The first 200 lines.
یادت میموند اگه بهم میگفتی قراره
یه شب خیریه برای جمعکردن پول به یاد بابا راه بندازی. چرا؟
چون اون نمرده
آووو! آخ! (صدای برخورد توخالی)
دارم از بیحوصلگی میترکم! میشه لطفاً یه سر برم پمپ بنزین؟
خب معلومه که نمیشه، لعنتی! اگه یکی ببینتت چی؟
قیافهمو عوض میکنم
جف همونیه که نازل بنزین رو میکرد تو باسنش؟
نه، اون «پیگفیش» بود
نباید به نیها چیزی بگی
نمیتونیم مدام بهش دروغ بگیم. باید حقیقت رو بهش بگیم
نه، قطعاً نمیتونیم همچین کاری کنیم
مامان، خواهش میکنم، این کلاهبرداریه؛ ممکنه بری زندان
ببین، متأسفم که بابات مرده، ولی بیادبی به من
قرار نیست پدرت رو برگردونه
شب بخیر همگی
مرتیکهی عوضی
خداروشکر تموم شد
یه چیزی بهت بگم
لازم نیست نگران خیانت کردن من باشی
اصلاً از این همه دروغگفتن لذت نبردم
دیروز، داشتم یه «یاپ» میخوردم
من معمولاً یه ضرب میرم بالا، مگه نه؟
این بار نه
هی اونجا گیر میکرد، نمیرفت پایین
فکر کردم اسید معدهمه که زده بالا
ولی الآن که فکر میکنم، میبینم به خاطر استرس بود
میخوای منو ببوسی؟
من پلیسم
چطور نمیفهمی که اینکه بابات مرگش رو جعل کرده یه مشکل بزرگه؟
میفهمم... جدی؟
میفهمم
فقط فکر میکنم بهتره نادیدهاش بگیریم؟
پدر و مادرت باید اون پول رو برگردونن
باید بهشون بگی اعتراف کنن. البته. باشه
تکلیف اون دستگاه کارواش چی میشه؟
صبح بخیر عزیزم
اوه، سلام
قرصهات رو آوردم
آه. بفرما
بیا، همهشو بخور
ممنون
دبورا؟
نقران نباش، قرار نیست پاهات رو قلم کنم
و مجبورت کنم کتاب بنویسی
دیشب دوباره داشتی از اون لرزشهای پارکینسونی میزدی
اوه خدای من، جدی؟ مثل یه خوک بودی که سرش تو حصار گیر کرده
ممنون از ابراز همدردیت
خواهش میکنم
دبورا... دبی
همم؟ میخوای منو همینطوری ول کنی؟
فکر کنم اینطوری صلاحتره
اوه. فقط میخواستم یه نوک پا برم پمپ بنزین
آره، ولی تو مثلاً مردی عزیزم
فوت شده، مرحوم، تاریخ مصرف گذشته، یه ویلیامِ سابق
یعنی دیگه خبری از جیم شدن و رفت و آمد و اینور و اونور پریدن نیست
کلاً تعطیل
حواسم بود. کلاه گرگیمو گذاشته بودم
تو سوار ماشین یه افسر پلیسِ در حال خدمت شدی
اوه، آره. راست میگی
خیلی احمقی
ولی احمقِ منی
اگه اون به این کارش ادامه بده، گنجشکها چطوری زنده بمونن؟
من به نونهای اون دست نزدم
وقتی فکر کردی حواسم نیست، چهار دست و پا رفتی سمتش، ولی من داشتم نگاهت میکردم
اوه، میدونستم داری نگاه میکنی پیرزن چشمچران
خیلی خب، مؤدب باشین. «پیرزن»؟
این توهینه
جناب سروان فندون، میشه لطفاً...؟
ببخشید
خب، دقیقاً مشکل اینجا چیه؟
من میبینم، میگم و حلش میکنم
اون داشت نونهایی رو که برای پرندهها ریخته بودم، از روی زمین میدزدید
حقیقت داره؟ نه
حقیقت داره؟ نه
پس چرا داری ساکت رو قایم میکنی؟
