The first 200 lines.
,,,میدونی، میگن آدما تو خونهی شیشهای
باید سنگ بندازن، اما فکر کنم ,,,مردم تو هر نوع
خونهای که باشن نباید سنگ بندازن
,,,خب، اصلا نگران این نیستم
که مثلا شیشه یا چیز دیگهای بشکنه
مردم، چرا اصلا به بقیه سنگ میزنن؟
اصلا این سنگها رو از کجا میارن؟
من خلوچلم؟
تو خونهم هیچ سنگی ندارم
عجیبه؟
فورد فیستا
چرا همچین اسمی روش گذاشتن؟
حس میکنم که هیچوقت ,,,شبیه فیستا نبوده
به خصوص وقتی داخلش میشینی، نه؟
یه ماشین معمولیه
اون روز رفته بودم سیب چینی
ای کاش شماها هم اونجا بودین
رفتم سیب چینی، آیپد خودمو اوردم
و یه آیفون
6سی
واژه سوراخ باشکوه یه ,,,جورایی کلمهی عجیبی ـه
دنیای باشکوه، مگه نه؟
,,,خب، راستش
چطوری؟
سلام، اسکاتم بعد از بوق پیام بذارین
سلام عزیزم
ببخشید لس آنجلس نشد
میدونم که خیلی دلت میخواست کمدین بشی
اما شاید اینطوری برای همه بهتره
پدرت و من طاقت نداریم تا بیای خونه
با احتیاط رانندگی کن، عاشقتم
سلام
کیه؟
سلام، اسکات، هی - چه خبر، بابا؟ -
میدونستی خرسها میتونن غذا رو از فاصله سه مایلی بو بکشن؟
نمیدونستم
آره، منم نمیدونستم - معرکهـس -
آره
اینجا خوشگل شده
خب، پارسال یه کاناپه جدید گرفتیم
این یکی؟
عالیه
خوشگله
میدونی مامان کجاست؟
رفته فروشگاه
آره، یکم دیگه برمیگرده
,,,اجازه میده بچهها دل به دریا بزنن
و اگه سریع باشن به نتیجه میرسن
باشه، از دیدنت خوشحال شدم
,,,و خرسهای قهوهای هم
,,,به خواب زمستونی - منم خوشحالم -
به بیحالی شهرت داره
,,,خواب زمستانی وقتی
سلام، خواهر
آه
سلام
ببین کی اومده
کند ستاره رو به اوج دنیای کمدی
از الان شروع کردی
,,,وای، خب چونکه هنوز داری اینجا زندگی میکنی
,,,اونم در سن 30 سالگی
,,,مطمئنم تو از من بزرگتری
,,,و تازه برگشتی پیش پدرومادرمون زندگی کنی، پس
دارم پسانداز میکنم
الان شدم مدیر بخش چوب شور تو فروشگاه
,,,الان میخوای
پز کار کردن تو بخش چوب شور رو بدی؟
فقط میگم یکیمون کار داره و تو اون یکی نیستی
یا، خدایا
نگو که بابا میخواد دوباره بهت کار بده
نه، نمیخوام دوباره براش کار کنم
,,,الان اینو میگی، اما مطمئنم یه بار گفتی
,,,هرگز برنمیگردی اینجا، پس
برنگشتم اینجا
خب، معلومه اومدم اینجا اما برنگشتم اینجا
,,,برنگشتم - سکته کردی؟ -
سوال بهتر اینه که ,,,هنوزم با اون یارو قرار میذاری
که خیلی مغرور بود؟
یادته، خودآزاری تمام بود؟
باشه، خب الان با یه پلیس قرار میذارم
یه ثانیه هم حرفتو باور نکردم
با یه پلیس قرار میذاری؟
یه نگهبان
بفرما
اسمش روییس و باحاله
هیچکس که با تو قرار بذاره باحال نیست
,,,و هیچکس که تو 34 سالگی
با پدرومادرش زندگی کنه به هیچ وجه باحال نیست عوضی
از دیدنت خوشحالم
منم از دیدنت خوشحالم
امشب یه سر میرم تا ویلز تیل
میای؟ - نچ -
با دوستم میرم بیرون
خیلی ازش متنفرم
باورم نمیشه
پس تا چهار سال ازش متنفر بودی؟
نه، راستش سال اول عاشقش بودم
خب، داشتم پیشرفت میکردم
مینوشتم و ایده به ذهنم میرسید
,,,و بعدش، نمیدونم شرایط سختتر
و سختتر شد و منم فقیر و فقیرتر
تو هم ورشکستهای؟
