The first 200 lines.
"قسمت نوزدهم" شکارچيان برده بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
من وقت اضافي ندارم که بخوام با تو تلفش کنم
آهاي ..برده
بذار يه چيزي رو ازت بپرسم
مي خواي کيو نجاتش بدي ؟
نوه ي شاه رو ؟
يا اوني يون رو ؟
مگه بهت نگفتم ؟
که زني رو به اون اسم نميشناسم
شما ها زياد هم با هم فرقي ندارين ،مگه نه ؟
تو و اون يانگ بن هاي پست فطرت
مگه بهت نگفته بودم که تو دخالت نکن ؟
تو مراقب خودت باش
من حواسم به خودم هست
اعتراف کن که اصليتت از کجاست
من خواهر کيم سئونگ وان از اوموک گول هستم
اسمم هم کيم هيه وونه
...اوموک گول
ما ممکنه نتونيم فضيلت و نفوذمون رو به رخ بکشيم
اما شما چطور مي تونين با يه زني که مي خواد ..به ديدن بستگان خودش بره
مثل يه مجرم رفتار کنين ؟
..اگه قبيله اش اين باشه
مگه همون مردي نيست که وقتي شکارچي برده اونو ديد ،خود کشي کرد ؟
بله
شجره نامه اش رو بررسي کردي که ببيني که اونا برده بودن يا نه ؟
ما نتونستيم بازرسي مون رو کامل کنيم
اما يقينا بنظر ميرسه که اونا موقعيت خودشون رو با پول خريدن
حالا گذشته از اون اين حقيقت هم هست که اين زن
بعد از مراسم ازدواجش فراري بوده
مگه فرمانداري محلي ،اينقدر مانع ناچيزي بنظر ميرسه ؟
اگه من جاي تو بودم ،نگران وضعيت خودم مي شدم
بگو ببينم هرزه ،تو هرزه ،تو روز ازدواجت فرار کردي ؟
هرزه ؟
ميشه منو با احترام خطاب کنين ؟
چرا بايد کسي مثل تو که از ازدواجش فرار کرده ،بچه اي مثل مال تو رو حمل مي کنه
يادمه بهتون پيشنهاد کردم که منو با احترام مورد خطاب قرار بدين
تو مطمئنا مي توني وانمود کني که اشراف زاده اي
هرزه ،تو گفتي که اسم داداشت کيم سئونگ هوانه ؟
همينطوره ..يقينا يانگ بن با نفوذيه
.حالا اين دادشت کيم سئونگ هوان
تو کي هستي ؟
خودتو نشون بده ..اگه اين کارو مي کردم
متاسفانه شبا مثل يه کابوس به خوابت ميومدم پس دارم بهت رحم مي کنم
فورا بذار اون زن بره
فکر مي کني بعد از اينکه همچين اغتشاشي رو اينجا درست کردي ،زنده بموني ؟
منظورتو گرفتم ،حالا بذار اون بره
هوي ...عاليجناب
چقدر خفت آور ميشه که تو يه همچين مقام ناچيزي کارت تموم بشه و بميري ؟
اگه مي خواي زنده بموني و مقام بزرگتري رو کسب کني
به افرادت بگو سلاح هاشونو بندازن اون زن بره
منتظر چي هستين ؟
از مجرم مراقبت کنين و شر اين مرديکه رو هم از سر من کم کنين
! فورا دستورو اجرا کنين
مي خواين ببينين کله عاليجناب لاي پاهاتون غلت مي خوره ؟
! دستگيرش کنين
فکر کردي اون تهديدهاي تو خاليي که تو خيابون ها ازشون استفاده مي کني ،اينا رو تهديد مي کنه ؟
هيچ وقت فراموش نکن که خيلي از آدم هايي که لباس ..ماموريت پوشيدن ،ممکنه که
با خوشحالي زندگيشونو به خطر بندازن تا وظيفه شون رو انجام داده باشن
چه توضيحي واسه همه اينا داري ؟
عاقلانه نيست که الان بخوايم فرار کنيم
ما بايد حداقل تا غروب دنبال يه پناگاه باشيم
فکر مي کني وارونه گذاشتن فنجونت دنيا رو عوض ميکنه ؟
بفرما
فکر مي کني کسي که نتونه فنجونش رو وارونه ...بذاره
مي تونه تصميم کافي براي عوض کردن دنيا باشه ؟
