The first 200 lines.
عادل امام
یسرا
هند صبری
خالد الصاوی
احمد راتب
خالد صالح
باسم السمره
تامر عبدالمنعم
عباس ابوالحسن
نقش «دولت» را اسعاد یونس بازی کرده است
در سال ۱۹۳۷، بزرگِ ارامنه در مصر، هاگوپ یعقوبیان...
ساختمانی مسکونی ساخت و آن را به نام خودش نامگذاری کرد
سبک آن اروپایی و معمارش ایتالیایی بود
و آن نجیبزاده ارمنی آنقدر شیفته آن بود که...
نامش را به لاتین در داخل ورودی ساختمان نوشت
زمانی که ساختمان هنوز نو بود، ساکنانی داشت از قبیل...
وزرا، پاشاهای بلندمرتبه و خارجیها
حتی یهودیانی هم بودند، دو نفر از آنها از خانواده نصیر بودند
پشتبام ساختمان وسیع بود، اتاقی برای سرایدار داشت...
و برای هر آپارتمان اتاقی جهت رختشویی و انباری...
و مسائل مربوطه
همه چیز زیبا بود
کشور زیبا به نظر میرسید
و ساختمان هم زیبا بود
انقلاب رخ داد و دوران پاشاها به پایان رسید
و جنگ ۱۹۵۶ آغازی بر پایان خارجیها و یهودیان بود
آپارتمانهایی که پس از خروج صاحبانشان از کشور خالی شدند...
توسط افسران بلندپایه ارتش تصاحب شدند...
که همسرانشان هرگز عشق خود به پرورش طیور را فراموش نکردند
و مشکلی نبود که آن اتاقها محل سکونت خدمتکاران باشد
و البته، کل ترکیبِ ساکنان تغییر کرد
با روی کار آمدن سیاست درهای باز، خیابانها شروع به تغییر کردند
مغازهها نوع کسب و کار خود را تغییر دادند
و مردم هم تغییر کردند
همانطور که ورود افسران به ساختمان آن را خراب کرد...
خروج آنها کاملاً ویرانش کرد
آنها ثروتمند شده بودند و به محلههای مهندسین و شهر نصر نقل مکان کرده بودند
و ساختمان در دسترس هر کسی قرار گرفت که پول داشت
و البته، کل ترکیبِ ساکنان تغییر کرد
پشتبام پر شد، هر اتاق یک خانواده کامل را در خود جای داد
نه تنها ساختمان تغییر کرد، بلکه کشور هم عوض شد
نور الشریف
احمد بدیر
سمیه الخشاب
طلعت زکریا
محمد الدفراوی
بازیگر جدید: محمد امام در نقش طه الشاذلی
«ساختمان یعقوبیان»
بر اساس رمانی از: دکتر علاء الأسوانی
تهیهکننده هنری: نبیل صبحی
مدیر تولید: کریم شاکر
پخش در مصر و جهان: شرکت تولیدات عربی
طراح لباس: ناهد نصرالله
نظارت فنی و دکور: فوزی العوامری
موسیقی: خالد حماد
تدوین: خالد مرعی
مدیر فیلمبرداری: سامح سلیم
نظارت: عادل ادیب، سامح جبران
فیلمنامه: وحید حامد
به کارگردانی... مروان حامد
میلیونها بار بهت گفتم که اینجا جای محترمیه
اگه میخوای اینجا بمونی، باید باادب باشی
خیلیها اینجا نوشیدنی میخورن، اما آدمهای محترمی هستن
۳ تا برندی بهم بده
- به سلامتی - به سلامتی، حمامه
یه جای دیگه بشین، نعمان، پاشا منتظر دوستشه
یه آبجوی دیگه میخوای یا کمی بادامزمینی تازه؟
نه، آبجو باعث نفخ میشه
- و باعث میشه زیاد ادرار کنم - چرا ویسکی سفارش نمیدی؟
ویسکی؟ اگه ویسکی بخورم همینجا موندگار میشم
و وقتی برم بیرون میبینم هوا تاریکه، و همینطور تاریک میمونه
خیلی بامزهای پاشا، چرا به بارهای هتل نمیری؟
منظورم بارهای ۵ ستارهست، تو از پس هزینهاش برمیای
گوش کن، من دنبال الکل نیستم
- و خودت هم اینو میدونی - هنوز دارم بهش فکر میکنم
فکر کردن نمیخواد، چند تایی نوشیدنی با هم میخوریم
همهاش همینه؟
همهاش همینه
در این صورت، باید بیام به دفترت، درسته؟
- کی؟ - هر وقت که حالش رو داشته باشم
فردا... برو صورتحساب رو برام بیار
در خدمتم
۶ تا جعبه بفرست، اما آبجو بیشتر باشه چون تقاضاش زیاده
باشه، اما دیر نکن
صورتحساب میز ۹
- جریان این میز ۹ چیه؟ - تکلیف خودت رو روشن کن...
