The first 200 lines.
ارائه دیگری از تیم ترجمه Opus - SuB
"همه شخصیتها، مکانها، سازمانها، مذاهب و حوادثِ"
"تصویر شده در این سریال تخیلی میباشند"
"قسمت نهم"
آدرس درسته
فکر میکنم عمداً آدرسش رو اینجا داده
،اگه توی مخفی شدن اینقدر دقیق باشه پیدا کردنش مدتی زمان میبره
این باعث شد از دو چیز مطمئن شم
اول اینکه سونگ جونگهی با لی لیم همدسته
و دوم اینکه با اینکه قضیه کاریه
خوبه که باهات برم یه جای دور
هرجایی که باشه
واسه یاد گرفتن همچین عبارتهایی معلم خصوصی داری؟
به طرز شگفتانگیزی، خودم یاد گرفتمشون
...فکر کنم واسه اینه که همه
همه خیانت میکنند؟
!دیوانه شدی؟ واقعا که
فکر میکنی اشکالی نداره اینکار رو بکنی؟
منظورم اینه برای همینه که همه توی قصر دوستت دارن
بلدی چطوری توی موقعیتهای سخت شوخی کنی
،اصلا نباید حرفش رو پیش میکشیدم وقت این چیزها رو نداریم
این چیزی بود که داشتم بهش فکر میکردم
توی زمان کوتاهی به خیلی چیزها
فکر کردی
چرا همچین شوخیای کردی؟
شوخیای که فقط من میتونم انجامش بدم
ببخشید، نمیدونستم اینقدر جا میخوری
حتی نمیدونم چطوری بهت دلداری بدم
یکی هست که دوستش دارم
،اما گذشتهاش خیلی غمناکه اون قربانی خیانته
هنوز زمینت صافه
آره، به صافی یه پنکیک نازکه
ترجمه و زیرنویس SaFiRa & Bahar336 & M@hsa
فکر کنم ناراحت شدی
که سونگ جونگهی
صورت مادر من رو داره
نه؟
فکر کردم شاید دلت بخواد ببینیتش
اینطور نیست
همونطوری که یونگ و اونسوپ آدمهای متفاوتین
اونم مادر من نیست
چهره تنها نمادِ یه شخصه
پس بذار ازت یه سوالی رو بپرسم
چطور بین دو دنیا رفت و آمد میکنی؟
هم تو و هم لی لیم
تا الان جوابِ همه سوالاتت رو دادم
و بازم جواب میدم
اما به این سوال که الان پرسیدی
جواب نمیدم
باشه
پس واقعا درسته که اولین بارته که داری قرار میذاری؟
یه استثناء دیگه هم هست
بریم؟
یهو داره سرد میشه، مگه نه؟
توی این دنیا، ما میگیم که آدمها باید همیشه سر حرفشون بمونن
توی دنیای تو اینطوری نیست؟
اوه، اینجا رو میگی؟
اون دختری که واسش برنج و استیک درست کردی کی بود؟
فکر کردم فقط یه سوال داری
تا حالا حتی جوابِ یه سوالمم ندادی
من به آکادمی دریایی رفتم
تو تنها زنِ زندگی منی
خیلی شوخطبعی
میبینم که تو اینطوری نیستی
یونیفرم نیروی دریایی بهت میومد
چرا دستم رو گرفتی؟
واسه کو سو ریونگ برنج و استیک درست کردی یا نه؟
با اون یونیفرمت که برنج درست نکردی، کردی؟
به سختی تونستم به موقع برسم
خوب گوش بده و به خاطر بسپار
من هر روز صبح نون این نونوایی رو میخورم
نون اینجا دقیقا مزه نون دربار سلطنتی رو میده
چرا باید این رو یادم بمونه؟
من آدم پر مشغلهایم چرا آوردیتم اینجا؟
با اینکه خیلی سرت شلوغه مربا رو خیلی با حوصله پخش کردی
نون رو باید با مربا خورد
خب چرا من اینجام؟
یادت باشه که مزه این بدون مربا هم حرف نداره
و حرفی که میخوام الان بزنم از اینم مهمتره
از الان به بعد
تو باید شمشیرشکستناپذیر واقعی باشی
حتما عقلت رو از دست دادی
میشه یه خورده برگردی؟
شبیه کت یونگه
صد درصد کشمیر
شمشیرشکستناپذیر؟
گوش به فرمان شماام
نمیخواستم پُز خودم رو بدم
اما من در حل مشکلات توی مرکز خدمات عمومی حرفهایم
اول باید چیکار کنم اعلیحضرت؟
اومدی
شام خوردی؟
واست کلی لباس فرستادم چرا این لباسها رو پوشیدی؟
پولت رو حروم نکن
حتی وقتیم که اقوام پولداری داشتیم من لباسهای گرون نپوشیدم
