The first 200 lines.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
خب، خبر بد رو میخواید، خبر بدتر رو
یا خبر قوقولیقوقوگوهی رو؟
اِم، امروز اهل ماجراجوییام
بریم سراغ همون قوقولیقوقوگوهی
سَلیِ ساکرامنتو تازه بهم خبر داد
که دارن شعبهٔ ایست هامبولت رو میبندن،
همون خواهر ناتنیمون
ایهام رو زدن؟
ـ وای نه ـ آره. شروع شد
این برای ما خیلی بده
ظاهراً نظرهای مشتریها «پایینتر از حد استاندارد» بوده
و چون اینجا «زمین گلف نیست»، یعنی «بد» بوده
ساندویچ بگیریم و بریم گلف
ساندویچ و سندوِج؟
و انگار اینها کافی نبود،
آخرین شمارهٔ «ده و دو» رو ببینید
«بیادب، ماشینم کجاست؟»
بامزهست
«ساوت هالیوود علیه سرقت خودرو مقابله میکند»
همهمون هستیم، ولی حالا که مدیر ساوتهالیوود
سه صفحهٔ کامل گرفته،
من تنها مدیر شعبههای هالیوودم
که هنوز مطلبی دربارهش چاپ نشده
بارب، همیشه میگفتی
ـ خودش پاداشه ـ حتماً،
ولی هر تبلیغ مثبتی که بشه لازم داریم
یک ذره قدردانی از زحماتم هم بد نیست
اوه، بارب
باز داستان «سگآبیهای کوبنده» شد
چیزی نگید
یه لحظه صبر کنید شاید خودش ولش کنه
ببخشید رفیق، نمیتونم
«سگآبیهای کوبنده» دیگه چیه؟
تیم فوتبال دبیرستانم من نماد تیم بودم
شرط میبندم باحالهایی مثل من
زیاد مینداختنت توی سطل زباله
بقیهٔ اون باحالها هم الان بهاندازهٔ تو موفقن؟
بیشتر
ـ اوه ـ موفقترن
گذاشتن اون سرِ عروسکی هیجانانگیزترین تجربهٔ عمرم بود
وقتی وارد زمین میشدم، جمعیت غرش میکرد
تا امروز هیچ اعتباری بابتش نگرفتم
هیچکس نمیدونه من «بیو» بودم
خیلی غمانگیزه
ولی خب، احساس میکنم میتونستی
به مردم بگی خودت بودی
و قانون نمادها رو زیر پا بذارم؟
نزدیک بود دیپلم نگیرم، چون هر بار
برای بازی کلاس رو از دست میدادم، نمیتونستم دلیلش رو بگم
پس جلسه تمومه، فکر کنم؟
صبر کن. فکر کنم یه عکس دارم
هی سیری،
عکس سگآبیم رو پیدا کن
ـ نه! ـ باید یه تماس بگیرم
ببخشید، درست متوجه نشدم
برید، برید، برید
وای
ـ لعنتی ـ وای
چه سگآبی بااستعدادی
ـ امکان نداره بارب باشه ـ محاله
اوه، توتیفروتی!
ـ آره، آره، حالا میبینمش ـ خود باربه. آره، میبینمش
ـ اونجاست ـ خودش است
خدایا، نگاهش کنید
از همون موقع هم اینهمه شور و اشتیاق داشت
و حالا اینقدر تلاش میکنه شعبه رو سرپا نگه داره،
ولی هنوز هیچکس قدرش رو نمیدونه
آره، و هیچ کاری هم از دستت برنمیاد
حق با توئه. میتونم عوضش کنم
فعلاً، خنگها
آزمون رانندگی دارم
ـ هی، نوآ ـ چه خبر؟
خب، چند تا از نظرهای آنلاین رو چاپ کردم
بارب شوخی نمیکرد... افتضاحن
مخصوصاً مال شما دوتا
بیشتر شبیه نامهٔ نفرتن
هیچچیز بیشتر از «بله» گفتن تانیا نمیتونه آزارم بده
مگه چقدر میتونن بد باشن؟
نه؟
«این یارو که انگار کنار مایکروویو به دنیا اومده
بیست دقیقه بشینم
تا نسخههاش رو بگیره»
چی؟ این دروغ محضه
داشتم بلیت پاوربال میخریدم
ـ هوم ـ نبردم
«یه یاروی تحصیلکرده
و خوشبیان از بالا برام سخنرانی کرد» این کیه؟
منم
ـ میترسه بگه «سیاهپوست» ـ آها
«ازش پرسیدم چراغهام رو روشن کنم یا نه
برای من فرقی نداره
از روزی که ازدواج کردم توی تاریکی زندگی میکنم»
اِ، بیخیال. این که قدیمیه
سالهاست دیگه استفادهش نمیکنم
این یکی رو ببین
«اون عوضی یه کیسه پودر پروتئین
روی جتای من ریخت
بعد وقتی دستم رو دراز کردم دستمال بردارم،
من گرگم. رد شدی»
باشه
هی، بارب
دارم تستهای جدید بینایی رو از نظر غلط املایی بررسی میکنم
قبلاً از این بابت ضربه خوردم
همین الان آزمون رانندگی گرفتم
از دوستِ یه خبرنگار، و برات یه گزارش معرفی
توی یه نشریهٔ معتبر جور کردم
ـ نیویورک تایمز؟ ـ هوم
لسآنجلس تایمز؟
ـ هوم ـ اسپورتس ایلاستریتد؟
متحد سنترال هالیوود
ـ روزنامهٔ دبیرستان؟ ـ آره
میدونم لیگ حرفهای نیست،
من هم توی روزنامهٔ مدرسه مینوشتم و...
