The first 200 lines.
.میدونی، من بهش گفتم
.این قفسه بوی گند میده
.من درستش میکنم
کاپیتان، یه گزارش .از زندانی جدید
.امپراطور امضاش کرده
.دهنت رو ببند
به نظر میاد امروز .یه ماهی حسابی دستگیر کردیم
به جرم شورش مذهبی .علیه امپراطوری
کار توئه، پیرمرد گداصفت ؟
.قربان، اون یکی از پیروین هست
تو مارتینی هستی، درسته ؟
.بله، قربان
دقیق بگو ببینم از کی پیروی میکنه، نگهبان ؟
اون پیرو کسی هست که .بهش میگن: عیسی مسیح
.عیسی مسیح .یه متعصب مذهبیه
این روزا فقط باید به همین چیزا رسیدگی کنیم؟
اسم ؟
اسمش چیه ؟
.شَمعون پطرس از جلیلیه
.مردم " ماهیگیر " صداش میکنن
...اون عیسی مسیح رو میشناخته
!کافیه
.زندانیش کنید
بذارید آروم بشه و .استراحت کنه
پدر،
ممنون از اینکه اجازه دادی .در راه تو زجر بکشم
.فرمان خداوند اجرا شد
.فرمان خداوند اجرا شد
به نظرت کِی دادگاهش برگزار میشه ؟
واقعاً فکر میکنی که عیسی مسیح رو میشناخته ؟
.باید ازش بپرسیم
مارتینی، بجای اینکه بری پیش همسرت، ترجیح میدی قیافه این پیرمرد احمق رو ببینی ؟
.برو خونه
.استراحت کن
مشکلی نداری که تنها بمونی ؟
.از پس نگهبانی دادن برمیام
.خب پس صبح میبینمت
تو عیسی مسیح هستی ؟
از خداوند درخواست کن .که ما رو نجات بده
میترسی که درخواستت رو نادیده بگیره ؟
آیا امشب با تیغه شمشیر و در سکوت کامل،
مورد قضاوت قرار میگیرم ؟
...نه
این چهره برای .گرفتن جان ساخته نشده
.نه حتی برای کمتر از اون
.قرار نبود اینو بهت بدم
بگو ببینم تو یه کشیش یا پیامبر هستی ؟
.من مرد ماهیگیر هستم
حضرت مسیح، .ممنون از این غذا
به بدن من برکت بده تا .در راه تو خدمت بکنه
.ممنون به خاطر اسیرکنندگان من
دعا میکنم که قلب آنها .به روی تو باز شود
.آمین
...پس
در ازای این چی میخوای ؟
چی ؟
در ازای دادن این غذای ممنوع به من، ازم چی میخوای؟
فقط برای حرف زدن و .وقت گذروندن اومدم
حق با توئه، .موضوع درباره همسرم، نووِلا هست
اون درباره مسیحیان و .راهشون یه چیزایی شنیده
و به همین علت خیلی نسبت به،
.عیسی مسیح کنجکاو شده
من دائماً بهش هشدار میدادم که مراقب باشه،
.اما خودت که زنها رو میشناسی
.شایدم نمیشناسی
من الان اینجام و مسئولیت نگهبانی از .یکی از مشهورترین مسیحیها به عهده من هست
مشکلی نیست که یه چند تا .سوال ازش بپرسم
.به خاطر همسرم
بپرس تا جوابش رو بگیری،
.دنبالش باش، تا پیداش کنی
اون این جمله رو گفته ؟
منظورم خداوندت هست، عیسی مسیح ؟
اون گفت: بیا به سمت من،
تمام کسانی که مملوء از .خستگی و سنگینی هستید
.و من به شما آرامش میدم
.صلح
صلح میخوای ؟
.این حرفو نزن
.همون خدایان برای من کافیه
و اونوقت زندگی پس از مرگ چی میشه ؟
برای اون آمادهای ؟
واقعاً فکر کردی میتونی من رو عوض کنی ؟
تا با درد و رنج زندگی کنم ؟
.نه، تا با امید زندگی کنی
با میراثی که هرگز،
.به هلاکت نمیرسه، محو و فاسد نمیشه
نظر تو اینه ؟
دوست داری روی این موضوع شرط ببندی ؟
اگه بتونی من رو تغییر بدی، .منم آزادت میکنم
این شرط بندی برای تو .منصفانه نیست
.خب پس شروع میکنیم
تو از خدای خودت برای من میگی،
و همینطور به سوالات بازی .پاسخ میدی شمعون پطرس
اگه تو میخوای مشکلی نیست،
اما فکر میکردم همسرت .به این چیزا علاقهمند شده
.پراسِسوس
فکرنکن از این ماجرا .به راحتی قسر در میری
.نمیدونم درباره چی حرف میزنی