منو برگردون به جايي که ژنرال سونگ زندوني شده
اون برده اي که بهش ميگي سونگ احتمالا داره تو جهنم ول ميگرده
سعي مي کني که چي بگي ؟
ميبينم که تو شنيدن زياد مهارت نداري
اصلا معني نميده
اون احتياج به يه حکم محکوميت از دايره کيفري داشت
و دربار هم بايد از قبل در جريان قرار مي گرفت
چطور تونستي همه اين کارا رو يه روزه انجامش بدي ؟
فکر مي کني کشتن يه برده نياز به روال و اين چيزا داره ؟
! اي بي انضباط
کي بهت گفت که فنجون منو پر کني ؟
يه بار ديگه بايد ازت مي پرسم
تو هيچ طرفدار واقعي کنارت داشتي ؟
اونايي که تا ابد زير سايه يکي ديگه راه ميرن
هيچ وقت نوري پيدا نمي کنن که مسير خودشونو روشن کنن
بايد ليستي از افرادي باشن که به نهضت تو ملحق شده باشن
همه گذشته خودت رو روي اون کاغذ بنويس
و همراه با من مسير خودت رو روشن کن
بذار اين ديگران باشند که زير سايه سر به فلک کشيده تو گام برميدارن
"يک"
اين جواب کنجکاويت رو ميده ؟
دربار تو اشتباه کرده بودم
مي توني برگردي به خونه ات
سونگ ته ها هلاک شد
و همه طرفداريهايي هم که تو معبد اونجو جمع شده بودن ،مرحوم شدن
تو فکر مي کني بدست گرفتن کنترل يه کشور
به سادگي تصورات خنده دار يه بچه باشه ؟
برگرد به منزلت و بقيه روزهاي زندگيتو
بعنوان يه دانشور بي نام زندگي کن
چان
هزينه سفر مهمونمون رو جورش کن
بله
مطمئنم 30 نيانگ کافي باشه ،مگه نه ؟
! اي بي نزاکت
تو به چه جراتي داري تحقيرم مي کني ؟
..پس
شايد دنبال اين بودين که ملاحضه تون کنم ؟
مگه شما نگفتين که دربار پر شده از دود گنديده فساد ؟
اين واسه دلداري دادن به شما کافي بود
اونم بعد از شکستهاي متوالي در امتحانات ملي
! اون دهن زننده ات رو ببند
عداوت عليه دنيايي که برجستگي هاي شما رو تاييد نمي کرد
چيزي بود که وادارتون کرد تا واسه خودتون طرفدار جمع کنين؟
عاليجناب مدت زمان زياديه که دنبال آدم درستش بودن
چه دليلي ممکنه داشته باشه تا شما رو اينجا احضار کرده باشن ؟
نمي دونستين از نفوذ ايشون استفاده کنين تا آرزوهاتون رو به ثمر برسونين ؟
مقاصد اصيل به تنهايي نمي تونن واسه شما احترام اين دنيا رو به ارمغان بيارن
قدرت و نفوذ هم بايد همراه با اونا بدست بيان
چه اتفاقي برات افتاد؟
چرا شما بعد از اينکه اون روز ناپديد شدين الان دوباره با هم ظاهر شدين ؟
بعد از اينکه خورشيد غروب کنه ،من ميرم به هانيانگ
کاري نکن بخندم
واسه چي ؟
درست ميري توي پنجه هاي ببر
من بايد بدونم سر مافوقم چي اومده
مگه چي شده ؟
مشکلي پيش اومده ؟
اگه اتفاق ناجوري رخ داده باشه
من با وليعهد ملاقات مي کنم
و ازشون دادخواهي مي کنم تا عاليجناب رو ببخشن
نمي خواد اين حرفهاي تنفر آميز احمقانه رو تحويل من بدي ،فقط بي سر و صدا قايم شو
به تو هيچ ربطي نداره
تو همه ي اون مترسک هاي چماق به دست رو ميشناسي ؟
اونا دارن همه شبه جزيره رو دنبال ما بو مي کشن
ما فعلا بايد زياد آفتابي نشيم
اگه بريم به قله کوهستان ووراک ،اونجا در امان خواهيم بود
ما حداقل بايد اونايي رو که ازمون زنده موندن رو حفظشون کنيم
..ارباب
چرا داري از جواب دادن به سوال هاش طفره ميري ؟
