The first 193 lines.
برای تحقق یک رویا
maybe و شاید قلب من را دو قسمت کند
as وقتی چشمانم را باز می کنم ، خورشید شروع به طلوع می کند
و من باید دوباره دور هم جمع شویم
نمی دانم شاید کی
نمی دانم چه چیزی می تواند باشد
برای تحقق یک رویا
maybe و شاید قلب من را دو قسمت کند
برای تحقق یک رویا
maybe و شاید قلب من را دو قسمت کند
just من فقط باید بهت بدم
و هرگز اجازه نده از چشم من دور شوی
day شب و روز در کنار شما باشید
و هرگز اجازه نده از چشم من دور شوی
برای تحقق یک رویا
maybe و شاید قلب من را دو قسمت کند
برای تحقق یک رویا
maybe و شاید قلب من را دو قسمت کند
بسیار از شما متشکرم. - لذت.
- آقای تامپسون؟ - دقیقاً همینطور.
من ، جنی بان ، خانه جدید هستم.
اوه ، بله ، بله. جدید ، بله... بله.
خوب ، entrez.
شما زمان ورود خود را نسبتاً خوب تعیین کرده اید.
شام تا چند دقیقه دیگر آماده می شود.
اگر می خواهید دنبال من بیایید به اتاق شما نشان می دهم.
- اوه ، آنا. - من امشب چیزی نمی خورم ، دیک. شب
آنا بود. هم خانه ای شما
سرگرم کننده عالی ، آنا. او را دوست خواهید داشت.
- میلیم او بسیار زیبا به نظر می رسید. - اوه ، او است.
او خیلی مهربان است. آره.
آره.
مسافت طولانی است.
هر چند برای شکل خوب است.
متشکرم. - بله درسته.
حالا این کمد...
- بله ، این کمد همه از آن شماست. - بسیار خوب.
و صندوق کشو.
اینجا - اوه
دو کشوی بالا مال شماست.
می ترسم همسر دوست داشته باشد ملافه های اضافی را در اتاق نگه دارد ، ام...
- پایین ترها؟ - در قسمت های پایین ، دقیقاً.
بله ، اره...
شما مایل به دیدن جغرافیا هستید.
این لوت است و غیره.
اره... اگر تا به حال...
اوه ، فقط یک چیز کوچک وجود دارد.
زن: دیک! من از شما خواستم که سفره را چند سال پیش چیده باشید! شام عملا آماده است!
تازه اومد ، پاپ
من فقط جغرافیا را به خانم بان نشان می دهم.
می ترسم که بعداً مجبور باشیم جلسه مختصر خود را ادامه دهیم.
- زن: دیک! بیا دیگه! کجایی؟ - می آیی!
الاغت را حرکت بده! قرار است شما به من کمک کنید!
استفاده خونین زیادی دارید ، باید بگویم!
دیک: خانم بان!
تغذیه!
آینده.
آنا!
آنا؟
آه
او به تازگی بیرون رفته است.
او دارد؟
- و شما اقامتگاه جدید هستید؟ - آره.
دیک: خانم بان!
ما...
اوه ، تو هستی ، پاتریک
آنا تازه رفت
بله ، خانم ، ام...
اوه ، این جنی بان است. پاتریک استندیش.
خانم بان معلم است.
ابتدایی جاده آلبرت. - عالی.
خوب ، ما فقط در حال خوردن هستیم.
آیا نباید خانم بان را از میزان کالری دریافتی اش دور نگه داریم؟
- اوه ، من به شما ملحق می شوم. - اوه ، فقط...
نگران نباشید ، من قبلاً غذا خورده ام.
خوب ، پس شما مشکلی نخواهید داشت که ما را در یک نهر تماشا کنید.
اره... خانم بان ، دوست داری...
زن: امیدوارم راضی بوده باشید. ماهی به صورت استخوان خشک شده است.
گناه ندارید ، جناب عالی نه ، پاتریک جوان در اینجا مقصر است.
- او در حال صحبت کردن با ما است ، اره... - اوه ، سلام ، غریبه.
- می ترسم آنا بیرون رفته باشد... - مارتا ، فرشته من ، تو نگاه می کنی
- سکسی تر از همیشه - مارتا: متشکرم. تو هم همینطور.
خوب ، من می ترسم ، جذابیت های مردانه پاتریک جوان
ترجیحاً باعث شده مارتا احترام عمومی را فراموش کند.
شما خوب ما را پیدا کردید ، پس؟
تامپسون ، تو را فراموش کردی!
کروت.
هرجا دوست داری بنشین عزیزم
پیرمرد من هنوز به شما پاس داده است؟
نگران نباشید. او خواهد.
فقط یک ضربه به عصا به او بزن.
ماهی می خواهی ، پدی؟ شما همچنین می توانید آنا را داشته باشید.
اوه ، نه ، ممنون نه ، واقعاً ، ام...
من خورده ام.
