The first 200 lines.
.من کُشتمش
،بعد از اين که براي ده سال از غرور و اقتدارش رنج بردم
....فقط يه بار اون روز بود
هُلش دادم
.محکم بودم و تظاهر نکردم
. با تمام نيروم هُلش دادم
اون روز اولين بار بود
اينقدر اشتباهِ؟
چرا اين گناه بوده که ازش بخوام وصيت نامه رو دوباره بنويسه
وقتي براي يه بار طرف بچه ام رو گرفتم چرا بايد تقاضاي بخشش کنم؟
اينجا...حالا راضي شدي؟
حالا که شنيديش احساسِ بهتري ميکني؟
با اين چي عوض ميشه؟
.نه
.خيلي چيزا عوض ميشه
قسمت بيست و سوم .:.:safira-ترجمه و زيرنويس : سفيرا:.:.
،رئيس چائه يونگ رانگ
شما به کشتن همسرتون رئيس يو من سي اقرار ميکنيد؟
به خاطر کينه اي که از شوهرتون داشتيد اين يه قتل عمدي بود؟
يا يه مرگ تصادفي؟
ظاهرا بچه هاتون از قبل ميدونستند،پس چرا اقرار نکرديد؟
همدستي داشتيد؟ .لطفا حرف بزنيد
نبايد از رياست کناره گيري کنيد؟
.لطفا موقعيتتون رو اعلام کنيد
خوبيد؟
!ميپرسم که خوبيد .به خودتون بيايد
فکر نميکردي چنين چيزي اتفاق بيافته؟
.آدمي به محکمي شما نميتونه با چنين چيزي فرو بريزه
...اينو يه بار امتحان کن
!عزيزم!عزيزم
....رئيس بوسئونگ چائه يونگ رانگ
.شوهرش رو کُشته
.شوهرش رو کُشته
واقعا؟
در مورد چي حرف ميزنيد؟
.يه نگاه بندازيد،يه مقاله هست
.رئيس چائه اعتراف کرده
جي هو اونجايي؟
ميخواي با شروع اين چي کار کني؟
راهِ ديگه اي جز اين نبود؟
تو يه خونه زندگي ميکنيد چطوري ميخواي با يونگ رانگ رو به رو شي؟
.حالا بايد برم
.حالا ما حتي خانواده همم نيستيم
چي؟
.ممنونم
.خيلي دلم براتون تنگ ميشه
واقعا جدي اي؟
آخرش بايد اين کار رو بکني؟
.هي يو جي هو
آخرش به خاطر اين بود؟
اينجا مونده بودي که مامان رو بکُشي؟
...هنوز فکر ميکردم تو
.آخرين صداقتت مونده
اما شرمنده نيستي که اينطوري از پدر استفاده کردي؟
...براي کسي که حتي نميدونه صداقت يعني چي
چقدر بايد صداقتم رو نشون بدم؟
.هنوزم اون مادرتِ که بزرگت کرده
....کسي که اول از عنوانِ مادر بودنش دست کشيد اون نبود؟
.خوبه
.منم از مامان متنفرم
.نميتونم هيچوقت براي کُشتن پدر بخشمش
.اما چي کار ميتونم بکنم اون مادري که منو به دنيا آورده
.اگه حتي وحشنتاک ازش متنفر باشم،اون مادرمِ
.فکر ميکنم اين فرق بين من و توئه
.تو نميتوني ازش جدا شي ولي من ميتونم
....چون
.قبلا ترکم کرده
.خانوم نا لطفا بقيه وسايلم رو برام بسته بندي کن
!هي يو جي هو
چه حقي داري که جي هو رو نگه داري؟
کي بود که اونو انداخت بيرون وقتي که اون تمام تلاشش رو ميکرد که باهات زندگي کنه؟
....اين چيزي نيست که مادر بزرگ توش دخالت کنه
...براي جي هو،تو
.تنها رابطه خونيش زير اين آسمون بودي
.اگه فقط يه بار مثل برادر بزرگتر باهاش رفتار ميکردي جي هو اينطوري نميشد
اين که مثل برادر بزرگتر باهاش رفتار کني رو فراموش کن،تو يه بارم مثل يه انسان باهاش رفتار کردي؟
!اون دوست داشت و براش با ارزش بودي
،پس بعد از انداختن آدمي مثل اون بيرون
حالا قلبت تو آرامشِ؟
چي کار ميکني؟
.چيزي نگو و فقط سوار شو
.هنوز يه چيزايي هست که ميخوام بهت بگم
.زود باش ماشين رو نگه دار
چرا؟ترسيدي؟
اين چيزي نبود که ميخواستي؟
....اما من .نميتونم هيچوقت تنها بميرم
.به الوين کيم زنگ بزن
.بگو که اون قرارداد با کئومدان رو لغو کنه
.بگو شرکت رو برگردونه
حالا چي کار ميکني؟
ماشين رو همين الان نگه دار .گفتم بزن کنار
زود باش جواب بده .که بوسئونگ رو نميدزدي
.نميتونم اين کار رو بکنم
.برگشتم که بوئسونگ رو پس بگيرم
اليون کيم کيه. رابطت با اون چيه؟
چرا؟ترسيدي؟
.پس از اولش نبايد دشمن واسه خودت ميتراشيدي
ميگي که نميتوني بهم بگي؟
.خوبه
.پس منم پشيموني اي ندارم
.نميخوام داد و فرياد کنم که ميخوام زندگي کنم
،به جاي اين که زنده بمونم و کار اشتباهي در حق اين ها بکنم
...به سادگي
.بد نيست به عنوان مادري که بايد بميره بميرم
.حرفهاي مزخرف نزن
.فکر اينو نکن که مثل يه بزدل فرار کني
...تو و من
.بيا همينجا تمومش کنيم
