The first 200 lines.
خب، قبول شدم؟
در یک قدمیاش بودی، سامورایی جوان
مجبوری یه پرچم قرمز وصل کنی
به هر باری که بیش از چهار فوت بیرون زده باشه
پس رد شدی
ولی تو بودی که اونو... در ضمن این
اولین باری نیست که از "پرچم قرمز"
و "بیرونزدگی بار" توی یه جمله استفاده میکنم
دستت درد نکنه ویک. خودت جعبه رو گذاشتی تو ماشینم
اونم بعد از اینکه مجبورم کردی تا مبلفروشی برم که برش دارم
خیلی خب، جناب حافظه
جوش نزن
اگه کمکم کنی جعبه رو ببرم تو، به امتحان مجدد فکر میکنم
باشه. بیا بریم
بزن بریم
بوپ. تموم شد
حالا اصلاً چرا واسه چی میز عسلی آوردی سر کار؟
کارمندای اداره راهنمایی رانندگی ماهی یه بار حقوق میگیرن
واسه همین هفتهی قبل از حقوق که جیبمون خالیه
به کارای جانبی نیاز داریم
این ماه دارم مبل سرهم میکنم
و به آدمای تنبل تحویل میدم
آره، الان دقیقاً حس میکنم دارم مبل تحویل میدم
به یه آدم تنبل
خب، انصافاً توی این کار خیلی ماهری
میدونم. داخل میبینمت
میرم یه سری به دستشویی بزنم. یه
بیرونزدگی بار دارم
ها-ها! دایره کامل شد
آره
هی، اِم
هی
یه آناناس دیگه بیاد، ۲۵ هزار تا برنده میشیم
یالا، سسی
من به ناخنهات ایمان دارم
توتفرنگی
بازم باختیم
راستش، من این اتاق رو مقصر میدونم
انرژیاش منفیه. آره
باید بلیت رو توی یه اتاقی بخراشیم
توی اداره که هیچ انرژی منفیای نداشته باشه
دیگه نمیتونم تحمل کنم
رو کاناپهی همسایهام بخوابم
خب، مقصر خودتی که خونهات رو اجاره دادی
به عنوان کار جانبیت
میدونی، تو دختر خوشگلی هستی
میتونی از اون دخترای اینترنتی باشی که غذا میخورن
و بقیه تماشا میکنن
خودم دیدم چطور یه چیزبرگر دوبل بیکن رو با سروصدا لمبوندی
بهش فکر میکنم. اِم
تو محشری. خیلی خستهام
میشه یکیتون امتحان بعدی رو بگیره، لطفاً؟
مگه اینکه ساعت ۲ باشه و ماشین هاچبک؛ تحویلی دارم
شرمنده کُلت. من اینجا مشغولم
اگه زمانش بهم بخوره، من بعدی رو میگیرم
ممنون. هی
اِم، یکی از شما اینو پرینت گرفته؟
یه انشا دربارهی زمانی که بر سختیها غلبه کردید؟
آره، مال منه. اوه، صبر کن
یعنی سفرت به "اسپن" خراب شد
چون خلبان هواپیمای شخصیت دلپیچه گرفت؟
نه، دارم انشاهای دانشگاهیِ بچهپولدارای مدرسههای خصوصی رو بازنویسی میکنم
این یکی مال "لیلند"ه
لیلند دیگه چیه؟
یه چیزی بین "تریپ" و "بروکس"ه
از پولدارها متنفرم
با اون خاویار و شامپاینشون
میرن سینما و
شکلاتشون رو از بوفه میخرن
نه اینکه از توی جیب شلوار ششجیبشون دربیارن
اوه، دقیقاً، مگه نه؟ میدونی؟
اصلاً این پولدارا... بدترینن
واقعاً بدترینن. آره
پولِ بیشتر، دردسرِ بیشتر، شنیدی که؟
آره
آره، شنیدم
خب ویک
آخرین باری که بر سختیها غلبه کردی کی بود؟
راستش گرگ، من خودم رو نسبت به این چیزا کور میبینم
من اصلاً سختی نمیبینم
شمارهی بعدی
اوهوم
آیا اخیراً
بیماریِ مهلکی رو تجربه کردید؟
نه. اوه
پس به زودی تجربه میکنی
حالا برو عقب و لبخند بزن
برو، برو. لبخند بزن
وایسا، چی؟ اِم. همینقدر کافیه
من... موفق باشی. بعدی
هی سسی، میتونی این پیام مستأجرهام رو ترجمه کنی؟
اونا فقط اسپانیایی بلدن
این که پرتغالیه
ولی دارن رمز وایفای رو میپرسن. اوه
رمزش "کُلت-شر-و-شوره" است
گرفتی؟ شبیه "روتر"ه
ولی در عین حال، ایول
شکلاتت کو؟
امروز هنوز چیزی نخوردم
دیگه تموم شده بارب
