The first 200 lines.
داستان پیش رو الهامگرفته از » « رخدادهای حقیقیست
آقای گتی با توجه به ماهها اسارت، بهطور شگفتانگیزی در سلامتی خوبی قرار دارن
ما داریم برای سؤتغذیهی خفیف و آثار جراحت در سر، درمانشون میکنیم
انتظار داریم تا چند روز دیگه از بیمارستان مرخص بشن
فقط همین. ممنون
بهطور شگفتانگیزی در سلامتی خوبی قرار داره؟
!این رو چی میگید
پسره ترخیص میشه
دوباره با مادرش، با نامزد دوستداشتنیـش متحد میشه
بعد از اون تا ابد با خوشی زندگی میکنن
فکر کردید این چیه، یه فیلم وامونده؟
حکایتها همینطوری تموم نمیشن. نگاه کنید
...این سنگ رو بردارید و پرت کنید
پرت کنید وسط اون دریاچه
امواجـش برمیگرده تا لب آب
اوه، یا نکنه چیزی که گتی ارشد همون اول این آشفتهبازار لعنتی گفت رو فراموش کردید؟
عواقب
کـاری از هـومـن صـمـدی Raylan Givens
خیلی متأسفم، پل
واسه چی؟
همهچیز
ممنون
من باید یه قدم بزنم
مطمئنی؟ - آره -
...نه، عزیزم. تو باید - با مامانم -
اوه
باید توی جات بمونی - مشکلی نیست -
واقعاً میگم
چی میشد، چی میشد اگه بهت میگفتم فکر خودم بود؟
که اگه من برنامهریزیش کرده بودم؟
برنامهریزیش کرده بودی؟ - آدمرُبایی رو -
...خب، اونوقت، من
حرفـت رو باور نمیکردم
کار من بود
من برنامهریزیش کردم
نه
نه
منظورم اینه، خودت رو ببین
گوشـت
نمیتونستی
فکر من بود - نه -
امکان نداره
نمیتونه حقیقت داشته باشه
امکان نداره
و درحالیکه یه آدمرُبایی داشت ...به پایان میرسید
...به ده نوع بدبختی تمامعیار
یه آدمرُبایی دیگه داشت بخوبی از راه میرسید
محتملاً چشمگیرترین ساختمان در تاریخ تمدن غربی
و این فریز مرمر از اونه، که در حال حاضر داخل یک اتاق در طبقهی پایینه
این قراره خیلی طول بکشه؟ من باید توی کلاب شام بخورم
و این سرسرائیه که من بهعنوان یک خونه در «پسیفیک پلسیدس» براش ساختم
از چی داره حرف میزنه؟
نزدیک به دریا
دارای دستگاه تهویهی مطبوعـه، و بهطور مشخص ،برای جا دادن به این اشیاء ساخته شده
جایی که مورد ستایش قرار میگیرن
و اگه اجازه داشته باشم از کلمهش ...استفاده کنم، بهشون مهرورزی میشه
به طریقی که تابحال هرگز مورد مهرورزی قرار نگرفتن
چراغها روشن بشه
و شما، آقایان و خانمها، اتاقی بزرگ خواهید داشت که در این ساختمان بسیار عالی شروع به کار کنید
دورنمای هیجانآوریه
آقای گتی، واضحاً سؤتفاهمی شده
...من فکر میکردم که ما
جرالد، من فکر میکردم آقای گتی، تکههای فریز - پارتنونشون رو به موزه پیشکش میکنن - اوهوم
نه. نه
آقای گتی نیم میلیارد دلار بهتون پیشنهاد میکنه
به احتمالاتـش فکر کنید
،این... موزهی احاطهشده
که از طرف کارمندهای خشک و خسیس ،به هزار تکه طعمه شده
ناگهان به... به ثروتمندی منه
از ما میخواید که مرمرهای الگین رو تحویل شما بدیم؟
خب، در حقیقت برای شما نیستن که بخواید نگهشون دارید، هستن؟
دزدی هستن. منظورم اینه، شاید اون کلمه زیادی تند باشه
ما پول خیلی خوبی براشون دادیم - خب، بیاید اسمـش رو بذاریم آدمرُبایی -
...و من اینجام که پول باج رو پرداخت کنم بهعنوان راهی خروج از بنبست
کدوم بنبست؟
ما راه خروجی نیاز نداریم
اوه، خواهید داشت
رژیم پاپادوپولوس قراره براندازی بشه
و بهعنوان نشانی از بازگشت پیروزمندانهی ،دموکراسی به یونان
دولت یک خلاصهی دعوی در رابطه با یونسکو تنظیم میکنه
،و طلب بازگردانی دارایی ذیحقـش مرمرهای الگین رو میکنه
خب، اون چرندی بیش نیست
آقای اُرتولی، که رئیس کمیسیون اروپا و یکی از دوستان منه، بهم اطمینان میده که چرند نیست
نیم میلیارد دلار
امیدوارم چک من رو قبول کنید
و چرا یونانیها با شما مبارزه نمیکنن؟
اوه، یونانیها با من مبارزه میکنن
میکنن، ولی من دولت نیستم
من فقط پولم
پول خالص
و میتونم هرکاری دلم میخواد بکنم
در موردش فکر کنید
ولی کارآفرین دیگهمون چطور؟
