The first 200 lines.
ترجمه وزیرنویس - م.تاج الدینی اردیبهشت1401
ریچارددویدمارک
هنری فوندا
اینگریداستیونس
مدیگان محصول سال1968
موسیقی :: دان کاستا
فیلمنامه : هنری سیمون -- آبراهام پولانسکی براسال داستان:مامور نوشته :ریچاردداگرتی
کارگردان : دان سیگل
جمعه
این پلیسه که زنگ میزنه
ومنتظره بره داخل
خیلی خب بارنی؟
این دیگه چه کوفتیه؟
آروم باش بارنی
این وقت صبح چه خبره، دن؟.
حالا شکایت نکن، بارنی.
می توانستیم نیم ساعت پیش اینجا باشیم.
شلوارت را بپوش، ما تو را به بروکلین می بریم.
بروکلین؟ - بروکلین
- من دو ساله که پاکم ازبروکلین چی میدونم
- خب، این چیزیه که اونامیخوان بدونن.
بنش، حرکتش بده.
- اگه از شما حکم بخوام، نشونم میدین؟
گذاشتم پیش دربان طبقه پایین.
مواظب عینکم باش
اسلحه نداره؟
قایمش کرده
برای چی؟
اوه بچه ها منو بکشید.
هرگزفکرنمیکردم شما دونفر کارغیرقانونی بکنین
ببین کی حرف میزنه.
چند سالته عزیزم
بیست ودوسالمه
بیست ودوسال؟
بنش، حرکت میکنی یانه؟
میخوام برگردم خونه بچه ها را قبل از رفتن به مدرسه ببینم.
- اوه، تو همیشه مرد خانواده بودی، راکی.
درسته.
رزیتا...
ژاکت من.
بدچیزی نیست، دنی ؟
قابل شمارونداره
بی خیال
اسلحه رو بنداز، راکی.
تو دیوونه شدی، بنش.
این یه بررسی معمولیه.
ول کن، مدیگان.
به همکارت بگویاحالایاهیچوقت
گفتم بگو اسلحه روبندازه!
خیلی خب،دستهابالا، حرامزاده ها.
دستاتو بلند کن!
من دیگه هرگز وارد نمیشم.
نه با تو نه با هیچ کس دیگه
حالابچرخ
گفتم بچرخ!
دستاتو بذاررو شونه هاش، دنی
دست هات روشونه هاش
توبذارپشت سرت، بونارو.
خب. آهسته حرکن کن
اینطوری نه، بونارو!
داریم میریم پشت بام!
حرکتش بده، مدیگان.
داشتی کجارونگاه میکردی.
لعنتی داشتی به چی نگاه میکردی؟
داره به سمت خیابان 99 حرکت می کنه.
-بهش نگو کمکت کردم منو میکشه!
- بله؟ - مولر؟
حرف بزن. اوه، این تو هستی؟
- فکر میکنی کیه؟ - حالا گوش کن.
یه ساعت دیگه همان جامیبینمت
متوجه شدی؟ یه ساعت دیگه.
ببین، میتونی...
هردومون اونجا خواهیم بود
- حتمامیام، میتونی روش حساب کنی.
- هر دو اونجاهستیم، من شرایط شما را برآورده خواهم کرد.
و بهتره با من ملاقات کنی
نگرانش نباش.
لذت انجام کسب وکار با...
الو..الو ؟
- بله؟ - مولر؟
حرف بزن. اوه، این تو هستی؟
- فکرکردی کیه حالاگوش کن
یه ساعت دیگه همان جامیبینمت.
متوجه شدی؟ یه ساعت دیگه
بله؟
صبح بخیر کمیسر.
صبح بخیر، چارلی.
امروزصبح خبربدیه.. تونی.
منظورت چیه خبر بد؟
- خب، چند تا از پسرها قدم توحوزه22گذاشتن
چند دقیقه پیش سرتاسر با باتون هاشون
ازجمله یکی از بازنده ها به نام بارنی بنش
اسلحه های خودشون روبرداشتن وراه افتادن
اوه..این خیلی بده.
مامورهای درگیرکیابودن؟
- کارآگاهان کلاس اول دانیل مدیگان و روکو بونارو.
لعنت به مادیگان.
اون حتما خودشویه جادرگیرمیکرد
نه، مدیگان پلیس خوبیه.ت.نی
اماهمیشه از رو کتاب پیش نمیره.
من کتاب را دوست دارم، چارلی.
چطوری اتفاق افتاد؟
- جزئیات را از رئیس آگاهی میپرسم وبهت میگم
وقتی رسیدی اداره
باشه.
