Back to the Future Part III

Back to the Future Part III

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Back To The Future Part III 1990 2160p 4K BluRay x265 10bit AAC5 1-[YTS MX]
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian Back to the Future Part III 1990 زیرنویس فارسی فیلم

Tags

bluray
Published on: 2025-12-06
Downloads: 28
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

داک

داک

داک! چی؟

آروم باش، داک. منم! مارتی‌ام

ممکن نیست. من همین الان تو رو فرستادم به آینده

تو فرستادیم به آینده، ولی من برگشتم

من از آینده برگشتم

خدای بزرگ

هی بچه‌ها، ساعت چنده؟ وقت «هودی دودی»ه

«وقت هودی دودی‌ه.» خدای بزرگ

وقت هودی دودی؟

یکشنبه، سیزدهم نوامبر ۱۹۵۵، ساعت هفت و یک دقیقه صبح

به نظر می‌رسه آزمایش سفر در زمان دیشب کاملاً موفقیت‌آمیز بوده

رعد و برق ساعت ۱۰:۰۴ شب به برج ساعت برخورد کرد

و ۱.۲۱ گیگاوات نیروی لازم رو فرستاد

به ماشین زمان که در یک چشم به هم زدن نور ناپدید شد

و دو رد آتش از خودش به جا گذاشت. من فرض کردم مارتی و ماشین زمان

به جلو در زمان، به سال ۱۹۸۵ منتقل شدند

بعد از اون، یادم نمیاد چی شد

در واقع، حتی یادم نمیاد چطور به خونه برگشتم

شاید تخلیه گیگاوات و میدان جابه‌جایی زمانی

که توسط ماشین ایجاد شده بود، باعث اختلال در امواج مغزی خودم شد

که نتیجه‌اش یه فراموشی لحظه‌ای بود

حالا یادم میاد که لحظاتی بعد از اینکه ماشین زمان ناپدید شد

به آینده

من تصویری از مارتی دیدم که می‌گفت از آینده برگشته

هی، داک

بدون شک، این یه تصویر باقیمانده بود

داک، آروم باش. منم. مارتی‌ام

تو نمیتونی باشی. من فرستادمت به آینده

درسته، ولی من دوباره از آینده برگشتم. یادت نمیاد؟

تو غش کردی. من آوردمت خونه

این محاله! تو نمیتونی اینجا باشی

منطقی نیست! من قبول نمی‌کنم که تو اینجایی

۱۹۵۵ من اینجام، و منطقی هم هست. من دوباره با تو برگشتم به سال

دُاک سال ۱۹۸۵ داره منتظر می‌مونه تا یه کتاب از بیف بگیره

همین که من کتاب رو گرفتم، دُاک سال ۱۹۸۵ توی دلورین بودی

۱۸۸۵ و رعد و برق بهش خورد و تو برگشتی به سال

۱۸۸۵؟

داستان خیلی جالبیه، پسر آینده

ولی یه چیزی منطقی نیست

اگه منِ آینده الان تو گذشته‌ام، تو چطور ممکنه از این خبر داشته باشی؟

تو یه نامه برام فرستادی

«مارتی عزیز، اگه محاسباتم درست باشه...»

«این نامه رو بلافاصله بعد از برخورد رعد و برق به دلورین دریافت خواهی کرد.»

«اول از همه، بهت اطمینان میدم که زنده و سالم هستم.»

«هشت ماه گذشته رو خوشحال در سال ۱۸۸۵ زندگی کردم.»

«رعد و برقی که به دلورین خورد...»

«باعث اضافه‌بار شد که مدارهای زمانی رو به هم ریخت...»

«خازن شارژ رو فعال کرد و من رو به سال ۱۸۸۵ برگردوند.»

«اضافه‌بار باعث اتصال کوتاه در مدارهای زمانی شد...»

«و مدارهای پرواز رو نابود کرد. متاسفانه، ماشین هرگز دوباره پرواز نخواهد کرد.»

واقعاً پرواز می‌کرد؟

آره. اوایل قرن ۲۱ یه تبدیل به شناور برامون انجام دادن

باورنکردنیه

«من خودم رو به عنوان یه آهنگر جا زدم...»

«همزمان که سعی می‌کردم خرابی مدارهای زمانی رو تعمیر کنم.»

«متاسفانه، این کار غیرممکن بود...»

«چون قطعات جایگزین مناسب تا سال ۱۹۴۷ اختراع نمیشن.»

«با این حال، تو نعل کردن اسب و تعمیر واگن‌ها خیلی ماهر شدم.»

۱۸۸۵! حیرت‌انگیزه

من واقعاً تو غرب قدیم آهنگر میشم

عجب داستانیه

«من دلورین رو توی معدن متروکه دلگادو دفن کردم.»

«جنب گورستان قدیمی "بوت هیل"، همونطور که تو نقشه ضمیمه نشون داده شده.»

