The first 200 lines.
سلسلهها 2
پوما
روح کوهستان ها
این پومای ماده، به نام روپستر شناخته میشود
او در پایهی
منطقه یخچال پاتاگونیای جنوبی، در آمریکای جنوبی
زندگی میکند
اخیراً او حق مالکیت این ساحل را
در این دریاچه بزرگ اعلام کرده است
این مکانی ایدهآل برای تشکیل خانواده است
روپستر در مسیر تغییر قرار دارد
او به تازگی 4 توله به دنیا آورده است
این امر نادر است
و بدون شک بیشترین فرزندانی هستند که تا به حال داشته است
ایجاد سلسله در این قلمروی جدید
و بزرگ کردن چهار توله تا سن بلوغ
بزرگترین چالش در زندگی او خواهد بود
پوما
یک پسر
سه دختر
و برای این مادر تنها، روپستر
هیچ شانسی برای تنبلی وجود ندارد
،زمانی که بچههایش بیدار میشوند با هم بازی میکنند
این راهی کامل
برای یادگیری مهارتهای لازم
برای تبدیل شدن به شکارچیانی مرگبار است
مخفی شدن
عکس العمل های سریع
و چابکی زیاد
آنها راه طولانی را طی خواهند کرد
آنها حداقل تا یک سال دیگر به مادرشان وابسته خواهند بود
تربیت چهار توله
در هر زمانی از سال، یک چالش است
اما با نزدیک شدن زمستان
وظیفهاش یک وظیفه ی سخت و چالش برانگیز خواهد بود
هر روز
روپستر توله هایش را در مهد کودک کنار دریاچه میگذارد
در حالی که خودش به سمت مناطق شکار
در پایههای کوهستانهای تورس دل پاین میرود
یک گواناکو
یک گونه وحشی از لاما، تقریباً سه برابر بزرگتر از او
شکار یک گواناکوی بالغ خطرناک است
یک ضربه او میتواند مرگبار باشد
اما روپستر، چارهای ندارد
پوماها ، استاد استتار هستند
آنها باید چنین باشند
نزدیک شدن، میتواند برتری ایجاد کند
تنها یکی از هر ده شکار موفق است
اگرچه امشب گرسنه میماند
روپستر هنوز میتواند برای توله هایش شیر فراهم کند
اما اگر خودش غذایی برای خودش پیدا نکند
به زودی قادر به تغذیه آنها نخواهد بود
چند روز بعد
خانواده در حال لذت بردن از غنایم یک شکار بهتر است
او توله هایش را از مهدکودک نزدیک دریاچهای خود با خود برده است
تا برای اولین بار طعم گوشت را بچشند
یکی از دخترانش، کوئیرون
قبل از همه علائمی از
یک پومای جوان بسیار کنجکاو را نشان میدهد
اما اینجا، در میدانهای شکار
تنها گشتن ممکن است خطرناک باشد
این مناطق کوهستانی، محل زندگی بیش از 30 پومای رقیب هستند
این بلینکا است
یک ماده بالغ تنها با یک چشم
مادر او قبلاً بر مرز دریاچه حاکم بود
و احتمال آن وجود دارد که بلینکا ، سعی کند
تا در آینده آن را دوباره از روپستر پس بگیرد
اما در حال حاضر، مشکل دیگری وجود دارد
بلینکا به دنبال جفت گیری است
این یکی
اسکورو نام دارد
پوماهای نر، بزرگترین تهدید
برای خانواده روپستر هستند
آنها اغلب توله هایی که مال خودشان نیستند را میکشند
خوشبختانه، کوئیرون به طور غریزی
به برادر و خواهرانش میپیوندد
اما مهمتر این است که
تمرکز اسکورو، کاملا بر روی بلینکا است
اینجا همیشه،خطر حمله
یک نر سرگردان وجود دارد
تمام خانواده در کنار دریاچه بسیار ایمنتر هستند
اینجا غذا بسیار کم است
بنابراین پوماهای نر به ندرت به اینجا میآیند
این همان چیزی است که این مکان را
به عنوان یک مهدکودک ارزشمند میسازد
اما این مکان یک ایراد هم دارد
اینجا حفاظت کافی در برابر
عوامل جوی ندارد
بچهها فقط 12 هفته سن دارند
هنگامی که زمستان فرا میرسد
فصل طولانی است
و آب و هوا قرار است بدتر شود
روپستر باید برای آنها پناهگاهی بیابد
در کوهستانها، غارهایی وجود دارد
اما برای پاهای کوچک، فاصله زیادی است
کوئیرون با اطمینان پیش میرود
همچنین خواهرانش، دانیا و دانسکا
که به ندرت از هم جدا میشوند
به نظر میرسد برادرش ننئو
ترجیح میدهد
نزدیکترین موقعیت را نسبت به مادرش داشته باشد
به محض گذشت مدت کوتاهی، یک چالش پیش میآید
این تقریبا یک پرش بزرگ نیست
و مطمئناً سه خواهر را منصرف نمیکند
اما ننئو به اندازه کافی جسارت ندارد تا آنها را دنبال کند
