The first 168 lines.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
درست مثل یک افسانه
این یه نشونه اس که داستان به پایان رسیده
همانند یک گذر برچیده شده
از یک سفر بسیار طولانی
از اهریمنی که زمانی بر این سرزمین
سایه افکنده بود
و خاطرات یه ماجراجویی کوتاه
با قهرمانی که شکستش داد
فریرن پس از پایان سفر
داستان به پایان میرسه
و قهرمان به خواب میره
این سرزمین رو
در صلح و آرامش به جا میگذاره
گذر زمان بی رحمانه
مردم رو مجبور به فراموشی میکنه
حتی نشونه هایی که از زندگیش موندن
شروع به پوسیدن میکنن
درست مثل همین
گفته ها و آرزو ها و شجاعتت
هنوز درون من هستن
و به زندگی ادامه میدن
ما مسیر یکسانی رو انتخاب کردیم
قرار بود همش همین باشه
پس چرا از یه زمانی
خواستم دلیل اشک هایی که روی گونه هام میچکن
رو بفهمم؟
حتی الان
اگه سفری که با هم داشتیم رو دوباره آغاز کنم
حتی با اینکه تو اونجا نیستی
میدونم که میتونم پیداش کنم
قسمت پانزدهم: بوی دردسر میاد
بیست و نه سال بعد از مرگ هیمل قهرمان در تپه های لاب واقع در سرزمین های شمالی
چند وقته با هم سفر می کنید؟
...ام
.من سفرم رو چهار سال پیش با فریرن ساما شروع کردم
.من تقریبا یه سال شده
.که اینطور
.این گروه یه چیزی کم داره
فکر می کنید چیه؟
.یه جنگجو، دو تا جادوگر و یه کشیش داریم
شاید یه سارق؟
.آخه فریرن ساما همیشه گول صندوق های قلابی رو میخوره
.اوه، آره
.بیخیال
.صندوق های گنج پتانسیل بی نهایت دارن
.نه
.چیزی که کم داریم از اونم مهم تره
!یه خانم بزرگتر
!بیشتر گروه ها حداقل یه اونه سان جذاب دارن
واقعا؟
.ولی ما فریرن رو داریم
.نه. اون اونه سان نیست
.چقدر پریشون به نظر میاد
.شرمنده
.ه-هی روستای بعدی رو میشه دید
.نفس می کشن
.اینجا هم همینطور
.اینجا چه خبره؟ همه خوابن
.بوی دردسر میاد
.بریم سمت روستای بعدی
.فریرن ساما، عصبانی میشما
.شوخی کردم
.نفرینه
.حدس می زدم. چقدر آزاردهنده
هی، فریرن. نفرین چیه؟
بعضی از طلسم های هیولاها و اهریمن ها
.مردم رو به خواب میبرن یا به سنگ تبدیلشون می کنن
به اونایی که آدما هنوز نتونستن .رمزگشایی کنن میگن نفرین
جادوی آدمیزادها نمیتونه اصولشون رو .توضیح بده یا باطلشون کنه
پس یعنی کاری برای این مردم از دستمون برنمیاد؟
.من فقط درمورد جادوی آدمیزادها حرف زدم
.جادوی خدا که کشیش ها استفاده می کنن فرق داره
رسیدگی به نفرین ها از زمان های قدیم .کار کشیش ها بوده
خب زایین، فکر می کنی میتونی کمکشون کنی؟
.هولم نکن
.الان دارم نوع و منبع طلسم رو پیدا می کنم
جادوی خدا چه فرقی با جادوهای دیگه داره؟
جادوی خدا توی کتاب های مقدس حفظ شده
.و فقط صاحب کتاب ها میتونن ازش استفاده کنن
.مثل جادوی اهریمن ها اصول این یکی رو هم نمی فهمیم
.برای همین حال نمیده
و استفاده ازش هم سخته مگه اینکه با استعدادش به دنیا بیای
.که مقاومت در برابر نفرین ها رو هم زیاد می کنه
"گمونم صداش می کنن "برکت خدا.
