The first 152 lines.
پانداي کونگ فو کار فصل سوم - قسمت دهم
! کيف پولم گم شده
! ماله من هم همينطور
کمک از من دزدي شده
اوه عزيزم جلد ساعت من کجاست ؟
! جلد ساعــــتم گم شــــــده
نمي تونم باور کنم ! کيفم گمشده
تمام شهر وحشت کرده
پول و عذاها تو يه چشم به هم زدن غيب ميشن
! استاد شيفو - ! استاد شيفو
براي بار آخر ميگم - .يه موجود خيالي نامرئي نيست
لطفا ادامه بديد -
يه استاد دزدي تو شهره -
و از يه طرف ديگه خارج از پايتخت
اين وظيفه شماست که اون رو دستگير کنيد
نگران نباش استاد شيفو - ما اونو دستگير مي کنيم
تو داري دنبال موجود خيالي ميگردي ؟
نه -
پو ، تمرکز کن
اين دزد از دزدي توي طول روز نميترسه
تمرکز ؟ - هِه هِه ! بي خيال بابا
... وقتي که من ! آلوي شيرين
هي ، چکار ميکني ؟
ميتونم کمکتون کنم بچه ها ؟
آقا لطفاً ميتونيم يه مقدار - آلوي شيرين داشته باشيم ؟
خـُــب ! معمولاً آره
اما من بايد قند خونم رو بالا نگه دارم
! تا با جرم و جنايت بجنگم
ولي آقا ،ما خيلي گرسنه ايم
مالک سنگدل يتيم خونه
ما رو از يتيم خونمون بيرون کرده
ما يه تومن هم از خودمون نداريم
بيرون کرده؟-
سنگدل؟
يه تومن
ماله خودت؟
بفرماييد
هِي ، تو
اخيراً چيزي دزديدي ؟
ببري ، آروم باش
اينا فقط بچه هاي يتيم خونن
من با بچه هايي مثل اينها بزرگ شدم -
يادت مياد؟ من هم يتيم بودم
آره ، ولي اينها بامزن
نسبت به تو
آقا ، شما به ما اعتماد نداريد؟
اعتماد بايد بدست بياد-
آروم ،ببري
اين بچه ها فقط به يکي ... احتياج دارن که باورشون کنه
همونطور که شيفو به تو باور داشت
حرفاي خانوم گربهي بد اخلاق رو به دل نگيريد
. يه جورايي زندگي سختي داشته
ما هم زندگي سختي داشتيم آقا
بعد از اينکه مارو بيرون انداختن ...دزداي دريايي ما رو گرفتن
اونا ما رو مجبور کردن کشتي بزرگشون رو از صدف ها پاک کنيم
شستن به کنار، ما مجبور بويدم تو يه سوراخ زيرزميني زندگي کنيم
براي شام چيزي جز سنگ نداشتيم
حالا تو اطراف شهر دنبال يه - خونه ميگرديم
مهر و محبت همديگه
و تنها موقعيتي که تونستيم گير بياريم
دزدان دريايي؟ صخره ها؟
آغوش محبت؟
تو که جدي جدي اين- ..داستان رو باور نکردي
شايد اونها يه مقدار پياز داغش رو زياد کردن
اما کي اهميت ميده؟
اين بچه ها به ما نيازدارن ! تا به اونها کمک کنيم
... اما- !ما به اونا کمک ميکنيم -
باشه
اما چطوري؟
منو ببخشيد آقا
من يه نظري دارم
دوست داشتينه
همينه، من از اينجا ميرم من آواز نميخونم
نرو-
من تو يه قسمت ديگه شهر - دنبال دزد ميگردم
تو رو وقتي .. اينا .. تموم شد ميبينم
نگران اون نباشيد بچه ها-
به جمعيت حال بديد
گردن بند من گم شده
کيف پوله من-
!شال گردن من-
دوباره نه
!دزد
اون ضربه خودش رو !وقت موزيک ما زد
من کاملا مطمئنم اون کي هست
!اون يارو
چي ؟-
! گرفتمت !بزار من برم
من يه جوجه تيغي بيگناهم
،جنگجوي اژدها .از ما دزدي شده
! حله من هيمن الان دزد رو گرفتم
!تو حاليت نيست / اون يارو دزد نيست
! اون بچه ها دزدن
من که بهت گفتم
من فقط يه پيرمرد بي ضررم تو وحشيي
اما... تو ... اونا-
دزدهاي دوست داشتي خيلي خستن
غنايم
بچه ها بسه
-من مطمئنم - اَه شما قلباً اين کارو نکرديد
من ميدونم شما درونتون خوبي هست
باشه . بسه ديگه
دارم بهتون هشدار ميدم مجبورم نکنيد از کونگ فو استفاده کنم
آقا لطفا - ما نميخواستيم دزدي کنيم
ما يه سال چيزي نخورديم
لباس زيرهاي ما از پوست درخت ساخته شده
ما بيچاره ايم
بسه ديگه
من به شما اعتماد کردم و شما کاملا من رو بازي داديد
من ميدونم
و من متاسفم ...اما
شما که بچه ها رو نميزنيد مي زنيد
نه-
اين همون چيزي که ما روش حساب کرديم
عصر بخير- جنگجوي اژدها
فکر نميکردم اين طرفا پيدات شه
جوجه تيغي از کار افتاده دوست داشتي هاي بدذات
اينجا چه خبره؟
اجازه بده خودم رو درست معرفي کنم
من سانزو هستم يه مؤسس فروتن
و اينها هم تحت حمايت منن
هو ، چانگ ، پررو ، خوک بجه
و يو يو کوجولو
و
و شاگرد ممتاز من ليانگ
همديگرو ديديم-
سخت نگير پو-
سانزو ثابت کرد تو يه هدف راحتي
و تبديل اون به دلرباي شيرين - ..من بايد بگم
!تو چندشي يو از بچه ها سوء استفاده ميکني
درست نيست-
من همه چيز براشون مهيا کردم مثل اينکه مال خودم هستن
اونا يه سقف بالا سر شون دارن
و يه غذا تو ظرفشون
فرني آمادست
شما بچه ها نبايد تو اين زباله دوني زندگي کنيد
شما همتون ميتونيد يه زندگي معمولي داشته باشيد
بي خيال جنگجوي اژدها
اونا مي دونن رئيس کيه
و پولي که بابت خونبهاي تو ميگيرم
من براي همه يه کت جديد ميخرم
يه کت شما ميتونيد با هم استفاده کنيد
!بي خيال !ساکت
ما صبح زود يه نامه خونبها ميفرستيم
چشمت بهش باشه ليانگ
اين قهرمان مهارت زيادي داره
خُبــ هر چي بهم گفتي دروغ بود؟
تقريبا-
به جز خوردن سنگ ها
ليانگ تو پسر باهوشي هستي چطور ميتوني براي اين آدم کار کني؟
ولش کن -
مي دونم سانزو بهترين نيست
No comments yet. Be the first to leave one.