قضیه ماله خیلی وقت پیشه
درست میگی
واست ماهی آبپز آوردم
چرا یه خورده باهام نمیخوری؟
چطور میتونم این وقت شب غذا بخورم؟
فقط یه کم پس
...اما مامان
تو واقعا اون روزنامه رو واسم نفرستاده بودی؟
شوره با برنج بخورش
و من نفرستاده بودمش چه نوع روزنامهای بود؟
هیچی
فکر کنم منشیم اشتباه کرده
چیزهای زیادی رو میفرستن دفترم
اوضاع توی خونه مرتبه؟
مثل همیشه است
...راستی
...در مورد لی لیم مرحوم
بچه مخفیای چیزی نداشته؟
مسخره بازی درنیار
اون یکسال بعد از خیانتش بدون اینکه وارثی داشته باشه مُرد
همینطوره
اما اون مشتریای که چترش رو توی مغازه جا گذاشته بود
چند روز پیش اومد دنبال چترش
و قیافهاش دقیقا شبیه لی لیم وقتی که هنوز زنده بود، بود
برای همین فکر کردم
شاید یه پسر داشته
مامان، اگه همچین حرفهایی رو بزنی توی دردسر بزرگی میافتی
پادشاه هنوز وارث نداره
بچه نامشروع یه خیانتکار؟
اگه همچین شایعاتی رو پخش کنی
کارم تمومه
میدونی که دخترت نخستوزیره
من میرم لباسم رو عوض کنم
باشه
به کسی نگفتم فقط به خودت گفتم
نمیگم، به هیچکس نمیگم
ما را در تلگرام دنبال کنید @opussub
یونگشین دراگون برای فصل بیسبال" "پاییز امیدِ زیادی دارد
همینجا بمون، خب؟
مامان خیلی زود میاد دنبالت
زود برمیگردم، باشه؟
امروز ششمین روز مراسم پادشاه فقید است
بعد از تاجگذاری پادشاه لی گون
اولین وظیفهاش به عنوان شاه را انجام میهد و آن وظیفه سوگ مرگ پدرش براساس قانون دربار
برای 26 روز است - ...پدر -
مردم تشریفات شاه جوان را با قلبی آکنده از غم
نظاره میکنند - ...پدر -
...پدر
...شکوفه آلو سیاه روی زمینه سفید
پدر - ...مردم -
...ضجه
...پسری که گریه میکرد
واقعا تو بودی؟
...تو واقعا
لی گونی؟
اون ضجههام رو شنیده
افراد خیلی بیشتری
نسبت به چیزی که فکر میکردم به این دنیا اومدن
جواب سوالم رو بده، عوضی
دستت رو بکش، مگه اینکه بخوای بمیری
از یه چیزی مطمئنم
تو دلیلِ اینی که چرا من باید برگردم دنیای خودم
...انگار
من پادشاه توام
میتونم بپرسم
غیر از اون ضجهها چه چیز دیگهای رو یادت میاد؟
...جای خاص
یا شخص خاصی رو یادت نمیاد؟
کمکم کن
بعد من کمکت میکنم
...دنبال هرچیزی که هستی
مطمئنم که من نزدیکترین شخص بهشم
میخوای کمکم کنی؟
پس گمشو همون جایی که ازش اومدی
تو هم همینطور
اگه دوباره ببینمت، به خاطر داشتن
سلاح گرم غیرقانونی دستگیرت میکنم
نگران نباش
اون به عنوان یه کارآگاه
و دوستِ نزدیکِ یه نفر رفت
...اما اعلیحضرت - میدونم -
،لی لیم آوردتش اینجا مثل همونی که توی زیرزمین بود
فقط نشان رو یادش میاد پس حدس میزنم
وقتی بچه بوده به اینجا اومده
چرا باید یه بچه رو بیاره اینجا؟
حتما به والدینش
نیاز داشته
چه اینکه والدینش توی این دنیا بودن یا در دنیای ما
در غیاب شما در مورد این دنیا تحقیق میکنم
چرا خواستی بیام بیرون؟
...بیرون سرده بیا - الان اونسوپ رو دیدم -
اما اون اونسوپ نبود
فکر کنم خودت میدونی
شینجه
تا چه حدی دیدی؟
تو چی؟
تا کجا پیش رفتی؟
علمی تخیلیای که در موردش حرف میزدی
اون آشغال بود؟
واقعا هرچیزی که اون عوضی بهت میگه رو باور میکنی؟
آره
باور میکنم - چرا، چرا حرفهاش رو باور میکنی؟ -
چی رو باور میکنی؟ - همه چیز رو -
همه چیز رو باور میکنم
هرچیزی که بتونم رو واست توضیح میدم
No comments yet. Be the first to leave one.