حتماً باید هلیکوپترهای سیاه رو چک کنم؟
میدونی که اون دوربینها همه چیز رو میبینن
میخوای حقیقت رو بهم بگی؟
حقیقت یه چیز نسبیه
فقط ساکت رو خالی کن، روپرت
دزد! خیلی خب، پز نده دیگه
بیا بریم رفیق
خب، یعنی نمیخواد دستگیرش کنه؟
موقعیت خیلی پیچیدهایه
نظرت چیه ببرمت مرکز خدمات اجتماعی و یه نوشیدنی داغ بهت بدم؟
اونجا بستهست. چی؟ از کی تا حالا؟
پس فعلاً خداحافظ
نه، این یه فاجعهست
هوم. لابد شهرداری همهی پولاش رو خرج هلیکوپترهای سیاه کرده
احتمالاً تأیید کردن تئوریهای توطئه برای این جور آدمها اخلاقی نیست
ولی جواب میده. من همیشه روی جورج امتحانش میکنم
اون نون میدزده و من آدمبده میشم
واسه اینکه عدالت اجرا شه دیگه باید چی کار کرد؟
آخه این چه کاریه داری میکنی؟
داری چه غلطی میکنی؟
خب، برای صلاح خودشه
اینطوری جلوی فرار کردنش رو میگیرم، مثل رانی پیکرینگ
رانی پیکرینگ دیگه کیه؟
همون سارق بزرگ قطار
نه، رانی پیکرینگ سارق بزرگ قطار نبود
خب، شاید به معنای واقعی کلمه «بزرگ» نبود
ولی تا وقتی که گرفتنش کارش رو خیلی خوب بلد بود
رانی پیکرینگ سارق قطار نبود، چه بزرگ چه کوچیک
اوه خدای من. یعنی میگی آدم اشتباهی رو گرفتن؟
نه! داره میگه تو نمیدونی رانی پیکرینگ کیه
ما هم نمیدونیم. پس منظورم کیه؟
مهم نیست مامان. ما مشکلات بزرگتری داریم
یه حرف بهم بگو؛ اولش با چی شروع میشه؟
بهش حرف نگو، لطفاً. امم، «ر»؟
نه رانی، اول فامیلش
اوه، امم، «ب»؟ یا شاید «د»؟
کسی به حرف من گوش میده؟ الو؟
رانی وود؟ نه، نه، اون نیست. بچهها! تو اون بانده بود، «دِ هو»؟
رانی وود! منظورم کی نیست، منظورم گروه «دِ هو»ئه
تورو خدا فقط ساکت شو! چی شده، مگه تو میدونی کیه؟
کیه؟ نه مامان، توروخدا دیگه رانی بسهست. باشه؟
باید حرف بزنیم. معلومه که باید حرف بزنیم
ولی الآن وسط یه کاری هستیم. چیزی نمونده بفهمیم
آره، ولی برام مهم نیست! زندگی مشترک من داره از هم میپاشه
نیها خیلی خیلی جدی گفته
باید پول رو برگردونید
درسته
خب، برمیگردونید؟
نه. نمیتونم! نمیتونم! نمیتونم
هرولد، وقتی پدرت مجبور شد بازنشسته بشه
اون شرکت بیمه از پرداخت خسارت خودداری کرد
چون علائمش با تعاریف بیمهنامهشون جور در نمیاومد
میتونی تصور کنی بهت بگن پارکینسونت قبول نیست
اونم وقتی نه میتونی بخوابی، نه میتونی از وان بیای بیرون
حتی بدون ویآگرا نمیتونی رابطه داشته باشی؟
خیلی خب عزیزم، بیا یه کم حریم خصوصی رو حفظ کنیم
ببین، حرف من اینه که اون شرکت بره به درک
میفهمم چی میگی ولی نیها داره میگه
اوه، نیها، نیها، نیها
میدونم ازدواج کردی
ولی مجبوری هر چی اون میگه انجام بدی؟
راستی یادم افتاد، میشه لطفاً...؟
الآن نه ویلیام! دبی داره حرف میزنه
حالا ببین. ببین، قبول دارم که این قضیه یه کم «پیچیده» شده
«پیچیده»؟ و بدم میآد که بگم «دیدی گفتم»
