The Agency

The Agency

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

The Agency 2024 S02E10 King Sacrifice 1080p AMZN WEB-DL DDP5 1 H 264-Fa
A Commentary by Srt_hub

Tags

webdl
Published on: 2026-06-23
Downloads: 173
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫« تقدیم به جانفدایان راه آزادی »

‫«این همون دفتر خاطراتیه ‫که برات فرستادم و کاملاً خالیه.»

‫«همون‌طور که می‌گن، چیزی رو بنویس که ازش خبر داری.»

‫«آنچه گذشت…»

‫«"بابی"، دختر فوق‌العاده‌ی من.»

‫«خیلی متأسفم، ‫متنفرم از اینکه دوباره غیبم بزنه.»

‫«هدف اینجا نیست.»

‫- «بگرد دنبالش.» ‫- «می‌دونم کجا می‌ره.»

‫«دروغ گفتن زنده نگهم داشت، ‫اما دیگه جزئی از وجودم شده.»

‫«اگه دنبال یه شکارچی بیفتی ‫و نتونی بزنیش، اون می‌افته دنبالت.»

‫«آقای "اوگلتری"…»

‫«ما شما رو به جرم توطئه برای جمع‌آوری ‫و انتقال اطلاعات مربوط به دفاع ملی بازداشت می‌کنیم.»

‫- «دیگه از حقیقت فرار نمی‌کنم.» ‫- «خفه شو.»

‫«باید یه نقطه ضعف پیدا کنیم ‫که ما رو به اون "اسکاندیناویایی" نزدیک کنه.»

‫«از من می‌خوای یه بمب رو ‫برای یه قاتل توده‌ای قاچاق کنم؟»

‫«می‌رم "آنتورپ" تا کنترلش کنم، ‫سازمان داره آمار همه رو درمیاره.»

‫«باید جزئیات عملیات رو مخفی نگه داریم.»

‫«گذاشتی «مارشان» غیبش بزنه؟»

‫«اونم با یه پاسپورت دیپلماتیک و یه کیلو مواد منفجره؟»

‫«فقط یه فرصت دارم تا خودمو ثابت کنم.»

‫«اینجوری اوضاع رو درست می‌کنم.»

‫«این‌جوری به حقیقت برمی‌گردم.»

‫بالاخره.

‫«خوش برگشتید قربان.»

‫«از دیدنتون خوشحالیم قربان.»

‫یه «ببخشید» گفتن فایده‌ای هم داره؟

‫- داری چیکار می‌کنی؟ ‫- می‌خواستم اینو ببینی.

‫اونا رو ازم گرفتن، مثلاً محض احتیاط که یه وقت خودکشی نکنم.

‫به همین خاطر.

‫فقط بهم دو ورق دستمال توالت دادن که خودمو باهاش تمیز کنم.

‫آره، آخه می‌دونی که سه ورق دستمال می‌تونه کشنده باشه.

‫بیخیال «هنری»، این اولین باری نیست که ‫یه شب رو توی زندان می‌گذرونی.

‫ولی این اولین باریه که جرمم خیانته.

‫باید یه تصمیمی می‌گرفتم.

‫- شرایطم سخت بود. ‫- شرایطت سخت بود؟

‫مأموریتِ نگهداری از بندِ کفش‌ها بهت واگذار شده؟

‫فقط یه چیز دیگه مونده که بگم...

‫لعنت بهت، من استعفا می‌دم.

‫- بسه دیگه. ‫- تماشا کن.

‫«هنری»، می‌خوای اعتراف کنم؟ ‫باشه اعتراف می‌کنم، بهت نیاز دارم.

‫آدم‌های «لنگلی» توی «لندن»ـن. ‫توی اعترافات «مارشان» کلی چرت و پرت هست.

‫حتی سر در نمی‌آرم چی می‌گه.

‫- اعتراف؟ ‫- آره، همین‌جاست.

‫هر ۶۰ صفحه‌اش.

‫نه، اگه استعفا بدی دستت بهش نمی‌رسه.

‫بیشترش خطاب به دخترشه، ولی اسم تو هم توش اومده.

‫اون ازت معذرت می‌خواد.

‫گفت: «ببخشید که یه مهره‌ی چینی رو تقدیمِ سرویس اطلاعاتی بریتانیا کردم»؟

‫نه.

‫واسه همینم داره معذرت‌خواهی می‌کنه.

‫- لعنتی. ‫- «خودکشیِ یکی از مقامات بلندپایه‌ی دولتی».

‫حدس بزن چی شده، فکر نمی‌کنیم خودکشی باشه.

‫- به بریتانیایی‌ها چی بگیم؟ ‫- مثل همیشه، هیچی.

‫با انصرافت از استعفا موافقت می‌کنم.

‫«نمی‌دونم کجاست».

‫حتی نمی‌دونم کی هست.

‫حتماً یه چیزی بهت گفته. ‫آخرین کسی بودی که قبل فرارش دیدیش.

