The first 165 lines.
امشب کارت خوب بود
مادر
چی... چی شده؟
چی شده قربان؟
شما باید قوی باشین
همچین اتفاقی نیوفتاده...همچین اتفاقی نیوفتاده
تو نمیتونی اینکارو با من بکنی، همچین اتفاقی نیوفتاده
مادر مادر
روح چیل بوک به آرامش نمیرسه
با وجود تنها گذاشتن یه زن مریض و یه بچه کوچیک
قبل از اینکه بمیره گفت ژاپنیا کوزتونو دزدیدن
استاد، تاجرایی که امروز عصر اومده بودن ژاپنی نبود. اینطور نیست؟
نه. ولی یه ربطی به اونا داشتن
اوناهم مثل ژاپنیا میگفتن توی کاسه های ما چای میخورن
الان باید چیکار کنیم؟ باید تاوان کارشونو پس بدن
سون شین، تو قیافه هاشونو دیدی؟ تو تا بندر دنبالشون رفتی
درسته
بگه به ررئیس دادرسی کمک کنی میتونه اونارو بگیره
بهمون بگو
ای بابا، بگو دیگه
دیدیشون یا نه؟
سون شین چی شده؟ چرا بهمون نمیگی؟
خیلی تاریک بود. نتونستم قیافه هاشونو ببینم
لعنتی
اینجا چیکار میکنی؟
دیروقته. بیا بریم بخوابیم
وقت غذای مادرمه ولی بلد نیستم چطور درست کنم
الان که پدرم مرده از کی بپرسم؟
گفت اگه اینو نخوره حالش خیلی بد میشه
انگار کشتی هاتون غرق شده
اونجوری نگام نکنین سرپرست..قربان
هیچ دری وری نمیخوام بشنوم. پس برو بخواب
فکر کردی میتونم بخوابم؟
تو یه چشم به هم زدن یکیو کشت
من اینکارو نکردم و بهش نگفتم این کارو بکنه
ولی تو اون ژاپنیارو اوردی اینجا
تو و اون بارن عوضی مسئول این کارین
به کی گفتی عوضی؟ دلت میخواد بمیری؟
الان میخوای منم بکشی؟
دارم بهت هشدار میدم
نمیخواد. خدا خودش شاهده
آدم پلید کارای پلید میکنه
حرفات تموم شد؟ میخوای زبونتو ببرم تا خفه شی؟
اگه یه لگد بهت بزنم پرت میشی اون سر دنیا
دهنتو ببند اگه نمیخوای این اتفاق بیوفته
مواظب حرف زدنت باش. توهم اونجا بودی
اگه ما گیر بیوفتیم پای خودتم گیره. میفهمی؟
کجا بودی؟
من اینو تو ساحل پیدا کردم
این تیر باید به هدف میخورده. چی شده؟
...استاد
چی باعث شد پشیمون بشی؟
انرژی سلطنتی توی ساجیک دونگ
...یه بار که رفته بودم پایتخت پسر شاهزاده دونگ هونگ رو دیدم که
که الان توی ساجیک زندگی میکنه
پسر سومش شاهزاده ها سونگ توجه منو به خودش جلب کرده
خیلی زشته که یه داشنجو همچین شایعاتی رو باور کنه
ولی نتونستم به شاهزاده ها سونگ فکر نکنم
و امیدوار بودم شایعات درست باشه
چه چیز این شاهزاده شمارو تحت تاثیر قرار داده؟
چرا نمیری خودت ببینی؟
ممکنه ازت کوچیکتر باشه ولی دوست خوبی برات میشه
نگهبان نگهبان
میتونم کمکتون کنم قربان؟
اومدم شاهزاده ها سونگ رو ببینم
متاسفم ایشون الان اینجا نیستن
کجا ممکنه باشن؟
تو راه ایشونو ندیدین؟
عالیجناب شاهزاده هاسونگ
بیا اینجا
غذاتون، عالیجناب
به اندازه بقیه هم اوردی؟
البته
و یه مهمون دارین
اسم من، یو سونگ ریونگه، من در پی گفته هایی در مورد
هوش استثنایی شما اومدم اینجا و امیدوارم یه گفتگویی داشته باشیم
شما باید یو سونگ ریونگ باشین همونی که
توی دادگاه سلطنتی در مقابل ظلم و ستم یون وون هیونگ وایساد
شما چطور....؟
من به عنوان شهروند اینجا سعی میکنم حواسم به همه چیز باشه
عالیجناب، چرا شما خودتونو مجبور به همچین کار سختی میکنین؟
...میدونم که به خاطر مردمه ولی
نه. اونا درسایی بهم دادن که هیچ وقت نمیتونم جبران کنم