دوباره با هم
شاید دفعه بعد او کمی شجاع تر باشد
بالاخره، یک پناهگاه و استراحت برای پاهای خستهشان
به اندازهای راحت نیست که به آن عادت دارند
اما محل عالیای است برای پناه گرفتن
و محافظت در برابر هر طوفانی که میآید
در هفتههای آینده
دما به منفی ۱۵ درجه سلسیوس میرسد
بادهای یخی، بدون هشداری شروع به وزیدن میکنند
روپستر تا به حال
توله هایی به این سن، در زمستان نداشته است
و در روزهای برفی، شکار بسیار دشوار است
توله ها فقط در مواقع نادری به بیرون میروند
تنها در صورتی که او موفق شده باشد
حتی در سن چهار ماهگی
ننئو بیشتر از خواهرانش غذا میخواهد
و خودش را در بهترین موقعیت قرار میدهد
هر چه وزن بیشتری در کودکی بدست آورد
احتمالاً در دوران بزرگسالی برایش بهترخواهد بود
زمستان در اینجا
تعادلی حساس
بین کسب غذای کافی
و اجتناب از عناصر طبیعت است
بعد از ماهها سرمای شدید
بالاخره خورشید به منطقه برگشته است
رساندن چهار توله به این کوچکی
در طول زمستان، چالش بزرگی بود
اما روپستر موفق شده است
با عبور از بدترین آب و هوا
او میتواند خانوادهاش را به مهدکودک کنار دریاچه برگرداند
اما بوی یک نفوذگر در هوا حس میشود
این چیزی است که او باید بررسی کند
...تنها
یک غریبه
یک توله نوجوان،به راحتی میترسد
اما او تنها نیست
مادرش میخواهد دریاچه را تصاحب کند
روپستر با او مقابله میکند
او تنها در صورت لزوم ، ریسک مبارزه را می پذیرد
غریبه ترسیده و عقب میکشد
مهدکودک دریاچه، دوباره متعلق به خانواده میشود
و بار دیگر
این محل محبوب آنها برای استراحت میشود
در طی زمستان، زمانی که غذا بسیار کم بود
روپستر برای توله هایش شیر فراهم کرده است
این تقریباً دو برابر بیشتر از حد معمول است
اما حالا زمان آن رسیده که توله ها به رژیم غذایی کاملاً گوشتی بروند
وقتی بهار فرا میرسد
شکارهای آسانتری بدست میآید
و او شروع به آموزش خانوادهاش میکند
اگرچه توله ها برای شکار گواناکوی تازه متولد شده، خیلی جوان هستند
این یک فرصت است تا ببینند که چگونه انجام میشود
ننئو در تقلید کردن سریع است
اما تا کنون تنها اعتماد کافی
برای امتحان این تکنیک
روی مادرش را دارد
دور از مهدکودک بودن
همچنین به بچهها فرصت کاوش در قلمرو را میدهد
دانیا و دانسکا هنوز هم جدانشدنی هستند
کوئیرون همچنان ماجراجو است
تحت نظر مادرشان
هر کدام به خوبی،به زندگی به عنوان یک پوما عادت میکنند
همانطور که بهار به تابستان تبدیل میشود
هوای سرد از زمینهای یخی به سمت پایین میوزد
و امروز، بادها با سرعتی نزدیک به ۱۰۰ مایل در ساعت
در قلمرو میوزند
برای بدتر شدن اوضاع
بادهای سرد
بوی خانواده را به مرد جدیدی منتقل میکنند
او کارناسا است
او میخواهد با روپستر تولید مثل کند
اما ابتدا میخواهد توله هایش را بکشد
روپستر، تا زمانی که توله ای برای بزرگ کردن داشته باشد
با او تولید مثل نمیکند
با مسدود کردن راهش، تمرکز او را بر خودش جلب میکند
با تحریک او برای مبارزه
او سعی میکند به توله هایش زمان کافی بدهد تا فرار کنند
پوماهای ماده در تلاش برای حفاظت از جوانانشان میمیرند
توله ها تقریباً از دید خارج شدهاند
اما کارناسا، به نظر هنوز مصمم است
تا آنها را دنبال کند
روپستر خوش شانس بود که زنده ماند
اکنون باید خانوادهاش را که پراکنده شدهاند، پیدا کند
قبل از کارناسا
هنوز نمیداند
آیا به آنها زمان کافی برای فرار داده است یا نه
با نزدیک شدن شب، نداهایش بیپاسخ میماند
...در باد گم میشوند
تا صبح، هوا آرام است
روپستر سه تا از توله هایش را پیدا کرده است
اما یکی از دخترها،کوئیرون، گم شده است
و کسی نمیداند که
آیا کارناسا هنوز در این تپهها میگردد یا نه
اگر بخواهد بچه گمشده اش را پیدا کند
باید خطر تنها گذاشتن بقیه توله ها را بپذیرد
No comments yet. Be the first to leave one.