.به هرحال، به خاطر همین کشیش ها در مقابل نفرین ها قدرتمندن
پس حتی تو هم نمیتونی خوب در برابر نفرین ها دفاع کنی؟
.جادوگرها نفرین ها رو تشخیص نمیدن
حس میکنم که از یه راهی داره بهم حمله میشه
.برای همین میدونم که این روستا هنوز تحت تاثیر نفرینه
.استرس دارم
!این یعنی داریم نفرین میشیم؟ من میترسم
.مطمئن شدم که نفرین غیرعادی ایه
نمی تونی باطلش کنی؟
.به وسایل نیاز دارم تا یه مراسم خاص اجرا کنم
.شکست دادن منبع نفرین سریع تره
.از طرف یه هیولا میاد .موقعیتش رو پیدا کردم
.بیاید بریم
.اینجوری وقتمون هدر نمیره
.فریرن ساما
.استارک ساما
.خوابش برده
میتونی موقت بیدارش کنی؟
.با توانایی الانم نهایت پنج ثانیه می تونیم بیدارش کنم
.این که فایده نداره
.به هرحال، به نظر میاد باید عجله کنیم
.فرن بیدار نمیشه
.گفت فقط یه استراحت کوتاه میکنه
.پس فرن هم خوابش برده
.داره بد میشه
.یه حفاظ گذاشتم
.اینجا قایمشون می کنیم
.تقریبا رسیدیم. حس میکنم نزدیک شدیم
.آهان
.زایین، وقتی هیولا اومد بیدارم کن
.تنهایی باهاش مبارزه نکن
.قول میدم شکستش میدم
...گفتم که، نهایتش پنج ثانیه بتونم
فریرن؟
.توی پنج ثانیه که کاری نمیتونیم بکنیم
.مشکلی نیست
.من جادوی مبارزه هم دارم
.این یه زیرگونه از گل آشوبه
.حتما از روستایی هایی که خوابن تغذیه می کنه
.ماناش رو می کِشم تا وقتی بمیره
.گل آشوب با گل های محلی ترکیب میشه تا زیرگونه به وجود بیاره
.مثل آینه اس
ولی مهم نیست چه شکلی باشن .همیشه نقطه ضعفشون مرکزشونه
!سه نیزه خدا
چی شد؟
جادوم رو منعکس کرد؟
اگه مستقیم به مرکزش حمله نکنم
.برگ هاش میتونن جادو رو به هر طرف منعکس کنن
.اگه حواسم نباشه ممکنه به فریرن بخوره
.لعنتی. وضعیت فقط بدتر میشه
باید فریرن رو بیدار کنم؟
.ولی اون جادوگر گروه قهرمانانه
اگه یه طلسم قوی منعکس بشه
.نه تنها جنگل بلکه میتونه کل روستا رو نابود کنه
.فقط پنج ثانیه اس
.وقت کافی ندارم که براش توضیح بدم
و من و فریرن اونقدر وقت نداشتیم که یه درک مشترک پیدا کنیم
.یا یاد بگیریم به هم اعتماد کنیم
.من حتی نمی فهمم فریرن به چی فکر می کنه
.خودشه
.من هیچ وقت نمیدونم اون به چی فکر می کنه
.به نظرم ماجراجوها به درک مشترک یا اعتماد نیازی ندارن
.همراه من فریرن تو جفتش داغون بود
.پس تصمیم گرفتم به حرفاش اعتماد کنم
اون قسم خورد پادشاه شیاطین رو شکست میده
.و من انتخاب کردم باورش کنم
به حرفاش اعتماد کنم؟
.تنهایی باهاش مبارزه نکن
.قول میدم شکستش میدم
.اصلا خوب به نظر نمیومد
!هرچی شد کسی منو سرزنش نکنه
!طلسم بیداری
...فریرن، فقط مرکزش
.اوهوم، گرفتم
اینجا چه خبره؟
.متشکرم
.لطفتون رو فراموش نمی کنم
.کاری نکردیم
.نه
.تا حالا هیچ وقت انقدر از بیدار شدن خوشحال نشده بودم
همون لحظه که بیدار شدم فهمیدم .از گونه ایه که جادو رو منعکس می کنه
.تو واقعا جادوگر فوقالعاده ای هستی
.ولی به خاطر تو زنده موندیم زایین
No comments yet. Be the first to leave one.