اگه با مشتریها روراست باشم، بهم میگی باهاشون مهربونتر باشم
اون آدم محترم و دستودلبازیه، حرف زدن باهاش چه اشکالی داره؟
گوش کن، خوشم نمیاد پشت سرم اتفاقی بیفته
این فقط مال اینجاست، اما بیرون از اینجا، من آزادم
میرم صورتحسابش رو بهش بدم
باشه، برو
چیه طه؟ تو هم مثل بابات احمقی؟
هیچکس تو این ساعت پلهها رو نمیشوره
آقای عونی، پلهها فقط باید شبها شسته بشن...
وقتی که آدمهای خیلی کمی رفت و آمد میکنن
باشه، حالا میخوای باهام گپ بزنی؟
- یه جا رو خشک کن تا بتونیم راه بریم - در خدمتم، پاشا
برو کنار
دبیرستان رو تموم کردی، طه؟
- بله - برای کدوم دانشکده میخوای اقدام کنی؟
خداروشکر، معدلم طوری هست که بتونم توی یه دانشکده معتبر قبول بشم
اما برای دانشکده پلیس درخواست دادم
میخوای افسر پلیس بشی، طه؟
وقتی کارت تموم شد، پادری رو دوباره بذار جلوی در
- شب بخیر، بثینه - شب شما هم بخیر، عمو حامد
- تلویزیون رو روشن نذاری - نگران نباشید
چیه مرد؟ من دیگه خوابیده بودم
میتونی بلند شی، زن
دعا میکنم به درگاه خدا، خدا بزرگترین است...
نه، قبلاً این کار رو کردم
- چیه خمیس؟ - اینجا جای حرف زدن نیست
به اندازه کافی دیر نیست؟
یا منتظر معشوقت هستی؟
- مگه صبح زود کار نداری؟ - استعفا دادم
- کی؟ - امروز
چرا استعفا دادی؟
- میخوام الان فیلم ببینم - کدوم فیلمِ لعنتی؟
یعنی سرنوشت من اینه که شب و روز توی عذاب زندگی کنم؟
بلند شو، بلند شو و بهم بگو چی شده
بیا تو، پدرت باری رو برای من گذاشت که بیشتر از توانمه
چرا کارت رو ول کردی؟
- صاحب مغازه به همه چیز دست میزنه - کسی پولش رو نمیدزده
- نه، اون بهم دستدرازی کرد - زدت؟
- نه - خب پس...
- چطوری بهت دستدرازی کرد؟ - دستمالی کرد
میدونی دستمالی یعنی چی، یا نمیدونی؟
فردا صبح میرم دنبال یه کار جدید بگردم
یکی از دوستام منو میبره به یه مغازه لباسفروشی که صاحبش سوریه ایه...
میگه اون با یه زن زیبا ازدواج کرده و از زندگیش راضیه
چی؟ بهت گفتم که فیفی، دخترِ سلامه ی اتوکش...
- منو سر یه کار خوب میبره - چه فایدهای داره...
اگه نتونی سر یه کار زیاد دووم بیاری؟
- باید باکرگیم رو از دست بدم؟ - کسی اینو نگفت
اما باید به فکر برادرهات و وضعیت سختمون باشی
یه دختر زرنگ میدونه چطور از باکرگیش محافظت کنه...