کولت، این عالیه
رانندههای نوجوان مخاطب هدفمونن
بیگ سَک از خوشحالی پر درمیاره
دقیقاً. تازه تمرین خیلی خوبیه
برای وقتی که رسانههای بزرگتر میان
ـ «ده و دو» ـ آره
این سگآبی قراره عکس وسط مجله بشه
فکر کنم الان توی روابط عمومی کار میکنم
همیشه دلم میخواست برم پورتوریکو
مخصوصاً هاوانا
آره، خب، شاید بتونی یهکم جلوی آسیب رو بگیری
به آبروی ویک، چون طبق نظر برندا پی،
اون «حلقهٔ تکاملی بین انسان و جهشیافته» است
اوه، نظرها رو باز کردید؟ مال من عالیه، نه؟
«مثل نسیمی تازه»
ـ باشه، رائول جی ـ هرچی
انگار که اصلاً دنبال نظر خوب بودیم
هر دومون میدونیم اگه بودید هم از این بهتر عمل نمیکردید
این کووید طولانیته که حرف میزنه
شرط میبندم قبل از تو یه نظر خوب میگیرم
ـ پوف ـ اوه
پوفِ یه پیرمرد ترسیده
میخوای یه شرط کوچیک ببندیم؟
هرچی
باشه، این چطوره؟
بازنده خالکوبی میکنه
ـ بارب در لباس سگآبی ـ آره
باورم نمیشه این خرس بداخلاق فکر میکنه حریفم میشه
چی اینقدر بامزهست، گرگی؟
سلام. من گرگِ خوشحالم
بیستوپنج سال سعادت داشتم
در جلسات اولیا و مربیان خدمت کنم
اوه، نه، نه
ـ ترسناکه ـ آقای دیآنجلو،
تا حالا شاهد اولین قدمها بودید
قدمهای کرهاسب تازهمتولدی که میخواد روی پاهاش بایسته
و روی کاه خیسِ اصطبل مادرش لیز میخوره؟
ـ بس کن! ـ حسش درست مثل...
درسدادن به پسرتونه
فقط بهتر
از گرگِ خوشحال متنفرم
هر روز یه معجزهست
کافیه. لطفاً بس کن
دستت رو جلوی صورتت تکون بده دوباره غمگین شو، ترسیدم
کولت امسال داره یاد میگیره
استقلالش رو توی کلاس نشون بده
ـ نه، نمیدم ـ واقعاً بهت افتخار میکنم
اوه، بله
شیرینیهای خوب رو آوردی
کی قراره بیاد، ملکه؟
درواقع یه خبرنگار دانشآموز
میاد دربارهٔ بارب گزارش بنویسه
یعنی یه نوجوان از بارب سؤال میپرسه
و بعد دقیقاً حرفهای بارب رو چاپ میکنه
تا بقیه بخونن؟
میدونم شاید بارب خیلی صیقلخورده نباشه،
ولی فکر میکنم از پسِ
یه خبرنگار بیآزار دبیرستانی بربیاد، نوآ
ببین، میدونم میخوای بارب دیده بشه،
ولی نمیترسی به دلیل اشتباهی دیده بشه
و دقیقاً در بدترین زمان برای شعبه؟
باشه، ضدحال
شاید بارب شوخی و مسخرهبازی کنه،
ولی تهِ وجودش خیلی حرفهایه
ـ باشه؟ ـ خبر خوب!
مامانم لباس نمادم رو توی زیرشیروونی پیدا کرد
قراره سگآبیم رو با پست سریع بفرسته
و داشتم فکر میکردم،
مصاحبه فرصت خوبیه
تا طرح تازهٔ مربیگری نوجوانهام رو معرفی کنم
عالیه، بارب
اسمش رو میذارم «دستزدن به نوجوانها»
وای خدا
میدونم، میدونم
یه راز بهت بگم؟
واقعاً امیدوارم اونها هم منو لمس کنن
باشه. یادت باشه چی تمرین کردیم
مثل نون تست خشک باش
دقیقاً. هیچی نده که بشه جویدش
فقط واقعیتها رو بگو
میخوای یه سؤال تمرینی دیگه بپرسم؟
آره. اِم، بخش موردعلاقهت از مدیر بودن چیه؟
اینکه دستشویی خصوصی خودم رو دارم
حدود شش ماهه مجبور نشدم دستمال توالت بخرم
ـ واقعیت ـ به خبرنگار نگو
که دستمال توالت میدزدی
No comments yet. Be the first to leave one.