‫حتی اگه همه‌ی اون چیزایی که می‌خوای بدونی رو هم می‌دونستم، بهت نمی‌گفتم.

‫باشه.

‫خب، پس از حست برام بگو.

‫حسم؟

‫راجع به چی؟

‫چی...

‫حسش کردم

‫- حتماً خیلی قوی بودی که از اون جون سالم به در بردی ‫- شما آدم‌خوبه‌ها نیستید، حتی اگه خودتون این‌طوری فکر کنید

‫شما مردم رو از مشکلات نجات نمی‌دید

‫از کسایی که تو دردسر افتادن سوءاستفاده می‌کنید ‫از کسایی که می‌تونن بهتون کمک کنن

‫این یعنی یه نفر، یه جایی ‫تو این تالار آینه، فکر می‌کنه من آدم مهمی‌ام

‫یا شایدم واقعاً باشم

‫پس حدس بزن، اونا حق دارن

‫پس...

‫می‌خواید چیزی بدونید؟

‫درباره‌م بپرسید

‫ازم بپرسید قراره چیکار کنم

‫چون بقیه‌ی چیزا دروغه و این همون کاریه که توش استادید

‫- ببخشید قربان؟ ‫- مشکلی نیست

‫خوش برگشتی قربان

‫«خوش برگشتی، اوون»

‫«خوش برگشتی، اوون، ریموس»

‫برگشتی، از دیدنت خوشحالم

‫بقیه کجان؟

‫باورم نمیشه «مارشان» وسط مأموریت همه چیز رو ول کرد و غیبش زد

‫باور کردنش چه ربطی داره؟ واقعیته، اون غیب شده

‫باید بگردیم دنبالش و بیاریمش اینجا

‫داری ازمون می‌خوای یکی از خودمون رو تعقیب کنیم؟

‫- چرا؟ بهمون خیانت کرده؟ ‫- نیازی نیست بدونیم از چی داره فرار می‌کنه

‫مأموریت شما اینه که بفهمید کجا می‌ره

‫وقتمون داره تموم می‌شه ‫فعلاً داره ردپاهایی از خودش به جا می‌ذاره که می‌شه دنبال کرد

‫- امیدواریم همین‌طور باشه ‫- قطعاً امیدواریم

‫اگه ردش رو گم کنیم، برای همیشه از دستش دادیم

‫ممنون

‫«اوون»، دیر کردی.

‫شرمنده قربان، دیگه مثل قدیما تر و فرز نیستم.

‫آره، بشین.

‫- ممنون. ‫- خودت رو با بحث هماهنگ کن.

‫- ممنون. ‫- خب، یکی بهم آمار بده.

‫از وضعیت عملیات‌های در جریانِ «مارشان».

‫۲۴ ساعت تا عملیاتِ «اسکاندیناوی» مونده.

‫داریم «نیلز یانسن» رو زیر نظر می‌گیریم، احتمال داره جیم بزنه.

‫دلیلش چیه؟

‫بابت سفرش به «آفریقا» ترسیده، ‫واسه همین تو آپارتمانش تو «آنتورپ» حبسش کردیم.

‫اگه «یانسن» استرس داره...

‫باید آرومش کرد و حتماً سوار اون هواپیما بشه، ‫وگرنه همین امروز عملیات رو متوقف می‌کنیم.

‫مگه مهدکودکه؟ حرف بزن.

‫سر در نمیارم اینجا چه خبره، ولی چرا تو آپارتمان خودش حبسش کردیم؟

‫مگه ما ۳ تا خانه‌ی امن و یه سفارتِ ‫پر از اتاق بازجویی نداریم؟

‫چرا نیاریمش اینجا؟

‫- کی اون تصمیم رو گرفت؟ ‫- «مارشان»

‫چیزی رو از دست دادم؟

‫«مارشان» کجاست؟ نباید اینجا باشه؟

‫«آنتورپ، بلژیک»

‫خیلی خب

‫به گوشی و پاسپورتت نیاز دارم

‫دستم رو می‌کشم کنار

‫اگه صدات دربیاد، می‌کشمت

‫چرا وسایلم رو برمی‌داری؟

‫انگشتر انگشت کوچیکت رو بده به من

‫برام ارزش معنوی داره

‫مهم‌تر از جونته؟

‫نه، اینجاست

‫نه، هیچی

‫آره، همه‌چی ردیفه.

‫داری چیکار می‌کنی؟ می‌خوای جای من بری؟

‫اگه می‌خوای بری یه مأموریت انتحاری، من حرفی ندارم.

‫نه، مشکلی نیست.

‫««مارشان» باید تو دوران جنگ سرد زندگی می‌کرد.»

‫«اون یه نقشه‌کشِ مادرزاده.»

‫بدون اینکه چیزی لو بده، جادوت می‌کنه.

‫کی فهمیدی چه نقشه‌ای تو سرشه؟

‫هیچ‌وقت نفهمیدم، حتی اگه از چیزی که می‌دونی مطمئن باشی...

