Kindred

Kindred

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

Kindred S01E03 REPACK 1080p WEB H264-CAKES
Kindred S01E03 REPACK 480p x264-mSD
Kindred S01E03 WEBRip x264-XEN0N
Kindred S01E03 480p x264-RUBiK
Kindred S01E03 720p x264-FENiX
Kindred S01E03 REPACK 1080p HULU 1080p WEB H264-CAKES
Kindred S01E03 720p HULU WEBRip x264-GalaxyTV
Kindred S01E03 REPACK 480p WEB x264-RMTeam
Kindred S01E03 REPACK 7200p WEB HEVC x265-RMTeam
Kindred S01E03 REPACK 1080p WEB HEVC x265-RMTeam
A Commentary by KiarashNg
█⫸ کیارش نعمت گرگانی | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

Tags

web
1080
x264
480p
480
webrip
BRip
720p
720
x265
HEVC
Published on: 2022-12-13
Downloads: 34
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫دینا؟

‫جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت ‫دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@

‫اومدی اینجا.

‫خودت اومدی اینجا.

‫منتظرت بودم.

‫نگران بودم باز هم...

‫چندین سال طول بکشه ‫تا دوباره ببینمت.

‫زیاد اینجا نمونین خانم لیو.

‫نمی‌خوام مشکلی برامون پیش بیاد.

‫در اسرع وقت از اینجا می‌ریم.

‫این رو بگیر. واسه نایجله.

‫ضمنا، می‌شه به ساباینا یا یکی دیگه بگی...

‫لباس گرم‌تری واسه دینا بیارن؟

‫مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» ‫در تلگرام: realKiarashNg@

‫اگه تو این خونه بگیرنم، ‫خیلی براش خطرناک می‌شه.

‫میونه من و مارگارت زیاد خوب نیست.

‫- چی شده؟ ‫- خب، راستش، به خاطر تو بود.

‫ولی فعلا ولش کن.

‫بگو ببینم این مرد سفیدپوستی ‫که اینجا می‌گرده...

‫و می‌گه ارباب توئه، کیه؟

‫دینا.

‫با دینا کار دارم.

‫اسمش کوینه.

‫از دوستانمه.

‫وقتی به گذشته سفر کردم، ‫بغلم کرده بود.

‫پس می‌تونی بقیه رو با خودت ‫به گذشته و آینده ببری.

‫می‌دونستم.

‫چشمت چی شد؟

‫مسئول گشته رو دیدم.

‫همون شبی که همدیگه رو دیدیم ‫دیده بودمش،

‫ولی از نظر من همین دیروز بود.

‫روند زمان متفاوته.

‫جالبه.

‫خب، چیکارش کردی؟

‫منظورت چیه؟

‫با خودت بردیش آینده؟

‫مأمور گشته رو می‌گی؟ ‫نه، نبردمش.

‫بردی دینا، خودم شاهد بودم.

‫من تنها برگشتم.

‫- پس چی به سرش اومد؟ ‫- نمی‌دونم.

‫چه فکری تو سرته؟

‫به نظرم بهتره...

‫بفهمیم دقیقا چی به سرمون اومده.

‫گمون کنم به روفوس مربوط بشه.

‫با اون پسره چه ارتباطی داری؟

‫نمی‌دونم. مگه به خاطر همون نیومدی اینجا؟

‫- نه. ‫- پس چطوری اومدی اینجا؟

‫روفوس!

‫این‌قدر سروصدا نکن.

‫مرده‌ها هم با این همه ‫سروصدا زنده می‌شن.

‫ببین، کری صبحانه‌ات رو آورده.

‫صبحانه نمی‌خوام.

‫عه، آقای فرانکلین، خیلی عذر می‌خوام.

‫- روفوس بیدارتون کرد؟ ‫- اشکالی نداره بابا.

‫از صبح تا حالا داره التماس می‌کنه ‫دینا براش کتاب بخونه.

‫دینا کجاست؟

‫خب، گمون کنم زنگ زدی، ‫ولی خودت چیزی نشنیدی.

‫خب، احتمالا هنوز تو اتاق زیرشیروانی باشه.

‫می‌شه گفت قتل‌عام محسوب می‌شد.

