The first 197 lines.
اگه پایی بهت بخوره مشکلی نداری؟
اوه! میخوای پاهامون بخوره به هم؟ من اینجوریم که «پاهاتو از من بکش کنار»
اگه با خواهر برادرام رو کاناپه نشسته باشم
و پای برادرم بخوره به پای من
عزیزم! سلام
داری شوخی میکنی؟ سلام
برگشت. برگشت! سلام
همهچیز رو برامون تعریف کن
بچهها، دلم برای همهتون خیلی تنگ شده بود! ای جان
چی شد؟
اول از همه بگو چی شد
خب، هنوز یه ذره درد میکنه، ولی
چی؟ داشتم میرفتم تو
و نه، نه، نه
یه بطری کوچیک اونجا بود و میخواستم بریزم
نه! قطره چشم تو چشمم
نه! نگو که مثلاً چسب بود
چسب ناخن بود
شوخی میکنی! چسب ناخن بود
حتماً خیلی ترسیده بودی. آره، ترسیده بودم
من که وحشت میکردم. فکر کردم قراره بیناییمو از دست بدم
آخه چسب ناخن؟ منم همینطور، تعجب کردم. میدونم
میتونستی ببینی؟ تار بود
وقتی رسیدیم بیمارستان
یه کیسه سرم با لوله بهم وصل کردن و همینطور نشستن و چشمم رو شستوشو دادن
و اون آقا داشت با آب چسب رو درمیآورد
وای خدای من. خیلی بد بود
خدای من! باورم نمیشه اون کار رو کردم
عشق نیمهبینه است. واقعاً دارم مایه میذارم. دارم کور میشم
من «ویک سنت جان» رو انتخاب کردم که شوهرم بشه
وقتی دو نفر هم رو دوست دارن، نمیشه جلوش رو گرفت
من میشناسمش، و قلبش رو میشناسم
و واقعاً قلباً باور دارم که اونم این رو در من میبینه
این بهترین حسیه که تا حالا تو عمرت داشتی، مثلاً میلیونها برابر بیشتر
دیوانهکنندهست که میتونی عاشق کسی بشی
بدون اینکه از نزدیک ببینیش
من و کریستین احتمالاً تو دنیای واقعی حتی با هم معاشرت هم نمیکردیم
و اینکه اون حساسترین جنبههای من رو دید
و بعضی از احساسیترین داستانهای زندگیم رو شنید
و با این حال من رو همینطوری که هستم قبول کرد
و خواست که دوستم داشته باشه و آیندهای همیشگی باهام داشته باشه
اصلاً کلمهای برای توصیفش نیست
ما واقعاً آدما رو خیلی از روی ظاهرشون قضاوت میکنیم
و میدونم اون تو زندگیش با آدمای مختلفی قرار گذاشته
اما اول عاشق قلب من شد
و با اینکه ممکنه یکی دیگه بیشتر تو سلیقهش باشه یا زیباتر باشه
اون اول قلبم رو دید و با تمام وجود حسش کرد، قبل از اینکه ظاهرم رو ببینه
پس فارغ از اینکه چه شکلیه یا چه توقعی از قیافهی من داره
اون آدم عاقل، باهوش و مهربونیه
تمام ویژگیهایی که از یه همسر میخوام رو داره
برای من، اون همهچی تمومه
به کریستین گفتم نیازی نیست ببینمش تا بفهمم که واقعاً درکش میکنم
و اینکه عاشقشم و اون نامزدمه، میدونی؟
من دوستش دارم و اونم منو دوست داره
این بزرگترین لحظه زندگی منه
وای
تو زیبایی. خیلی زیبایی
آآآه
از دیدنت خوشحالم. منم همینطور، از آشنایی باهات خوشبختم
ممم
اوه
وای. میدونم
تو قشنگترین چیزی هستی که تا حالا دیدم
این دیوانهکنندهست
احتمالا میتونی حس کنی که قلبم داره از سینهم میزنه بیرون
داشتم همینطوری برای خودم قدم میزدم و
عاشق چشمات و لباتم
عاشق همهچیزتم. و اون لبخند قشنگت
موهات... بلنده. خیلی بلندتر از چیزی که فکرشو میکردم
من عاشقِ باطنت شدم
میدونم که هستی
خوشحالم که توی این برنامه شرکت کردی. منم همینطور
حس میکنم خوششانسترین مرد روی زمینم. منم همینطور
آره
میخوام دوباره ازت بپرسم. بله
کریستین لوئیز همیلتون
با من ازدواج میکنی تا خوشبختترین مرد دنیا بشم؟
بله، باهات ازدواج میکنم
فکر کنم زبونم بند اومده
بانوی من. نامزد من. اوم-هوم
عجیب نیست؟ واقعاً دیوانهکنندهست
تازه نامزدم رو دیدم و از این خوشحالتر نمیتونم باشم
ممم. این
ممم
خیلی عجیبه که بالاخره این صدا رو روی یه چهره میبینم
راستشو بگم، این ظاهرت دیگه نور علی نوره
منم همینطور فکر میکنم
آره؟ خوشحالم که اینطوری فکر میکنی
آره، ولی هر کی از اون در میومد تو، من باز عاشقش میشدم
فرقی نمیکرد چه شکلی باشی
این زنِ فوقالعادهای که روبرومه و بزرگترین قلب دنیا رو داره
ممنونم. آره
چقدر ماه شدی. ممنون
ممنون
چشات... تو که خوشگلتری
