جانبی روش حساب کنم.
ببین، من به داشتن چند تا منبع درآمد عادت دارم.
البته از راه قانونی.
- اوم. - لازم نیست نگران من باشی.
فقط با دفترم تماس بگیر، با مدیر دفترم صحبت کن.
اون کارهای اداری رو برات ردیف میکنه.
باید برم دادگاه، ولی از دیدنت توی آزادی خوشحالم مرد.
- منم همینطور داداش. - خیلی خب.
و ممنونم مرد.
ناامیدت نمیکنم.
از دیدنت خوشحال شدم، بامبا.
چیه؟ وقتی زندان بودم باید انگیزهش رو حفظ میکردم.
تازه، به یه نفر احتیاج دارم، و اونم آدم قابل اعتمادیه.
تو برو داخل. منم الان میام.
سلام لورنا. چه خبر؟
سلام ایزی، یکی به اسم بامبا قراره باهات تماس بگیره، در مورد اینکه راننده جدید میکی بشه.
یه لطفی بهم بکن. سوابقش رو چک کن، اونم خیلی موشکافانه.
مگه از پس هزینه راننده جدید بر میایم؟
نه، مخصوصاً کسی که تازه از هلفدونی آزاد شده، و خالکوبی های «کریپ لایف» هم ثابتش میکنه.
وایسا، سوابق من رو هم چک کردی؟
نه.
البته که نه.
سیسکو چکش کرد.
ولی میدونی چیه؟ ببین چقدر عالی از آب در اومد.
اوهوم. باشه، ردیفش میکنم.
باشه ایزی. خداحافظ.
میبینم که به خبرنگارها خبر دادی.
من نه. فکر میکنی دلم میخواد این پرونده رسانه ای بشه؟
من دارم به جرم قتل محاکمه میشم.
اوه، بیخیال. همه میدونن تو عاشق توی چشم بودنی.
چیزی به اسم تبلیغات بد وجود نداره، مگه نه؟
این رو به مدیر دفترم بگو، اونم بعد از اینکه همه مشتری هامون عذرمون رو خواستن.
دینا، این یه لکه ننگ روی اعتبار منه، و از این اتهامت بیزارم.
خب، منم از اتهام تو بیزارم، هالر.
این یه درخواست واهی برای الزام به افشای ادلهست.
من همه چی رو بهت دادم.
آره، حتماً.
قاضی قراره قشنگ حسابت رو کف دستت بذاره.
از شدت هیجان دارم میلرزم.
به نظرت «دینای چشم مرده» چطوره؟ این یکی جدیده، خودم ساختمش.
اوه، این رو قبلاً هم شنیده بودم.
لعنتی. بازم روش کار میکنم.
همگی بلند بشید.
با حضور قاضی عالی رتبه، لایونل استون.
بفرمایید بشینید.
متوجهم که برای رسیدگی به درخواست الزام به افشا اینجاییم.
فکر میکردم خیلی روشن توضیح دادم که انتظار دارم روند افشای ادله توی دادگاه من چطور پیش بره.
جناب قاضی، قبل از اینکه به آقای هالر اجازه داده بشه ادعاهای کاملاً بی اساسش رو...
برای دوست هاش در مطبوعات مطرح کنه...
دادستانی درخواست داره که این جلسه در اتاق قاضی برگزار بشه تا ذهنیت هیئت منصفه مسموم نشه.
و دفاعیه اعتراض داره، جناب قاضی.
تنها چیزی که بی اساسه، کنایه خانم برگ هستش که من رو به نوعی مسئول حضور رسانه ها میدونه.
دفاعیه چیزی برای مخفی کردن نداره، دادستانی هم نباید داشته باشه.
این پرونده باید علنی بمونه، و در صورت جلسه ثبت بشه.
من مایلم در این مورد با آقای هالر موافقت کنم.
درخواست رد شد. بریم سراغ اصل مطلب.
آقای هالر، این درخواست توئه. شاهدی داری؟
بله، جناب قاضی. دفاعیه کارآگاه کنت دراکر رو فرا میخونه.
کارآگاه، تو بازپرس ارشد این پرونده ای. درسته؟
بله، به همراه همکارم.
میبینم که امروز پرونده قتل رو با خودت آوردی.
بله، آوردم.
خوبه. لطفاً سراغ گزارش اموال کشف شده برو.
خیلی خب.
میشه لطفاً لیست اشیایی که در صحنه همراه «سم اسکیلز» پیدا شد رو بخونی؟
پول خرد، یه شونه، یه گیره پول حاوی ۱۸۰ دلار به صورت اسکناس های ۲۰ دلاری، و ظاهراً یه بالم لب.