‫کل اعضای خانواده رو ‫تکه تکه کرده بودن...

‫و همه‌جا رو به آتش کشیده بودن.

‫چندین روز تو جنگل قایم شده بودم...

‫تا این که بالاخره یکی ‫اومد و پیدام کرد.

‫خانم طبیب پیری داشت گیاه جمع می‌کرد.

‫خیال می‌کرد دیوانه‌ام. ‫خودم هم خیال می‌کردم دیوانه شدم.

‫تا این که روزی شنیدم ‫کسی داشت از...

‫مریلند، ایستن می‌گفت...

‫و به گوشم آشنا اومد.

‫پدر خودم و رجی، ‫پدربزرگ‌های خودت،

‫جفتشون اومده بودن بروکلین.

‫با همدیگه از بالتیمور رفته بودن اونجا، ‫خانواده رجی هم...

‫- از قدیم ساکن ایستن بودن. ‫- وایستا ببینم، وایستا ببینم.

‫اجداد پدرم ساکن اینجا بودن؟

‫ممکنه روفوس هم از اجدادش باشه؟

‫وای خدا، دینا،

‫خیال می‌کردم بدون من رفتی.

‫واسه چی اومدی اینجا؟

‫ایشون کوینه.

‫ایشون...

‫کوین، ایشون...

‫مادرمه.

‫سلام.

‫اینجا کجاست؟ ‫دیشب چی شد؟

‫مارگارت در رو روم بست.

‫چرا کمک نخواستی؟

‫که کل خونه رو بیدار کنم؟

‫همین رو کم داریم ‫که جلب توجه کنیم.

‫صدای زنگ چیه؟

‫روفوس داره صدات می‌کنه.

‫به نظرم بهتره همین الان ‫سعی کنیم از اینجا بریم.

‫کوین، باید یه لحظه حواس خانواده رو پرت کنی،

‫بعدش همگی می‌ریم.

‫باشه...

‫- خیلی‌خب. ‫- زود تموم می‌شه.

‫خودشه؟

‫به کشتنت می‌ده.

‫«هم‌خون» ‫«فصل یکم، قسمت سوم»

‫واسه چی این همه سروصدا می‌کنین؟

‫با دینا کار دارم.

‫تام، خواهش می‌کنم وضع رو بدتر نکن.

‫دردت چیه؟ ‫برو سراغش...

‫سلست واسه دینا لباس آورده.

‫- هنوز تو اتاق زیرشیروانی‌ان قربان؟ ‫- اِم، آره.

‫خودم پوست تک‌تکتون رو می‌کنم!

‫نباید طوری جلوه کنم که...

‫باید بری باهاش صحبت کنی ‫و از کل اطلاعاتش باخبر بشی.

‫ببین دقیقا قبل از این که بری سراغش...

‫چی به سرش میاد؟

‫ببین وقتی بری هم چی سرش میاد؟

‫کیه؟

‫خانم الیویا، منم، سلست.

‫لوک گفت لباس می‌خواین.

‫معلومه که لوک به تو می‌گه.

‫ممنون. ‫کمکم می‌کنی؟

‫- با دینا کار دارم! ‫- مارگارت.

‫پسره اصلا آروم نمی‌گیره ‫و رفتارش قابل‌قبول نیست.

‫الان مهمون‌هامون میان.

‫- دینا. ‫- مهمون کیه؟

‫همین الان دیدم ارابه کاهن وایستاد،

‫برودوس هم بعدش میاد.

‫دینا!

‫اون بالایی؟

‫همین‌جاست خانم.

‫نباید بفهمه من اینجام.

‫ای جادوگر! ای جادوگر!

‫دینا! زود باش از این خونه بیرونش کن.

‫خجالت نمی‌کشی به من و بچه‌ام ‫نزدیک می‌شی وحشی؟

‫آروم باش.

‫واسه چی اومدی اینجا؟

‫آقای کوین به لوک گفت...

‫طبیب صدا کنه.

‫دینا دیروز از صبح تا شب ‫خیلی مریض بود...

‫و با خودم گفتم حتما مسئله مهمیه.

‫یادم نمیاد شکایتی کرده باشی.

‫مسئله زنانه است آقای ویلین.

