The first 200 lines.
مترجم دانيال زينالعابديني
تابستان 1967
بايد خيلي غمگين باشم که اينجا رو ترک کنم
تو پاريس همه چيز رو در موردش فراموش ميکني
.نه نبايد
دلم برات از همه بيشتر تنگ ميشه جولس
تو پاريس همه چيزاي جديد رو داري
دخترا براي مثال
تو مدرسه شبانهروزيم گير ميفتم
تو پاريس دختراي خوشگل همه جا هستن
تو اينجا پيداشون ميکني
دختراي اينجا برام جذاب نيستن
- به محض اينکه بتونم ميرم - برخواهم گشت
هر چند وقت يه بار
ميخواي بريم يه قدم بزنيم؟
خورشيد هنوز داره تند ميتابه
ميتونيم به محلهي «بهار» بريم
شبي پس از شب ديگر
لعنتي
همون «وحشي» هست
ميدونم
ولي قبلا هيچوقت اينجوري نديده بودمش
ميدونم کجا زندگي ميکنه
دنبالش کنيم؟
- اونجا تنها زندگي ميکنه - از کجا ميدوني؟
بعضي اوقات اينجا وقت ميگذرونم
چطور امر معاش ميکنه؟
- هر وقت يه بار مردايي رو ميبينه - فاحشهست؟
فکر ميکنم از سر عشق انجامش ميده
بريم در بزنيم
فکر ميکنم بذاره بريم تو
فکر ميکنم خوشحالمون کنه
امتحان کنيم؟
بذار تا شب صبر کنيم
- چرا؟ - ...چون
چون تنها زماني که ميتوني خوشحال باشي شبه
خيلي خب
بيا از اينجا بريم
ما هنوز تو باکرگيمون گير کرديم
شايد اينجوري بهتره
دليلي نميبينم
همه چيز انجام شده باقي ميمونه
با چنين منطقي هيچوقت خيلي دوام نمياري
نميدونم اگر کاري کرده باشم تا دوام بيارم
SEPTEMBER 1967- JANUARY 1968
«ساختمان «ريناد مدرسهاي براي مردان جوان
هدف من...خانوم، آقا
و فکر نميکنم شگفتزدهتون بکنه
اينه که به همشهريها فرانسوي خوبي کنم
با اخلاقيات دنيوي و سليقه کلاسيک
تراژدي فرانسهي امروز
تراژدي فرانسهي امروز هنري عزيزم
اينه که سيستم آموزشي زماني انحصار يسوعيون
توسط کومونيستها ازشون ربوده شد
اين کاملا حقيقته
روزي که من ياد گرفتم تا امتحان جدول گرامر رو قبول بشم
در همون روز
عهدي بستم که براي تمام زندگيم تعيينکننده بود
Restoring its pedagogical heritage to the youth of our Republic,
and leaving some good citizens to posterity.
از پيش چندتا مدل خيلي خوب يافتم
و من اعتقاد دارم که زمان بيشتري براي ادامهاش باقي ميمونه
اين همسرمه، کسي که فداکارانه به من در اين کار سخت کمک ميکنه
لطفا بلند نشيد
چطوريد؟
ميليه ريناد
هنري شاگرد جديده، اين خانوادهاش هستن
- !سلام - چطوريد؟
يه شراب عالي
اون پسرا امتحان نهاييشون رو در 1968 خواهند داشت
بشين هنري
بله آقا
شوهرم به من گفته تو مشکلي در تکليفت داشتي
نه فقط با تکليفم
مشکل از نظر من زماني بهوجود اومده که تو هنوز چيزي ننوشتهاي
I've got to comment To a passing lady, by Baudelaire.