،مردی که برای بقا شروع به دزدی کرد پی برد که این باعث شده احساس سرزندگی کنه؟
پریمو. چیه؟ دیگه کارمون تمومه، مگه نه؟ تموم شد
این حرف رو نزن. کار خانواده هرگز باهم تموم نمیشه
میشه بیام تو؟ - البته -
!عمه. شما زیبایی
این مال شماست - چی هست؟ -
کادوئه، نمیتونم بگم که
داریم جشن میگیریم، عمه. بعداً بازش کن، باشه؟
اون قیافه رو به خودت نگیر. واسه تو هم کادو دارم
واسه تمام کارهایی که انجام دادی - نیازی نیست -
مستحقشی
بیا بریم بیرون قدم بزنیم
الان برمیگردم، عمه
اسمـت رو بهش گفتی - چی؟ -
به زن گتیـه
...و اگه اسمـت رو به پلیس بگه
اسم من رو هم بهشون میگه. نه؟
باید یه کاری میکردم. پول رو نمیداد بهمون. ببخشید
نگران نباش... ناراحتی فایدهای نداره
بیا - بهت که گفتم. نمیخوامـش -
و منم بهت گفتم، این پول مال توئه
نیازی نیست
!سلام - سلام -
لئو، پاشو - چیه؟ -
یه صدایی شنیدم. یه نفر توی خونهست
...باید فرانچسکو باشه
فرانچسکو که خونهی جینو اینا خوابیده. پاشو
پریمو، اینجا چه گُهی میخوری؟
اومدم یه پیک باهات برم بالا
و ازت کمک بخوام - باز چیکار کردی؟ -
به افتخار - نه، ممنون -
...به افتخار سالواتوره
ایشالا که روحـش قرین آرامش ابدی باشه
پریمو... - حقش بود. برو بالا -
به یه آدم قابل اعتماد نیاز دارم
...و ما با هم خوب کار میکنیم. درسته؟ - پریمو
من توی فکر پرورش زیتون بودم
چی میبینی؟
کُلی از هیچی - یه دریاست، ولی حق با توئه؛ -
یه دامنهی بزرگ از هیچی، و کسی هم نیست جلومون رو بگیره
این دروازهی ما به روی دنیاست
ما یه ناحیهی بازآفرینی هستیم، درسته؟ کالابریا
اون رو از کجا یاد گرفتی؟ - من گوش میدم -
کُلی از پول دولت خرج بازآفرینی میشه، درسته؟
اونجاست که ذهن محاسبهگر تو وارد ماجرا میشه
پول باج رو بهش اضافه میکنیم... و میسازیمـش
ببخشید، چی میسازیم؟
معلومه که، یه بندرگاه
یه بندرگاه؟
و درحالیکه 1973 برای ما مردم عادی بیامان تبدیل شد به 1974
حدس بزنید کدوم مرد سعی داشت زمان رو برگردونه به عقب
خوب داره التیام پیدا میکنه - هوم -
هیچوقت به وعدهوعیدهای یه دکتر اعتماد نکن
فان بلاک؟
اوه
خیلی خوبه، پل
هوم؟ - خیلـی خوبه -
از نظر من ده سال جوونترتون کرده
هوم
بله؟
نوهتون پشت گوشیه، قربان
الان؟
چرا؟
...متأسفانه - باهاش... صحبت نمیکنم -
بهش بگو سرم شلوغـه
مسلماً، قربان
پسره بهم دروغ گفت، فان بلاک
همهشون بهم دروغ گفتن
...پسرهام
...نوههام
دیگه کاری باهاشون ندارم
با خیلیهاشون
چه احتیاجی به وارثین دارم، هوم؟
حقیقتاً
متأسفانه باید بگم که پدربزرگتون نمیتونن - باهاتون صحبت کنن، قربان - واقعاً؟ چرا؟
...متأسفانه
نمیدونم
هرگز نمیدونم چرا اونطوری رفتار میکنن
چرا پیشش میمونی، بولیمور؟
خداحافظ، قربان
ولی خوشحالم که گزارش یک آشتی دلگرمکننده رو با پدر دوستداشتنیـش بدم
اوه، بیخیال، کی رو دارم دست میندازم؟
این رو باورت نمیشه
داره ازدواج میکنه
کی؟
پل. پسرم
چه کس دیگهای یه دعوتنامهی عروسی میفرسته که شبیه یه آگهی کنسرت راکه؟
عالیه
مراسم کجاست؟
توی ایتالیا
خب، اون میدونه من نمیتونم برم ایتالیا
،من پول باجـش رو میدم و اون اینطوری ازم تشکر میکنه
من رو از رفتن به عروسی واموندهش منع میکنه؟
حالا نه اینکه میرفتم. اینطور نیست
پل کوچولو داره توی ایتالیا عروسی میکنه چون محل زندگیـش اونجاست
تو پول باجـش رو پرداخت کردی، چون پدرشی
بعد از اینکه به مدت پنج ماه حتی از بحثکردن در موردش امتناع کردی
پل، تو به کمک احتیاج داری
میدونم. کار تو همینه
درسته
...بهم اعتماد کن، عزیزم
من بهت کمک میکنم
ممنون
ولی همه هم مرد جوان رو در زمان نیازش رها نکردن
به نحوی... دودمان گتی برگشته بود روی روال
...باهاش ازدواج نکن... - بهش قول دادم -
...اون مال قبل بود. الان اوضاع تغییر کرده. اون تغییر کرده
No comments yet. Be the first to leave one.