The first 200 lines.
میخوام رئیسو ببینم
از مقاله ای که دربارهی بازیگر، تامیلسلوان نوشته بودیم استقبال خوبی شد
همه توی شبکه های اجتماعی دارن مقالهامون رو به عنوان منبع ذکر میکنن
...ولی
داریم کلی پیامای هیت و بد از طرف طرفدارای تامیلسلوان دریافت میکنیم
پس.. قراره دنبالهی همین مقاله رو پیش ببریم؟ اشکالی نداره؟
!صد درصد چاپش میکنیم
مادهو، میدونستیم همچین اتفاقی قراره بیفته
با همچین اتفاقایی، به نظر میرسه که داریم کار درست رو انجام میدیم
!نمیشه و نمیتونم، نداریم
!همین امروز باید ببینمش برو بیارش اینجا
!حراست
لطفا به حرفم گوش بدین.فردا بیاین نمیتونم و نمیشه در کار نیست -
این سر وصدا برای چیه؟ !بهت گفت که بری و فردا بیای
!دستتو بکش همین امروز باید ببینمش
!به اون چهلیان بگو بیاد اینجا
اینجا منتظر بمون - باشه -
چیشده؟
قربان، اومده اینجا تا شمارو ببینه
و اینکه مسته
من بهش رسیدگی میکنم
خیس آب شدی دنبالم بیا
موضوع چیه؟
بهم بگو
چی میخوای؟
تو چهلیانی؟
آره خودمم
!پس بمیر
روی صحبتم به هر شیادیه که اینجا کار میکنه
هرکی جرات کنه که حرف اشتباهی ...دربارهی آیدلم، تامیلسلوان بنویسه
!سرنوشتش به همینجا ختم میشه
!یه چاقو توی گردن اون نویسنده فرو میکنم
!جلوش رو بگیر
!بگیرش
حاضرم همه چیزمو به خاطر آیدلم بدم
!میلیون ها نفر مثل من برای تامیلسلوان هستن
...دکتر
!دکتر
متاسفم، دیگه نفس نمیکشه
#خون# @Moviezindian
چند ماه بعد
آرو جانم؟
بابا اینجاست عزیزم
...آرومپاوایی
نترس
من همینجا کنارتم
گریه نکن بابا کنارته
بابا اینجاست
بابا، من خوبم
آرو بیا صبحانه آمادهست
آرو جانم، امتحانت امروزه
برای امتحان آماده شو - باشه بابا -
آرو، وسایلتو جمع کن و بیا
!ای خدا، کومار
!از این طرف بدو
!میگیرمت
سعی کن منو بگیری
الان میگیرمت
صبح به خیر
راستی
هیچ وقت یه کلمه هم حرف نمیزنه
دیوونه شدی؟ اومدی میگی بار هنوز نرسیده؟
مواظب پله ها باش مواظب باش
خداحافظ بابا - خداحافظ -
غذات رو کامل بخور - راه بیوفت -
باشه بای - بای -
...اوه ای عزیزترین
...ای عزیزترینم
تو قلب منو همیشه پر میکنی، ای عزیزترینم
...اوه ای عزیزترین
...ای عزیزترینم
تو هدف من از زندگی کردن هستی، ای عزیزترینم
بر ریسمانهای باریک عشق، مدام تاب میخوردم
و به دنبال روزهایی که از دست دادم، خودم را گم کردم
...وقتی که این درد تمام چیزیست که زندگی منو تعریف میکنه
فقط پایان یافتن این زندگیه که حکم موهبت رو برام داره...
