Dr. Wai in the Scripture with No Words

Dr. Wai in the Scripture with No Words (冒險王)

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Dr Wai in the Scriptures with No Words 1996 BluRay 720p-en
A Commentary by warez
Translated subtitle from English to Persian mo him wong 1996 زیرنویس فارسی سریال

Tags

bluray
Published on: 2025-11-22
Downloads: 20
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

اسم، کلمه‌ایه که باهاش در مورد یه نفر صحبت می‌شه.

وقتی شغل یه نفر

تبدیل به لقبش می‌شه،

مردم اسم اصلیشو فراموش می‌کنن.

لقب من «سلطان ماجراجویان» هست.

من نویسنده رمان و ماجراجوام.

من و شاگردم توی یه ماجراجویی راهمونو گم کردیم.

سه شبانه‌روز توی بیابون راه رفتیم.

یه قطره آب هم نخورده بودیم.

با اینکه خیلی خسته بودیم،

خوابمون نبرده بود.

روز سوم، تقریباً از پا افتاده بودیم،

یه چیزی دیدیم.

تو کی هستی؟

چی رو داری حرکت می‌دی؟ محکم‌تر تکونش بده!

اون چیه؟

می‌تونی به سوالم جواب بدی؟

من مسئول جواب دادن به سؤالا نیستم.

پس کی می‌تونه بهم جواب بده؟

اونی که داخل گاوه.

داره شکم گاو رو مطالعه می‌کنه.

کسی داخل گاو هست؟

چه جور گاوی؟

این یه گاو طلاییه! گیر آوردنش سخته!

گاو طلایی؟ که رنگش تیره است!

برو کنار! جلوی راهمو نگیر!

برو!

اون نمی‌دونه این یه عتیقه باارزشه!

تصادف رخ می‌ده!

چه جور تصادفی؟

کمک!

داره از رومون رد می‌شه!

گم شو! مواظب باش، گاو طلایی داره از کنترل خارج می‌شه.

فرار کنین! در برین!

به کسی آسیب نزن، خطرناکه.

بلند شو!

تو همیشه خواب طلا می‌بینی!

تازه خوابم برده بود!

بهت گفتم انقدر زیاد نرو کارائوکه.

کدوم آهنگ جدید اسمش گاو طلاییه؟

تو مثل من نیستی، من فقط روزی سه ساعت خواب لازم دارم.

تو خیلی جوونی ولی خیلی ضعیفی!

آره، مثل تو! روزی فقط سه ساعت می‌خوابی!

خودتو ببین!

چقدر قیافه‌ت زشته.

مقاله حاضره.

صندوق ایده خالیه.

هیچی به ذهنت نمی‌رسه؟

می‌دونی که...

دوباره مشکل عشقی؟

باز هم مونیکا؟

محبت مثل یه سیبه.

هر چقدر هم که خوشمزه باشه،

آخرش باید بری بیرون بندازیش.

یکی دیگه بخور!

امیدوارم بتونم.

چه وضعیه، مثل آدم، یه سیب قبلاً خیلی برام دردسر درست کرده.

چطور جرئت کنم یکی دیگه بخورم؟

من از سیب خوردن متنفرم.

چه حیف! اصلاً گازش نزدی.

یادت باشه، خوبه که سیب بیشتری بخوری!

آقای چاو، رئیس دنبالته.

واسه چی؟

اون اینقدر زود برگشته!

فقط به تایپ کردن مقالاتت ادامه بده!

تموم کردم!

خب که چی؟

چاو سی-کیت! می‌دونم.

چی می‌دونی؟

۹۳ قسمت از رمان «سلطان ماجراجویان» منتشر شده.

هنوز ۷ قسمت دیگه نوشته نشده.

خوشحالم که می‌دونی.

می‌دونم.

دیگه چی می‌دونی؟

دوباره نمی‌تونیم به برنامه انتشار برسیم.

طبق قراردادمونو، باید سالی ۱۰۰ قسمت منتشر می‌کردیم.

الان، سه ماه گذشته.

خب... می‌دونم!

تو همه چیزو می‌دونی، پس باید خفه‌شم؟

می‌دونی؟ من ضرر بزرگی کردم!

می‌دونم که ضرر بزرگی داری می‌بینی.

می‌دونم.

کیت، تو نمی‌تونی کاری برای اصلاح رابطه‌ت با مونیکا انجام بدی.

چطور می‌تونه روی حرفه‌ت تأثیر بذاره؟

برای یه مرد، حرفه‌ش زندگی‌شه.

آیا ارزشش رو نداره بخاطر زنی مثل این؟

آقای لو، تلفن شماست، مونیکا زنگ زده.

سلام مونیکا، خوب خوابیدی؟

دارویی که

بهت معرفی کردم رو خوردی؟

اول من برم بیرون؟

من فقط دارم با شوهرت گپ می‌زنم.

من دوست دارم در عوض با تو صحبت کنم.

من فقط کارفرمای اونم!

ما فرق داریم، ما دوستیم.

بنابراین، می‌تونیم در مورد چیزای عاطفی حرف بزنیم.

شما دارید به من تملق می‌گید.

در واقع، تفاوت وجود داره.

چقدر قرارداد بدیه.

آقای چاو، باید از مدیر یاد بگیری.