.رفیق شدن با زندانی
.فقط یه بازجویی ساده بود
خب به دستور کی ؟
.به دستور خودم
.باید اینکارو گزارش بدم
پس حالا باید باز کردن در زندان،
و سرپیچی از فرمانها رو گزارش بدیم،
پراسِسوس عزیز ؟
قماربازی تو رو باید گزارش بدم ؟
خانمبازی رو چطور ؟
همسر ناپدید شده رو چی ؟
دزدی از خزانه رو چطور؟
فقط میخواستم بینم !بزرگ شدی یا نه
بگذریم، اون چرا انقدر برات مهمه ؟
اون مرد مشهوریه ؟
تا حالا با یه مرد .مشهور ملاقات نکردم
.کنجکاوم
.خیلی باهاش صمیمی نشو
حکم اونه ؟
قرار نیست با این کاراهات، .پاداشی بهت داده بشه
استاد من میتونه تو رو از این .رنج و عذاب آزاد کنه
.و ثروت بزرگی بهت بده
تنها کاری که باید بکنی، .تکذیب کردن مسیح هستش
.همونطوری که قبلاُ اینکارو کردی
!اون خیلی وقت پیش بود
.من بخشیده شدم
.با من درباره ثروت فانی صحبت نکن
.من الان ثروتمند ابدی هستم
فراتر از اون چیزی که .تو بتونی بهم بدی
جدی ؟
پدرت اینو بهت گفته ؟
.استاد من یه رازی رو بهم گفت
شاید وقتی باهاش ملاقات کنی،
.به تو هم بگه
اینکه من تا 3 روز دیگه میمیرم ؟
!دور شو، شیطان
سه روز، شمعون پطرس،
بعد از سه روز، .برای من خواهی شد
به نام حضرت مسیح،
.تو رو به بیرون میرانم
شنیدی ؟
صدای فریاد توی سلول رو ؟ خب مگه چیه ؟
خب شاید بهتر باشه .یه نگاهی بندازیم
.شاید بهتر باشه تو آروم باشی
.آه، این حال بهم زنه
.بهش عادت میکنی
به فریادها،
.به کثافت
نظرت راجع به خدایان چیه ؟
!وای خدا
!حوصله آدم رو سر میبری
از زمانی که ازدواج کردی اینطوری شدی ؟
اگه حق با اونا باشه چی ؟
اگه یه خدایی بزرگتر از خدای المپیون باشه چی ؟
.پس بهشون ملحق شو
.یه سلول آماده برای تو دارم
...نه
نه، اینطوری همسرم رو به خطر نمیاندازم.،
اما هنوز با کاری که .انجام میدیم مشکل دارم
اونا میگن که این مسیحیها .در آرامش به آغوش مرگ میرن
.اینطوری کارم راحت تر میشه
خب یعنی جالبه که .اونا به طور کامل عوض میشن
این فِرقه چه چیزی رو به آدمها پیشنهاد میده،
که حاضر میشن آزادی و زندگیشون رو به خطر بندازن ؟
کی اهمیت میده، تا زمانی که یه نفر ورق رو براشون برمیگردونه ؟
.هیچ احساسی تو وجودت نداری
.ممنون
.چیزای بیشتری میفهمم
.من چیزی ندیدم
واقعاً اون رو میشناختی ؟
همونی که بهش میگن پادشاه یهود ؟
منظورت اینه که میخوای داستان من رو بشنوی،نه ؟
.همینطوره
واقعاً از مرگ برگشتی ؟
داستان از خیلی قبلتر از .اون روز شروع میشه
.من وقت کافی دارم
.همهچیز رو بهم بگو
شاید تو وقت داشته باشی،
اما من فقط 3 روز .از زندگیم باقیمونده
کی بهت گفته ؟
از کجا میدونی ؟
اگه نیروهایی که من رو احاطه کردن تو رو میترسونه،
.پس نباید این داستان رو بشنوی
میخوام بدونم، .لازمه که بدونم
خدای یگانه تو، از بقیه خدایان بزرگتره ؟
.فقط یه خدای حقیقی وجود داره
از کجا مطمئنی ؟
عیسی مسیح خودش گفت،
" من راه حقیقت و زندگی هستم "
"هیچکس به سمت خداوند نمیاد مگر بواسطه من"
اون قدرت غلبه بر طوفان رو داره،
ناتوان رو توانا و .نابینا رو بینا میکنه
اون بیماران جُزامی رو شفا داد،
.و مُرده رو زنده کرد
پس تو با مسیح دوست بودی ؟
یه پیامبر ؟ یه خدای ابدی ؟
پس اگه ما تو رو بکشیم چی ؟
.آروم باش
من درباره عیسی مسیح، .اربابمون بهت میگم
...اول
.من اون رو به عنوان یه انسان میشناختم
.برادر
No comments yet. Be the first to leave one.