چیز دیگه ای توی جیبش نبود؟ تلفن همراه؟
.خیر، جناب
کیف پول چطور؟
کیف پول هم نداشت.
پس حدس میزنم گواهینامه یا کارت شناسایی هم همراهش نبوده؟
درسته.
این به نظرت عجیب نیومد؟
نه، چندان عجیب نیست.
خیلی خب، پس...
چطور هویت آقای اسکیلز رو شناسایی کردی؟ منظورم اینه که اگه کارت شناسایی نداشت؟
ازش انگشت نگاری کردیم.
این کار باعث شد سوابق کیفریش مشخص بشه؟
بله. اون لیست بلندی از کلاهبرداری، فریب کاری و جرایم دیگه داره...
که مطمئنم به خوبی ازشون اطلاع دارید
و آیا این حقیقت نداره که در تمام اون کلاهبرداری ها، فریب کاری ها و جرایم دیگه...
آقای اسکیلز از نام های مستعار متفاوتی استفاده میکرده؟
اعتراض دارم. اینا چه ربطی به درخواست الزام به ارائه مدارک داره؟
برو سر اصل مطلب، آقای هالر.
حتماً، جناب قاضی.
کارآگاه، میخوام توجهت رو به این دو عکس جلب کنم.
عکسی که در سمت چپه، توسط دادستانی در مرحله افشای ادله ارائه شده.
عکسی که در سمت راسته، نسخه بزرگ نمایی شده همون عکسه.
حالا، صرفاً جهت ثبت در پرونده، میتونی... میتونی عکس ها رو توصیف کنی؟
اینا عکس های صحنه جرم هستن که جسد مقتول رو نشون میدن...
در حالی که در صندوق عقب ماشینت افتاده.
و میتونم توجهت رو به عکس سمت راستی جلب کنم؟
به طور مشخص، جیب جلوی سمت چپ مقتول؟
آیا در اینجا طرحی مستطیل شکل میبینی...
با این لکه تیره که از جیبش بیرون زده؟
یه جور طرحی میبینم.
کارآگاه، شبیه به طرح کلی یه کیف پول نیست؟
اوه، بفرما. از نزدیک تر نگاه کن.
نمیتونم با اطمینان بگم اون چیه.
ولی قبول داری که یه چیزی توی جیبشه.
من، اوم... واقعاً نمیتونم بگم.
بالاخره کدومش، کارآگاه؟
همین الان گفتی نمیتونی تشخیص بدی اون چیه.
چیزی توی جیب مقتول میبینی یا نه؟
اعتراض دارم. داره به شاهد فشار میاره.
فقط دارم سعی میکنم از کارآگاه شفاف سازی بخوام.
ادامه بده، آقای هالر.
آیا ممکنه چیزی که مقتول با خودش حمل میکرده...
توی جیب جلوی سمت چپش، در واقع یه کیف پول بوده باشه؟
اعتراض دارم. این سوال بر پایه حدس و گمانه.
سوالم رو اصلاح میکنم. کارآگاه، بر اساس سال ها تجربهت...
به نظرت میاد که مقتول یه کیف پول توی جیبش داشته؟
نمیدونم چه چیزی همراهش بوده.
تنها چیزی که میدونم اینه که هیچ کیف پولی از طرف تیم تشخیص هویت...
یا دفتر پزشکی قانونی به من تحویل داده نشده.
خیلی خب. فعلاً سوال دیگه ای از این شاهد ندارم، جناب قاضی.
وایسا، پس واقعاً به خبرنگارها خبر دادی.
نه به همشون. شاید یه آمار کوچیک به اون خبرنگار شبکه ۵، کیسی مونتویا، داده باشم.
میخوام هر کلک کثیفی که دینا میخواد سوار کنه رو پخش کنن.
ایزی!
اوه، خوبه. اومدید.
هی، مگز. اینجا چیکار میکنی؟
خب، توی شهر بودم.
اوم، لورنا، میکی، این جکه.
جک، لورنا، میکی.
سلام، از دیدنت خوشبختم.
سلام، آره، منم همینطور.
خیلی تعریفت رو شنیده بودم. تو هم همینطور، لورنا.
خیلی عالیه که هر دوتون اینجایید.
چه سعادتی.
- ایزی، میتونم یه لحظه اون طرف ببینمت؟ - آره، حتماً.
چرا بهم هشدار ندادی؟
همین الان رسیدن. نمیدونستم میکی هم باهات میاد.
قاضی زودتر وقت ناهار داد. خودت که میدونی میکی چقدر روی ناهار حساسه.
خب، ام... توی لس آنجلس چیکار میکنی؟
خب، جک جراح ارتوپده، پزشکی ورزشی، و یکی از مریض هاش بازیکن تیم لیکرزه.
No comments yet. Be the first to leave one.