ما همه جا رو زير و رو کرديم
اما نه رد پايي پيدا کرديم ،نه سر نخي
ممکنه جنايتکارها هنوز از شهر خارج نشده باشن
و يه جايي مخفي شده باشن
در حاليکه دارين حومه شهر رو ميگردين
به منازل داخل پايتخت هم نگاهي بندازين
بله
يه پيامي هم به پايتخت بفرست بله
من چند روز بدون نتيجه منتظرت موندم
با اين فکر که ممکنه اتفاقي برات افتاده باشه
پس تصميم گرفتم تا عاليجناب رو بسپارم دست برادرم
و بعدش تو رو پيدا کنم
اما اين خوشحال کننده است که تونستيم همديگه رو تو يه همچين شرايطي ببينيم
وقتي بيشتر راجع بهش فکر مي کنم
من واقعا همچين حقي ندارم که کنار تو باشم
من به اين نتيجه رسيدم که بعد از اينکه عاليجناب رو بهت برگردوندمشون
از کنار تو ميرم
..عزيزم
من فريبت دادم
دارن بازرسي مي کنن
بريم
..عاليجناب رو
اون بازرسي ها خيلي کامل بودن
ما بايد هيچ ردي از خودمون بجا نذاريم
..اينجا
..اونجا ..اونجا
..اينجا ...از اين ور
همينجاست
..اون يانگ بن هاي لعنتي ،واقعا که
خودشون حتي يه انگشت هم تکون نميدن اونوقت هميشه ..ما رو مجبور مي کنن تا اين شکنجه رو تحمل کنيم
...ولي
اگه اين اتفاق زماني بيفته که دارم شليک مي کنم معنيش يعني دردسر ؟
تلاش بزرگ يا هر چيز ديگه يا ..من فقط بايد
با اين منظره هاي زيبا مگه مي تونيم حسرت باغهاي بهشتي رو بکشيم ؟
کسي چه مي دونست که اول صبحي ،ورجه ورجه ..کردن کنار دريا
مي تونه همچين چاشني لذيذي باشه ؟
اوه ،لحظه رو شکار کن چون ديگه نمي توني اين کارو بکني
اگه ابها پسرفت بکنن و زمان ،چرخ فلک رو به حرکت در بياره
! اره ،ما حتما بايد اين کارو بکنيم
! آهاي پسرها
عجله مي کنين يا نه؟
ها ؟ الان مياريم ،ارباب
باشه ،هر چقدر مي تونين شيکمتونو پر کنين
به زودي حسرت همچين روزايي رو مي کشين
وقتي اخر اين ماه برسه ،اخرش دنياي شما هم خاتمه پيدا مي کنه
اخر اين ماه ،شورش ما شروع ميشه
معني شورش اينه که ...همصدا با هم قيام مي کنيم
وقتي که اون فاحشه هاي رقاصه تو اطراف باشن ! اين بلائيه که سر آدمها مياد
پس قراره آدمهاي بيشتري بهمون ملحق بشن ؟
در عرض چند روز همه رفقامون جمع ميشن .اخوي
ما آخر اين ماه با حمله به اداره ماليات شروع مي کنيم
و محکمه برده ها رو به اتيش مي کشيم
اگه اداره ماليات باشه
همون جائيه که داخل قصر و جائيه که همه ماليات دربار اونجا نگهداري ميشه
اما محکمه برده ها
همون جائي نيست که فهرست همه برده هاي دولتي رو اونجا نگهداريش مي کنن؟
پس ما مي خوايم اونجا رو به آتيش بکشيم ؟
! اين يه جنگه
اگه داره ماليات به اتيش کشيده بشه تدارکات دربار هم ته ميکشه
چپاول در سرتاسر شبه جيزيه شروع ميشه
و شورش ها اين وسط ،بدنبال هم ادامه پيدا مي کنن
و وقتي هم که محکمه برده ها حمله بشه
همه برده هاي دولتي از هر فرمانداري محلي شروع مي کنن به انقلاب کردن
وقتي که بخوان اونا با هر دو تهديد ،يعني هم از داخل و هم از بيرون مقابله کنن
مگه نفوذ کردن به قصر هم به چابکي پريدن از يه پرچين نميشه ،اخوي ؟
! البته که کارشون تموم ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.