اما؟ بهت گفتم که بهش نگو
فکر میکنی تقصیر منه؟
اوه، خیلی بزرگواری که بهش اعتراف کردی. آفرین پسر خوب
حالا، اگه اجازه بدی
یه کار خیلی فوری دارم که باید بهش برسم
نه، نه، نه، حرفمون تموم نشده... فوریه هرولد، فوری
مامان! اگه میخوای یه کار مفید انجام بدی
برو تو گوگل سرچ کن رانی پیکرینگ کیه
مامان، خواهش میکنم، نمیتونیم همینطوری قضیه رو بمالیم بره... اوه خدای من
داری شبیه یکی از اون سگهای کوچولوی پرسروصدا میشی که ازشون متنفرم
آره، چون خیلی تحت فشارم و نمیتونم باهاش کنار بیام
اون روز داشتم «یاپ» میخوردم و قشنگ گیر کرد
اوه، انقدر شل و ول و بیعرضه نباش
فکر میکنی تو استرس داری؟ جای من باش ببین چی میکشی
آره، ولی استرس تو خودکردهست
اینطوریه؟ خب، پس این رو توضیح بده
دیشب توی کلوپ بولینگ تو جیبم پیداش کردم
اوه خدای من، این یه...؟ آره
کی فرستادنش؟
نمیدونم
یعنی، انتخاب فونتش
چی؟ یه سرنخه؟
اون رو نمیدونم
ولی از نظر گرافیکی، به طرز عجیبی افتضاحه
آره، راستش اول فکر کردم یکی از شوخیهای توئه
مامان، این اصلاً شوخی قشنگی نیست
آره، واسه همین فکر کردم کار توئه
مامان، بیخیال، دارن ازمون باجخواهی میکنن! بابا چی فکر میکنه؟
خب، من بهش نگفتم
خدای من، اون اگه خمیردندونش صاف بیرون نیاد قاطی میکنه
فکر میکنی با باجخواهی چطوری کنار میآد؟
نه، باید برم کلوپ
و با چک کردن دوربینها بفهمم کی اون رو گذاشته
چطوری میخوای این کار رو بکنی؟ دوربین چک کردن کامپیوتر لازم داره مامان
تا اونجایی که من میدونم تو حتی نمیتونی یه ایمیل باز کنی
وقتی سیاستهای زنونه داشته باشی، نیازی به تخصص نداری
اوه، یا عیسی مسیح
مردم چون رفتن تو ۶۰ سالگی که دلیل نمیشه رابطهشون رو قطع کنن
آره، میدونم. نسل شما اصرار عجیبی داره که این رو به ما بگه
محض اطلاعت بگم که من و پدرت یه زندگی جنسی خیلی فعال
و خیلی متنوعی داریم، ممنون
اوه. با وجود پارکینسون؟
در واقع، بعضی وقتها دقیقاً به خاطر پارکینسون
بعضی وقتها که قرصهاش رو میخوره
میل جنسیش مثل یه جوونِ «کالوم بست» میشه
کلایو مثل موم توی دستهای من میشه
دوربینها رو فقط مدیریت میتونه ببینه
ولی اونا گوشوارههای محبوب من هستن و منم عملاً جزو مدیریت حساب میشم
نه، تو کلاً دو هفتهای سه شیفت پشت بار وایمیستی
و ما یه سیاست امنیت سایبری سفت و سخت داریم که من به خاطر
چندتا گوشواره زیر پا نمیذارمش
حالا، اگه فرمایش دیگهای ندارین، مرخص بفرمایین
ولی اونا هدیهی سالگرد ازدواجم بودن از طرفِ
ویلیام
شما... شما احساساتی شدی
آخه خیلی سخت بوده، میفهمی؟
اشکالی نداره، درک میکنم که وضعیت روحیتون
به خاطر مرگ شوهرتون به هم ریخته
خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی سخت بوده
No comments yet. Be the first to leave one.