از قلب من عبور کن
- اینجا همه چیز خیلی وحشتناک است. - (پوزخند زدن)
پس شوخی چیست عزیزم؟
- چیزی که همه ما می توانیم به اشتراک بگذاریم؟ - اوه نه هیچ چیز. نه چیزی نیست.
شما چکار می کنید آقای استندیش؟
اوه ، در واقع اسم من پاتریک است.
من هم تدریس می کنم
دیک: اوه ، حیا عادت ناپذیر از کجاست ، پاتریک جوان؟
آقای Standish ما متشکل از ذهن های جوان در دانشکده فنی ما است.
"دانشکده فنی ما"؟ هر کس فکر می کند وزیر آموزش و پرورش است
به جای یک شورای شهر تنگ نظر
برخی از مردم اهمیت حکومت محلی را درک نمی کنند.
و سیاست شما خانم بان چیست؟
ام...
خوب ، پدرم همیشه کارگر بوده است.
فوق العاده!
سپس می توانیم بر حمایت شما در انتخابات آینده حساب کنیم.
می ترسم هرگز رای نداده باشم.
شما یک بازنده متولد شده هستید ، تامپسون.
چه چیزی تدریس می کنید؟
پاتریک: اوه ، اره... گرافیک
حروف ، طراحی ،
تبلیغات تلویزیونی ،
فیلم ، اعتبار
اون جور چیزها. - اوه
- مارتا: من چای را درست می کنم. - دیک: می گیرم.
شما می توانید در مدرسه ای در شمال تدریس کنید.
چه چیزی باعث شد که به چنین سطل زباله ای برسید؟
- خب ، اینجا قصر باکینگهام نیست ، بلکه... - باشه عزیزم.
منظور من سطل زباله ای مانند این نبود!
خوب ، یک زباله مانند این.
منظورت این شهر است؟
میلیم
خوب؟
با t'folks مشکل دارید؟
آیا این تصور شما از لهجه شمالی است؟
متاسفم.
متاسفم.
فقط من فکر کردم شاید بتوانیم یک شب به تنهایی با هم شام بخوریم ،
دور از کاد و...
مشاور
فرض بر این است که من فکر می کنم؟
دیک: آره. گونزالس سریع دوباره ضربه می زند.
اوه ، فکر می کنم چای را کنار می گذارم. این است ، ام...
خوب ، این اولین شب بازگشت من است و کارهای زیادی برای انجام دادن دارم.
برای من دیک شب بخیر بگو ، می خواهی؟
خدا حافظ.
سلام. - سلام.
آن شام که خارج از بحث بود چطور؟
هنوز هست.
چرا؟
من با پسران دختران دیگر قرار نمی گذارم.
آنا؟
لطفی به من بکن!
می دانید ، این ممکن است...
خوب ، شبیه یک خط ،
اما من سالها منتظر اتفاق مشابه شما بودم.
متشکرم ، جناب مهربان
آنجا برو.
شما پرندگان مدتهاست که همان خط را به سمت شما شلیک کرده اید ،
وقتی کمی صدای ضعیف می آید و حقیقت را به شما می گوید...
اوه ، قشنگ میگی من آن را به تو خواهم داد.
ام...
- آیا یکی دیگر از آن ها را می خواهید؟ - نه ممنون من تا حالا نیمه حساس هستم
دوست داشتني.
ام...
ام... خوب می شود
من ، ام... کت خود را می گیرم ، می خواهم؟
میلیم
متشکرم. - خدا حافظ.
خدا حافظ.
این یکی؟ - بله ، همین است.
با تشکر.
وای نه.
اینا اینجا چیکار میکنن
خب خب خب.
پاتریک و جنی.
فقط دوستان خوب ، من قبول دارم؟
سلام. - جهان کوچک.
بله ، بسیار خونین کوچک است.
میز شما آماده است قربان.
درسته ، ممنون
تا وقتی رفتی ، کمی سرکشی می کنی ، جنی؟
آه ، تو نمی خواهی برای ما نوشیدنی بخری ، تامپسون؟
زیرا اگر شما باشید ، ما یکی خواهیم داشت.
اوه... (چاکلینگ)
- پاتریک: از این طریق. - دیک: پسر دوباره روی فرم است.
- دیک: درست است ، ما اینجا هستیم. - پاتریک: حالا ، اگر می خواهید...
دیک: تو برو اونجا عزیزم.
حالا ، برای همه چه خواهد شد؟
- ببخشید ، ناراحت نمی شوم اگر من این صندلی را بگیرم؟ - دوباره برای ما همینطور.
چند مورد بعد از غذا برای این کمدین و همراه خانم جوانش.
شخص دیگری باید هزینه این کار را بپردازد.
مارتا: شخص دیگری است.
او اینجاست. حالا جولیان اینجاست.
او یک قهرمان بزرگ است او را دوست خواهی داشت. من این را تضمین می کنم.
او کیست؟ - مارتا: یک همسفر.
- او در مبارزات انتخاباتی خود به دیک کمک می کند. - و به نظر می رسد برای شما شام بخرم.
او باید یک میلیونر غیر عادی باشد.
No comments yet. Be the first to leave one.