بدون اینکه کسی رو ناراحت کنه یا کارش رو از دست بده
گفتم اون مردی که براش کار میکنم زیپ شلوارش رو کشید پایین
هر کسی تو لباس پوشیدنش آزاده تا وقتی تو لباست رو درنیاری
الله اکبر
شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست
از خداوند بزرگ طلب آمرزش میکنم
شهادت میدهم که خدایی جز الله نیست
قصد دارم خودم را از تمام گناهان پاک کنم
الله اکبر
صبح بخیر، دولت
برای چی اینقدر به خودت رسیدی؟
چقدر عجیبی خواهر، من همیشه همینطور بودم
کاش میدونستم هر روز کجا میری
خداروشکر که خواهرمی و نه زنم
روز روشنه، پس کجا میخوام برم؟ سرِ کارم
- به نظر میرسه چیزی میخوای - البته...
در حالی که طبق معمول داری میگردی و چشمچرانی میکنی...
بسه، دولت
من خواهرتم، زکی
خواهرت، دقیقاً میدونم هر روز چیکار میکنی
- چی میخوای؟ - انگشتر الماسم...
دست پاپازیانِ جواهرسازه تا تعمیرش کنه، برو بگیرش
باشه، اولین کاری که امروز میکنم گرفتنِ انگشتره...
و پولش رو هم پرداخت میکنم
- چطوری موندی؟ - صبح بخیر زکی پاشا
- زکی پاشا - سلام حسونه، چی شده؟
- کارهام زیاد رو به راه نیست - چه کارهایی؟
همون کارها، پاشا، شما خودت همه چیز رو میدونی
یک ماهه ازدواج کردم، اما احساس میکنم رو به راه نیستم
تو این سن؟ لابد مشکلی هست؟ مسئله خاصی داری؟
هیچکسی نیست که مشکل نداشته باشه
دارم درباره مشکلات خودت حرف میزنم، مشکلات بقیه رو فراموش کن
به چند تا آدم رو اعصاب بدهکارم که دست از سرم برنمیدارن
و رئیسم اخراجم کرد، نمیدونم چرا
علاوه بر اینها، مادرشوهرم با ما زندگی میکنه
و خواهرم هم با ۳ تا بچه طلاق گرفته
با این همه مشکل، توقع داری با زنت رو به راه باشی؟
- غیرممکنه، راه نداره - داشتم فکر میکردم اگه شما...
از اون قرصها داشتید، بهم گفتن که اون...
چی؟ استفاده از قرص تو سن تو خودکشیِ محضه
گوش کن، تمام قرصها و کرمهای دنیا بهت کمکی نمیکنن
این باید حالش خوب باشه
تا وقتی این رو به راه باشه، همه چیز رو به راهه
برو، مشکلاتت رو حل کن و حالت خوب میشه
باشه پاشا
راه بیفت، راننده
چیه سرکار؟ آقای حاتم الان باید بیاد پایین
- صبح بخیر، نبیل - صبح بخیر آقای حاتم
روز بخیر، حاج آقا
- یه لحظه بیا تو - بازار چطوره؟
اواخر ماهه، بد نیست
- اما در کل چی؟ - در کل، ما نفر اولیم
- و بالاترین فروش رو داریم - خدا برکت بده
کاش چند دقیقهای میومدی تو
یه وقت دیگه میآم پایین و باهات چای میخورم
- خدانگهدار - خدانگهدار
نه، نمیتونم بیام پایین
چرا حاج آقا؟ شما باعث برکت مایید
- به هر حال، کار چطوره؟ - عالیه
خدا برکت بده، به همه سلام برسون
- حتماً حاج آقا... خدانگهدار - برو راننده
- امیدوارم مرد خوبی باشه - از چه لحاظ؟
- اینکه یه پیرمردِ هیز نباشه - همه مردها همینطورن
همه مردها به زنها زل میزنن، و وقاحت رو کیلویی میفروشن
No comments yet. Be the first to leave one.