....اين رابطه وحشتناک رو
.ميخوام همينجا از بين ببرمش
،اگه اين راهي که اين ها ميتونه راحت زندگي کنه
...تو
!بهتره با من بري
!نه
.زير اين آسمون تو تنها رابطه خوني براي جي هو بودي
.اگه فقط يه بار مثل برادر بزرگترت باهاش رفتار ميکردي اون اينطوري نميشد
اين که مثل يه برادر باهاش رفتار کني رو فراموش کن،حتي يه بارم مثل يه انسان باهاش رفتار کردي؟
.اون خيلي دوستت داره و براش با ارزشي
احمق
...اين ها
بهوش اومدي؟
منو ميشناسي؟
چي....شده؟
.گفتن که رفتي خط اونطرفي
ميخواستي بميري؟
اگه کاميون واينساده بود چي ميشد؟
فکر ميکني رئيس يو قبولت ميکرد؟
،هر چند که جراحت خارجي نداري
.گفتن بايد براي چند روز بستري شي و درمان بشي
!نه
جي هو چي؟
...نميتونه
.تو مجبورم کردي احتياط کنم
چون گفتم بيا با هم بميريم ترسيدي؟
.گفتم ديگه نميخوام بيشتر از اين بطور رقت انگيزي زندگي کنم
.گفتم بيا زندگيمون رو منصفانه تموم کنيم اينقدر زندگيت برات با ارزش بود؟
...تو .الان وقتش نيست بميري
چي؟
بهت گفتم،نگفتم؟
.به جرمهايي که مرتکب شدي اعتراف کن و بهاشون رو بده بعد بمير
.تو حق نداري به همين راحتي بميري
کاري که تو کردي بيشتر از کافيه
ديگه چي کم داره؟
.من براي همه مردم دنيا کسي شدم که شوهرش رو کُشته
هنوزم چيزي مونده که ازم بگيري؟
.به محض اين که از بيمارستان مرخص شدي برو ايستگاه پليس
...اين که پدر دا مي بيگناه بوده و همه چيز ساختگي بوده
.به همشون اعتراف کن
....بعد از اون .از خانواده دا مي تقاضاي بخشش کن
.اين چيزيه که ميخوام
.نميفهمم چرا داري اين کار رو ميکني
اون خانواده برات چين؟
.من به هونگ وو جين قول دادم
.که به جاي اون حقيقت رو آشکار ميکنم
چي؟
هونگ وو جين؟
.من يه ببر بزرگ کردم
،فقط براي ديدن اين
اين همه مدت،اشک هام رو سرکوب کردم و تو رو زير سقفم آوردم؟
.منو بزرگ نکردي چون دوستم داشتي
منتظر يه فرصت نبودي که منو بخوري؟
چي؟
چطور ميتوني اين کار رو با من بکني؟چطور ميتوني؟
فکر ميکني من تا کي مثل يه احمق رنج ميکشم؟
رئيس بوسئونگ گروه که به کشتن شوهرش يو من سي اعتراف کرده بود
.ديشب با ماشين تصادف کرد و به بيمارستان منتقل شد
يو جي هو که با اون تو ماشين بوده .داره درمان ميشه
.دليل دقيق تصادف هنوز مشخص نشده
،در اين بين به خاطر قانون مرور زمان
.عقيده عموم اينه که تحقيقات دوباره در مورد حادثه سئونگ باک دونگ بايد انجام بشه
.همه توجه ها از اين پس به عملکرد پليس جلب شده
.به زودي دوباره در موردش تحقيق ميشه
.کاملا آماده باشيد
.نميدونيم که چائه يونگ رانگ در مورد پدر دا مي هم اعتراف ميکنه يا نه
.نميتونيم قانونا مجبورش کنيم
.بايد براي همه دنيا اينو افشا کنيم که شوهرم بي گناه بوده
.با هيمن موقعيت تنها ،رئيس چائه به شدت رنج ميکشه
.فکر ميکنم بايد برم بيمارستان
.وضعيت اونجا رو چک ميکنم و بهتون خبر ميدم
.وقتي بچه رو به دنيا آوردم گفتن به خاطر مشکلات تنفسي مُرده
.تنفسشم متوقف شدحتي خودم شخصا با دکتر چکش کردم
.حالا ميگن که بچه زنده است
.براي اين که ازدواج کنم ظاهرا مادر بچه رو به پرورشگاه داده
اومدي؟
.يونگ رانگ همين الان خوابيد
.به نظر خيلي خسته مياد
بعد از اين که اخبار رو ديدي شُکِ شدي، نشدي؟
.اما اون....از قصد اين کار رو نکرده
بعد از يه مشاجره هُلش داده .اما يدفعه اي يه چيزي اشتباه پيش رفته
.بله سعي ميکنم درکش کنم
هرچند در آينده وقتي باهاش زندگي ميکني
اگه تو فکر ايني که با اين مشکل يونگ رانگ رو اذيت کني حتي شروع نکن
.همين جا رابطه ات رو تموم کن
من واقعا احساس بدي دارم که تو .اون زن سونگ نام جو رو ميشناسي
همونطوري که يونگ رانگ ميگه اغلب مياد کافي شاپت؟
چرا بايد دروغ بگم؟ .مهم نيست اگه حرفم رو باور نميکنيد
بيشتر از اون...ميخوام يه چيزي بهتون بگم،ممکنِ بريم بيرون؟
چرا بهم نگفتين که يونگ رانگ بچه منو به دنيا آورده؟
تا کي ميخواستين از من پنهانش کنيد؟
!اوه خداي من يونگ رانگ بهت گفته؟
No comments yet. Be the first to leave one.