- روشت چيه؟ - روشي ندارم
متن رو بلند بخون
نميدونم چطور بايد شعر رو بخونم
- اينجا خوشحالي؟ - و تو؟
من اينجا در خانهام
بعضي آدما تو خونه خوشحال نيستن
من هستم
تو از شوهرت جوونتري
- چرا بايد همسن باشيم؟ - رسمه
پس تو براي رسم و رسوم احترام قائلي
بعضيهاشون
وقتي که منطق عمومي داشته باشن
چيزي که بيشتر از مهمه احساساته
دقيقا، از جوونا خوشت نمياد؟
چرا به چنين سوالي بايد جواب بدم؟
من مودبانه پرسيدم
بذار به شعرت يه نگاه بندازيم
چه چيزي براي تو الهام بخشه؟
هيچ چيز بهخصوصي
- شعر عجيبيست - چرا؟
چون بودلر تاييد ميکنه که هيچ اتفاقي رخ نداده
آيا مطمئني که هيچ چيز رخ نداده؟
در موردش فکر کن
بهت کمک ميکنه تا طرحي رو داشته باشي
طرح خيلي مهمه
ضروريه
پس نميخواي بهم کمک کني؟
مهمترين چيزايي که انجام ميديم، در تنهايي انجام ميريم
«قاتل لندن»
امشب در سنگ معدن، شرکت باردي تقديم ميکند
«قاتل لندن»
درامي به نثر در 5 پرده
توسط انانياس الستورم
ممنون
اجرات رو ديشب ديديم
کجا داري ميري؟
قذم بزنم
ميتونم همراهي کنم؟
چرا؟
دلم ميخواد
اگر ميخواي بيا
هنري عزيز
گروهي بازيگر به امارت متروکه بانو مورل نقل مکان کردهاند
و در معدن نمايش اجرا ميکنن
ديشب يه نمايش در مورد زندگي «جک قاتل» بود
يه موقعي هم رو ميبينيم
- اسمت چيه؟ - لوسي
اسم من جولسه
- چند سالته؟ - 15
من 17
دو سال ديگه به سن تو ميرسم
ولي من هميشه دو سال بزرگتر خواهم بود
لزوما نه
بعضي آدما هميشه تو يه سن ميمونن
مدرسه ميري؟
نه، تو چي؟
آره
شغلي نداري؟
نه ولي ميخوام يه نويسنده بشم
ميخوام نمايش بنويسم
ميتونم به باردي سردسته گروه معرفيت کنم
کسي که نقش بازرس رو بازي کرد
خوب ميشه
الان بايد برم خونه
ميتونيم از اون ور بريم
يه گرهاي براي برگشتن به شهر وجود داره
خيلي خب
امروز من رو به باردي سردسته گروه نمايش معرفي کرد
کسي که فکر ميکنم ممکنه پدرش باشه
جاهطلبي خوبيه که بخواي يه شاعر باشي
فکر ميکنم که اگر براي تئاتر بنويسم
الهام بهم ميشه
از پيش چندتا نويسنده رو کشف کردم
از يه نمايش نوشته شده به نظم نميترسي؟
من هرروز صبح شعر رو ميبلعم
از پيش مضمون رو هم انتخاب کردم
چي هست؟
مرگ آرتور رمبو
مرگ يه چيز آني هست. يه نمايش بايد طولانيتر باشه
اين آني بودن هست که بهت زمان ميده
که تمام زندگيت رو ببيني
آرتور رمبوي تو چي رو ميبينه؟
اول از همه يه فرشته ميبينه
يه فرشته؟
فرشته چه شکليه؟
شبيه يه دختر
خيلي خوبه
لوسي يه بازيگره، مثل مادرش
اون اولين دختريه که من عاشقش شدم
زماني که هيچ جوره نميتونم ببينمش
کل روز بهش فکر ميکنم
و حتي شبا بيشتر
- چرا تو اتاق خودت مطالعه نميکني؟ - نياز به حضور در اطرافم دارم
- همه خوابن - تو اينجايي
يه اتفاق تصادفيه
تصادفا وجود ندارن
ميتونم چراغاي ديگه رو روشن کنم
اينجوري بهتره
اينطور فکر ميکني؟
به زندگي در اينجا داري عادت ميکني؟
بعضي اوقات
- روز «عيد مقدسين» نزديکه - ميدونم
براي تعطيلات ميري خونه؟
جز اين چيکار کنم پس؟
ميتوني اينجا بموني
کسل ميشم. تو خونه دوستاني دارم
اگر اينجا بموني، من بهت ميرسم
نميخواي تعطيلات رو بري؟
شوهرم داره براي يه مراسم ميره
باهاش نميري؟
چرا نه؟
از مراسما خوشم نمياد
- بقيه محصلا ميمونن؟ - ايدهاي ندارم
فقط تو در موردش بهم گفتي
- چون ازم پرسيدي - فقط داشتم گپ ميزدم
دير وقته، شب خوش
جولس عزيز
من جذب يه زن شدهام
يا بيشتر به واسطهي ميلي احساسي بهش دارم
هر بار حضورش، ميل من رو مهيج و قويتر از هر چيزي ميکنه
که تا به حال تجربه نکردهام
من مشتاق تعطيلاتيام که پيشروئه
تا بهت بتونم در مورد همه چيز بگم
تو تنها کسي هستي که راحت ميتونم باهاش حرف بزنم
No comments yet. Be the first to leave one.