فکر میکنی بقیه هم همین حس رو دارن؟
اومم. یا نکنه فقط مائیم که اینقدر خوششانسیم؟
کی میدونه؟
عاشقتم. منم عاشقتم
اومم
کریستین یکی از شیرینترین، مهربونترین و بامحبتترین زنهایی هست که تا حالا دیدم
و واسه ازدواج باهاش لحظهشماری میکنم
فکر کنم خیلی به هم میایم. آره، واقعاً
حسِ خیلی خوبیه
آره، حسِ درستیه
اومهوم. آره
باید برگردم
باشه
فعلاً
دمِ خدا گرم، بچهها
حس میکنم خوششانسترین آدم دنیام
نمیدونم چیکار کنم. فقط حس میکنم قشنگ با روانم بازی شده
و حالا دارم دوباره فکر میکنم. با خودم میگم نه، نه، نه
این اصلاً ربطی به تو نداره. نکن. تو هیچ اشتباهی نکردی
چیزی که واقعاً از استیون میخواستم
همون درک متقابل، احساسات و حمایتش بود
حس کردم نادیده گرفته شدم
با خودم گفتم "آخه اینجا چه خبره؟"
صبر کن، پس یعنی گفتی نفر اول انتخاب اولت بود؟
نه. مثلاً هر سه تاشون
توی همین چند روز گذشته، هی اول و دوم و سومشون با هم عوض شده
میخوام روی رابطهم با مایک و کانر تمرکز کنم
فقط امیدوارم من رو همینطوری که هستم قبول کنن
سلام! چطوری؟
میخوام در مورد این صحبت کنیم که هر کدوم کجای کاریم
چون واقعاً حرف زدن باهات رو دوست دارم
ولی مثلاً، چیزی هست که توی من نظرت رو جلب کرده باشه؟
از خندههات خوشم میآد
فکر کنم توی خیلی از چیزها ارزشهای مشترکی داریم
میتونم آیندهم رو با تو تصور کنم
آره
تنها چیزی که یه ذره منو میترسونه
همون بحثی بود که درباره قضیه بچهدار شدن داشتیم
ای وای. خب
وای خدای من
راحت باش، عجله نکن
راستش من فرزندخوانده بودم
خب
اوم، نمیخوام بگم اهل کجام
چون نمیخوام قیافهام لو بره
نیازی نیست این کارو بکنی
من سوابق پزشکی خونوادهام رو نمیدونم
نمیدونم خونوادهی واقعیم کی هستن
برای به دنیا آوردن یه بچه
من... از این "ندونستن" میترسم
که این موضوع از لحاظ... مشکلات سلامتی، چه معنایی برای بچهام داره
من
با یه سری
ماهگرفتگی تو کل بدنم به دنیا اومدم که احتمال ملانوما توشون خیلی بالا بود
آره. واسه همین
قبل از هفت سالگی، ده بار عمل جراحی داشتم تا اونا رو بردارم
واو
و به خاطر همین
جای زخم روی بدنم مونده
و فکر میکنم وقتی بچهای میارم، نمیدونم دارم چی رو بهش منتقل میکنم
و این واقعاً ترسناکه
آره
من هیچوقت تو رو به خاطر ظاهرت قضاوت نمیکنم
با توجه به چیزایی که از سر گذروندی
واقعاً ممنونم که اینو باهام در میون گذاشتی
و در مورد دلیل این که، میدونی
چرا برای بچهدار شدن اینقدر تردید داری
یا اصلاً بچهدار نشدن. آره
ولی خب، از همین حرفایی که زدی
به نظرم مادر فوقالعادهای میشی
اگه یه روزی بخوای بشی
منظورم اینه که
بعد از گذروندن این همه سختی
و داشتنِ اون همه بلاتکلیفی
باید به کسی که هستی و جایی که ازش اومدی افتخار کنی
تو بیدلیل پا به این دنیا نذاشتی. هر اتفاقی یه حکمتی داره
راستش منم اینو اینجا به هیچکس نگفتم
من یه نوزاد نارس بودم
آره... وقتی به دنیا اومدم
اوم، من... برای نفس کشیدن مشکل داشتم
آره. و یهو نفسم قطع شد
و... و قلبم ایستاد
واو. اونا مجبور شدن منو به زندگی برگردونن
مادربزرگم بهم میگه "معجزهی کوچولو"
دوست دارم خودم رو یه جنگجو بدونم
و فکر میکنم الان تو هم همینطوری هستی. آره
به خاطر اینکه اینا رو بهم گفتی
میدونی؟ ما جنگجواییم. آره
اینکه آدم از یه چیز به این... اوم، سختی رد بشه
و با این حال بتونه... اوم، هنوز یه آدم فوقالعاده باشه
ممنونم که اینو باهام در میون گذاشتی
خوبی؟
آره، خوبم
نه، مرسی. ممنون که تو هم داستانت رو تعریف کردی
واقعاً قشنگه و راستش، کاملاً باهات موافقم
من معتقدم هر کسی به یه دلیلی اینجاست و، انگار
خوشحالم که اومدی. آره. آره، مرسی
من به فرزندی گرفته شده بودم
پدر و مادرم بهم گفتن که توی یه ایستگاه قطار رها شده بودم
من با کلی ماهگرفتگی روی تمام بدنم به دنیا اومدم
خب
حدود ده تا جراحی داشتم تا اون ماهگرفتگیهایی که پرخطر بودن رو بردارن
No comments yet. Be the first to leave one.