«امیدوارم دست‌نخورده و سالم بمونه تا تو سال ۱۹۵۵ پیداش کنی.»

«داخلش دستورالعمل تعمیرات رو پیدا می‌کنی.»

«همتای من در سال ۱۹۵۵...» — این منم

«نباید مشکلی برای تعمیرش داشته باشه تا بتونی باهاش به آینده برگردی.»

«وقتی به ۱۹۸۵ برگشتی، ماشین زمان رو نابود کن.»

نابودش کنم؟ داستانش طولانیه، داک

«تکرار می‌کنم، به هیچ عنوان سعی نکن برای آوردن من به اینجا برگردی.»

«من از زندگی در هوای آزاد کاملاً راضیم...»

«و فضاهای باز.»

«می‌ترسم که سفر غیرضروری در زمان...»

«فقط خطر گسست بیشتر پیوستار فضا-زمان رو به همراه داره.»

«و لطفاً از انیشتین برای من مراقبت کن.»

انیشتین؟

اون سگته، داک. انیشتین اسمیه که تو سال ۱۹۸۵ رو سگت گذاشتی

«می‌دونم که جای خوبی بهش میدی.»

«یادت باشه روزی دو بار ببریش پیاده‌روی و اینکه فقط غذای سگ کنسروی دوست داره.»

«اینها آرزوهای من هستن. لطفاً بهشون احترام بذار و عمل کن.»

«و بنابراین، مارتی، حالا باهات خداحافظی می‌کنم و برات آرزوی موفقیت دارم.»

«تو برای من دوست خوب، مهربون و وفاداری بودی...»

«و واقعاً تو زندگی من تفاوت ایجاد کردی.»

«من همیشه قدردان رابطه دوستانه‌مون خواهم بود و با خاطرات خوش...»

«احساسات گرم و جایگاهی ویژه در قلبم به یادت خواهم بود.»

«دوست تو در زمان، داک اِمِت ال. براون.»

«یکم سپتامبر ۱۸۸۵.»

هیچ‌وقت نمی‌دونستم می‌تونم یه همچین چیز تاثیرگذاری بنویسم

می‌دونم، خیلی قشنگه

اشکالی نداره، کپرنیکوس. همه چی خوب میشه

متاسفم. تقصیر منه که تو اون عقب گیر کردی

نباید اجازه می‌دادم بیف حرصم رو دربیاره

جاهای خیلی بدتری از غرب قدیم هست که آدم توش گیر کنه

ممکن بود تو قرون وسطی سر در بیارم

احتمالاً به عنوان یه مرتد، منو تو آتیش می‌سوزوندن

بیا نقشه رو نگاه کنیم

بر اساس این نقشه، ماشین زمان توی یه تونل فرعی مهر و موم شده

شاید مجبور بشیم منفجرش کنی-

فکر کنم با اون انفجار مُرده‌ها رو زنده کردی

این دوربین رو بگیر. می‌خوام همه چیز رو ثبت کنم

این منو یاد اون موقعی می‌ندازه که سعی کردم به مرکز زمین برسم

داشتم نویسنده مورد علاقه‌ام، ژول ورن رو می‌خوندم

هفته‌ها برای اون سفر آماده شدم. حتی تا اینجا هم نرسیدم

البته اون موقع فقط دوازده سالم بود

می‌دونی، نوشته‌های ژول ورن بود

که تأثیر عمیقی روی زندگی من گذاشت

وقتی ۱۱ سالم بود، اولین بار کتاب "بیست هزار فرسنگ زیر دریا" رو خوندم

همون موقع بود که فهمیدم باید زندگیم رو وقف علم کنم

نگاه کن. ببین اینو

حروف اول اسمم

دقیقاً مثل "سفر به مرکز زمین"

این یعنی ماشین زمان باید همین پشت این دیوار باشه

سال و دو ماه و سیزده روزه که اینجا دفن شده ۷۰

شگفت‌انگیزه

"همانطور که می‌بینید، صاعقه باعث سوختن تراشه کنترل‌کننده مدار زمان شده است."

"نقشه ضمیمه شده..."

نقشه فنی

"نقشه فنی ضمیمه به شما امکان می‌دهد یک واحد جایگزین بسازید..."

"با استفاده از قطعات سال ۱۹۵۵، و بدین ترتیب ماشین زمان را به حالت کاملاً عملیاتی بازگردانید."