نمیشه مثل بقیه یه کار جانبیِ آدمیزادی پیدا کنی
به جای اینکه هر ماه خودت رو گرسنگی بدی؟
این فقط گرسنگی نیست
این ذخیرهی انرژیه
و تنفسِ
عمیق. بله، بله، بله
میدونیم. همهاش بخشی از تکنیکهای بقای نظامیه
که از والدینت که تو نیروی دریایی بودن یاد گرفتی. آره، نیروی دریایی. خوبه
من یه مورین میشناختم. هوم؟
اون دختر واقعاً شر و شور بود
منم شر و شورم
گوش کن. اِم
من نمیتونم شغل دوم داشته باشم
من مدیر این ادارهی لعنتیام. اِم
و باید تمرکز کامل و هوشیاری داشته باشم
اوه
لنگه کفشهات رو جابجا پوشیدی
لنگه کفشهات رو جابجا پوشیدی سسی
من کُلتم. من سسیام
میخندیدم، ولی وسطِ دَم هستم
بارب، لبات کبود شده
یه شکلات اسنیکرز لازم داری
من نیاز به
کمک دارم
خیلی خب
شمارهی بعدی
هی، دربارهی اون موقع
امیدوارم حرفای ویک دربارهی پولدارها
بهت بر نخورده باشه، آخه میدونی
چون قبلاً خودت هم بچهپولدار بودی و این حرفا
اوه، آره. اون. اِم
هی، راستش ترجیح میدم دربارهاش حرف نزنم
اوه نگران نباش. من به کسی نگفتم
که پدر و مادرت پولدارن
میدونی، هنوز باورم نمیشه
رابطهات رو باهاشون قطع کردی و انتخاب کردی یکی از ما باشی
یکی از شما؟ واقعاً؟
من، من هنوز حس میکنم یه آدمِ تازهواردم
هیچکس اینطوری بهت نگاه نمیکنه
گرگ، آدمِ جدید، چرخشِ داستان
اِم. معلوم شد میز عسلی
بیرونِ جعبه بزرگتر از داخلِ جعبه است
اصلاً قابل پیشبینی نبود. فکر نمیکنم
اون میز عسلی توی "لگنموبیل" جا بشه
اوه. خب، چرا از نوآ نمیپرسی؟
اون میتونه کمکت کنه. نه؟
گواهینامه نداره ولی اون ون بزرگ رو داره
باشه. آره
نظرت چیه، دختر موجسوار؟
کمکم کن بسازیم، با ونِ تو جابجا کنیم
ماشین بزرگتر، کار بزرگتر، پولِ بیشتر
به نظرم
آره، عالی میشه. خیلی خب
همهچی رو نصفنصف تقسیم میکنیم
۶۰-۴۰
بیخیال پسر، بیا یکم پول به جیب بزنیم. اِم
درسته. آره
باشه. ممنون
بسیار خب
گرگی خوب عمل کرد
میخواستی منو ببینی؟ بله
باعث شدی بفهمم که با محروم کردنِ خودم
دارم این اداره رو هم محروم میکنم
خیلی خوبه که آدم مورد قدردانی قرار بگیره
ولی نمیدونم برای چی ازم قدردانی میشه
یه کار جانبی پیدا کردم. اوه
تحویل غذا؟ سگگردانی؟ مردگردانی؟
یه جور فتیشه. یه بار انجامش دادم. دو بار
بهتره صبر کنم خودت بهم بگی
سلف گلاوز! آه! واو. سلف گلاوز؟
اوه
بعد از صحبت کردن
با رابطِ بالادستیم
سفیر "سلف گلاوز" شدم
اوه... میبینی
تصمیم شجاعانهای گرفتم که
خودم دستکش دستم کنم
اوه، بوی عجیبی میدن
این چیه؟ فکر نکنم واقعی باشه
اوه. جالبه که گفتی "واقعی"
چون سیستم منحصربهفرد دستکشهای ما نتایج واقعی میده
هوم. مثل ضد پیری
آرامشبخشی
و باز کردنِ لگن
این؟ غیرممکن به نظر میرسه
بود. تا الان. تازه تموم نشده
همین که شروع کنم برای تیمم سفیر جذب کنم
یه درآمد غیرفعال برای خودم میسازم
اِم. اگه به شکل یه هرم بهش نگاه کنی بهتر متوجه میشی
بارب، این یه طرح بازاریابی هرمیه
اونا ازت سوءاستفاده کردن
نه. من از یه فرصتِ
تکرارنشدنی بهره بردم
خدای من، این... برای آزادی مالیه
اوه، این خیلی بده. نگران نباش
زنگ میزنم. بذار از این مخمصه نجاتت بدم
بروشور رو بخون. اصلاً خوب نیست
من قراره میلیونر بشم
اوه خدای من. اوه
عزیزم، همین الانشم داره جواب میده
No comments yet. Be the first to leave one.