,,,نه، نه، نه به نظرم خیلی باحاله
که برگشتم با گری و جنین زندگی کنم
هی، برای من غر نزن
دارم میگم من رو وبسایتت اومدم
همه جور تاریخ و زمانی دیدم
طرفدار داشتی و کارتو انجام میدادی
آره، راستش اون تاریخ نبودن چون میکروفونهای باز بودن
دوباره برگشتی سراغ میکروفونهای باز؟
جدی باید بیشتر زنگ میزدی
میدونم، باید زنگ میزدم
سه تا بچه دارم
فکر میکنی نمیخوام بدونن تو کی هستی؟
میدونم، میدونم، میدونم
قول میدم، بیشتر زنگ میزنم
بیشتر حضور دارم، باشه؟
میدونم اون پشت دستگاه داری
زود باش، بیارش بیرون چونکه میخوام بخونم
میدونی که باید بخونم
نه، امشب شب آواز نیست - اما میتونه باشه -
اگه نوشیدنی مجانی بهت بدم، خفه میشی؟
آره
دیدی، دلم برای این تنگ شده، میدونی؟
این حس خونه رو میده
نوشیدن
خودم نباشم
هیچ دوستی اونجا نداشتی؟
نه، راستش نه
خب، کی تو 30 سالگی دوست جدید پیدا میکنه؟
همه
باشه
رو اینستاگرام فالوت میکنم
تازه یه عکس با آلیسا میلانو گذاشتی
آره - چطور بود؟ -
اونقدر که تو کاسکو میدیدمش با هم نبودیم
ازش عکس گرفتم و به طرف مخالف دویدم
همیشه دروغگو بودی؟
همین الان به چشمای کوفتیم نگاه کن
کلاس دهم، لسلی امبروز
واقعا بهت حال داد؟
لسلی امبروز واقعا بهم حال داد
احتمالا دوران اوجم بود
دوران اوجت نباید یه حال ساده باشه
میدونم
میدونم، میدونم، میدونم
خب، حالا که این مسئله روشن شدن، بکز چطوره؟
نه، از تلاشت خوشم اومد، نه
قرار نیست از بکز حرف بزنیم
بیخیال - بیخیال -
نه، حرف نمیزنیم
,,,حتی میخوام زودتر ازت خواهش کنم
که حتی دیگه اسمشو هم نیاری
درخواست رد شد، یه راست برگردیم سراغش
تو و لارن واقعا باها میرین بیرون؟
,,,یه جور وضعیت قرار دوگانهـس
یا اصلا کل جریان چیه؟
رفیق، بهت گفتم که سه تا بچه دارم
,,,با هیچکس به جز
اون سه تا شیطون نمیرم بیرون
,,,راستشو بخوای، وقتی این
نوشیدنی تموم بشه، میرم خونه
نه، میریم بیرون
نباید بری خونه
رفیق، ساعت تقریبا نه شب شده
کارم ساعت 5 شروع میشه
خدای من، خیلی ناامیدکننده ـس
آره ناامیدکنندهـس اما آدم بزرگ بودن یعنی این
بهش میگن مرد بودن
اما بکز چطوره؟
باحاله؟
باهاش بیرون میری؟
باشه - آره -
زودتر بهم بگو
هر از گاهی باهاشون میرم بیرون
میبینمشون
به خاطر همین باید بدونم که از نظرت مشکل داره؟
چی؟
,,,چون اولین باری که برای تولد
,,,یکی از پسرا دعوتت کنم
نمیخوام هیچ تنش عجیب و غریبی پیش بیاد
,,,و میدونم، میدونم که اوئن
اطرافت احساس ناراحتی میکنه
اوئن راحت نیست من اونجا باشم؟
,,,تو
خب، اوئن باید عاشق من شده باشه
,,,اگه مثل یه عوضی از شهر فرار نکرده بودم
هرگز فرصت ازدواج با بکز گیرش نمیاومد
دیدی، حالا همین ,,,که میگی مثل عوضی فرار کردی
منو نگران میکنه
اوئن باید ناراحت باشه؟ - آره -
رفیق، نمیخوام عوضی باشم
تو ولش کردی
اینجا رو ول کردی
درسته
گوش کن، میخوای برات تاکسی بگیرم؟
ببخشید، تاکسی نیاز ندارم چون لیفت دارم
لیفت داری؟
,,,لیفت باورنکردنیه
چونکه لازم نیست بدونی کجایی
No comments yet. Be the first to leave one.