باورنکردنیه که این تیکه آشغال کوچیک بتونه همچین مشکل بزرگی باشه

تعجبی نداره این مدار از کار افتاده. روش نوشته "ساخت ژاپن"

چی می‌گی، داک؟ همه بهترین چیزا ساخت ژاپنن

باورنکردنیه

می‌دونی، وقتی بچه بودم همیشه می‌خواستم یه کابوی باشم

حالا که می‌دونم آینده‌ام رو در گذشته می‌گذرونم

به نظرم راه فوق‌العاده‌ایه برای گذروندن دوران بازنشستگی‌ام

همین الان به ذهنم رسید، از اونجایی که من سر از ۱۸۸۵ در میارم

شاید الان تو کتابای تاریخ باشم. عجیبه

می‌تونم تو آرشیو روزنامه‌های قدیمی دنبال خودم بگردم؟

نمی‌دونم

تو همیشه می‌گی خوب نیست آدم درباره سرنوشت خودش زیادی بدونه

حق با توئه، مارتی. من دیگه زیادی می‌دونم

بهتره که سعی نکنم جزئیات آینده خودم رو کشف کنم

کوپرنیکوس. بیا، پسر

من می‌ارمش

کوپرنیکوس

بیا دیگه. بریم خونه، پسر

چی شده؟

چی شده، کوپرنیکوس؟

بیا دیگه، بریم

داک، بیا اینجا

زود باش

چی شده؟ قیافه‌ات مثل اینه که جن دیدی

زیاد هم بیراه نمی‌گی، داک

وای خدایا

اینو ببین

"در ۷ سپتامبر ۱۸۸۵ درگذشت." این یک هفته بعد از نامه‌ایه که تو نوشتی

"به یادگار ابدی توسط کلارای محبوبش بنا شد."

کلارا دیگه کیه؟

لطفاً اونجا وای‌نستا! باشه. ببخشید

باید یه عکس دیگه بگیرم

"بر سر ۸۰ دلار، توسط بیفورد تانن از پشت مورد اصابت گلوله قرار گرفت"؟

به این چه جور آینده‌ای می‌گی؟

"بیفورد تانن یک هفت‌تیرکش بدنام بود..."

"که عصبانیت آنی و تمایلش به آب دهان ریختن..."

"باعث شد بهش لقب 'سگ دیوانه' رو بدن."

"دستش به ماشه تند بود و لاف می‌زد که ۱۲ مرد رو کشته..."

"بدون احتساب سرخپوست‌ها یا چینی‌ها."

اسم من رو آورده؟ من یکی از اون ۱۲ نفرم؟ وایسا

"این ادعا قابل اثبات نیست چون سوابق دقیق نگهداری نمی‌شد..."

"بعد از اینکه تانن یک سردبیر روزنامه رو به خاطر..."

"چاپ یک مطلب نامطلوب درباره‌اش در سال ۱۸۸۴، به ضرب گلوله از پا درآورد."

برای همینه که هیچی پیدا نمی‌کنیم. ببین

ویلیام مک‌فلای و خانواده‌اش. فامیلای تو؟

اسم پدربزرگ پدرم ویلیام بود. خودشه. خوش‌تیپه

مک‌فلای‌ها هستن، ولی بران‌ها نه

شاید اشتباه بوده. شاید اون قبر مال تو نبوده

ممکنه یه اِمِت براون دیگه هم تو ۱۸۸۵ بوده باشه

اون موقع اینجا فامیلی داشتی؟

بران‌ها تا سال ۱۹۰۸ نیومدن هیل ولی. اون موقع اسمشون فون براون بود

پدرم اسممون رو زمان جنگ جهانی اول عوض کرد

نگاه کن

وای خدایا، خودمم

پس راسته، همه‌اش

منم که برمی‌گردم اونجا و تیر می‌خورم

این اتفاق نمی‌افته، داک

بعد از اینکه مدارهای زمان رو درست کردی و لاستیکای جدید روی دلورین گذاشتی

من برمی‌گردم به ۱۸۸۵ و تو رو برمی‌گردونم خونه

لباسا اندازه‌ان؟

همه چی به جز چکمه‌ها. یه کمی تنگن

مطمئنی این چیزا اصلین؟

البته که آره. مگه وسترن ندیدی تا حالا؟

چرا، دیدم

کلینت ایستوود هیچ‌وقت همچین چیزی نمی‌پوشید

کلینت کی؟ آره. تو هنوز اسمش رو نشنیدی

باید اون چکمه‌ها رو بپوشی

نمی‌تونی اون چیزای آینده‌گرا رو تو ۱۸۸۵ بپوشی

حتی اینجا تو ۱۹۵۵ هم نباید بپوشیشون

همین که رسیدم اونجا، می‌پوشمشون. باشه

فکر کنم تقریباً آماده‌ایم. تو باک بنزین ریختم

لباسای آینده‌ات بسته‌بندی شده‌ان

فقط برای احتیاط، باتری نو برای بیسیم‌هات

اون وسیله شناور چی؟

هاوربرد. باشه

از اینجا تا هیل ولی راه برگشت طولانی‌ای در پیشه

هنوزم امن‌ترین نقشه است

نمی‌تونیم ریسک کنیم که تو رو به یه منطقه پرجمعیت برگردونیم

یا به جایی که از نظر جغرافیایی ناشناخته است

More Farsi Persian subtitles for Back to the Future Part III

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left