‫کاری می‌کنه به چیزی که ازش مطمئنی هم شک کنی.

‫و تو از این خوشت میاد. تقریباً بهش حسودی می‌کنی؟

‫تقریباً نه، کاملاً.

‫این یه جور جادوئه.

‫منم می‌تونم روی بقیه تأثیر بذارم.

‫ولی اگه دنبال ردپا، کلک‌ها ‫و روش‌ها بگردی، پیداشون می‌کنی.

‫«مارشان» هیچ ردی از خودش به جا نمی‌ذاره.

‫چطور متقاعدت کنم که به حست در مورد اون اعتماد نکنی؟

‫بهت که گفتم، جادوئه.

‫کی به خیانتش به سازمان اطلاعات آمریکا شک کردی؟

‫همون موقعی که «سامیه زاهر» آزاد شد، فهمیدم.

‫و نخواستی باورش کنی.

‫نمی‌تونستم.

‫هنوزم نمی‌تونم.

‫می‌بینی؟

‫- چی می‌خوای؟ ‫- من چی می‌خوام؟

‫می‌خوام تو اتاق باشم.

‫می‌خوای سر این موضوع با هم بحث کنیم؟ ‫می‌تونیم بریم سراغ «هنری».

‫همونی که همین الان کمکش کردی از سلول بیاد بیرون.

‫می‌شه چند لحظه تنهامون بذارید؟

‫انگلیسی‌ها و اسپانیایی‌ها قراره ‫«آرش نامدار» رو به ایرانی‌ها تحویل بدن.

‫اون کیه؟

‫یه حسابدار مخفی توی نیروی قدسه.

‫جریان انتقال پول به «حزب‌الله» و «حماس» رو ردیف می‌کنه.

‫و بقیه‌ی عملیات‌هایی که «ایران» خارج از کشور ازشون حمایت می‌کنه.

‫انگلیسی‌ها ۶ ماه پیش دستگیرش کردن.

‫مبادله‌ست؟ اون در ازای «گرملین»؟

‫داریم با «مادرید» برای انتقالش هماهنگ می‌کنیم.

‫بررسی جزئیات یه روز یا بیشتر زمان می‌بره ‫ولی نشانه‌ها که مثبته.

‫«نامدار» برمی‌گرده به وطنش. کی از این قضیه عصبی می‌شه؟

‫اون قهرمان انقلابه.

‫آره، ولی کی قهرمان می‌بینتش؟

‫توی «ایران» همه‌چی مثل شطرنج نُه‌بعدیه. ‫اگه مهره‌ی اشتباه رو تو زمان اشتباه حرکت بدی...

‫از دستت می‌پره و حتی نمی‌فهمی کی اونو برده.

‫«تهران، ایران»

‫«این توافق یه پیروزی سیاسی ‫برای همه‌ی پیشروهاست.»

‫«نمی‌تونیم بذاریم همچین اتفاقی بیفته»

‫- «دختره الآن کجاست؟» ‫- «مراحل انتقالش شروع شده»

‫«امروز برای تبادل زندانی ‫به (بندرعباس) منتقل می‌شه»

‫«باید قبل از اون غیبش بزنه»

‫«قربان، این کار سخته»

‫«چی می‌شه اگه موقع انتقال سعی کنه فرار کنه؟»

‫«منظورت چیه؟»

‫«خودت خوب می‌دونی منظورم چیه»

‫«انجامش بده»

‫گوشی (نیلز) داره حرکت می‌کنه

‫واحد همین الان تایید کرد که جاش امنه

‫کنار فرودگاهه، داره می‌ره سمت بخش هواپیماهای اختصاصی

‫قراره سوار هواپیما بشه

‫با اون گوشی تماس بگیر

‫سلام، (هنری)

‫«داری چیکار می‌کنی؟»

‫نقشه خوبیه، حیفه که هدر بره.

‫باید یادت بندازم چه بلایی سرِ ‫آخرین ماموری که فرستادیم به اون کشور اومد؟

‫«مگه امروز برنمی‌گرده؟»

‫«بهش بگو قولم رو فراموش نکردم»

‫می‌خوای چیکار کنی؟ می‌خوای سوار اون هواپیما بشی و بگی...

‫«سلام، من «نیلز یانسن» هستم»؟

‫بد نیست «هنری»، از چیزی که خودم فکرشو می‌کردم بهتره.

‫خدا رو شکر که زنگ زدی.

‫«مارشان» سوار اون هواپیما می‌شه.

‫«دی بروین» منتظرِ «نیلز»ـه.

‫«مارشان» همون «نیلز»ـه.

‫چطوری قراره جواب بده؟ امکان نداره عملی بشه.

‫چرا، می‌شه.

‫وگرنه این کار رو نمی‌کرد.

‫«میکیل دی بروین»

‫تو دیگه کی هستی؟

‫من «نیلز یانسن» هستم.

‫- نه، تو اون نیستی. ‫- واسه این سفر، من همونم.

More Farsi Persian subtitles for The Agency

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left