‫خب، تو واسه چی اومدی اینجا؟

‫ساباینا که نبود، ‫واسه کارهای خونه...

‫کمک می‌خواستن.

‫بیا سلست، برگرد آشپزخونه.

‫می‌خوام بره بیرون توماس.

‫- برو بیرون! ‫- بسه.

‫- کارت تموم شده؟ ‫- دیگه چیزی نمونده.

‫پس وسایلت رو جمع کن.

‫ببرش جایی که بتونه ‫منتظر دینا بمونه.

‫باید ازت خواهش کنم به دینا بگی...

‫به پسر رقت‌انگیزم رسیدگی کنه.

‫ظاهرا تا نبیدنش آروم نمی‌گیره.

‫می‌رم بهش سر می‌زنم.

‫واسه چی باید این شکلی تحقیرم کنی؟

‫چطور می‌تونی بذاری اون زن ‫بعد از اون کارهاش،

‫باز هم وارد ملکمون بشه؟

‫دو بار شیطان رو به جون بچه‌مون انداخته.

‫مارگارت، برو به مهمون‌هامون برس.

‫برو از پسره سوال کن، ‫تو آشپزخونه می‌بینمت.

‫دینا!

‫خیلی شرمنده‌ام.

‫عذرخواهی نکن بابا.

‫مارگارت به خاطر مهمونی ‫این شکلی شده.

‫من هم اگه جات بودم، ‫همین کار رو می‌کردم.

‫خب، الیویا واقعا خیلی برام منفعت داشته.

‫باید اعتراف کنم که به نظرم ‫دینا کلا تنبله.

‫چند وقته که صاحبش شدی؟

‫مدت زیادی نیست. ‫یکی دو هفته است.

‫خب، احتمالا پول یکیشون رو حساب کردی ‫و دوتا نصیبت شده. چه خوش‌شانسی.

‫احتمالا اموال سرقتیت ‫این‌جوری جبران بشه.

‫دینا، بالاخره اومدی.

‫دیشب بهترین خواب دنیا رو دیدم.

‫خودم گالیور شده بودم.

‫من رو بسته بودن.

‫- چی شده؟ ‫- چیزی نشده.

‫خب، می‌شه باز هم برام کتاب بخونی؟

‫دینا، می‌شه یه لحظه باهات صحبت کنم؟

‫دینا که تازه اومد اینجا.

‫- خواهش می‌کنم نبرش. ‫- زود برمی‌گردم روفوس.

‫- جریان چیه؟ ‫- خیال می‌کنن بارداری.

‫- می‌تونی همین الان بری؟ ‫- نه.

‫نه، باید از این بچه اطلاعاتی کسب کنم.

‫چه اطلاعاتی؟

‫من و الیویا همین الان فهمیدیم...

‫که ممکنه خویشاوندم باشه.

‫- چی؟ ‫- آره، ممکنه جدم باشه.

‫باید بفهمم از دید خودش چه خبره.

‫گمون کنم واسه همین ‫هی به گذشته میام.

‫بفرمایین جناب کاهن.

‫دستتون رو روی روفوس بذارین.

‫همین‌جا متبرکش کنین.

‫دعا کنین خوب بشه...

‫و این خونه از شر شرارتی...

‫که اون خدمتکار شیطانی ‫با خودش آورده خلاص بشه.

‫مامان، منظورت چیه؟

‫اون جادوگر سیاه‌پوست که دل پدرت...

‫هنوز براش می‌سوزه، ‫امروز صبح یواشکی اومده بود اینجا.

‫روفوس، باید بیشتر مراقب باشی.

‫ای خداوند بزرگ، از این بچه ‫محافظت کرده و حالش رو خوب کن.

‫از همه ما مقابل شیطان ‫و کل ارواح شیطانی ساکن این دنیا...

‫که می‌خوان روحمون رو نابود کنن، ‫محافظت کن. آمین.

‫- عه، سلام. ‫- عه!

‫کاهن هاول، ایشون آقای کوین فرانکلین هستن ‫که از نیویورک تشریف آوردن.

‫عه!

‫لباس‌های آقای فرانکلین رو...

More Farsi Persian subtitles for Kindred

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left