عزیزم؟
اینوقت صبح چکارمیکنی؟
نتونستم بخوابم
مشکلی هست؟
همه جور.
الو؟
تام، متاسفم که بیدارت کردم
می تونی فوراً منو ببری؟
بله، قربان، الان میام.کمیسر
متشکرم.
خب چی شده میشه بگی؟
وقتی فهمیدم
- خب، آیا من بیش از حد به حریم خصوصی شما تجاوز می کنم؟
اگه از شما بپرسم برای صبحانه چی میخوری؟
فقط قهوه و آبمیوه.
صبح بخیر، جیم.
قهرمانان شما طبقه بالا هستن.
صبح بخیر.
خوش باشی
شاید یکی دو نفر از پسرهای یونیفرم پوش من اوناروبرات انتخاب کنن.
اوه؟ حتما.
ابلاغیه برای بنش.. وستوان
اگه مادیگان و بونارو الان مریض باشن،
وقتی اینوبخونن مریض تر خواهند شد.
یه برگ کاربن بده
بفرماستوان.
شما حق دارید سکوت کنید
و از پاسخ دادن به سوالات خودداری کنید.
متوجه شدی؟
هرچیزی که بگی ممکنه در دادگاه علیه شما استفاده شود.
فهمیدی؟
شما این حقوداری که قبل از صحبت با پلیس
بایه وکیل مشورت کنی و خودت هم وکیل داشته باشی
در طول هر گونه سوال در حال حاضر یا در آینده.
متوجه شدی؟
ایشون وکیل هستن؟
درسته،
اگر توانایی پرداخت هزینه وکالت نداری،
وکیل تسخیری بدون هزینه برات گرفته میشه
وکیل برای چی؟ من که همه چی روگفتم
تبریک میگم!
- متاسفم که شما را با چنین اخباری از خواب بیدار کردم، ستوان.
- خیلی خب... نگرانش نباشین، بچه ها.
ببین، من کمیسرروبیدارکردم
واون رئیس بخش را از خواب بیدار کرد.
بعدرئیس بخش، رئیس آگاهی را از خواب بیدار کرد.
...و بازرس ارشد، میتونم بهتون اطمینان بدم
که ازاین خبرهاخوشحال شدن
مخصوصا کمیسر پلیس آنتونی ایکس راسل
حالا، شاید این شما رو بیدار کنه.
قتل؟
بولتن میگه بنش فقط برای بازجویی احضارشده.
پس شما دوتا تصمیم گرفتید، ها...
اونو بلند کنم، ها؟
- میدونستیم کجا میشه دستمان را روش بذاریم.
ما به بروکلین لطف کردیم
- پس تو وارد شدی، اسلحه هارو دادی به او وبرگشتی
- اوه، ستوان، ما به اندازه کافی مشکل داریم.
اوه، حتماً، مطمئناً.
خب حالا چی؟
- میخوایم راه بیفتیم چند تا سرنخ داریم.
مثلا؟
بنش عادات جنسی عجیبی داره.
نصف مردم همینطورن،
به سختی میشه اسمشوسرنخ گذاشت
آره
خوب، به هر حال، بهترین شانس ما میجت کاستیلیونه است.
کتابفروش؟
آره، همین یکیه.
بنش چند بار اونو دزدیده
برای ضربه زدن به او.
نمیدونم شاید چون اویه کودنه
...به هر حال، کاستیلیونه همیشه دوست داره
بدونه بنش کجاست.
که نمیشه سرزنشش کرد
و چرا بایدبشمابگه؟
- چون یه لطفی به دن بدهکاره، واسه همینه.
و هر چه زودتر بهش برسیم، بهتره
ببین توهیچ جا نمیری
تا وقتی ازاداره دستوربرسه
...ببینید، شما بچه ها ممکنه برای کمی
تعطیلات آماده باشید، یا بدتر از آن، کسی چه میدونه؟
در ضمن، بهتره گزارشات خودتون را تایپ کنید.
درضمن، هر دوی شما به طور خودکار پنج روز
حقوق جریمه میشید، این فقط برای گم کردن اسلحه است.
ممنون.
- متشکرم، تام، برای خودت صبحانه سفارش بده
بله قربان، ممنون.
صبح بخیر کمیسر.
ببخشید مزاحم شما شدم، گروهبان.
رئیس توساختمونه.
بیاتو
صبح بخیر کمیسر.
- صبح بخیر، دوریس، توآماده ترین شخص اینجاهستی
به نظر بیشتر شماهستین.
No comments yet. Be the first to leave one.