...اوه ای عزیزترین
...ای عزیزترینم
تو قلب منو همیشه پر میکنی، ای عزیزترینم
کومار، این اسب جدیده مارو دیوونه کرده
میتونی بهش یه نگاه بندازی؟
بیا بریم ببینیمش
وقتی که چشمام رو میبندم، خاطرات مثل نور از جلوشون رد میشن
روزها در مسیر اشکها طولانی میشن
من پرندهای میشم که بالهاش رو گم کرده
پرواز کردن رو فراموش میکنم و سقوط میکنم
تنها چیزی که باقی میمونه یه جنگ خاموشی توی قلبمه
خداحافظ - مراقب پله ها باش -
خیلی خب، بریم
پابرهنه توی خاک بازی کردی؟
نه بابا با کفشام بازی کردم
میدونی که بابا دوست نداره دروغ بگی
نه بابا !دارم راستشو میگم
راست و حقیقت چیه؟
کفشات خاکیه
ولی زیرش هیچی نیست این یعنی چی؟
یعنی اینکه خاک برداشتی و مالیدی به کفشات
آروم پاوایی، همیشه راستگو باش
بابا، ببخشید
!بابا، همهاش تموم شد
!بعدش نوبت ریاضیه
...کومار
بابا؟
بیا تو بابا
...آروم پاوایی
یادت رفته من این اسمو روش گذاشتم، آره؟
ایشون مثل یه پدره برای من و مثل یه پدربزرگ برای تو
مثل" نه"
من، پدر پدرتم
و میشم پدربزرگت
چجوری خونهام رو پیدا کردی؟
یادت رفته که منم مثل تو یه خبرنگار تحقیقاتی بودم؟
بابا یکم استراحت کنم
میرم بخوابونمش
باشه پسرم
بابا؟
چیشده؟ مشکلی پیش اومده؟
!اونا چهلیان رو کشتن
چی؟
!پسرم مُرد
کومار، اومدم اینجا تا ازت یه خواهشی بکنم
بهم بگو چجوری میتونم کمکت کنم
کومار، هیچ خبرنگار تحقیقاتیای مثل تو توی کل هند پیدا نمیشه
پسرم، کامل کنار کشیدن از همه چیز و ...اینجوری نابود کردن خودت
اشتباه بزرگیه
...کومار
باهام بگرد چن نای
دوباره برگرد به مقام سردبیریت
اون جایگاه منتظر توئه
صندلیت هنوزم خالیه
...اگه برگردی، نه تنها مجله یه سردبیر خوب پیدا میکنه
بلکه منم یه خونواده گیرم میاد
ممکنه بهت کمک کنه از شر این افسردگی هم راحت بشی
بابا، الان نمیتونم این کارو بکنم
اون خبرنگاری که یه روزی میشناختی، مُرده
تنها چیزی که الان حس میکنم، احساس گناهه
که نمیذاره از جام تکون بخورم و کاری کنم
نمیتونم خیلی آینده نگر باشم و به دوردست فکر کنم
خیلی هنر کنم به یه روز آیندهام فکر کنم
دارم خاطراتمو با الکل نابود میکنم و به پیش رو قدم برمیدارم
چجوری میخوای اون بچه رو بزرگ کنی؟
...حداقل بخاطر اون بچه و آیندهاش
نمیتونی برگردی به همون کَسی که قبلا بودی؟
اصلا فکر نکن دارم مجبورت میکنم
از وقتی که رفتی، هیچ کس جات رو نگرفته
برات خالی نگهش داشتم
اینو به عنوان رئیس قبلیت نمیگم
منم به تو به عنوان پسرم فکر میکنم
بابا؟
اون بابابزرگه کجا رفت؟
رفت خونهاشون
حالت خوبه؟
خوبم
وقت مدرسهست آماده شو و برو. بخور
هنوز مسواک نزدم بذار مسواک بزنم
نگران نباش مامان کنارته
مامان سیندهو رو خبر کن - چشم خانوم -
بیاین خانوم لطفا بشینین
متاسفم که اینو میگم ولی
دخترتون اصلا درس نمیخونه
توی همهچیز کنده
حتی نمیتونه درست حسابی الفبا رو هم بگه
توانایی تمرکز نداره
و بعضیوقتا اصلا توجه نمیکنه و فقط زل میزنه
روی بقیهی بچه ها هم تاثیر بدی میذاره
خانم چطور میتونین این حرفو بزنین؟
میدونین که دیسلکسیا داره
هیچ مشکل روبه رشدی نداره
درواقع این فقط یه اختلال توی یادگیریه فقط همین
خانم فقط یکم توجه بیشتر میتونه این مشکلو حل کنه
نه خانم
به اندازهی کافی بهتون لطف کردیم که با توجه به مطلقه بودنتون پذیرشتون کردیم
بقیهی اولیا به این اعتراض میکنن که چرا همچین دانش آموز دردسرسازی توی یه مدرسهی معمولیه
مدرسه هایی هم هستن که مناسب نیازهاشن چرا اونجا ثبت نامش نمیکنین؟
!انگار خیلی بی مسئولیتین
خیلی از آدمای مشهور دنیا همچین مشکلاتی داشتن
مدرسهای که داره توش درس میخونه نه
بلکه این راه و روش شماست که باید تغییر کنه
چطور یه معلم میتونه همچین حرفایی رو به زبون بیاره؟
اشکالی نداره انتقالیش رو میگیرم
برای دخترم امن نیست که بین آدمایی مثل شما باشه خیلی ممنون
!بیا سیندهو
...اوه ای عزیزترین
...ای عزیزترینم
تو قلب منو همیشه پر میکنی، ای عزیزترینم
...اوه ای عزیزترین
...ای عزیزترینم
تو هدف من از زندگی کردن هستی، ای عزیزترینم
بر ریسمانهای باریک عشق، مدام تاب میخوردم
و به دنبال روزهایی که از دست دادم، خودم را گم کردم
بابا؟
عین وقتی که بچه بودم منو بغل کن و ببر
بابا خستهست عزیزم فردا این کارو میکنم
خواهش میکنم بابا !همین الان بغلم کن
عزیزم، خیلی خستهام
...بابا
خیلی خب باشه
آماده ای؟
...یک... دو
!سه
No comments yet. Be the first to leave one.