...وقتی شما برای رشد یه گیاه و جوانه زدنش عشق میورزین
زمین هم این عشق رو به شما بر میگردونه
این مهربون ترین و خالص ترین حسه
مردمی هم که روی زمین کار میکنن مهربون و پاکن
استاد قبلی جونگ ان گفت چیزای زیادی هست که باید یاد بگیره
حتی از کفاشان زحمت کش
و من دلیل کار با این کشاورزا رو میفهمم
درس های استاد جونگ ام رو یاد گرفتین؟
شاهزاده ها سونگ کیون، اون 14 مین پادشاه چوسانه
که بر میونگ جونگ پیروز میشه
...هیچ آمادگی خاصی برای تاج و تخت نداشت ولی کاملاآموزش دیده
بخشنده بود و با وجود اینکه جز خوانواده ی سلطنتی بود، عمرش خودش رو با تواضع زندگی کرد
...اون درد و فقر مردم رو درک میکرد و
و در دوران حکومتش با ملاحظه ترین پادشاه بود
آینده ی پادشاه سان جو و وفادارترین پیش خدمتش، یو سونگ ریونگ
از اولین ملاقاتشون در اینجا بود
کی اونجاست؟
مشتاق دیدار
یاد زمان های قدیم میموفتم
منو تو تموم وقت توی آهسان باهم مینوشیدیم
...اره ما
بنوش
چون سو، من تو گون یانگ دیدمت
گون یانگ؟
اون شب دیدمت
چرا اون کارو کردی؟
من نمیدونم در مورد چی حرف میزنی...من کسیو نکشتم
من گفتم دیدمت در مورد مردن کسی چیزی نگفتم.
کار تو بود؟
نه. کار من نبود حرفمو باور کن
من میدونم تو هیچ وقت کسیو نمیکشی، من تورو میشناسم
درسته
بیا بریم پیش مقامات
چی؟
تو اون ژاپنیایی که این کارو کردنو میشناسی. بیا بریم بهشون بگیم
چی میگی؟ میگی با پای خودم برم بمیرم؟
منم باهات میام. باهم میریم
نه. من این کارو نمیکنم
...یه ادم مرده. اون نتونست برای آخرین بار
زن مریض و بچه 7 سالشو ببینه
و الان بچه ی کوچیکش داره سعی میکنه مرد خونه بشه
بیا بریم اونو لو بدی. با لو دادنش چه اتفاقی میوفته؟
اون ادم زنده میشه؟
چون سو، نباید بذاری اونا قسر در برن
اگه اینکارو بکنی دوباره این اتفاق میوفته نمیفهمی؟
این مشکل من نیست
بازم فکر کن چون سو
من این کارو نمیکنم
منو بکش همینجا ولی نظرم وض نمیشه
وقتی اومدم اینجا امید داشتم
ایمان داشتم که باید چشم تو چشم همو ببینیم
این آخرین بار بود. دیگه نمیام پیشت
یه نفر تورو بهتر از خودت میشناسه
فکر میکردم دوستا همینن
فکر کردم میشناسمش
واسه همین نگران این که الان کجاست و چیکار میکنه یا
فردا کجاست، نبودم
...سون شین
نمیخواستم دوستمو از دست بدم. نمیخواستم باهاش دشمن بشم
چی؟ لی سون شین اینجاست؟
فکر نکنم ادامه دادن معامله کار درستی باشه
من اونو میشناسم. بیخیال نمیسه
نگران نباش من حواسم بهش هست
کیونگ سانگ- پایگاه نیروی دریایی ناوال
قربان همونطور که خواسته بودین گزارش دادم
...اون به جرم به زور گرفتن اموال و کالاهای دولت
تحت تعقیبه
اون نزدیک بندر دونگ له دیده شده. پیداش کن و بیارش
مفهومه؟
بله قربان
اول باید بفهمیم کجا قایم شدن
مطمئنم بارن هو با اونا دستش تو یه کاسه است
و خود بندر و جایی که بارن زندگی میکنه رو یه نگاهی میندازم
چون قیافتونو میشناسن نمیتونن راحت بچرخین
مواظب باش
سون شین، ما یه مشکلی داریم
از اونطرف
بهتره از هم جدا بشیم
نه نمیتونم تنهات بذارم
اگه پیش هم باشیم زودتر پیدامون میکنن
برو به عبادتگاه بالای کوه
...سون شین
No comments yet. Be the first to leave one.