بعد از اینکه از زنش خداحافظی کرد، دوباره تو چین اصلی ازدواج کرد.

یه خدمتکار فیلیپینی تمام پولشو بالا کشید.

بعداً با یه دوست‌دختر آشنا شد.

قول داد بدهی اونو به نزول‌خورها پرداخت کنه.

اما دختره قالش گذاشت.

بعد رفت بار تا مخ دخترا رو بزنه.

اما اون یه خبرچین بود.

حالا کلی به بقیه بدهکاره! چه آدم بدبختی.

ولی اون دست از نوشتن برنمی‌داره!

اون تو توالت، با دست چپ می‌نویسه،

با دست چپ، و بعد با دست راست!

اون هیچ‌وقت وای‌نمی‌ایسته!

در واقع، شکنجه زندگی، خوراک روحی یک خالقه.

مونیکا داره بهت پول می‌ده!

متأسفم، من به این جور پول‌ها احتیاجی ندارم!

قلبمو به درد میاره.

من اونقدری خوش‌شانس نیستم که این جور پول‌ها رو خرج کنم!

چو سی-کیت.

مونیکا باهات قرار گذاشته که امشب درباره طلاق صحبت کنید.

حواست بهش باشه، وگرنه دعوا می‌کنه.

باشه، دنبالش می‌رم.

کجا؟

راستی، من طلاق نمی‌گیرم.

چی می‌خوای؟

فقط وانمود کن هیچی نشده.

محاله!

می‌دونم که بلد نیستم چطور خوشحالت کنم.

وقتی منو می‌شناختی، اینو خوب می‌دونستی.

من نمی‌تونم تظاهر کنم که یه آدم دیگه‌ام.

درسته، نمی‌تونی تظاهر کنی که کس دیگه‌ای هستی.

لطفاً برو سر اصل مطلب.

من زیادی رک‌ام.

ولی تو از منم بدتری.

از اونجایی که بچه نداریم، عاقلانه است که از هم جدا شیم.

تو خیلی خودخواهی!

ما شب و روز کار می‌کنیم.

بعضی وقتا باید تا صبح کار کنیم.

تو هم همینطور!

نمی‌تونی فقط منو سرزنش کنی.

دقیقاً نه!

سلام. مونیکا.

ستاره سینما.

از این جور خوش‌گذرون‌ها خوشت میاد؟

مونیکا طلاق می‌خواد، ایشون آقای چان هستن، وکیل.

ایشون متخصص امور طلاق هستن.

حالتون چطوره، آقای چو؟

من اوراق رو برای مونیکا نوشتم.

لطفاً یه نگاهی بندازید.

عاشق این جور آدم چرب و چیلی هستی؟

در واقع، من از سبک شما خوشم میاد، همراه با هوش.

ولی شما از من خوشتون نمیاد.

داری از من درس می‌گیری، یا می‌خوای با من لاس بزنی؟

من روی هر دو طرف شرط می‌بندم، هر نتیجه‌ای برای من خوبه.

می‌دونی که با قمار نمی‌شه پول درآورد؟

وگرنه باشگاه سلطنتی سوارکاری انقدر گناه‌کار نمی‌شد.

واسه همینه که این همه کار خیر می‌کنن.

چی انقدر خنده‌داره؟

من پول ندارم بهت بدم.

حق‌الوکاله؟

نگران نباش، من معرفیت می‌کنم بری فیلمنامه تلویزیونی بنویسی.

خیلی بیشتر از رمان نوشتن پول در میاری.

چون تماشاگرا فقط عاشق تماشای ستاره‌ها هستن.

طلاق من به تو هیچ ربطی نداره.

مونیکا بهم کمک می‌کنه سرمایه‌گذاری کنم.

کار اون، کار منم هست.

طلاق اونم کار منه!

طلاق رو با سهام قاطی نکن.

خوب فکر کن، من دیگه می‌رم.

مونیکا، هنوز چیزی نخوردی.

من باهات یه کم غذا می‌خورم.

گارسون، یه بطری ودکا بیار.

چونگ فت-پای!

من یه بار توی یه بازی ماژونگ بردم، چرا هنوزم داری حرفشو می‌زنی؟

لطفا کمک کنید، ما اونو اینجا می‌ندازیم و می‌ریم.

لطفاً در رو نبندید.

لطفاً بذارید یه شب اینجا بمونه.

عجله کن!

مشکلی نیست، سریع انجام می‌شه!

چه مرد بدبختیه!

اون چیه؟

جعبه ایده.

ولی هیچی توش نیست.

معمولاً ایده‌هاشو اونجا می‌ذاره.

ولی حالا همه‌شون رفتن، واسه همین نمی‌دونه چطور داستان رو بنویسه!

چه بدبخت!

بذار من امتحان کنم. چطور؟

جعبه، نقطه کلیدیه این ماجراست.

چون هیچی توش نیست!

این یعنی چی؟

بیاین ایده‌ها رو براش پیدا کنیم.

بزن بریم.

می‌دونی توی داستان آخرش به کجا ختم می‌شه؟

آره، می‌دونم.

تو داستان قبلی،

گاو طلایی از کنترل خارج شد.

درست تو همچین لحظه حساسی،

باهوش و خوش‌تیپ،

پادشاه ماجراجویان ظاهر می‌شه.

ببین، چقدر باهوش به نظر می‌رسه!

استاد.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left